کرامت‌الله دانشیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مزار کرامت‌الله دانشیان در قطعه ۳۳ بهشت زهرا تهران.

کرامت‌الله دانشیان (۱۰ مهر ۱۳۲۵ شیراز - ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ میدان چیتگر تهران) از فعالان سیاسی در دوره پهلوی در ایران بود.[۱] وی در یکی از دستگیری‌هایش در سلول شماره ۱۶ زندان اوین بسر برد[۲] و در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم اقدام علیه امنیت کشور به همراه خسرو گلسرخی تیرباران شد.

سرودی منسوب به او به نام «بهاران خجسته باد»[۳]، با مطلع «هوا دل‌پذیر شد، گل از خاک بردمید» از سرودهای معروف زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران شد.

دانشیان بعد از سپری کردن دوران کودکی خود از خانواده‌اش در شیراز جدا شد و پس از پیوستن به سپاه دانش در دوره سربازی، هم‌چون صمد بهرنگی به تدریس در روستاهای دورافتاده، مانند روستای سُلیران در بخش لالی خوزستان پرداخت.

زندگی[ویرایش]

کرامت‌الله فرزند پرویز و اعظم در ۱۰ مهر ۱۳۲۵ در شیراز به دنیا آمد. مادرش اهل شیراز و پدرش اهل سرحدِ داراب بود. کرامت در دوران کودکی مادرش را به سبب بیماری از دست داد و هنگامی که ده ساله بود همراه خانواده‌اش به تبریز نقل مکان کردند. او در تبریز بزرگ شد و درس خواند و تا پایان دورهٔ دبیرستان در آن‌جا ماند. وی پس از اخذ دیپلم و خدمت سربازی که به عنوان سپاهی دانش در یکی از روستاهای آمل انجام داده بود، مدتی در مدرسهٔ هتل‌داری تهران، و پس از آن در مدرسهٔ تازه تاسیس عالی سینما و تلویزیون به تحصیل پرداخت.

او که جزو اولین گروه قبول‌شدگان در دوره هنری و سینمایی صدا و سیمای ایران بود پس از حدود یک سال به علت فعالیت‌های سیاسی و ساخت فیلم کوتاهی با مفهوم غارت نفت و مردم جنوب شهر تهران از دانشکده اخراج شد. او چند ماه بعداز خسرو گلسرخی در شهریور ۱۳۵۲ دستگیر شدو چند ماه بعد متهم شدند رهبری گروهی دوازده نفره را به عهده داشته‌اند که قصدشان ربودن شاهزاده پهلوی در فستیوال فیلم کودک سال ۵۲ به قصد آزادسازی زندانیان سیاسی بوده است.[۱]

از این گروه به جز کرامت‌الله دانشیان و خسرو گلسرخی که اعدام شدند، سه تن به حبس ابد محکوم شدند (طیفور بطحایی، رضا علامه‌زاده، عباس سماکار) و مابقی افراد گروه هر کدام به نحوی با درخواست عفو از شاه و همسرش به یک تا چند سال زندان کوتاه مدت محکوم شدند. (افرادی نظیر: شکوه فرهنگ (میرزادگی)، ابراهیم فرهنگ رازی، رحمت‌الله جمشیدی، مریم اتحادیه و ...)

در سال ۱۳۵۹، ویژه‌نامه‌ای برای کرامت‌الله دانشیان در مجموعه‌ای دو جلدی با عنوان «فرهنگ نوین»، [۴] منتشر شد.

کرامت الله دانشیان و شکرالله پاک نژاد[ویرایش]

کرامت الله دانشیان که مثل بسیاری از زندانیان در زندان شاه، تحت تاثیر مقاومت شکرالله پاک نژاد بود، یکبار درسلول شماره ۱۶ زندان اوین بکمک ُمرس با وی حرف می‌زند و از جمله می‌نویسد: هوا دلپذیر شد گل از خاک بر دمید، پرستو به بازگشت بزد نغمه امید...

شکرالله پاک نژاد در نوشته ای با عنوان «دفاع از مردم در برابر دیکتاتور»، که اوایل انقلاب چاپ شده به این موضوع اشاره کرده است.

... تازه چشم هايم گرم شده بود که صدای ضربه های روی ديوار مرا از جا پراند، حدود پنج ماه می‌شد که اين صدای دلنشين را نشنيده بودم. از وقتی که چهار تا از پنج سلول ِ دست چپ را به معتادين اداره (ساواک) داده و توی هر کدام دو، سه نفر خودی چپانده بودند، ارتباطم با دنيای خارج به کلی قطع شده بود و حالا پس از اين ُمدت، باز صدای ُمرس بود که از آن سوی ديوار، از توی دستشوئی می‌آمد:

بام بام، تق تق ــ دو بلند، سه کوتاه، ُشکری سلام، من کرامت دانشيان هستم. آن قدر به هيجان آمده بودم که چند بار جواب را غلط زدم. پريده از خواب به جای شروع ِ برنامه قدم زدن ِ بی انتهای بعد از ظهر، در اتاقی به طول دو و نيم متر، تماس با يکی از بچه های قديمی و بعد لابد با يک دنيا خبر، هر خبر را هم ساعتها مزمزه کردن، جويدن و با تمام ذرات وجود جذب کردن... شماره اتاقش ۱۶ بود، اولين سلول از سلولهای دست چپ. معلوم شد صدای ُسرفه هائی که در اين دوره َامان ِ مرا ُبريده بود از کرامت است... دوره اول بازجوئی اش تمام شده و سخت سرما خورده و مريض بود. تازه امروز صبح از توی سوراخ پنجره مرا وقت رفتن به دستشوئی ديده و بلافاصله سعی کرده بود تماس بگيرد اما نتوانسته بود. حالا در سلولش تنها بود اما با آمدنش تنهائی من هم به پايان رسيده بود... کرامت را به زودی جا به جا کردند. صدای ُسرفه هايش از انتهای قسمت پانزده تائی می‌آمد. وجود هنرمندان سرشناس توی بند، از شدت فشار کاسته بود، بچه ها از آن سوی بند به هر ترتيب شده، اخبار را به من که در اين سو تنها بودم می‌رساندند. يکی از روزها صبح زود داشتم ورزش مي کردم که در سلول آهسته باز شد و ناگهان کرامت آمد توی سلول! او به بهانه نظافت و کشيدن تی به اين طرف آمده بود... وقتی تعجب مرا ديد با خنده گفت: امروز نگهبان، «زينال» است. از قرار معلوم زينال ناظر بازجوئی هايش بوده و تحت تاثير قرار گرفته بود و ستايشش را به اين گونه ابراز می‌کرد. ستايش زندانبان از مقاومت زندانی، جزء بقايای فرهنگ فئودالی تيمور بختيار و ساقی ِ (شکنجه گر) بود که هنوز در رفتار تک و توکی از زندانيان قديمی به چشم می‌خورد... کمون چپی ها در زندان شماره ۳ که تشکيل شد، بيشتر به او نزديک شدم اما تا روز دعوای «علی چينی بند زن»، درست او را نشناخته بودم. اين بابا از آن ايادی دايره زندان بود که برای فرسوده کردن اعصاب زندانيان سياسی به داخل بندها می‌فرستادند. اين تيپ زندانيان با حادثه آفرينی های مداوم موجب مزاحمت و سلب آسايش بچه ها را فراهم مي کردند. علی از همان آغاز ورود با ديوانگی های خود آينده ُپر ماجرائی را نويد مي داد و به زودی امنيت بند را بکلی از بين ُبرد. بچه ها وقتی از کنارش مي گذشتند حريم نگاه می‌داشتند و مواظب بودند تا به آنها حمله نکند. به نظر بچه ها راه دفع شر علی و خنثی سازی نقشه زندان بانان، محبت به او و جذبش به داخل کمون بود. بالاخره هم او را دعوت کردند و از آن پس بار نگهداريش افتاد روی دوش «مهدی»، مدير مهربان کمون که با صبر ايوبش از غوره، حلوا درست مي کرد و بچه ها هم به هر نحو که شده بی نظمی هايش را تحمل مي کردند. تا اينکه يک روز « فريدون» دائی کوچک بيژن جزنی َسر ُسفره به وقاحت او مختصر اعتراضی کرد. اعتراض همان و پريدن علی از سر جايش همان، تا آمدند بچه ها بجنبند «علی بند زن»، عينک فريدون را به طرفی و خودش را به طرف ديگر پرت کرده بود... و... سپس مثل تير شهاب از جا پريد و از روی کمد جلوی در، شيشه آب را قاپيد، ته آنرا محکم به زمين زد و با شيشه شکسته به جان جمعيت افتاد. پاسبان ها خود را کنار کشيدند و علی بند زن، به هر کس که جلوی دستش بود، حمله می‌ُبرد و با شيشه َسر و روی او را پاره پوره مي کرد. نفس کش می‌طلبيد و به زندانيان سياسی دشنام مي داد. در عرض يک دقيقه پنج شش نفر را خونين و مالين کرد. کسی يارای نزديک شدن به او را نداشت، به نظر می‌رسيد زندانيان سياسی جنگ را باخته اند که در اين صورت زندان جهنم مي شد. در ميان ُبهت ِ ترس آلود زندانيان، ناگهان کسی از پيچ راهرو گذشت و برق آسا به طرف علی خيز برداشت. مشت اول را که به زير چشمش زد، شيشه شکسته از دستش افتاد. با مشت ِ دوم ِ کرامت، علی صورتش را بين دو دست گرفت و ناله اش بلند شد. مشت های بعدی کرامت که مثل باران فرود می‌آمد، علی را تا کرد. هجوم ناگهانی بچه ها به وسيله پاسبان ها مهار شد. زندانيان سياسی جنگ را نباخته بودند و اين همه از وجود کرامت بود... کرامت، در دادگاه از جنبش نوين انقلابی صحبت کرد. چيزی که امروزه اغلب به عنوان آنارشيسم ِ خرده بورژوائی از آن ياد مي شود.

آيا پذيرش شکنجه و مرگ با چنان شجاعت و مقاومتی می‌توانست از قيد انديشهٔ متعالی آزاد باشد؟ لابد بحث بر سر ِ سازمان يافتگی اين انديشه است. کرامت... در جريان خود به خودی جنبش روشنفکران، در کنار عناصر و گروه هائی قرار داشت که خود را مارکسيست می‌دانستند، اما اوهم مثل بيشتر آنان در آثار مارکس تعمق نکرده بود و راه رشد لنينی را از راه رشد «اوليانفسکی» تشخيص نمی‌داد و روی اين گونه مسائل با ديگران مرزبندی نمی‌کرد. او در جهان ُمجردات، مکانی برای خود نمی‌شناخت. او در ايران دوره شاه زندگی می‌کرد و از مارکسيسم، مبارزه را می‌فهميد... آه که چقدر اين معلم روستائی باريک اندام کم حرف شيرازی، که به فرهنگ آذری هم عشق می‌ورزيد، صميمی و متواضع بود.[۲]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ صالحی، انوش، راوی بهاران، زندگی و مبارزات کرامت‌الله دانشیان، تهران: نشر قطره، چاپ دوم ۱۳۸۲.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ مقاله «دفاع از مردم در برابر دیکتاتور» نوشته: شکرالله پاک‌نژاد (فرهنگ نوین . یادنامهٔ دانشیان)
  3. هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید پرستو به بازگشت زد نغمهٔ امید... کرامت‌الله دانشیان با چند بیت از شعری که عبدالله بهزادی پس از کشته‌شدن پاتریس لومومبا رهبر انقلابی جنبش ملی کنگو در آفریقا، با نام «سرود بهار» ساخته بود ـ سرودی ساخت که خود آنرا میخواند و حتی به بچه‌های مدرسه روستای سلیران هم آنرا آموخته بود و آنها صبح‌ها سر صف مدرسه، می‌خواندند. زمانی‌که «دانشیان» بار اول به‌خاطر فعالیتهای سیاسی‌اش به زندان افتاد، این سرود را به همراه دیگر رفقا در زندان میخواندند. در سال ۵۷ با اوج‌گیری قیام مردمی و آزادی زندانیان سیاسی، این سرود نیز توسط زندانیانی که آنرا می‌شناختند به میان مردم آمد و با نام «بهاران خجسته باد» بر سر زبانها افتاد.
  4. فرهنگ نوین (یادنامهٔ دانشیان)، جلد اول، بهمن 1359. قطع وزیری. 50 صفحه. فهرست مطالب: ـ مقاومت، بهترین سرآغاز (مقدمه). ـ شهادت، ناچیزترین هدیه برای خلق. (متن وصیت‌نامهٔ کرامت دانشیان، همراه با یادداشتی از فرهنگ نوین). ـ هیچ‌گاه مارکسیسم خوشایند طبقهٔ حاکم نبوده است. (متن دفاعیات دانشیان در بیدادگاه تجدید نظر). ـ اینان هراس‌شان ز یگانگی ماست. (چرا دفاعیات دانشیان از سیمای جمهوری اسلامی پخش نشد؟) ـ بهاران خجسته باد. (توضیح در مورد چگونگی ساخته شدن و ضبط و پخش اول‌بار این سرود همراه با کلیشهٔ شعر دکتر عبدالله بهزادی در سپید و سیاه) ـ شب خواهد مُرد (متن ترکی و ترجمهٔ فارسی سرودی که کرامت دانشیان بر اساس آهنگی فولکلوریک، در ستایش اشرف دهقانی و فرار انقلابی‌اش از زندان سروده است.) ـ نگاهی به زندگی کرامت: وارث مبارزات شکست‌خورده. (زندگینامهٔ کرامت نوشته علی یوسفی. ـ کرامت از زبان خانواده‌اش: اول خلق، بعد خانواده... (گفتگو با پدر، خواهرها، برادر و نامادری کرامت). ـ کرامت از زبان نزدیک‌ترین رفیق همرزمش: کرامت وقتی می‌افتاد، زود بلند می‌شد. (بدون نام نویسنده). ـ کرامت، عاشق شوریدهٔ توده‌ها. نوشتهٔ مصطفی شعاعیان. ـ دفاع از مردم در برابر دیکتاتور. نوشته: شکرالله پاک‌نژاد. ـ شیرآهنکوه مرد... نوشته هدایت. ـ ما خشم خلق را بیدار می‌کنیم. (خاطره‌ای از یکی از هم‌پرونده‌ای‌های کرامت). ـ نفرت از بورژوازی و عشق به پرولتاریا. نوشته: ناصر کاخساز.فرهنگ نوین (یادنامهٔ دانشیان)، جلد دوم، اسفند 1359. قطع وزیری. 134 صفحه. ـ من باید از عقیده‌ام دفاع کنم. (دفاعیات دانشیان در بیدادگاه اول. پیاده شده از فیلم دادگاه.) ـ فیلم ناتمام. نوشته: یکی از رفقای کرامت. ـ طرحی برای فیلم انیمیشن از کرامت دانشیان. ـ در جستجوی وسیله‌ای برای تعلیم مقاومت. نوشته: پدرام اکبری. ـ شناسنامهٔ فیلم دولت‌آباد (ساختهٔ کرامت دانشیان). ـ متن سرود بهاران خجسته باد. ـ به دنبال فریاد مردم. نوشته: داوود یوسفیان. ـ در اندیشهٔ تشکیل حزب واقعی طبقهٔ کارگر. نوشته: یکی از رفقای کرامت. ـ فرزند برومند جنبش طبقهٔ کارگر. نوشته: حسن. ـ به دور از خصلت‌های روشنفکرانه. نوشته: داوود. ـ بیزار از بینش «سازش طبقاتی». نوشته: رضا معتمدی. ـ ما یک پای رژیم را چوبی کردیم. (کرامت از زبان یکی از هم‌پرونده‌ای‌هایش). ـ در بارهٔ امیر فتانت. (یکی از هم‌پرونده‌ای‌های کرامت). ـ پنجهٔ برگ‌ها آویزان، چنگال دشمنان تیز... (شعری از مائوتسه تونگ.) ـ رفیق دوریس ماریا (شعری از ریکاردو مورالس. ترجمه: وازریک درساهاکیان). ـ ترانهٔ دو گل سرخ (شعری از شمس لنگرودی). ـ شعری از ناصر زراعتی. ـ بعد از حریق (شعری از مفتون امینی).

پیوند به بیرون[ویرایش]