واقعیت حاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مفهوم فراواقعیت در نشانه شناسی و فلسفه پست مدرن استفاده می شود تا عدم توانایی انسان را در افتراق واقیت از خیال توضیح دهد، خصوصاً در فرهنگ های پست مدرن با تکنولوژی های در سطح پیشرفته. فراواقعیت مفهومی است برای توصیف راهی که آگاهی انسانی، واقعیت را در دنیایی که انبوه رسانه ها قادرند به هر اتفاق یا تجربه اصیل شکل دهند و یا آن را فیلتر کنند، درک می کند. برخی از مشهورترین نظریه پردازان فراواقعیت ژان بودریار، آلبرت بورگمن، دانیل بورستین و امبرتو اکو هستند.

ژان بودریار در اکثر عمر کاری خود همواره با مفهوم واقعیت و سیر اتفاقاتی که در فرهنگ غرب برای این واژه اتفاق می افتد درگیر بود و در مورد آن نظریات متفاوتی هم داشت.وی مفهوم واقعیت را محصول دوران مدرن می داند و تولد علوم و تکنولوژی.ظهور مفهوم حقیقت در واقع خط جدا کننده ای بود میان فرهنگ های ابتدایی که سمبولیک بودند و فرهنگ های مدرن که بر پایه ی نشانه ها بنا گذاشته شده اند.همین مفهوم واقعیت در طی این چند قرن بارها دستخوش تغییر شده است. آنچه در زمان نیوتون حقیقت مطلق می دانستند در زمان حاضر زیر پای انیشتین له شد و آن هم با نظریات فیزیک کوانتم به لرزه افتاد. هر آنچه واقعیت رسوخ ناپذیر و تغییر ناپذیر به نظر می آید پس از مدتی به دور انداخته می شود.بودریار عقیده دارد از میانه قرن بیستم ما دوباره به وضعیتتی برگشته ایم که واقعیت طرد شده است. نه اینکه ارجاعی وجود ندارد (دالی به مدلولی ارجاع نمی‌دهد )، بلکه منظور این است که کمپانی های تفریحی و رسانه های توده ای غیر واقعیت را جانشین آن ساخته اند.

بودریار عنوان می دارد که دنیایی که در آن زندگی می کنیم با یک دنیای کپی شده عوض شده است. دنیایی که در آن واقیت جای خود را به نموده های خیالی و صوری داده است.وی سه حالت فراواقعیت را عنوان می دارد : به نظر وی تولد فراواقعیت به همراه ظهور نوع سوم نمود بوده است.جایی که نمود واقعیت را پنهان نمی‌کند ( نوع دوم نمود) بلکه جایی که وجود نمود نبود واقعیت را پنهان می کند. نمود کپی از اصلی است که وجود ندارد.

در نوع دوم فراواقعیت فرهنگ های مدرن مرزها را از میان می برند.همه چیز سیاسی می شود، همه چیز اقتصادی می شود. مرزها برداشته می شوند و نشانه در هم می روند و دیگر تفاوت بارزی بین مرزهای کلاسیک باقی نمی‌ماند. در این جا فراواقعیت یعنی "واقعی تر از واقعی" و این یعنی فراواقعیت دیگر نمی‌تواند آینه ای برای واقعیت باشد.

در حالت سوم فرهنگ عامیانه تقاوت میان خیال و واقعیت را بر می دارد. مثال معروف آن دیزنی لند در کالیفرنیا است. جایی که به نقل از بودریار سعی دارد با خیالی جلوه کردن و با کودکانه جلوه کردن به ما بگوید هر آنچه در دیزنی لند نیست ( بقیه دنیای بزرگسال آمریکایی ) واقعی است. دیزنی لند سعی دارد با ایجاد این افتراق مجازی بگوید که بیرون مرزهایش واقعیت جریان دارد، چیزی که بودریار آن را صریحاً رد می کند. ه نظر بودریار کل لوس آنجلس فراواقعی است. زندگی آمریکایی فراواقعی است.ارزش های آمریکایی فراواقعی است.

بر خلاف نظر مارکس که مبتنی بر از خود بیگانگی و گم شدن سوژه در برابر دنیای مهاجم ابژها بود بودریار می گوید در دوران حاضر مشکل این است که کیهان، سایه اش را بلعیده است ! فراواقعیت نزدیک، شفافیت و فریفتگی سوژه را در خود دارد. فراواقعیت به عنوان یک پارادایم در توصیف شرایط فرهنگی حاضر از اهمیت زیادی برخوردار است.فراواقعیت، آگاهی را از هر گونه درگیری احساسی واقعی باز می دارد و به اصطلاح آن را گول می زند و در مقابل، در برابرش بازنمایی جعلی و بدلی قرار می دهد. اساساً ارضا و خوشبختی و شادکامی در بازنمایی ویک بازنمایی جعلی از واقعیت خلاصه شده است.

مثال های دیگر از فراواقعیت :

● یک عکس مجله که بوسیله کامپیوتر روتوش شده است.

● فیلمهایی که بوسیله تکنولوژی دیجیتالی ساخته شده است ( مثل فیلم ۳۰۰ )

● یک باغ مانیکور شده ( آرایش یافته ) که نمونه ای از طبیعت فراواقع است.

● ورزشکاران حرفه ای که به عنوان سوپرمدل و نمونه برتر انسان معرفی می شوند.