مغالطه پهلوان‌پنبه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مغالطه پهلوان‌پنبه یا مغالطه حمله به مرد پوشالی از مغالطات مقام نقد است؛ که شخص وقتی با مدعایی مخالف است و آن را نادرست می‌داند، برای نشان دادن نادرستی آن از راه غیرمنطقی مغالطه استفاده می‌کند؛ در مغالطه پهلوان‌پنبه هیچ‌گاه دلیل و برهانی بر ضد مدعای نخستین مطرح نمی‌شود، بلکه ناقد مدعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد؛ یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد. مغالطه پهوان‌پنبه ترفندی‌است که از این راه شخص می‌تواند میزان تأثیرگذاری و مقبولیت شخص مدعی را کاهش دهد؛ هرچند مدعای نخستین پاسخ داده نمی‌شود. این مغالطه، به نوع خود پرکاربرد است و در نقد مکاتب و نظریه‌های دینی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به کار می‌رود؛ برخی افراد غیرمتخصص نیز در جریان نقد جامعه مرتکب چنین مغالطه‌ای می‌شوند. علت نامگذاری این مغالطه به پهلوان‌پنبه این است که ناقد به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.

شیوه استدلالی[ویرایش]

شیوه استدلالی این مغالطه چنین است:

  1. شخص الف مدعی س است.
  2. شخص ب س را نادیده می‌گیرد و ش را به جای آن قرار می‌دهد.
    1. تفسیر نادرستی از ادعای الف ارائه می‌شود و سپس همان تفسیر نادرست نقد می‌گردد؛ چنان که به نظر برسد که ادعای اصلی الف نقد شده است.
    2. بخشی از گفتار شخص الف که به موضوع ادعای س ارتباطی ندارد ارائه می‌شود چنان‌که گویی بیانگر اعتقادات واقعی الف است و سپس همان گفتاورد نقد می‌گردد.
    3. گفتارهای شخصی را که مدعی پیروی از س است ارائه کرده، چنان‌که نماینده دیدگاه س درنظر گرفته شود و سپس استدلال‌های او نقد می‌شود؛ چنان که به نظر برسد دیدگاه تمام کسانی که موافق س بوده‌اند، نقد شده است و خود دیدگاه نیز نفی گردیده‌است.
    4. اگر مدعای الف، مدعایی معتدل و بدون اشکال باشد، حالت افراط یا تفریط به آن نسبت داده شود، یا آن را تا حد بسیاری ساده کند، و سپس به رد آن افراط یا تفریط یا نسخه ساده شده سخن الف پرداخته شود.
    5. گرفتن سست‌ترین تقریر و دلیل بر ادعای س برای مقابله و نقد آن؛ به طوری که ابطال نظریه به نظر بیاید.
    6. طراحی کردن یک شخص موهوم و ساختگی به عنوان مدافع نظریه س.
  3. در مرحله نهایی شخص ب به دیدگاه ش حمله کرده، و نتیجه می‌گیرد که دیدگاه س نادرست و غلط است: این نوع استدلال مغالطه است، زیرا نادرست بودن شیوه تحریف‌شده یک دیدگاه لزوماً به معنی نادرست بودن خود آن دیدگاه نیست.

مثال‌ها[ویرایش]

مثال ۱

باور دین بودایی به نامیرایی انسان خرافه‌ای بیش نیست. شما کافی است سری به قبرستان بزنید تا نادرستی این باورها را ببینید. من کتابی درباره عقاید این دین در اختیار شما قرار می‌دهم که نویسنده آن خودش بودایی است؛ مطمئناٌ شما نیز قضاوت من را تأیید خواهید کرد.

مثال ۲

الف: بین زن و مرد باید عدالت در وضع قوانین باشد.

ب:چه قوانینی مثلا؟ الف: مثلا در صورت قتل زن دیه او الان نصف دیه مرد است. یعنی الان باید دوبرابر بشود. ب: این نظر شما که دیه زن باید دوبرابر مرد باشد را هیچ کس نمیپذیرد. شما معتقد به برتری زنان هستید و اسمش را عدالت میگذارید.

مثال ۳

الف: هر جرمی را باید در چارچوب شرایط اجتماعی که در ‍آن اتفاق میافتد بررسی و مجازات کرد. مجرمین هم حقوقی دارند.

ب: یعنی درباره قتل و تجاوز دسته جمعی هم مجرمین حقوقی دارند؟ مثلا چه حقوقی دارند؟ اینها را باید اعدام کرد الف: قاتل باید بتواند از خودش دفاع کند همینطور متجاوز. شرایط وقوع جرم و نقش مقتول یا تجاوز شده در تعیین و تخفیف مجازات موثر است. ب: به نظر من شما دارید تقریبا از تجاوز دسته جمعی دفاع میکنید.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • سیدعلی‌اصغر خندان. مغالطات. ویرایش سوم. چاپ سوم. تهران: بوستان کتاب انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰. ۱۶۳.