شرلوک (مجموعه تلویزیونی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شرلوک
Sherlock titlecard.jpg
ژانر درام-جنایی
سازنده
نویسنده
کارگردان
بازیگران
آهنگساز
کشور سازنده بریتانیا
زبان‌ها انگلیسی
تعداد سری‌ها ۳
تعداد قسمت‌ها ۹ (List of episodes)
تولید
تهیه‌کننده اجرایی
تهیه‌کننده سو ورچو
تدوین‌کننده
  • مالی اونس
  • چارلی فیلیپس
فیلمبرداری استیو لیوز
مدت ۸۵-۹۰ دقیقه
تولیدشرکت‌ها
پخش کننده
شبکه اصلی
فرمت تصویر ۱۰۸۰آی (تلویزیون اچ‌دی)
۵۷۶ آی (تلویزیون اس‌دی)
فرمت صدا استریو
اجرای اصلی ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-07-۲۵) – تاکنون

شرلوک (به انگلیسی: Sherlock) یک مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی است که داستان آن به‌روز شدهٔ داستان‌های کارآگاهی شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل است. این اثر توسط استیون مفات و مارک گاتیس ساخته شده‌است و در آن بندیکت کامبرباچ در نقش شرلوک هولمز و مارتین فریمن در نقش دکتر جان واتسون ایفای نقش می‌کنند. بعد از منتشر شدن شرلوک هولمز در سال ۲۰۰۹، اولین سری از سه قسمت ۹۰ دقیقه‌ای در بی‌بی‌سی و بی‌بی‌سی اچ‌دی در ژوئیه و اوت ۲۰۱۰ پخش شد. مجموعهٔ دوم که دارای سه قسمت است نیز اوایل ۲۰۱۲ شد. مجموعهٔ سوم که دارای سه قسمت است نیز در ژوئیه ۲۰۱۴ پخش شد.

این سری تلویزیونی توسط هارتسوود فیلمز برای بی‌بی‌سی با همکاری دبلیوجی‌بی‌اچ بوستون ساخته می‌شود. تصویربرداری این مجموعه در مکان‌های مختلف از جمله لندن و کاردیف صورت گرفته‌است.

پیش زمینه[ویرایش]

آرتور کانن دویل، نویسنده و پزشک اسکاتلندی، پدید آورندهٔ داستان‌های شرلوک هلمز است. او کتاب‌های زیادی را به رشتهٔ تحریر درآورده است، اما مسلماً جاودان ترین کتاب او داستان‌های شرلوک هلمز است که اکنون بیش از خودش شهرت دارند. در ابتدا خوانندگان زیادی حاضر نبودند که برای خواندن چنین داستانی پول خرج کنند و کتاب بخرند، به همین دلیل او برای چاپ کتاب اتود در قرمز لاکی اش مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان‌های مختلف و کم فروش را در کاغذهای ارزان قیمت چاپ می‌کردند. اما رفته رفته بر محبوبیت داستان‌های شرلوک هلمز افزوده و داستان‌های شرلوک تبدیل به کتاب شدند. شاید حتی خود آرتور کانن دویل هم تصور نمی‌کرد که رمان‌هایش دربارهٔ یک کارگاه عجیب و باهوش چنین جاودانه شوند.

براساس داستان‌های شرلوک هلمز، سریال‌ها و فیلم‌های زیادی ساخته شده و بازیگران زیادی در قالب این کارآگاه باهوش قرار گرفته‌اند، اما شبیه ترین تصویری که از شرلوک هلمز داستان‌های سر آرتور ارئه شده مشخصا مربوط به سریال «ماجراهای شرلوک هلمز» با بازی بی نقص و عالی جرمی برت بوده است. او در این سریال بازی نمی کرده بلکه خود هلمز بوده است. بازی او در این مجموعه تکرار نشدنی است و هیچکس نمی‌تواند به خوبی او نقش شرلوک را بازی کند. البته این سریال و جرمی برت در ایران از محبوبیت زیادی برخوردارند و شرلوک هلمز در دههٔ ۶۰ بت جوانان بوده است. بعد از این مجموعه نیز اقتباس‌های زیادی از داستان‌های شرلوک انجام شد و چند فیلم سینمایی و سریال بر اساس داستان‌های این کارآگاه ساخته شد که می‌توان به بلاک باستر هالیوودی «شرلوک هلمز» ساختهٔ گای ریچی با بازی رابرت داونی جونیور در نقش هلمز اشاره کرد. در این فیلم شرلوک هلمز بر خلاف گذشته علاوه بر هوش سرشار، از قدرت بدنی قوی هم برخوردار است و در نبردهای تن به تن نیز شرکت می‌کند. بعد از این فیلم، به جدیدترین اقتباس از داستان‌های شرلوک هلمز یعنی سریال «شرلوک» می‌رسیم.[۱]

آغاز ساخت سریال[ویرایش]

استیون مافت و مارک گتیس، هردو از نویسندگان سریال دکتر هو بودند. این دو طی سفر به محل فیلم برداری این سریال دربارهٔ علاقهٔ خود به داستان‌های شرلوک هلمز صحبت کردند و تصمیم گرفتند که اقتباسی مدرن از داستان‌های شرلوک هلمز انجام دهند. اما مشکل ترین بخش، انتخاب بازیگر مناسب برای نقش شرلوک بود؛ کسی که بتواند ذهنیت بینندگان دربارهٔ شرلوک‌های گذشته را تغییر دهد. مافت بعد از دیدن بازی بندیکت کامبریج در فیلم «تاوان» یقین پیدا کرد که او هلمز مورد نظر است و کار فیلم برداری آغاز شد. ابتدا قرار بود که یک فیلم تلویزیونی ۶۰ دقیقه‌ای به نام شرلوک ساخته شود تا اگر استقبال از کار خوب بود یک سریال در ادامهٔ آن تولید شود، اما مسئولان شبکه بی‌بی‌سی وان نگران بودند که از این فیلم استقبال مناسبی به عمل نیاید به همین دلیل سفارش ۳ اپیزود با داستانی متفاوت را دادند. فصل اول شرلوک پخش شد که با استقبال بی نظیری رو به رو شد، منتقدان هم کار را بسیار پسندیدند و این سریال توانست جایزه بفتای بهترین سریال درام سال ۲۰۱۱ را از آن خود کند.[۱]

دیدگاه منتقدین[ویرایش]

واکنش‌ها در قبال این مجموعه عمدتاً مثبت بوده‌است و اولین سری آن در سال ۲۰۱۱ توانست جایزهٔ بفتا برای بهترین سریال درام را به‌دست‌آورد.[۲] سری اول همراه با هدایت ناوبری و شرح صوتی، در دی‌وی‌دی و بلو-ری در ۳۰ اوت ۲۰۱۰ منتشر شد.[۳]

تحلیل شخصیت‌ها[ویرایش]

داستان قسمت اول با آشنایی شرلوک با جان واتسون آغاز می‌شود. اولین نکته‌ای که باید دانست این است که چگونه این دو شخصیت که کاملاً با هم متفاوت هستند جذب یکدیگر می‌شوند، بدین منظور ابتدا باید با شخصیت‌های این دو آشنا شد.

بندیکت کامبرباچ (سمت چپ) و مارتین فریمن (سمت راست) در زمان فیلم برداری مجموعهٔ اول

شرلوک هلمز[ویرایش]

او بسیار باهوش است و می‌تواند چیزهایی را ببیند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند، پس با مردم عادی فرق می‌کند. آدم‌ها هم اصلاً از کسی که از آنها برتر باشد و با آنها فرق کند خوششان نمی‌آید، به همین دلیل شرلوک دوستی ندارد. در برابر این رفتار مردم او هم پذیرفته که از بقیه سرتر است و مغرور شده است. او می‌خواهد نشان دهد که بقیه برایش مهم نیستند و ارزشی برای جان مردم قائل نیست. این موضوع را می‌توان از دیالوگی فهمید که شرلوک می‌گوید «کی به انسانیت اهمیت میده». اما باید دانست او نیز برای انسانیت و جان انسان‌ها ارزش قائل است ولی ترجیح می‌دهد که این روی خود را به کسی نشان ندهد. این کار او دو دلیل دارد: یکی اینکه او نمی‌تواند همیشه خوب باشد، چون وقتی آدم‌ها خوبی می‌بینند همیشه انتظار خوبی دارند و شرلوک نمی‌تواند همیشه خوب باشد و خوب و به جا رفتار کند. دلیل دوم که مهم است، موضوعی است که باید دربارهٔ شخصیت شرلوک دانست؛ او سرخورده است، چون هیچ‌گاه هیچکس او را درک نکرده و به او محبت نکرده است، هیچکس سعی نکرده که با او دوستانه رفتار کند. به همین دلیل او هم به خودش قبولانده است که هیچ قلبی ندارد. در خلال یکی از مکالمه‌هایش با موریارتی، موریارتی می‌گوید که من قلبت را خواهم سوزاند و شرلوک جواب می‌دهد «من قلبی ندارم، اینو خیلی‌ها بهم گفتن». اما موریارتی که حتی شاید شرلوک را بهتر از جان هم می‌شناسد می گوید «هردومون میدونیم این غلطه». در طول سریال اگر با شخصیت شرلوک همراه شوید، حتماً دلتان برای او می‌سوزد چون می‌دانید او چه احساساتی دارد. عادی بودن برای او کسل کننده است و معمولی بودن برایش مثل جهنم است. پس ترجیح می‌دهد بیشتر بر کارش تمرکز کند، کاری که این امکان را برایش فراهم می‌کند تا بتواند خود واقعی اش باشد و از قدرت‌های استثنایی اش بهرهٔ مفید ببرد. او معتقد است که مردم موضوعاتی را به حافظه‌شان می‌سپارند که از هیچ گونه اهمیتی برخوردار نیستند؛ مثلاً شرلوک نمی‌داند زمین دور خورشید می‌چرخد و به گفته خودش مغزش برای او مثل یک هارد درایو است که می‌تواند موضوعات بی ربط را از آن حذف کند. ممکن است این فکر روزی به ذهن همه ما خطور کرده باشد، چون مسلماً بسیاری از اطلاعاتی که در طول تحصیل یا در مواقع دیگر بدست می‌آوریم هیچ‌گاه به درد ما نمی‌خورند. ولی شرلوک خیلی زود متوجه اشتباه خود می‌شود زیرا در حل یکی از پرونده‌هایش به موضوعاتی درباره منظومه شمسی برمی خورد. او خیلی بچه گانه رفتار می‌کند. ممکن نیست سریال را ببینید و به کارهای شرلوک نخندید.

جان واتسون[ویرایش]

او دقیقاً برعکس شرلوک است. جان نمایندهٔ مردم عادی است که ترجیح می‌دهند زندگی ساده‌ای داشته باشند. او از جنگ افغانستان برگشته است، مسلماً جنگ بر روی تمامی کسانی که در آن شرکت دارند اثرات نامطلوبی دارد و این نکته به خوبی در سریال گنجانده شده است. پای جان مشکل دارد و او نمی‌تواند به خوبی راه برود اما همان طور که شرلوک اشاره می‌کند مشکل او جسمی نیست بلکه روحی است و شرلوک با زیرکی خاصی این مشکل را حل می‌کند. مشکل پای جان نیز ناشی از اثرات مخرب جنگ است. در اواخر قسمت اول نیز شرلوک خطاب به برادرش مایکرافت که در رده‌های بلند مرتبه دولتی است می‌گوید «سعی کن تا من می‌رسم خونه جنگی به پا نکنی» که این خود انتقادی واضح به دولت انگلستان به خاطر جنگ‌هایی است که به راه انداخته است. از سوی دیگر همان طور که برادر شرلوک به جان می‌گوید، هنگامی که او با شرلوک است می‌تواند دنیا را به شکل یک میدان جنگ ببیند. او با همه اثرات مخربی که جنگ بر روی او گذاشته باز هم جنگ را دوست دارد پس می‌توان گفت که او نیز چندان معمولی نیست. بودن با شرلوک به او کمک می‌کند که خود واقعی اش باشد، این دقیقاً همان حسی است که شرلوک نیز به جان دارد. به عبارت دیگر می‌توان گفت که این دو تکمیل کنندهٔ هم هستند، هرچیز که شرلوک ندارد در جان پیدا می‌شود و چیزهایی که جان ندارد و از داشتن آنها لذت می برده در شرلوک پیدا می‌شود؛ پس عجیب نیست که این دو چقدر زود به هم وابسته شده‌اند.

جیمز موریارتی[ویرایش]

اگر از گذشته با شخصیت شرلوک آشنایی داشته باشید مسلماً با دشمن درجه یک او، جیم موریارتی، نیز آشنایی دارید. تمامی موریارتی‌هایی که در گذشته دیده‌اید را یک طرف و موریارتی این سریال را در سمت دیگر قرار دهید، چون او شبیه هیچ کدام نیست. نبرد خیر و شر که یکی از موضوعات اصلی در ادبیات و سینما بوده است همیشه هم به یک قطب مثبت قوی احتیاج داشته و هم به یک قطب منفی جذاب. قطب منفی مکمل قطب مثبت است زیرا اگر بدی نباشد هیچ‌گاه خوبی به وجود نمی‌آید؛ به بیان دیگر هرچه بدی بیشتر باشد و بد من داستان خطرناک تر باشد ارزش کارهای قهرمان داستان بیشتر می‌شود. خلق کردن یک شخصیت خوب اصلاً کار سختی نیست و همواره می‌شود با تکیه بر کلیشه‌ها یک قطب مثبت خلق کرد، اما نکته مهم این است که بتوان یک بدمن فوق العاده ساخت زیرا این بدمن داستان است که به شخصیت خوب ارزش می‌بخشد، حتی اگر آن شخصیت مثبت کلیشه‌ای باشد (مانند رابطهٔ بتمن با جوکر در شوالیهٔ تاریکی). این سریال نیز از این قاعده مستثنا نیست. البته باید گفت قطب مثبت داستان، یعنی شرلوک، به هیچ وجه کلیشه‌ای نیست ولی این موریارتی است که از شرلوک این سریال برای ما یک شخصیت فراموش نشدنی می‌سازد و به شرلوک هویت می‌بخشد. موریارتی برای داستان از خود شرلوک مهمتر است زیرا بدون وجود او کارهای شرلوک در نظر بیننده معمولی جلوه می‌کرد و هیچ‌گاه شرلوک این چنین محبوب نمی‌شد. پس بهتر است قبول کنیم که شخصیت اصلی سریال موریارتی است نه شرلوک.[۱]

بررسی کوتاه ۶ اپیزود این سریال[ویرایش]

فصل اول[ویرایش]

A Study in Pink[ویرایش]

وظیفه اولین اپیزود این سریال، شناساندن شرلوک هلمز به نسل جدید و نشان دادن شکل گیری رابطهٔ دوستانهٔ او با جان است. اولین لحظه‌ای که جان به شخصیت شرلوک علاقه‌مند می‌شود، لحظه‌ای است که شرلوک او را مجبور می‌کند که بدود و جان مشکل پایش را که دلایل روحی داشته فراموش می‌کند؛ اینجا لحظه‌ای است که اولین جرقهٔ دوستی عمیق آنها شکل می‌گیرد. این قسمت به خوبی از عهده وظایفش بر می‌آید و تمامی کسانی که از قبل به داستان‌های شرلوک علاقه نداشته یا با این شخصیت آشنا نبوده‌اند را به دیدن ادامهٔ سریال ترغیب می‌کند. در این اپیزود برای اولین بار شرلوک نام موریارتی را می‌شنود و متوجه می‌شود که او را به یک مبارزه دعوت کرده است.

The Blind Banker[ویرایش]

قسمت دوم فصل اول از جذابیت‌های خاص خود برخوردار است و بیشتر به رابطهٔ جان و شرلوک می‌پردازد. داستان این قسمت دربارهٔ چالش دیگری است که موریارتی برای شرلوک در نظر گرفته تا بداند آیا شرلوک لایق مبارزه با او هست یا خیر. تعلیق و هیجان این قسمت خیلی کمتر از قسمت قبل است و سازندگان دقت نکرده‌اند وقتی یک قسمت بی نقص می‌سازند، نباید انتظار داشته باشند که بینندگان یک اپیزود معمولی را تحمل کنند.

The Great Game[ویرایش]

یک اپیزود عالی و زیبا که برگرفته از داستان‌های کوتاه کانن دویل است. بازی‌ها در این اپیزود فوق العاده‌اند و برای اولین بار شاهد رویارویی شرلوک و موریارتی هستیم. کل اپیزود را فراموش کنید و فقط به سکانس‌های آخر در استخر توجه کنید که سازندگان چطور شما را بازی می‌دهند. لحظه‌ای که شرلوک جان را در استخر می‌بیند، در یک ثانیه این فکر به سرم زد که شاید موریارتی همان جان واتسون است و داستان در سریال می‌خواهد به گونه‌ای دیگر اتفاق بیفتدو این اوج داستان گویی است. مافت، نویسنده این سریال، بدون شک برای خودش شرلوکی است در دنیا که می‌تواند این گونه با ذهن مخاطبان بازی کند. رویارویی شرلوک و موریارتی اوج هیجان است و بدون شک همه در مدت کوتاهی به شدت به شخصیت موریارتی علاقه‌مند می‌شوند؛ شخصی که مثل شرلوک یک شغل جدید اختراع کرده و تنها تبهکار مشاور دنیاست. باید به این نکته هم توجه کنید که این سریال به هیچ وجه گونهٔ طنز ندارد و اگر در صحنه‌ای شما را به خنده وا می‌دارد، برای این است تا تفاوت‌های شرلوک با جان یا مردم عادی را مشخص کند؛ وگرنه طنز در این سریال جایی ندارد.

فصل دوم[ویرایش]

A Scandal in Belgravia[ویرایش]

دربارهٔ این اپیزود تنها می‌توان گفت که یک شاهکار تمام عیار در هنر هفتم است. موسیقی متن، بازی‌های فوق العاده جذاب، فیلم برداری عالی و درنهایت یک اقتباس وصف نشدنی و داستان گویی بی نظیر از این اپیزود یک شاهکار می‌سازد. در این اپیزود یک رقیب مؤنث برای شرلوک پیدا می‌شود که گویی این دو رقیب به هم علاقه‌مند می‌شوند و بر خلاف آنچه تصور می‌شد، شرلوک نیز می‌تواند عاشق باشد اما این فقط یک حدس در طول این اپیزود است و تا پایان نمی‌توانید بفهمید که آیا واقعاً این علاقه وجود دارد یا خیر. دیالوگی در این اپیزود بین میس ادلر و جان ادا می‌شود که میزان رابطهٔ دوستی شرلوک و جان در آن نشان داده شده است. جان: ما که زن و شوهر نیستیم (اشاره به رابطه اش با شرلوک). ایرین ادلر: چرا هستین. اشاره‌ای که مستقیماً می‌توان از آن نتیجه گرفت که رابطهٔ شرلوک و جان چیزی فراتر از دوستی معمولی است و این دو مثل یک خانواده هستند. همان طور که دوست دختر جان به او می‌گوید که «دوست پسر خوبی برای شرلوک هستی» که اشاره به نگرانی‌های بیش از حد معمول جان برای شرلوک دارد. در اواخر این اپیزود شرلوک با گرفتن نبض ایرین ادلر و توجه به بزرگ شدن مردمک چشم او متوجه علاقه ایرین به خودش می‌شود و به این شکل می‌تواند پرونده را حل کند اما تا آخرین ثانیهٔ این اپیزود نمی‌توانید نتیجه‌گیری کنید که آیا شرلوک هم به ایرین علاقه‌مند هست یا خیر و در لحظه‌ای که به نظر اپیزود به پایان رسیده همه چیز مشخص می‌شود و باز هم سازندگان ببیننده‌ها را به بازی می‌گیرند، بازی ای که به شدت شیرین است. در این اپیزود موریارتی سعی می‌کند از نقطه ضعف همه انسان‌ها، یعنی احساسات، برای ضربه زدن به شرلوک استفاده کند اما شرلوک باز هم خود را خالی از احساس نشان می‌دهد، ولی صحنهٔ آخر این اپیزود باز هم این امر را نفی می‌کند.

The Hounds of Baskerville[ویرایش]

شاید فقط نام و ایده اولیه این اپیزود برگرفته از داستان‌های کانن دویل بوده باشد. این اپیزود ضعیف ترین اپیزود این سریال است و اصلاً در حد و اندازهٔ دیگر اپیزودهای شرلوک نیست.

The Reichenbakh Fall[ویرایش]

بعد از اپیزود ضعیف قبلی، دیدن این اپیزود واقعاً لذت بخش است. داستان این اپیزود به خوبی ادای دینی است به داستان اصلی و در همان حال هم خلاقیت‌ها و نو آوری‌های نویسندگان را نمایش می‌دهد. کار مهم رسانه‌ها در انتقال اخبار در داستان این اپیزود نقش مهمی دارد و می‌بینیم یکی از ارکان اصلی نقشه موریارتی استفاده از روزنامه هاست. در این اپیزود موریارتی به یک نقطه ضعف شرلوک اشاره می‌کند و آن این است که شرلوک همیشه انتظار دارد که همه چیز هوشمندانه باشد و به همین دلیل هم نمی‌تواند تشخیص دهد که هیچ کد کامپیوتری برای بازکردن درها وجود ندارد. بار احساسی قوی ای هم بین جان و شرلوک در صحنهٔ سقوط شرلوک بوجود می‌آید که اگر احساساتی باشید، اشک در چشمان شما حلقه می‌زند. بازی زیبای اندرو اسکات در نقش موریارتی در این اپیزود هیچگاه از ذهن شما پاک نخواهد شد، او به زیبایی هرچه تمام تر نقش یک روانی و یک فرد ترسو را ایفا می‌کند.[۱]

بررسی نظریه‌ها در باره چگونه زنده ماندن شرلوک[ویرایش]

انتهای اپیزود سوم از فصل دوم شاهد هستیم که شرلوک برای نجات جان دوستانش از ساختمان بیمارستان پایین می‌پرد و می‌میرد، اما بعد از چند سکانس شرلوک را می‌بینیم که زنده است و جان را زیر نظر دارد. حال اصلی ترین سؤالی که برای فصل سوم مطرح می‌شود این است که شرلوک چگونه زنده مانده است. نظریه‌های مختلفی وجود دارد، اما مطمئناً شرلوک از نقشهٔ موریارتی با خبر بوده است زیرا هنگامی که دارد نقشهٔ موریارتی را برای جان شرح می‌دهد در لحظهٔ آخر متوجه می‌شود که برای تکمیل کار جیم باید خودکشی کند. او از این نقشه با خبر است، پس برای همین هم محل قرار با موریارتی را خودش تعیین می‌کند. بدون شک شرلوک از مولی برای این صحنه سازی کمک گرفته است. البته ممکن است ایرین ادلر هم در این کار به شرلوک کمک کرده باشد زیرا در اپیزود اول فصل دوم شاهد بودیم که او دوبار به کمک شرلوک مرگ خود را صحنه سازی کرده است. البته باید به این موضوع هم اشاره کرد که آن دختر بچه‌ای که گروگان گرفته شده بود، با دیدن شرلوک فریاد می‌زند که این کار او احتمال وجود یک شخص شبیه شرلوک که بچه‌ها را گروگان گرفته تا نقشهٔ جیم عملی شود را نشان می‌دهد. پس احتمال دارد در صحنه سازی مرگ شرلوک او از بدلش استفاده کرده و او را پایین می‌اندازد یا اینکه شرلوک بر روی کامیون حمل زباله می‌افتد و بعد جایش را با بدل عوض می‌کند. از طرفی هم ممکن است که مایکرافت یا شبکهٔ بی خانمان‌ها به شرلوک کمک کرده باشند. یک چیز هم که قطعی است این است که هر اتفاق خاصی که افتاده در هنگام برخورد دوچرخه سوار به جان روی داده است، زمانی که نگاه جان از محل حادثه دور می‌شود. هیچ چیز مشخص نیست باید تا پخش فصل سوم در فوریه ۲۰۱۴ صبر کرد و دید که چه اتفاقی می‌افتد.[۱]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ http://forum.cinemacenter.ir/thread8978.html
  2. «Television Awards Winners in 2011». BAFTA. بازبینی‌شده در ۲۲ مه ۲۰۱۱. 
  3. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «(Sherlock (TV series»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۲).
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ شرلوک (مجموعه تلویزیونی) موجود است.