شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان

پوستر فيلم
کارگردان مایک نیوول
تهیه‌کننده جری بروکهایمر
نویسنده جردن مکنر
بوآز یاکین
دوگ میرو
کارلو برنارد
بازیگران جیک جیلنهال
جما آرترتون
بن کینگزلی
آلفرد مولینا
موسیقی هری گرگسون-ویلیامز
فیلم‌برداری جان سیل
توزیع‌کننده والت دیزنی پیکچرز
تاریخ انتشار ۲۱ مه ۲۰۱۰ (بریتانیا)
کشور ایالات متحده
زبان انگلیسی
بودجه 200میلیون دلار
فروش 330,700,000 دلار

شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان نام فیلم سینمایی است که در پایان ماه مه ۲۰۱۰ در سینماهای جهان به نمایش درآمده ‌است. این فیلم بر پایهٔ یک بازی ویدئویی به همین نام ساخته شده و جیک جیلنهال نقش اول آن را بازی می کند.[۱][۲]

تهیه‌کنندهٔ این فیلم جری بروکهایمر است، و مایک نیوول، که جام آتش را ساخته بود، آن را کارگردانی می‌کند. پیش‌نویس فیلم‌نامه، را جردن مکنر، سازنده سری شاهزادهٔ ایران نوشته است.

شن‌های زمان یک فیلم ژانر اکشن است، اما در ساخت فیلم کوشش شده است بخش های جالب بازی بکار برده شود تا برای بینندهٔ آن تازگی داشته باشد. فیلم‌نامه‌ شاهزاده ايران در دو تارنمای جداگانه گذاشته شده هر چند هرگز ارزشمندی آن گواهی نشده است، ولی برخی بخش‌ های آن کم و بیش ارزشمند می تواند باشد. این تارنماها نام‌ شخصیت‌های فیلم را پیش از آگهی رسمی آنها گفته بودند.

فیلم در مراکش و لندن فیلمبرداری شد.

محتویات

[ویرایش] بازیگران

بازیگر نقش
جیک جیلنهال دستان، شاهزاده حکومت ایران
جما آرترتون تهمینه، شاهدخت الموت
بن کینگزلی نظام‌، وزیر شاه حکومت ایران
آلفرد مولینا شیخ عمار، تاجر شترمرغ
ریچارد کویل توس، ولیعهد حکومت ایران

[ویرایش] داستان

«الموت» شهری است زیبا و باستانی که شاهدختی به نام «تهمینه» بر آن فرمانروايی می‌کند. «توس»، ولیعهد امپراتور ایران، به پیشنهاد «نظام»، وزیر شاه، به شهر الموت حمله کرده و آن شهر مقدس را پس از هزار سال تسخیر می‌کند. کاهنان الموت قرن‌هاست خنجری پنهان نگه می‌دارند که هر کس به این خنجر اسطوره‌ای دست یابد، می‌تواند زمان را به عقب برگرداند و سرنوشت جهان را دگرگون سازد. این خنجر قدرت این را نیز دارد که جهان را به نیستی بکشاند، چرا که شن و ماسه‌ای که درون این خنجر قرار دارد قابلیت کنترل زمان را دارد. بنابراین کاهنین الموت خنجر را مخفی نگاه می‌دارند تا بدست نااهل نیفتد. اما اینک با تسخیر شهر بدست سپاه امپراتور ایران، خنجر طی ماجراهایی تصادفا بدست «دستان»، پسرخواندهٔ امپراتور ایران می‌افتد.

در جشنی که به افتخار این پیروزی برگزار می شود، شاهنشاه ایران با پوشیدن ردایی مسموم جان می بازد، و درباریان انگشت اتهام را بسوی دستان دراز می‌کنند، چرا که او ردا را بر تن شاه کرده بود. اما او که بی‌گناه است، می گريزد. تهمینه نیز برای پس گرفتن خنجر از قصر گریخته، و بدنبال او روان می شود. دستان بزودی پی به قدرت هولناک خنجر می‌برد، و می کوشد «نظام» را خبردار کند. نظام تنها کسی است که دستان به او اعتماد دارد. اما هنگام ملاقات با او متوجه می‌شود که نظام در قتل شاه دست داشته است. دستان باز هم می گريزد، و مجبور می‌شود با تهمینه متحد شود. نظام، مامورین مخفی بنام حشاشین را برای کشتن آنان می‌فرستد که در فن جادو و نیروهای اهریمنی خبره‌اند. دستان متوجه می‌شود که نه تنها نظام قصد جانش را کرده بوده، بلکه به کمک حشاشین قصد دارد با روان‌کردن توفان شن و ماسه (که توسط همان خنجر آغاز می‌شود) سرزمین و تمدن جهانیان را نابود گردانیده، و حکومتی نو بر جهان روا کند.

دستان به‌کمک دوستان تازه یافته‌اش متوجه می‌شود که رسالت اصلی او این است که خنجر باستانی را، که رمز پایداری جهان است، از دست دشمنان دور نگاه داشته، و نظام را در این راه رسوا کند.[۳] اما او رفته رفته عاشق تهمینه می‌شود، در این بین، مامورین حشاشین موفق به ربودن خنجر می‌شوند، و تهمینه و دستان مجبور می‌شوند به الموت بازگردند، تا جلوی استفاده خنجر بدست نظام را بگیرند. دستان خود را مخفیانه به توس (ولیعهد) می‌رساند و بی‌گناهی خود را به او ثابت می‌کند، و بدین ترتیب به او ثابت می‌کند که پدرشان (شاهنشاه) را نکشته، اما در همین هنگام نظام گرسیو را کشته و خنجر را برداشته و به زیر شهر در مکانی مرموز می‌رود، جایی که نیروهای هستی‌ بخش جهان از آن ساطع شده، و جایی که خنجر قادر است جهان را نابود گرداند.

در رویارویی نهایی فیلم، دستان در لحظه آخر مانع از فنا شدن جهان می‌گردد. او به خنجر دست یافته و زمان را به عقب به زمان تسخیر الموت بازگردانیده، و باعث تغییر سرنوشت وقایع می‌شود.

[ویرایش] تشابه‌های فرهنگی و شخصیتی

قلعه سرخ (هندوستان)، یکی از الگوهای معماری شهر الموت در فیلم است.

تشابه‌های زیادی بین داستان فیلم، و نوشتارهای تاریخی ایران دیده می‌شود. سازندگان فیلم داستان را بر اساس قصهٔ مشهور حسن صباح، خواجه نظام‌الملک طوسی، و سلطان ملک‌شاه سلجوقی نوشته‌اند، اما بر بسیاری از جزئیات دست برده و آن را تغییر داده‌اند، و بنظر می‌رسد که با درهم آمیختن عناصر فرهنگی متفاوت، سعی در رنگارنگ جلوه دادن فضای داستان دارند:

نام «دستان»، قهرمان فیلم، برگرفته از دستان (=زال پدر رستم)، از پهلوانان شاهنامه است.[۴] با اینحال شخصیتش بی‌شباهت به علی‌بابا و چهل دزد بغداد در داستان هزار و یک شب نیز نمی‌باشد.[۵]

تهمینه در شاهنامه نام همسر رستم است. «تهمینه» در فیلم، در الموت حکومت می‌کند، و نهایتا در داستان نیز مجذوب دستان می‌شود. کاهنین آن شهر نیز لباس زرتشتی بر تن دارند، اما از سوی دیگر شهر الموت با سبک معماری گورکانیان هند بنا شده است.

حشاشین برای خود قلعه‌ای جداگانه دارند (که هیچ ربطی به الموت در داستان ندارد)، و در آن تمرینات جادو و سماع می‌کنند. نام این گروه در فیلم Hassansin قید شده، که تلفیقیست از دو نام Hashshashin (حشاشین به انگلیسی) و Hassan (نام کوچک حسن صباح در انگلیسی). در فیلم، رهبر گروه حشاشین شخصی اهریمنی است که احتمالا (با برداشت‌های شخصی فیلمسازان) از روی شخصیت تخیلی حسن صباح (و تا حدودی هم ضحاک) الگوبرداری شده. او کور است، اما جهان را می‌بیند، و در آستین خود مار می‌پروراند. او با وزیر شاهنشاه ایران، «نظام» (برداشتی از نظام‌الملک وزیر ملک‌شاه)، برای نابود کردن خاندان حکومتی مخفیانه دست به یکی کرده است. او هم شاه و هم ولیعهد را به قتل می‌رساند. شخصیت شاه احتمالا برداشتی از روی سلطان ملک‌شاه سلجوقیست که در سال ۴۸۵ ه.ق. به قتل رسید، و نام «گرسیو» (ولیعهد) نیز برداشتی است از گرسیوز پسر پشنگ در شاهنامه.

با این حال فرهنگ ایران باستان تصویر شده در این فیلم بسیار با فرهنگ ایران باستان تفاوت دارد.[۶]

[ویرایش] استقبال

جیک جیلنهال در مصاحبه مطبوعاتی اکران فیلم شاهزاده ایران: ماسه‌های زمان.

فیلم با استقبال متوسطی در آمریکا روبرو شد. برخی منتقدین همانند لس آنجلس تایمز، به فیلم نمره B دادند[۷]، در حالیکه برخی دیگر همانند راجر ایبرت جلوه‌های ویژه فیلم را «شلوغ پلوق» توصیف کردند.[۸]

بوستون گلوب نوشت: «جای تاسف دارد که در ساخت این فیلم از هیچ ایرانی برای مشاوره هم حتی استفاده نشد».[۹] جری بروکهایمر تهیه‌کننده این فیلم در مصاحبه با تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی گفته بود که برای بازیگری نقش‌های فیلم، هنرپیشه‌هایی از ایران را در ذهن داشته اما به دلیل مشکلات مربوط به ویزا، نتوانسته آنها را به موقع ملاقات کند.[۱۰]

نیویورک تایمز نوشت: «با توجه به وضعیت حاد سیاسی بین ایران و آمریکا، باز جای شکرش باقیست که قهرمان داستان (با اینکه بازیگرش ایرانی نیست) شخصیتی سکسی از خاورمیانه است، بخصوص اینکه نیاتش صلح‌جویانه است.»[۱۱]

[ویرایش] پانویس‌ها و منابع

[ویرایش] پیوند به بیرون

ابزارهای شخصی
گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌ریزی
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر