صخره (فیلم)
![]() صخره
|
||
|---|---|---|
| کارگردان | مایکل بی | |
| تهیهکننده | دان سیمپسون جری بروکهایمر |
|
| نویسنده |
فیلم نامه و داستان:
داستانمارک روسنر غیر اعتباریکوئِنتین تارانتینو |
|
| بازیگران | شان کانری نیکولاس کیج اد هریس مایکل بین ویلیام فرسیت ونسا مارسیل |
|
| موسیقی | نیک-گلنی اسمیت هنس زیمر هری گرگسون-ویلیامز |
|
| فیلمبرداری | جان شوارتزمن | |
| تدوین | ریچارد فرانسیس-بروس | |
| مدت زمان | ۱۳۶ دقیقه | |
| کشور | ایالات متحده | |
| زبان | انگلیسی | |
| بودجه | ۷۵ میلیون دلار | |
| فروش | ۳۳۵،۰۶۲،۶۲۱دلار | |
صخره فیلمی اکشن است که در سال ۱۹۹۶ به صورت عمده در جزیره آلکاتراز و منطقه خلیج سانفرانسیسکو ساخته شد. توسط مایکل بی کارگردانی گردید، کارگردان پسران بد، با درخشش و بازی شان کانری، نیکولاس کیج و اد هریس. همچنین توسط دان سیمپسون و جری بروکهایمر تهیه گردید، تهیه کنندگان سلاح درجه یک و جریان سرخ، و به واسطه هالیوود پیکچرزِ دیزنی پخش گردید. فیلم به سیمپسون اهدا شده که ۵ ماه قبل از پخش فیلم فوت کرد. این اولین فیلمی بود که کیج و بروکیمر با هم کار کردند.
داستان فیلم [ویرایش]
فرانسیس ایکس هامل (اد هریس) یک فرمانده سرتیپ و ژنرال دریادار آمریکایی است که به خاطر بی عدالتی و بی توجهی یعنی عدم ترفیع درجه و حمایت مادی و معنوی برای خود و خانواده شان در دستگاه نظامی و حکومتی به همراه همتایان دریادار با رتبههای پائین تر خود تصمیم به قیام به شیوهای غیر انسانی میگیرند. وی و نیروهایش به انبار سلاحی حمله میکنند و تعدادی موشک مسلح به عامل عصبی وی.ایکس میربایند. سپس به جزیره آلکاتراز هجوم میبرند و در زندان آلکاتراز ۸۱ توریست را که برای گردش و تفریح و بازدید زندان آمادهاند در سلولهای زندان گروگان میگیرند.
دکتر استنلی گودسپید (نیکولاس کیج) متخصص سلاحهای شیمیایی افبیآی است که در خنثی کردن بمب و مهار کردن سلاحها نیز دست دارد. با او هنگامی آشنا میشویم که با دستیار خود باید بستهای که از بوسنی آمده را بررسی کنند. بسته را داخل محفظهای از آزمایشگاه محل کار باز میکنند و عروسکی را در آن پیدا میکنند که بر اثر بی احتیاطی عروسک فرستاده شده که تلهاست شروع به تصاعد گازی خورنده که لباس آن دو را میخورد میکند. از طرفی بمبی در بسته وجود دارد که تا دقایقی دیگر منفجر خواهد شد. گودسپید بالأخره موفق به خنثی کردن بمب میشود و خطر را رفع میکند.
هامل با افبیآی تماس میگیرد و موضوع را به مدیر آن، جیمز وُمَک (جان اسپنسر) گزارش میدهد. ومک با سران نظامی آمریکا در پنتاگون گرد هم میآیند تا در مورد قضیه با هم مشورت کنند. از طرفی تماس بین آنها و هامل برقرار میشود که خواسته خود را مطرح میکند. بعد از مشورت و صحبت پیرامون مشکل موجود راه حلهایی را مطرح میکنند که نهایتاً یا باید توسط شلیک موشکهای پلاسمای حرارتی توسط جنگندههای خود اقدام کنند یا پیشتر از آن شانس خود را با فرستادن نیروهای زبده خود به آلکاتراز به صورت مخفیانه امتحان کنند. رفتن به آنجا نباید به صورتی انجام پذیرد که برای هامل و نیروهایش قابل شناسایی باشد، پس برای ورود به آلکاتراز به شکل مخفیانه نیاز به نقشه کامل آنجا دارند. اما نقشههایی که در اختیار دارند شامل جزئیات مورد نیاز برای وارد شدن نیست. یکی از افراد ارشد حاضر پیشنهاد میدهد که از فردی که از آلکاتراز فرار کرده استفاده کنند. ومک و او در صحبتهای خصوصی به نتیجه میرسند و ومک که مخالف است، راضی به راه حل او میشود.
جان پاتریک میسون (شان کانری) مردی است بدون هویت. وی در پرونده خود نام و نشانی ندارد ! تنها فرزند دختری دارد که وجود هویت وی را نشان میدهد. او در اس.ای.اس دوره نظامی دیده و کارمندی انگلیسی است که فایلهای مربوط به فساد بعضی از آمریکائیها و اروپائیها و تمام اعضای انگلیسی پارلمان و حتی رئیس جمهور را که در اختیار جی.اوجر هوور، رئیس افبیآی است را میدزدد، و از جریان کل فسادها و اطلاعات محرمانه از جمله تصادف روزولت و قتل کندی با خبر میشود. وی را بدون محاکمه به زندان میاندازند. او از زندان آلکاتراز فرار کرده و برای همین نقشه و تو در توهای زندان آلکاتراز را میشناسد. وی همان فردی است که سرانجام سران نظامی، تصمیم به استفاده از او برای راهنمایی نیروهای خود میگیرند. برای همین میسون را از زندان بیرون میآورند.
میسون از دست مأموران می گریزد. بعد صحنه هایی از تعقیب و گریز میسون که سوار یک دستگاه خودروی هاموی است و مأموان پلیس را در خیابانهای شهر داریم. پلیسها موفق به تعقیب و دستگیری میسون نمیشوند. از طرفی گودسپید نیز با یک فراری اف۳۵۵ به دنبال میسون است که او نیز مانند پلیسها موفق نمیشود. حتی در این راه فراری سوار شده را که از کسی با عنوان پلیس گرفته بود از دست می دهد. بعد سوار موتور سیکلت یک پسر در خیابان میشود و با دوست قدیمی خود که به پروندههای فدرال دسترسی دارد تماس می گیرد و تقاضای کمک میکند، در نهایت گودسپید با جید انجلو دختر میسون و محل زندگی او آشنا میشود و حدس می زند که میسون باید به سراغ او برود بنابراین به طرف منزل او می رود و منتظر میسون میشود که میسون نیز منتظر خروج دخترش از خانه است تا او را تعقیب کند. و همین کار را هم میکند و در پارکی او را با دوستش پیدا میکند و با او صحبت می کند. گودسپید محل میسون را به پلیسها گزارش می دهد. طولی نمی کشد که مأموران پلیس با خودروهایشان منقطه را محاصره کرده و میسون را دستگیر می کنند. میسون به عنوان راهنما با گروه اعزامی وارد منقطه آلکاتراز می شوند. اما برای نزدیک شدن به آنجا از بالگردهایی استفاده می کنند که موجب جلب توجه هامل و گروهش می شود. بنابراین آنها حدس ورود آنها را می زنند.
بعد از ورود به آلکاتراز میسون به گروه پیشنهاد می دهد که به طرف حمام بروند. به طرف حمام راهی می شوند که هامل و گروهش از قبل در تمام دریچههای ورودی و مناطق حساس سنسورهایی را نصب کرده اند در صورت وجود جنبش و تکانه ای در آن مناطق از ورود افراد آگاه شوند. حمام نیز از این کار مستثنی نمی ماند و دریچه ورودی آن دارای یک سنسور است. نیروهای ارتش اعزامی نیز از این ماجرا آگاه می شوند و سنسور را خنثی می کنند اما باعث خبردار شدن هامل و نیروهایش می شود. هامل به همراه نیروهایش به طرف حمام یورش برده و از بالا نیروهای اعزامی را محاصره می کنند. بعد از یک سانحه که موجب درگیری میشود تمام نیروهای اعزامی از بالا مورد هدف قرار گرفته و کشته می شوند. فقط میسون و گودسپید باقی می مانند. میسون تصمیم به فرار می گیرد و گودسپید سعی بر جلوگیری او دارد. میسون با اینکه میخواهد فرار کند، اما می ماند و به گودسپید برای انجام عملیات کمک می کند. البته این قضیه چند بار تکرار میشود و میسون تصمیم به رفتن و کمک می گیرد. اما در نهایت با کمک میسون گودسپید تمام موشکها را خنثی میکند و میسون تقریباً تمام افراد هامل را می کشد. بعد از پاک سازی منطقه گودسپید به یاد می آورد که باید بعد از انجام عملیات برای جلوگیری از موشک باران پلاسمای حرارتی منقطه منورهایی را روشن کند.
از طرفی در حین درگیری ارتباط بین دو نفر باقی مانده از عملیات و نیروهای نظامی قطع می گردد و آنها فکر می کنند که آن دو نفر کشته شده اند. مهلت آنها به انتهای خود نزدیک میشود برای همین جنگندهها خود را مجهز به موشک هایی با کلاهک پلاسمای حرارتی کرده و به طرف آلکاتراز حرکت می کنند. در حالی که جنگندهها به منطقه نزدیک می شوند، مأمورین همچنان در امید دیدن دود و آتش منور هستند که با روشن آن توسط گودسپید خبر را به مقامات بالا ارجاع می دهند. این در حالی است که از بالا شمارش معکوس برای شلیک موشکها توسط جنگندهها آغاز شده درست در لحظات آخر فرمان توقف به جنگندهها می رسد اما یکی از جنگندهها یکی از موشکهای خود را شلیک کرده که به منطقه اصابت کرده و منفجر می شود. اما کسی در این حادثه کشته نمی شود.
گودسپید که توسط میسون چند بار جانش نجات داده شده، تصمیم به کمک به میسون می گیرد و به مقامات ارشد گزارش کشته شدن میسون را در انفجار می دهد. میسون نیز جای فایلها و میکروفیلم هایی را که قبلاً ربوده به گودسپید می گوید. فیلم در حالی تمام میشود که گودسپید و دوست دخترش در حال برداشتن فایلها و فرار از کلیسا هستند.
منابع [ویرایش]
- فیلمهای مایکل بی
- فیلمنامههای کوئنتین تارانتینو
- تروریسم در تخیل
- تروریسم در خیال
- فیلمهای ۱۹۹۶ (میلادی)
- فیلمهای آمریکایی
- فیلمهای اکشن-هیجانی آمریکایی
- فیلمهای اکشن دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای انگلیسیزبان
- فیلمهای زندانی
- فیلمهای زوج هنری
- فیلمهای واقعشده در سانفرانسیسکو
- فیلمهای واقعشده در منطقه خلیج سانفرانسیسکو
