بوی باران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بوی باران
موسیقی سنتی ایران اثر حسین یوسف زمانی
سبک چهارگاه و افشاری
زمان ۱۳۷۸
ناشر دل آواز

بوی باران آلبوم موسیقی سنتی ایرانی به آهنگسازی و رهبری حسین یوسف زمانی و خوانندگی محمدرضا شجریان است که در دستگاه چهارگاه و افشاری در سال ۱۳۷۸ ساخته شده‌است.

شرح[ویرایش]

هنرمندان[ویرایش]

همنوازان آواز[ویرایش]

نوازندگان سازهای ایرانی[ویرایش]

  • نی: حسن ناهید
  • کمانچه: اردشیر کامکار
  • تار: شهریار فریوسفی، سیامک نعمت ناصر
  • سنتور: مجید اخشابی
  • تنبک: همایون شجریان

نوازندگان سازهای غربی[ویرایش]

فهرست[ویرایش]

  1. مقدمهٔ چهارگاه ۴:۴۲
  2. ساز و آواز / مخالف-جمله دوم مخالف-جمله سوم مخالف-فرود مخالف ۸:۵۱
  3. ساز و آواز زابل / زابل / ۱:۵۱
  4. ساز و آواز حصار / حصار-جمله دوم-فرود حصار ۲:۰۹
  5. ساز و آواز منصوری / منصوری-زابل / ۱:۳۵
  6. ساز و آواز مویه / مویه-فرود مویه به چهارگاه / ۲:۱۷
  7. تصنیف بوی باران / ۶:۵۳
  8. مقدمهٔ افشاری / ۴:۰۳
  9. سلو تار و چهار مضراب افشاری / (تار و تنبک) / ۳:۵۷
  10. ساز و آواز / درقالب پرسه خوانی / ۶:۳۴
  11. ساز و آواز درآمد عراق / عراق / ۱:۲۲
  12. چهار مضراب (تار و تنبک) / عراق-نهیب-حزین-اوج / ۳:۰۴
  13. ساز و آواز عراق / عراق-حزین-بیات راجه-جامه دران-رهاب-فرود به شور / ۴:۰۳
  14. ساز و آواز مثنوی افشاری / ۵:۴۵
  15. تصنیف نی زن / ۸:۲۵

ترانه‌ها[ویرایش]

پرواز با خورشید[ویرایش]

آواز چهارگاه، شعر از فریدون مشیری

(مخالف)
بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز

بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

(مخالف)
آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال

پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم

(مخالف)
خورشید از آن دور از آن قله پر برف

آغوش کند باز همه مهر همه ناز

(مخالف)
سیمرغ طلایی پر و بالی است که چون من

از لانه برون آمده دارد سر پرواز

(مخالف)
پرواز به آنجا که نشاط است و امید است

پرواز به آنجا که سرود است و سرور است

(مخالف)
آنجا که سراپای تو در روشنی صبح

رویای شرابیست که در جام بلور است

(شکسته مویه)
آنجا که سحر گونه گلگون تو در خواب

از بوسه خورشید چو برگ گل ناز است

(مخالف فرود)
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است «یارا»

(زابل)
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است

راه دل خود را نتوانم که نپویم

(زابل)
هر صبح در آیینه جادویی خورشید

چون می‌نگرم او همه من، من همه اویم

(حصار)
او روشنی و گرمی بازار وجود است

در سینه من نیز دلی گرمتر از اوست

(حصار)
او یک سر آسوده به بالین ننهاده‌است

من نیز به سر می‌دوم اندر طلب دوست

(منصوری)
ما هر دو در این صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم

(منصوری)
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت

با دیده جان محو تماشای بهاریم

(مویه)
ما آتش افتاده به نیزار ملالیم

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم

(مویه فرود)
بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن[ویرایش]

(درآمد افشاری)
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن، شبگرد مبتلا کن

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

(جامه داران)
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

(جامه داران)
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی)
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

(جامه داران)
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما، صد جای آسیا کن

(عراق)
خیره کشی ست ما را، دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید، تدبیر خونبها کن

(حزین)
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد)
ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن

(جامه داران)
دردی ست غیر مردن، آن را دوا نباشد، دوا نباشد

پس من چگونه گویم که این درد را دوا کن

(رهاب)
در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که، عزم سوی ما کن

ای خدا این وصل را هجران مکن[ویرایش]

آواز مثنوی افشاری، شعر از مولوی.

(مثنوی)
ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

(مثنوی)
باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این بستان و این مستان مکن

(مثنوی)
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سرگردان مکن

(مثنوی)
بر درختی کآشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پرّان مکن

(مثنوی)
شمع جمع خویش را بر هم مزن

قصد این پروانه حیران مکن

(مثنوی)
نیست در عالم ز هجران تلختر

هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن

تصنیف نی زن[ویرایش]

شعر از فروغی بسطامی

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
چون ساقی رندانی، می‌با لب خندان خور چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن

منبع[ویرایش]

بوی باران