مهدی بلیغ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سید مهدی بلیغ که برخی از روزنامه‌نگاران ایرانی وی را آرسن لوپن ایران می‌خواندند

مهدی بلیغ یک دزد و خلاف‌کار ایرانی بود که خلال دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی به این امر مبادرت می‌ورزید. او پس از پیروی از انقلاب ایران در ۱۳۵۷، به واسطه اعتیاد و به همراه داشتن مواد مخدر دستگیر به دستور صادق خلخالی اعدام‌گردید. مسعود کیمیایی در حال ساخت فیلمی در مورد زندگی وی به نام خائن‌کشی است[۱].

زندگی[ویرایش]

مهدی بلیغ حدود ۷۰ سال پیش در شهریار متولد شد. او مشهور به آرسن لوپن ایرانی، کسی بود که کاخ دادگستری را فروخت. وی مردی بی‌سواد ولی باهوش بود و بی‌تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یکی از بزرگان ادب و علم کشور بدل می‌شد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن کشیده شد.

درسال ۱۳۳۷ مهدی بلیغ، مهدی نظری و هوشنگ مجتبایی سه سارق با سابقه و تیزهوش بودند که تصمیم گرفتند با هم متحد شده و یک باند سرقت را تشکیل بدهند و بعد از این اتحاد بود که پیمان بستند اگر هرکدام به چنگ پلیس افتادند دیگری برای رهایی او اقدام کند و در این میان آن کسی که بیشتر از دوتن دیگر به این عهد وپیمان دل بست و وفادار ماند مهدی بلیغ بود که زودتر از آن دو گرفتار شد.

بلیغ پس از اینکه دستگیر شد چون تحمل زندانی بودن را نداشت برای برادرش نامه نوشت و از او خواست تا به سراغ دو هم دستش برود و از آنان برای آزاد کردن مهدی بلیغ درخواست یاری و کمک کند. بعد از مدت کوتاهی وقتی او متوجه شد دو هم دستش نه تنها به یاری او نخواهند آمد، بلکه در غیاب او همسرش را نیز فریب داده‌اند، روحیه اش به هم ریخت و زخمی عمیق از بی وفایی بر او وارد شد، در نتیجه بی قراری او برای آزادشدن از زندان و گرفتن انتقام بیشتر شد و بالاخره روزی که حکم آزادی را گرفت نقشه‌ای ماهرانه کشید تا از دویار بی وفا و خیانتکارش انتقام بگیرد.

مهدی بلیغ برای اجرای نقشه اش در نخستین اقدام خانه‌ای را در منطقه قلهک اجاره کرد و بعد از آن شروع به جست وجو برای یافتن مهدی نظری و هوشنگ مجتبایی کرد. در این جستجوها بود که او متوجه شد هوشنگ از کشور به خارج فرار کرده‌است بنابراین او تمام تلاش خود را برای یافتن مهدی نظری آغاز کرد. در کنار این جستجوها مهدی بلیغ که لحظه‌ای آرام و قرار نداشت به سرقت‌ها و شرارت‌های سابق ادامه می‌داد. در این هنگام با مردی ایتالیایی به نام آلبرت آشنا شد. آلبرت نیز مردی خلافکار بود. این دوستی تازه برای مهدی بلیغ باعث شد تا او با دامنه و قدرتی بیشتر به کارهای خلافکارانه اش ادامه دهد.

فروختن کاخ دادگستری[ویرایش]

وی با کلاهبرداری‌های کوچک روزگار می‌گذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او کارهایی کوچک محسوب می‌شدند. تا این‌که یک روز طعمه بزرگ‌ترین کلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد؛ دو توریست آمریکایی (البته برخی گفته‌اند دو شیخ عرب) که به دنبال خرید یک هتل در ایران بودند. او آن‌ها را به دفترش که در خیابان گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آن‌ها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد. این ساختمان، کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده می‌شود. قرار بازدید از کاخ برای فردای آن روز گذاشته شد و همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر کار وزیر را برای مدت یک‌ساعت اجاره کرد. فردای آن روز قبل از آمدن مشتری‌ها، ۲۰۰ جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاق‌های کاخ که یک ساختمان اداری محسوب می‌شد و در آن ساعت خالی بود، گذاشت. به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهایش شد. آمریکایی‌ها سروقت آمدند و او به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آن‌ها نشان داد و وقتی مشتری‌ها درخواست دیدن داخل اتاق‌ها را داشتند، به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپایی‌ها، آن‌ها را منصرف می‌کرد. مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان ۵۰۰ هزار تومان به او پرداخت کردند و خوشحال از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان ۱۰ روز دیگر مراجعه کردند.

اما همان‌جا بود که فهمیدند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته‌است. وی همان روز معامله، به مصر فرار کرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از انقلاب به دلیل همراه داشتن مواد مخدر اعدام شد.

فروش تلویزیون زندان[ویرایش]

او یک کلاهبردار ذاتی بود، حتی در زندان! او تلویزیون زندان را به یکی از زندانیان به قیمت ۱۰۰ تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و می‌خواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته و مضحکه بقیه شده‌است! نکته جالب این است که مسعود کیمیایی که با این کلاه‌بردار دیداری هم داشته‌است بارها تصمیم گرفته دربارهٔ این فرد فیلمی بسازد به نام خائن کشی که گویا پروانه ساختش را هم گرفته‌است.

مرگ[ویرایش]

بلیغ سالهایی را در خانه محقری در خیابان امیریه جنوبی تهران می‌گذراند، تا اینکه پس از پیروزی انقلاب، به اتهام اعتیاد و به همراه داشتن مواد مخدر دستگیر و توسط شیخ صادق خلخالی سحرگاه ۲۰ فروردین ۱۳۵۸ در تهران اعدام گردید.[۲]

منابع[ویرایش]