حیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حیا حالتی درونی است که موجب می‌شود انسان به دلیل سرزنش دیگران از کارهای زشت دوری کند.

تعریف حیا[ویرایش]

حیا از ریشه «ح ی و» یا «ح ی ی»،[۱] مفهومی است که در معارف اسلامی بیان و به آن پرداخته شده است. محمدباقر مجلسی در تعریف حیا می‌گوید:

حیا ملکه‌ای نفسانی است که موجب گرفتگی روح از زشتی و انزجار آن از خلاف آداب از ترس ملامت می‌شود.[۲]

اهمیت حیا[ویرایش]

در روایات شیعی حیا به عنوان لباس اسلام[۳] و اخلاقی که اسلام با آن شناخته می‌شود،[۴] معرفی شده است.

تفاوت حیا با شرم[ویرایش]

برخی واژهٔ حیا با خجالت و شرم را مترادف یکدیگر می‌دانند، در صورتی که خجالت و شرم حالتی است که معمولاً بعد از انجام یک کار ناپسند در انسان پدید می‌آید اما حیا حالتی است که انسان را از انجام کار ناپسند بازمی‌دارد.[۵]

حیا و فطرت[ویرایش]

برخی معتقدند حیا امری فطری است و برخی برخلاف این نظریه میگویند حیا تابع فرهنگ است، به‌عنوان‌مثال میگویند مطالعه‌ی جامعه‌های به‌دوراز تمدن (مثل برخی قبیله‌های آفریقایی) نشان می‌دهد که در این قبیله‌های به‌اصطلاح دست‌نخورده، مردم از عریانی عورت خود نزد دیگران، ابایی نداشته و شرم نمی‌کنند، یا زنان آنان، اختلاط با مردان را زشت نمی‌دانند و از نداشتن حجاب، احساس شرم و خجالت نمی‌کنند و ...، بنابراین نتیجه می‌گیریم که ارزش‌ها و ازجمله حیا و شرم، پدیده‌هایی فرهنگی و محصول تمدن‌اند نه این‌که فطری و ذاتی باشند.

برخی دیگر که معتقد به فطری بودن حیا هستند، می‌گویند برای اثبات فطری بودن یا نبودن، نمی‌توان جامعه‌ی معیار را جامعه‌ای دانست که از فرهنگ و تمدن روز، به دور است. چنین جامعه‌ای، هرچند از تأثیرات تمدن روز به دور است، اما نمی‌توان گفت نسبت به اصالت انسانی، بکر و دست‌نخورده است و تحت تأثیر هیچ فرهنگ و تمدنی قرار نداشته است. در چنین مواردی، جامعه معیار را باید ((انسان نخستین)) قرار داد که از تأثیر هر فرهنگ و آیینی به دور بوده، دارای فطرتی پاک و دست‌نخورده است، این دسته برای اثبات ادعای خویش میگویند خداوند متعال در جریان نقل داستان حضرت آدم و حوا و اخراج آن دو از بهشت، تصریح می‌کند که پس از خوردن از میوه‌ی آن درخت ممنوعه، عورت آن‌ها آشکار شد و آن‌ها از این آشکار شدن، متأثر شدند و برای پوشاندن عورت خود، تلاش کردند، این نشان می‌دهد که شرم از آشکار شدن عورت، امری فطری است و به فرهنگ خاصی اختصاص ندارد.[۶] سید ابوالحسن مهدوی، اندیشمند اسلامی معتقد است حیا به‌عنوان یک اصل فطری در همهٔ انسان‌ها وجود دارد.[۷]

تقسیم‌بندی حیا[ویرایش]

پیامبر اسلام حیا را به دو قسمت تقسیم کرده است؛ حیاء عاقلانه و حیاء احمقانه؛ و در توضیح آن گفته است: حیاءِ عقلانی ناشی از علم و حیاءِ احمقانه ناشی از جهل است.[۸] برای مثال یکی از موارد حیاءِ احمقانه، حیا از یادگیری دانش و علم شمرده شده است[۹]

تفصیل حیا[ویرایش]

امام ششم شیعیان حیا را ده قسمت دانسته که نُه قسمت آن در زنان و یک قسمت آن در مردان است او معتقد است وقتی زن حیض می‌شود، یک قسمت حیای وی می‌رود، و چون ازدواج می‌کند، یک قسمت دیگر می‌رود، و چون عروسی می‌کند، یک قسمت دیگر می‌رود، و چون فرزند به دنیا می‌آورد، یک قسمت دیگر می‌رود و پنج قسمت حیا برای وی باقی می‌ماند.[۱۰][۱۱][۱۲]

ارتباط حیا و پوشش[ویرایش]

سید ابوالحسن مهدوی معتقد است، نوع پوشش می‌تواند تأثیر زیادی در حفظ یا نابودی اصل حیا داشته باشد. او می‌گوید رابطه حیا و پوشش مانند رابطهٔ شاخ و برگ با ریشهٔ درخت است؛ ریشه، باعث به وجود آمدن شاخ و برگ و همچنین شاخ و برگ موجب محکم شدن ریشه می‌گردد. او با بیان این مثال می‌گوید؛ حیا، نیازِ به پوشش را در وجود شخص پدیدار و پوشش موجب استحکام و تقویت حیا می‌شود.[۱۳]

منابع[ویرایش]

  1. فرهنگ دهخدا
  2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، جلد 1، صفحه 109.
  3. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۴۶.
  4. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۹۹، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.
  5. مجله معرفت، شماره 54 , مصباح یزدی، محمد تقی
  6. عباس پسندیده، پژوهشی در فرهنگ حیا، ص 47 دارالحدیث، بازار کتاب قائمیه
  7. مبحث حجاب، سید ابوالحسن مهدوی، جوانان موفق
  8. کافی، ج 3، ص 166.
  9. نهج البلاغه، فیض الاسلام، قصار 79.
  10. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۶۸ (ح ۶۴۳۰.
  11. الخصال، ص ۴۳۹.
  12. بحار الأنوار، ج ۱۰۳، ص ۲۴۴.
  13. سیدابوالحسن مهدوی، مبحث حجاب، انتشارات جوانان موفق