گوژپشت نتردام
| گوژپشت نتردام | |
|---|---|
۱۸۳۱ تصویری از اولین نسخه کتاب |
|
| نویسنده | ویکتور ماری هوگو |
| ناشر | گاسلین |
| محل نشر | فرانسه |
| تاریخ نشر | ۱۴ ژانویه ۱۸۳۱ |
| سبک | رمانتیسم |
| زبان | فرانسوی |
| کتابشناسی ویکتور ماری هوگو | |
گوژپشت نتردام (به فرانسوی: Notre-Dame de Paris) رمانی است به قلم ویکتور ماری هوگو، نویسنده فرانسوی که در ۱۸۳۱ انتشار یافت.
محتویات |
زمینه پیدایش [ویرایش]
هوگو در مقدمه کتاب مینویسد: ((چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یابهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نتردام در یکی از زوایای تاریک برجهای آن کلمه ANATKH را که دستی عمیقا بر یکی از دیوارها کنده بود مشاهده کرد.))... ((کسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نتردام نقش زده بود چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده، پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است.کتاب حاضر درباره سنگ نوشته مزبور به رشته تحریر در آمدهاست.))
چکیده داستان [ویرایش]
در پاریس قرن پانزدهم، دختر کولی جوان و زیبایی بنام اسمرالدا به همراه بز باهوش خود جالی میرقصید و برنامه اجرا میکرد. کلود فرولو، رییس شماسهای نتردام و راهبی که نفس شکنجه اش میدهد در نهان عاشق اسمرالدا شدهاست، او سعی میکند با کمک کازیمودو، ناقوس زن گوژپشت و بدشکل نتردام اسمرالدا را برباید، ولی با دخالت کاپیتان فوبوس دوشاتوپر ناکام میماند و کازیمودو دستگیر میشود. کازیمودو را در میدان اعدام با شلاق مجازات میکنند و تنها اسمرالدا که قلبی مهربان دارد به او کمک میکند و جرعهای آب به او میدهد: ((دخترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد، گوژپشت میخواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار کشد. ولی دختر قمقمهای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت. در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فروغلطید. شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو میریخت.))
اسمرالدا به شدت عاشق فوبوس شده بود ولی فوبوس که جوانی سبکسر و هوسباز است تنها در پی لحظاتی کوتاه با اوست و تقریبا توانسته اسمرالدای پاکدامن را مغلوب سازد که توسط کلود فرولو مورود اصابت خنجر قرار میگیرد.
اسمرالدا به جرم قتل به اعدام محکوم میشود. کلود فرولو در زندان به اسمرالدا ابراز عشق میکند ولی اسمرالدا او را از خود میراند و همچنان به یاد فوبوس رنجها را تحمل میکند.در روز اعدام اسمرالدا را برای توبه به در نتردام میبرند، او در آنجا اتفاقی چشمش به فوبوس که از ضربت چاقو جان بدر برده بود میافتد ولی فوبوس از او رو برمیگرداند. اسمرالدا ((تا این دم هر رنج و سختی را تحمل کرده بود. ولی این ضربت آخرین بسیار شکننده بود بود)).
در این لحظه کازیمودو، گوژپشت یکچشم و کر، اما بسیار نیرومند متهورانه دخترک را از دست نگهبانان نجات میدهد و او را با خود به برجهای نتردام میبرد و دخترک در آنجا پناهنده میشود و بست مینشیند.
اسمرالدا که کماکان به عشق فوبوس دل بستهاست متوجه شدت عشق کازیمودو به خود نمیشود. بعد از مدتی کولیان و خلافکاران شهر با تحریک غیر مستقیم کلود فرولو برای نجات اسمرالدا و البته غارت کلیسا، به نتردام حمله میکنند ولی کازیمودو که متوجه نیت واقعی آنها نشدهاست برای دفاع از اسمرالدا به مقابله با آنها میپردازد. در این زمان کلود فرولو این آشوب و غوغا را غنیمت میشمارد و اسمرالدا را میرباید. اما رئیس شماسها، که یک بار دیگر نیز دست رد بر سینهاش زده میشود، از شدت خشم دختر کولی را به دست زن گوشهنشین بیچاره و نیمه دیوانهای میدهد که کینه وحشیمنشانهای از کولیها به دل دارد؛ زیرا که در زمان گذشته دخترش را ربودهاند، دختری که همسال اسمرالدا میتوانست باشد. به زودی مشخص میشود که اسمرالدا همان دختر گم شدهاست، او اسمرالدا را از مامورینی که توسط کلود فرولو به دنبال محکومه آمدهاند پنهان میکند ولی اسمرالدا که صدای فوبوس را شنیدهاست از مخفیگاه بیرون میاید و باعث لو رفتن خود میشود. تلاشهای غم انگیز مادر برای نجات او بی فایده میماند و اسمرالدا را دار میزنند و همزمان مادر او نیز کشته میشود.
در همین زمان کازیمودو که از گم شدن دخترک سردرگم شدهاست متوجه کلود فرولو میشود که از بالای برج مشغول تماشای اعدام اسمرالدا است، او متوجه اصل داستان میشود؛ ((گوژپشت گامی چند پشت سر رییس شماسان برداشت و ناگهان خود را با دهشت به روی او افکند و با دو دست زمخت خویش او را به پرتگاهی که بر آن خم شده بود افکند.)) بعد از آن کسی کازیمودو را ندید تا روزی که در میان اجساد اعدام شدگان ((دو اسکلت دیده شد که بطور شگفت آوری در آغوش هم خفته بودند)) وقتی خواستند اسکلت کازیمودو را از اسمرالدا جدا کنند ((خاکستر شد و فرو ریخت.))
شخصیتهای اصلی [ویرایش]
اسمرالدا: این کولی زیبا، در واقع یک کولی زاده نیست، بلکه دختر یک روسپی زیباست که بعداز آنکه کولیها دخترش یعنی اسمرالدا را از او دزدیدند از سر نا امیدی سالها گوشه نشین شده و دیدن دوباره دخترش را از خدا خواسته. اسمرالدا با آن قلب پاک و معصوم نقطه اصلی این درام انسانی است.
کلود فرولو: کلود فرولو مردی است که تمام زندگی خود را وقف علم، مخصوصا دانش مورد علاقه اش کیمیاگری و همچنین بزرگ کردن برادر یتیم خود ژان کردهاست، به همین منظور او تصمیم بدوری از زنان گرفتهاست، ولی روزی اتفاقی اسمرالدا را میبیند و مفتون او میشود. کلود در ابتدا او را دامی از طرف شیطان میپندارد و مقدمات اعدام او به اتهام جادوگری را فراهم میکند، ولی بعد از دستگیری اسمرالدا او تازه به شدت عشق خود پی میبرد و حاضر میشود با چشمپوشی از تمام داشتههای خود با او فرار کند ولی اسمرالدا او را از خود میراند. در داستان متوجه میشویم که کلمه ANATKH را که کلمهای لاتین به معنی سرنوشت است را او بر دیوار نوشتهاست. کلود اسمرالدا را همچون مگسی میداند که در دام عنکبوت بدام افتادهاست: ((هیهات! کلود تو خود عنکبوت و در عین حال مگسی))
کازیمودو: مردی با ظاهر دهشتناک است که در واقع کودکی است که کولیان پس از دزدیدن اسمرالدا از مادرش، به جای او گذاردهاند. کازیمودو توسط کلود فرولو بزرگ شدهاست و او و نتردام تنها چیزهای مورد علاقه زندگی او بودند.
نقش نتردام در داستان [ویرایش]
عنوان اصلی این رمان، نوتردام دوپاری به معنی نوتردام پاریس(به انگلیسی: Notre-Dame of Paris) است و قهرمان حقیقی این رمان نتردام پاریس است، با دیوها و غولهایش و پنجرههای آراسته به شیشههای رنگینش و تودههای تاریکیاش در میان ستونهایی که درهم پیچیدهاند. ویکتور هوگو در این کتاب که منشأ و منبعش تماشای این بنای گوتیک است به انتقال دقیق شکوه و جلال و عظمت معماری در عرصه ادب توفیق مضاعفی یافتهاست.
بررسی داستان [ویرایش]
طرح داستان آمیخته به مبالغه و بسیار ثقیل است و ارزش رمان، بیش از هرچیز، مولود تجسم قوی و معجزهآسا و سرشار از قدرت و تغزل پاریس در قرون وسطاست؛ با آن کوچههای رازآمیزش که همهشان انباشته از قیل و قال و هیاهوی توده مردماند. قهرمانها، پیش از هرچیز عناصر مجموعه سترگی هستند که اندیشه انسجام و روانشناسی فرد را کنار میگذارد. شخصیتها ابتدایی و سطحی و بیتنوعاند و بیشتر از آنکه موجوداتی زنده و واقعی باشند غیر واقعی و خیالی به نظر میرسند. رئیس شماسها خائن این ملودرام است و کازیمودو، که جسم دهشتبار و روح بسیار گرانمایهای دارد، دلقک او است. و اما فرمانده فوبوس همان جوان اول ماجراست؛ پسری خوشگل و سبکسر و بیوفا. سیمای اسمرالدا، که ذرهای کمتر از قهرمانهای دیگر جنبه قراردادی دارد، با این حال از لطف و ملاحت گیرایی برخوردار است که بسیار زود او را به شخصیتی مردمپسند تبدیل کرد.
هوگو در نوتردام دوپاری و به همین گونه هم چندی بعد در بینوایان توفیق مییابد که به رویاهای سترگ و شگرف ذهن خود روح و جسم بدهد و به نمادها حیات ارزانی بدارد و شخصیترین و اغلب قابل اعتراضترین نظرهای خودش را مثل واقعیتی تاریخی تحمیل کند. همین الهام و قدرت خلاقهاست که به توصیفهای شایان تحسینی که هوگو از تالار بزرگ کاخ دادگستری و میدان گرو(میدان اعدام پاریس) رقم زدهاست، روح میدهدو همه رنگ و بوی حقیقت را به دنیای ولگردها و گداها ارزانی میدارد که به وجهی غریب جامعهشناس آن شد؛ در صورتی که این دنیا را تا اندازهای خودش آفریده بود. هوگو که از حس دراماتیک مسلمی برخوردار است و رئالیسمی حیرتانگیز به این حس نیرو میدهد در این رمان پارهای از گیراترین و حیرتبارترین صفحههایی را که در عمر خود نگاشته، به ارمغان آوردهاست. برای آنکه به این نکته اعتقاد پیدا کنیم، باید یک بار دیگر شرح سقوط کلود فرولو را از برجهای نتردام بخوانیم و به همه این دلایل است که این اثر همواره مایه هیجان و شیفتگی خوانندگان بسیاری بودهاست.
واکنشها [ویرایش]
گوژپشت نتردام، به محض انتشار سختپسند افتاد و از التفات بسیار مردم برخوردار شد.
در زبان فارسی [ویرایش]
گوژپشت نتردام توسط انتشارات توسن، سعیدی، عین اللهی، آرمان، بشارت، نهال نویدان، ارغوان، عبید زاکانی، سمور، حقوقی و جاودان خرد منتشر شدهاست.
منابع [ویرایش]
- هوگو، ویکتور.گوژپشت نتردام، ترجمه جواد محیی، چاپ چهارم.انتشارات جاودان خرد، ISBN 978-964-6030-28-2.خانه کتاب.
- ویکیپدیای فرانسوی
- ویکیپدیای انگلیسی
- گوژپشت نتردام در کتاب نیوز
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ گوژپشت نتردام موجود است. |