ویلیام جیمز سیدیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ویلیام جیمز سایدیس
William James Sidis 1914.jpg
ویلیام جیمز سایدیس در دانشگاه هاروارد سال 1914 میلادی
متولد ۱ آوریل ۱۸۹۸
نیویورک سیتی, نیویورک
مرگ ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۴ میلادی (۴۶ سال)
بوستون, ماساچوست (خونریزی مغزی)
محل زندگی نیویورک سیتی - بوستون
شهروند آمریکایی
ملیت آمریکایی
تبار اوکراینی
رشته فعالیت پژوهشگر
دلیل شهرت مبحث بعد چهارم - بالاترین ضریب هوشی ثبت شده - یادگیری بیش از 40 زبان مختلف جهان
دین بی دین
امضا
امضای ویلیام جیمز سیدیس

ویلیام جیمز سایدیس (به انگلیسی: William James Sidis)‏ (۱۸۹۸-۱۹۴۴) کودک نابغه آمریکایی بود که توانایی خارق‌العاده‌ای در یادگیری زبان ها و ریاضیات داشت.

وی با ضریب هوشی معادل ۲۵۰ تا ۳۰۰ به عنوان یکی از باهوش‌ترین انسان‌های تمام اعصار شناخته می‌شود. (از آن زمان تا کنون معیارهای اندازه گیری ضریب هوشی تغییر یافته است.) او در یازده سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد و گفته شده که توانایی صحبت کردن به ۴۰ زبان و لهجه متفاوت را داشته است. هر چند بعدها مشخص شد که در برخی از این گفته‌ها در مورد سایدیس و هوش وی مبالغه شده‌است.

زندگی[ویرایش]

ویلیام جیمز سایدیس در تاریخ ۱ آوریل ۱۸۹۸ در شهر نیویورک متولد شد.او توانست در یک سالگی بنویسد، در ۵ سالگی به ۵ زبان رایج دنیا صحبت کند و در ۱۱ سالگی استاد دانشگاه هاروارد شد،اولین بار به‌خاطر رشد مغزی زود‌هنگام نامش بر سر زبان‌ها افتاد و بعدها به‌خاطر تمرکز بر روی ذهنش به شهرت رسید اما در نهایت خود را از انظار عمومی دور کرد و از ریاضیات هم دل‌زده شد و عقب کشید و با چندین نام مستعار مطلب می‌نوشت. ویلیام پس از پدرخوانده خود، دوست و همکار بوریس، فیلسوف آمریکایی ویلیام جیمز نامگذاری شد، بنا به گزارش خود به هشت زبان (لاتین، یونانی، فرانسوی، روسی، آلمانی، عبری، ترکی، و ارمنی) توسط سن هشت سالگی آموخته بود و یکی از کارهای مشهور او اختراع زبان Vendergood بود.

والدین سایدیس و نوع تربیت آنها[ویرایش]

مادرش سارا به دانشگاه بوستون رفت و از دانشکده پزشکی در سال ۱۸۹۷ فارغ التحصیل شد. پدرش بوریس سایدیس در سال ۱۸۸۷ به آمریکا مهاجرت کرد و برای فرار از اذیت وآزار سیاسی در سال ۱۸۸۹ قتل عام شدند، بوریس یک روانپزشک عالی رتبه از دانشگاه هاروارد بود و کتاب‌های زیادی منتشر کرده بود. "بوریس سیدیس" در دانشگاه ھاروارد به تدریس روان شناسی درزمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب درباره مبحثی که تدریس میکرد – از شھرت زیادی برخوردار گردید بود – و ھنوز از او بعنوان یکی از اعضای برجسته دانشگاه ھاروارد یاد میکردند، دکتر سیدیس اندکی پیش از انکه پسرش بدنیا بیاید تصمیم مھم و خطرناکی گرفت .او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریھا و نظزات خود درباره پدیده "پیشرفت ذھنی" را روی فرزند خویش آزمایش نماید!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچه آزمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام زندگی فرزند خود رابه تباھی خواھد کشاند. او بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را میتوان درست مثل عضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزھای زندگی فرزندش اغاز کرد. ھنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جھان گذاشت آینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خود خواه او حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او آویزان کرد و روز ی چند بار این حروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام آنھا را با صدای بلند میخواند وآن بچه کوچک ھم عینا تقلید میکرد اینکار ساعتھا و روزھای متوالی ادامه یافت و شگفت اینکه " ویلیام " کوچک ھنگامی که فقط شش ماه از عمرش میگذشت قادر بود این حروف را تشخیص دھد حاصل کار موفقیت آمیز بود اما بعد ؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه ھر روز با متون کتابھای درسی بمباران می شد . بجای قصه ھای شیرین ، این طفل بیچاره مجبور بود (جغرافیا – ھندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی) یاد بگیرد . اجازه نداشت خود را با ھیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد!!! دنیای او را بازیھای بی رحمانه پدر پر کرده بود ھر ماه که میگذشت پیشرفت ذھنی باور نکردنی این طفل بیش از بیش شکوفا می شد, بطوری که موجبات شگفتی ھمکاران پدرش و بھت و حیرت مادر بیچاره اش را فراھم ساخت . ولی با گذشت زمان نقطه کوری در این نبوغ چشمگیر پدیدار گشت . ھنگامیکه " ویلیام " به سن ھشت سالگی رسید , خنده ھای بی موردی سر میداد! و در مواقعی با غامض ترین مسائل فکری روبرو میشد واکنشھای عصبی در او بروز میکرد . این نشانه بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاجز بود! این برنامه تغذیه فکری اجباری ھنگامیکه به اوج رسید که ویلیام به سن چھارده سالگی پا گذاشت در آن روز در حضور جمعی از دانشمندان سال ١٩١٢ درباره " بعد چھارم " به سخنرانی پرداخت و درست در لحظه ای که آنان را سخت تحت تاثیر سخنان خود قرار داده بود! ناگھان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زد و از ھیچ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند!!! پس از آنکه مدتی دراز در آسایشگاه " پورتسماث " واقع در " نیو ھمشیر " بستری شد دوباره به دانشگاه " ھاروارد " بازگشت و با موفقیت فارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه آرزویش در زندگی آن است که مانند یک موجود طبیعی زندگی کند . " ویلیام سیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را از بند تجربیات بیرحمانه او آزاد سازد . او در آموزشگاه " رایس" واقع در " ھوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش با مردم کمترین سررشته ای ندارد و مردم چه در داخل مدرسه و چه در خارج از آن میگریختند و از او دوری میکردند برای ھمین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جھانی بود که در ان میزیست مردم را کوچک و خود را برتر از دیگران میدانست عاقبت به اتھام تحریک و برپاکردن اغتشاش به ١٨ ماه زندان محکوم شد . پس از چندین ماه غیبش زد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا آنکه روزی یکی از دوستان قدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری در فروشگاھی به کار اشتغال یافته و ھفته ای ٢٣ دلار دریافت میدارد!!! او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس" در برابر اصرار مداوم یک آشنای قدیمی که از او خواسته بود در حضور مردم درباره امکان زندگی در کره مریخ به سخنرانی بپردازد به مدت یک ساعت ھمه شنوندگان را مجذوب سخنان خویش ساخت . اما ناگھان, از حرکت اتومبیل ھا در خیابان به خنده افتاد و ھمه رشته ھا را پنبه کرد!!!! در تابستان سال ١٩۴۴ در گیرو دار جنگ جھانی دوم کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه ای در " بروکلین " در گذشته بود توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود ھمچنان دست نخورده باقی ماند. "ویلیام سیدیس" نابغه حتی در دشوارترین روزھای پایان عمر خویش که دچاره مضیقه مالی شدیدی بود حاضر نشد به میراث پدر و مادری که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودند دست بزند . [۱]

منابع[ویرایش]

http://en.wikipedia.org/wiki/William_James_Sidis