نبرد مدائن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
نبرد مدائن
Iraq Ninth Century.png
نقشهٔ عراق در قرون نهم و دهم میلادی (قرن چهارم هجری)
تاریخ۱۶–۱۹ اوت ۹۴۲ (۲۵ تا ۲۸ ذی‌القعده ۳۳۰ ه‍.ق)
مکان
جنوب مدائن، عراق
نتیجه پیروزی حمدانیان
طرفین درگیر
حمدانیان موصل بریدیان از بصره
فرماندهان و رهبران
سیف‌الدوله حمدانی
توزون
خواجخاج
ابوالحسین البریدی
تلفات و ضایعات
سنگین سنگین

نبرد مدائن نبردی بود میان حمدانیان و سلسلهٔ محلی بریدیانِ بصره بر سر کنترل شهر بغداد که با پیروزی حمدانیان به اتمام رسید. این نبرد در نزدیکی مدائن در مرکز عراق، طی یک درگیری شدید چهار روزه (۱۶–۱۹ اوت ۹۴۲)[یادداشت ۱] به وقوع پیوست که برای هر دو طرف تلفات زیادی را به همراه داشت؛ همین مسئله باعث شد تا سپاه شکست‌خورده بتواند از مهلکه عقب‌نشینی کند و سپاه پیروز قادر به تعقیب دشمن نباشد. سپاه بریدی ابتدا به واسط و سپس بصره عقب‌نشینی کردند.

در دههٔ ۹۳۰ میلادی، قدرت خلافت عباسی به حدی کاهش یافته بود که آنها حتی توانایی ادارهٔ ولایات نزدیک پایتخت را نیز نداشتند و هر ولایت خلافت، به دست یک خاندان محلی افتاده‌بود. حتی در خود سرزمین عراق نیز خاندان‌های محلی سر برآورده‌بودند. از طرف دیگر، از سال ۹۳۶ به بعد، صاحبان یک منصب نظامی موسوم به «أمیرالامرا» خلفا را از قدرت کنار گذاشتند. رقابت پیچیده‌ای میان این سلسله‌های محلی و فرماندهان باقیمانده از ارتش عباسی بر سر کنترل بغداد و رسیدن به مقام «أمیرالامرا» درگرفته بود.

در این میان، بریدیان، یک خاندان محلی حاکم در بصره، قدرت خود را گسترش دادند و در سال ۹۴۱ برای مدت کوتاهی بغداد را تصرف کردند؛ گرچه در سال بعد با شورش مردم مواجه، و مجبور به خروج از شهر شدند. اما آنها مجدداً بازگشتند و نیروهای امیرالامرای وقت، ابن رائق، را شکست دادند. خلیفه به‌همراه ابن رائق به موصل نزد حمدانیان گریخت و از آنها درخواست کمک کرد. رهبر حمدانیان، ناصرالدوله، ابن رائق را به قتل رساند و تا به مقام امیرالامرایی برسد. همچنین سرداران ترکی که پس از فرار خلیفه در بغداد مانده‌بودند، به بریدیان خیانت کردند و به حمدانیان پناهنده شدند و آنها را به حمله تشویق کردند. سرانجام حمدانیان پذیرفتند به بغداد لشکر بکشند و درپی هجوم آنها، فرماندار بریدی از بغداد فرار کرد و حمدانیان با استقبال مردم بغداد را تصرف کردند؛ اما طولی نکشید که لشکر بریدی به جنگ سپاه حمدانی شتافت.

نبردی چهارروزه در جنوب مدائن درگرفت که درآن حمدانیان پیروز شدند و چندین نفر از مقامات بریدی را به اسارت گرفتند؛ ولی هر دو طرف تلفات سنگینی دادند. فرمانروای حمدانی، قصد ادامه دادن حملات را داشت ولی تدارکات کافی به وی نرسید و به بغداد بازگشت و پس از مدتی حمدانیان بدلایلی بغداد را رها کردند به موصل بازگشتند.

توزون، سردار ترک که در نبرد با حمدانیان متحد بود و بعدتر به مقام امیرالامرا رسیده‌بود، پس از خروج حمدانیان از بغداد، با بریدیان مصالحه کرد. خلیفه که این صلح را یک تهدید تلقی می‌کرد، مجدداً به شمال نزد حمدانیان گریخت و درخواست کمک کرد. توزون خلیفه را تعقیب کرد و حمدانیان را شکست سختی داد و موصل را تسخیر کرد. حمدانیان و توزون توافق کردند که حمدانیان از ادعای خود بر مناطق مرکز عراق دست بردارند و خراج بپردازند و درعوض توزون حکومت آنها در موصل را به رسمیت بشناسد. خلیفه نیز حاضر شد به بغداد بازگردد ولی از خلافت خلع شد و خلیفهٔ جدید جایش را گرفت. البته، پیروزی‌های توزون چندان دوام نیاوردند؛ در سال ۹۴۵ توزون مُرد و در سال ۹۴۶، آل بویه با فتح بغداد، به این رقابت‌ها پایان دادند.

پیش‌زمینه

نقشهٔ جهان در ابتدای قرن دهم میلادی (سوم هجری). خلافت عباسی از مدت‌ها پیش کنترل ولایات دورتر خلافت را از دست داده‌بود؛ امّا در این زمان، خلیفه حتی در شهر بغداد هم قدرتی نداشت.

در دهه ۹۳۰، در اثر یک رشته جنگ‌های داخلی که باعث تضعیف دولت مرکزی آن شد، خلافت عباسی تجزیه شد و قدرت خلافت به قلمروهای اصلی خود محدود شد. کنترل مؤثر بر ولایات دورتر خلافت از مدت‌ها پیش از دست رفته بود؛ اما اکنون در نواحی اطراف خودِ عراق نیز سلسله‌های محلی خودمختار پدید آمده‌بودند: مصر و سوریه تحت حاکمیت اخشیدیان قرار گرفتند، حمدانیان کنترل بر جزیره را به دست گرفتند، و بیشتر مناطق ایران توسط دیالمه اداره می‌شد (که خاندان دیلمیِ آل بویه از میان باقی دیالمه اقتدار بیشتری داشتند).[۱] حتی در خود سرزمین عراق نیز اقتدار خلافت به چالش کشیده می‌شد: در جنوب، در اطراف بصره، خاندان بریدی، تحت فرمان ابوعبدالله البریدی، حکومت خود را تأسیس کردند، ولی با وجود خودمختاری، به‌طور معمول از درآمدهای مالیاتی بغداد برای پر کردن خزانه خودشان استفاده نمی‌کردند.[۱][۲] این حاکمان خودمختار، بر سر کنترل بغداد، مرکز اداری عراق و مقر خلفای عباسی، با یکدیگر و با جنگ‌سالاران[الف] باقیمانده از ارتش عباسی رقابت می‌کردند. از سال ۹۳۶ میلادی به بعد، خلفا توسط یک سری از دیکتاتورهای نظامی که خود را با عنوان أمیرالامرا خطاب می‌کردند، از قدرت کنار گذاشته شدند. مبارزه پیچیده‌ای برای تسلط بر منصب امیرالامرا و خلافتِ ظاهری همراه با آن، در میان حاکمان مختلف محلی و فرماندهان ترک سپاه درگرفت که بعدتر در سال ۹۴۶ با پیروزی آل بویه به پایان رسید.[۱]

در این آشوب، بریدی‌ها موفق شدند مواضع خود را از بصره تا واسط پیش ببرند، حمایت دیلمی‌های ارتش عباسی به دست آورند و برای اولین بار، بغداد را در ژوئن ۹۴۱ برای مدت کوتاهی تصرف کنند.[۲][۳][۴] اما حکومت آنها همچنان پایدار نبود؛ بریدی‌ها در مارس ۹۴۲ با شورش سپاهیان و مردم به‌ناچار از پایتخت خارج شدند و بعدتر بار دیگر توانستند نیروهای أمیرالامرای وقت، ابن رائق، را شکست دهند و وارد پایتخت شوند.[۲][۳][۴] ابن رائق و خلیفهٔ وقت، متقی، به سمت شمال، یعنی موصل گریختند که توسط حمدانیان اداره می‌شد. رهبر حمدانیان، حسن، ابن رائق به قتل رساند و توسط خلیفه به مقام أمیرالامرا منصوب شد و لقب افتخاری «ناصرالدوله» را از خلیفه دریافت کرد.[۱][۳][۴] از طرفی حکومت بریدیان در بغداد، ظالمانه و پر از هرج و مرج بود؛ زیرا حکمرانان جدید پایتخت، فقط به دنبال کسب ثروت بیشتر بودند. بغداد مملو از قحطی، بیماری و بی‌قانونی شده‌بود. بسیاری از نظامیان ترک که سابقاً از افراد ابن رائق بودند و بعدتر به بریدیان پناهنده شده‌بودند، مانند توزون، به فرماندار بریدیِ بغداد، برادر کوچکتر ابوعبدالله، ابوالحسین البریدی، خیانت کردند. پس از این خیانت، آنها با عمدهٔ نیروهای خود به موصل گریختند و در آنجا خلیفه و حمدانیان را تشویق کردند تا به بغداد حمله شود.[۴][۳]

شرح نبرد

حمدانیان این پیشنهاد را پذیرفتند. با حرکت آنها به سوی بغداد، ابوالحسین شهر را رها کرد و نزد ابوعبدالله در واسط گریخت. حمدانیان در اواسط ژوئیه با استقبال مردم و به‌صورت پیروزمندانه وارد شهر شدند.[۳][۴] با این حال، وضعیت همچنان در تعادل بود، زیرا ابوعبدالله نیروهای خود را در واسط جمع کرد و به سمت پایتخت حرکت کرد. با رسیدن این خبر به شهر، نارضایتی عمومی در بغداد گسترش یافت و خلیفه حرمسرای خود را برای حفظ امنیت به منطقهٔ شمالی‌تر یعنی سامرا فرستاد.[۴] فرماندهی لشکر حمدانی برعهده برادرِ ناصرالدوله، یعنی علی،[یادداشت ۲] و فرماندهی ترکان سپاه حمدانی برعهده توزون و خواجخاج بود. فرماندهی سپاه بریدی نیز به ابوالحسین سپرده شده‌بود.[۴]

سرانجام دو سپاه در روستایی موسوم به «گیل»،[ب] در ۱۲ فرسنگی جنوب مدائن با یکدیگر روبرو شدند؛[۴] که مدائن خود در ۲۲ کیلومتری جنوب بغداد قرار داشت.[۵] آنها در طی چهار روز، یعنی ۱۶ تا ۱۹ اوت،[یادداشت ۳] به مصاف یکدیگر رفتند. در ابتدا بریدیان دست برتر را داشتند و حمدانیان را شکست دادند؛ ولی ناصرالدوله توانست آنها را در مدائن جمع کند و بریدیان را شکست دهد.[۴] چند تن از مقامات و فرماندهان عالی‌رتبه بریدی، از جمله منشی[پ] سپاه آنها، اسیر شدند. برخی دیگر، مانند کل گروه دیلمی‌های سپاه بریدی، به حمدانیان پناهنده شدند.[ت][۶] از سوی دیگر، حمدانیان نیز چنان آسیب‌دیده و خسته بودند[ث] که قادر به تعقیب بریدیان نبودند. یک هفته بعد، حمدانیان به واسط رفتند و در آنجا بریدیان را مشاهده کردند که به قلعه[ج] خود در بصره عقب‌نشینی می‌کردند.[۴][۳]

در ۲ سپتامبر (۱۲ ذی‌الحجه ۳۳۰)، ناصرالدوله با سرداران اسیر بریدی وارد بغداد شد و متقی (خلیفه وقت) لقب سیف‌الدوله (شمشیر سلسله) را به او اعطا کرد. سیف‌الدوله، بعدها به عنوان امیر حلب و قهرمان مسلمین در برابر بیزانسیان شهرت یافت.[۴][۷][۱] وقتی این دو لقب که به برادران حمدانی داده‌شد، برای اولین بار بود که لقبی حاوی پسوند معتبر "الدوله" به هر کسی غیر از وزرای اعظم خلفا اعطا می‌شد.[۷]

عواقب و پیامدها

دینار طلا در بغداد به نام ناصرالدوله ۹۴۳

پیروزی پرهزینه در المدائن به زودی از بین رفت:[چ] در حالی که سیف‌الدوله می‌خواست به لشکرکشی علیه بریدیان ادامه دهد، برادرش ناصرالدوله (به گفته هارولد بوون:[ح] «چه از روی غرض‌ورزی و چه از روی سهل‌انگاری») تدارکات را برای او نفرستاد. علاوه بر این، دو فرمانده ترک، توزون و خواجخاج، شروع به نشان دادن علائم نافرمانی کردند. غیرقابل‌اعتماد بودن سپاه سیف‌الدوله، او را مجبور کرد که کارزار[خ] را رها کند و مخفیانه به بغداد بگریزد. ناصرالدوله که از این تحولات مأیوس شده بود و از پایگاه قدرت واقعی خود دور شده‌بود،[د] تصمیم گرفت بغداد را رها کند و در ژوئن ۹۴۳ دو برادر به موصل بازگشتند.[۳] پس از رفتن سیف‌الدوله، توزون و خواجخاج برای تقسیم غنائم به توافق رسیدند: توزون امیرالامرا شد و خواجخاج، سمت فرماندهی کل قوا[ذ] را دریافت کرد؛ اما طولی نکشید که توزون همکارش را کور، و از میدان سیاست به در کرد.[۴]

توزون پس از اینکه بر بغداد تسلط یافت، درصدد برآمد تا با بریدی‌های بصره مصالحه کند؛ که این پیمان با یک ازدواج میان طرفین تأیید می‌شد.[ر][۳][۴] اتحاد بین توزون و بریدیان، از سوی خلیفه متقی و مشاورانش یک تهدید تلقی می‌شد؛ در سپتامبر ۹۴۳، در حالی که توزون هنوز در واسط بود، خلیفه بار دیگر از حمدانیان درخواست کمک کرد و حسین، پسر عموی ناصرالدوله، با سپاهی به بغداد شتافت. خلیفه پایتخت را به سمت شمال ترک کرد و در تکریت با ناصرالدوله ملاقات کرد.[۳][۴] توزون فی‌الفور واسط را رها کرده و به تعقیب خلیفه در شمال پرداخت. توزون در دو نبرد در نزدیکی تکریت، شکست سختی به سیف‌الدوله داد و حتی موصل را تسخیر کرد. پس از آن، معاهده‌ای میان توزون و حمدانیان در ۲۶ مه ۹۴۴ منعقد شد که به موجب آن ناصرالدوله از ادعای خود در مورد اراضی اصلی خلافت در مرکز عراق صرف نظر کرد و در ازای آن، کنترل وی بر بر بین‌النهرین علیا و ادعاهایش بر سوریه به رسمیت شناخته‌شد و همچنین مقرر گشت که سالانه ۳٫۶ میلیون درهم خراج بپردازد.[۱][۴]

پیاده‌نظام دیلمی. مقتدرترین سلسله دیلمی، آل بویه بود که با فتح بغداد، به رقابت سلسله‌های محلیِ عراق (نظیر بریدیان و حمدانیان) پایان داد. در قرن چهارم هجری، سلسله‌های دیلمی بخش اعظم خاورمیانه را فتح کردند.

پیروزی توزون زمانی تکمیل شد[ز] که خلیفه (متقی) متقاعد شد به پایتخت بازگردد، اما از خلافت خلع و سپس کور شد و خلیفه جدید، مستکفی جانشینش شد؛ البته همین واقعه باعث تضعیف توزون شد.[۳][۱] اقتدار وی نیز زیاد به طول نیانجامید، زیرا تقریباً بلافاصله باید با حملات آل بویه روبرو می‌شد. هنگامی که توزون در سال ۹۴۵ مُرد، منشی[ژ] او، «محمد بن شیرزاد» تلاش کرد حمایت[س] حمدانیان را جلب کند، اما تلاشش بی‌فایده بود. در ۱۶ ژانویه ۹۴۶، آل بویه بغداد را تسخیر کردند و این آغازی بر ۱۰۰ سال حکومت این سلسله بر بغداد بود.[۱] در این زمان، بریدیان نیز با چالش‌های فزاینده‌ای مواجه بودند: آنها باید از بصره در برابر حاکم عمان دفاع می‌کردند، و چون تدارکتشان درطی کشمکش‌های طولانی برای فتح بغداد، به اتمام رسیده‌بود، اکنون به یکدیگر متوسل می‌شدند.[ش] کوچکترین برادر بریدی، ابویوسف، توسط برادر بزرگتر، ابوعبدالله ترور شد که در ژوئن ۹۴۴ درگذشت. پس از او پسرش ابوالقاسم، به عنوان حاکم بصره باقی ماند اما درپی سقوط بغداد، بوییان او را در سال ۹۴۷ اخراج کردند.[۲][۳]

پی‌نوشت‌ها

  1. Warlords
  2. Gil
  3. secretary
  4. defected to the Hamdanids
  5. Were exhausted
  6. Stronghold
  7. Was undone
  8. Harold Bowen
  9. Campaign
  10. exposed far from his real power-base
  11. Commander in-chief
  12. sealed with a marriage alliance
  13. Was concluded
  14. secretary
  15. secretary
  16. they now turned on one another

جستارهای وابسته

  • نبرد بغداد: نبردی میان حمدانیان و بوییان برای کنترل بغداد، چهار سال پس از نبرد مدائن.

یادداشت‌ها

  1. ۲۵ تا ۲۸ ذی‌القعده ۳۳۰ هجری قمری
  2. علی همان سیف‌الدوله حمدانی است که پس از پیروزی در این نبرد، ازسوی خلیفه به «سیف‌الدوله» ملقب شد.
  3. ۲۵ تا ۲۸ ذی‌القعده ۳۳۰ هجری قمری


پانویس

منابع