صدای سخن عشق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

صدای سخن عشق نام آلبومی است از شهرام ناظری که بخشی از آن به زبان فارسی و تعدادی از اشعار آن به زبان کردی خوانده شده است.

توضیح اثر[ویرایش]

این آلبوم که به صورت نوار منتشر شده است شامل بخش های زیر می باشد:

روی الف :

  1. خلوت خاص: شعر از نورعلیشاه اصفهانی، ساخته کیخسرو پورناظری
  2. یارب شو زنده داران: شعر از سید صالح، گرفته شده از سلسله نادریه به روایت سیاوش نورپور
  3. مردان خدا: شعر از فروغی بسطامی، روایت کیخسرو پورناظری، نور پور
  4. تجلی طور: شعر سید صالح، روایت سید خلیل عالی نژاد

روی ب :

  1. در کوی عشق
  2. آواز همراه با تنبور: شهرام ناظری، خلیل عالی نژاد، شعر از مولوی
  3. باید که جمله جان شوی: شعر از مولوی، ساخته کیخسرو پورناظری

هنرمندان[ویرایش]

اشعار[ویرایش]

خلوت خاص[ویرایش]

دل خلوت خاص دلبر آمددلبر ز كرم به دل بر آمد
جان آیینه جمال جانانتن خاک دیار دلبر آمد
ذاتی به ظهور خویش دم زدصد گونه صفات مظهر آمد
از عکس فروغ روی دلداردل آینه منور آمد
شد محفل دل ز غیر خالییار از بر دلبری در آمد
جز دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفتجاودان کس نشنیدم که در این کار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتریادگاری که در این گنبد دوار بماند

یا رب[ویرایش]

یا رب وَ رندان مست مِیخانت (یارب به مستان می خانه ات (قسمت میدهم))

وَ حق پرستان دِیْری دیوانت (به حق پرستان شیدای دیوانه ات (قسمت میدهم))

وَ یا رب یارب شُو زنده داران (به ندای یارب یارب شب زنده داران (قسمت میدهم))

كزه ی سُز دل "آزیزم" دوعای بیماران (به سوز دل دعای بیماران (قسمت میدهم))

وَ آو دیده ی دل سُختََگانت (به اشك چشم دل سوختگانت (قسمت میدهم))

عشاق صادق دایم گریانت (عشاق صادق همیشه گریانت(قسمت میدهم))

آی وای امان های داد خُوا (ای وای، امان، هی داد خدایا)

همسران دردم له سر تا و پا آلوده ی دردم (همنشین با دردم،ازسر تا به پا درد وجودم را گرفته)

آی وای امان های داد خُوا (ای وای، امان، هی داد خدایا)

مجنون سُخته ی بیاوان گردم (مجنون سوخته ی بیابان گردم)

له عشق لیلی و بی كس مِردم (از عشق لیلی و در بی كسی مُردم)

هجر دوس بردم وشرای مردن (دوری یارم را در لحظه مرگ احساس كردم)

كس نمزانو دردم چه دردن (كسی نمیداند دردم چه دردیست)

یا رب وَ رندان مست میخانت (یارب به مستان می خانه ات (قسمت میدهم))

وَ حق پرستان دِیْری دیوانت (به حق پرستان شیدای دیوانه ات (قسمت میدهم) )

وَ یا رب یارب شُو زنده داران (به ندای یارب یارب شب زنده داران (قسمت میدهم) )

كزه ی سُز دل " آزیزم" دوعای بیماران (به سوز دل دعای بیماران (قسمت میدهم))

باد مرادت "گیان" بدَر كمانه (باد مرادت را بر ما بفرست)

تا نار عشقم بده ی زبانه (تا آتش عشقم زبانه كشد)

مردان خدا[ویرایش]

مردان خدا پرده‌ی پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتندهر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابندقومی به بر شیخ مناجات مریدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکیبس دانه فشاندند بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیززیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

تجلی طور[ویرایش]

هه‌مسه‌ران شووره‌ن هه‌مسه‌ران شووره‌ن

که‌له‌م هات و‌ه

جووش هه‌م یه چ شوور‌ه‌ن

له سینای سینه‌م ته‌جه‌لی طووره‌ن

باب قه‌لب مه‌فتووح پر له سروور‌ه‌ن

یاره‌ب وه رندان کوی خه‌راباتت

وه و ذات بی عه‌یب پر له صفاتت

باد مرادت

بده‌ی که‌مانه

تا نار عشقم بده‌ی زه‌بانه

یاره‌ب وه رندان مه‌ست مه‌یخانه‌ت

وه حه‌ق په‌ره‌ستان ده‌یری دیوانه‌ت

وه یارب یارب شه‌و زنده داران

کزه‌ی سووز دل دوعای بیماران

باد

مرادت بده‌ی که‌مانه

تا نار عشقم بده‌ی زه‌بانه

باید که جمله جان شوی[ویرایش]

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شوی از کینه‌هاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
ای لولی بربط زن تو مست تری یا منای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمددر هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شدوز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو لبخند زد و گفت ای جاننیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دلنیمی لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم از خویشمگفتا که بشناسم من خویش ز بیگانه

کوی عشق[ویرایش]

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنهاخواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشدپس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشدای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدمبا دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرداز برق آن زمرد این دفع اژدها کن

جستارهای وابسته[ویرایش]

منبع[ویرایش]