پرش به محتوا

سه تفنگدار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سه تفنگدار
آتوس، پورتوس، آرامیس و دارتانیان در طرحی از موریس لکلُوار، ۱۸۹۴
ترجمهٔ فارسیِ ذبیح‌الله منصوری
نویسنده(ها)الکساندر دوما
با همراهی Auguste Maquet
عنوان اصلیLes Trois Mousquetaires
کشورفرانسه
زبانفرانسوی
گونه(های) ادبیرمان تاریخی
تاریخ نشر
مارس تا ژوئیه ۱۸۴۴ (انتشار دنباله‌دار)
پیش ازبیست سال بعد، The Vicomte of Bragelonne 

سه تفنگدار (به فرانسه: Les Trois Mousquetaires)، رمانی است اثر نویسنده فرانسوی الکساندر دوما (به انگلیسی: Alexandre Dumas)؛ این رمان تاریخی با شعار «همه برای یکی، یکی برای همه» به شهرت رسید. دوما در کتاب به قهرمانی‌ها و دلاوری‌های سه تن از تفنگداران پادشاه لوئی سیزدهم به نام‌های آتوس، پورتوس، آرامئیس و نیز جوانی دلیر و باهوش به نام دارتانیان که پس از کش‌وقوس‌های فراوان میان‌شان، در نهایت پیمان برادری و دوستی را با یکدیگر می‌بندند؛ شرح می‌دهد. این چهار نفر در همه مهالک و مخاطرات با یکدیگر همراه بودند. الکساندر دوما در این رمان اشخاص، زندگی و تاریخ قسمتی کوچک از تاریخ فرانسه را با مهارتی ویژه به خوانندگان نشان می‌دهد.[نیازمند منبع]

فیلم‌هایی که از این رمان ساخته شده در سبکی قرار می‌گیرد که در فیلم‌سازی به آن فیلم شمشیربه‌دستان گفته می‌شود. بسیاری از رمان های تاریخی ماجراجویی او در ابتدا به صورت سریال منتشر شدند که از آن جمله می توان به کنت مونت کریستو و سه تفنگدار اشاره کرد. رمان های او از زمان اقتباس شده‌اند.

یک تفنگدار

تاریخچه رمان

[ویرایش]
نگهبانان کاردینال ریشلیو.

سه تفنگدار در سال ۱۸۴۴ میلادی (قرن ۱۹) به صورت دنباله‌دار در یکی از مجلات فرانسوی منتشر شد. نخستین بار این کتاب توسط محمد طاهر میرزا قاجار (محمد طاهر میرزا اسکندری طاب ثراه) در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار به فارسی ترجمه شد و به صورت چاپ سنگی منتشر شد. در سال‌های بعد، ترجمهٔ جدیدی از کتاب، توسط ذبیح‌الله منصوری صورت گرفته. این ترجمه در ده جلد قطع وزیری توسط شرکت انتشارات امیرکبیر منتشر شده‌ است. این کتاب نیز مانند دیگر آثار ترجمه شده توسط ذبیح الله منصوری همراه افزوده‌هایی از مترجم است که باعث افزایش حجم و طولانی شدن رمان که نخست به عنوان پاورقی منتشر می‌شده، شده است. [نیازمند منبع]

علاوه بر این ترجمه‌های روزآمد و وفادارانه‌‌تری توسط مترجمان دیگری منتشر شده است.[۱]

پلات

[ویرایش]

در سال ۱۶۲۵ فرانسه، دارتانیان خانواده‌اش را در گاسکونی ترک می‌کند و به پاریس می‌رود تا به تفنگداران گارد سلطنتی بپیوندد. در خانه‌ای در موئنگ-سور-لوآر، مردی مسن اسب دارتانیان را تمسخر می‌کند. دارتانیان که از این موضوع برنجیده، تقاضای دوئل می‌کند، اما همراهان مرد مسن او را با یک دیگ آشپزی و انبر کتک زده و شمشیرش را می‌شکنند. نامه معرفی‌نامه او به ژنرال تفنگداران، مسیو دو ترِویل، به سرقت می‌رود. دارتانیان تصمیم می‌گیرد انتقام خود را از مرد مسن بگیرد که در واقع کنت دو روشفورت، مأمور کاردینال ری‌شلیو، است و دستورهای او را به جاسوسش، میلدی دو وینتر، منتقل می‌کند.

در پاریس، دارتانیان به مقر تفنگداران سر می‌زند تا با ترِویل دیدار کند. بدون نامه، استقبال ترِویل از او سرد و بی‌حوصله است. پیش از پایان گفتگو، دارتانیان روشفورت را از پنجره ترِویل در خیابان می‌بیند و فوراً برای رویارویی با او از ساختمان خارج می‌شود. در تعقیب روشفورت، به طور جداگانه سه تفنگدار آتوس، پورتوس و آرامیس را درگیر شود و هرکدام خواستار گرفتن حق خود می‌شوند؛ دارتانیان مجبور است آن بعدازظهر با هر سه دوئل کند.

هنگامی که دارتانیان برای اولین دوئل آماده می‌شود، درمی‌یابد که ثانوی‌های آتوس، پورتوس و آرامیس هستند و آن‌ها از تصمیم گاسکونی برای دوئل با همه تعجب می‌کنند. وقتی دارتانیان و آتوس شروع می‌کنند، نگهبانان ری‌شلیو ظاهر می‌شوند و تلاش می‌کنند تفنگداران را به جرم دوئل غیرقانونی دستگیر کنند. دارتانیان که به آن‌ها پیشنهاد ترک صحنه داده می‌شود، تصمیم می‌گیرد به تفنگداران کمک کند. باوجود اینکه چهار نفر مقابل پنج نفر هستند، آن‌ها برنده می‌شوند و دارتانیان جوساک، یکی از افسران و مبارزان معروف ری‌شلیو را به شدت زخمی می‌کند. پادشاه لوئی سیزدهم دارتانیان را به شرکت دِزِسار تفنگداران سلطنتی، واحدی کم‌اعتبارتر، منصوب کرده و چهل پیستول به او می‌دهد.

دارتانیان یک خدمتکار به نام پلانشه استخدام می‌کند و در خانه‌ای با بوناسیو اقامت می‌گیرد. صاحبخانه بعداً به او از ربوده شدن همسرش، کانستانس بوناسیو، که برای ملکه آن فرانسه کار می‌کند، خبر می‌دهد. وقتی او آزاد می‌شود، دارتانیان عاشقش می‌شود. ملکه آن به‌طور مخفیانه با دوک باکینگهام، نخست‌وزیر انگلستان، دیدار می‌کند و در این ملاقات گردنبندی الماس، هدیه پادشاه به او، را به‌عنوان یادگاری به او می‌دهد.

ری‌شلیو که می‌خواهد نفوذ ملکه Anne و همراهان اسپانیایی‌اش بر امور داخلی فرانسه را کاهش دهد، نقشه می‌کشد تا پادشاه را متقاعد کند همسرش با باکینگهام رابطه دارد. به توصیه او، پادشاه از ملکه می‌خواهد که الماس‌ها را در مهمانی آینده به همراه داشته باشد. کانستانس سعی می‌کند همسرش را به لندن بفرستد تا الماس‌ها را بیاورد، اما او تحت تأثیر ری‌شلیو قرار می‌گیرد و نمی‌رود، بنابراین دارتانیان و دوستانش وارد عمل می‌شوند. در مسیر به انگلستان، مزدوران ری‌شلیو به آن‌ها حمله می‌کنند — پورتوس مجبور به دوئل می‌شود و به شدت زخمی می‌گردد، آرامیس در یک کمین شلیک می‌شود و آتوس به اشتباه به جعل پول متهم شده و در یک مسافرخانه زندانی می‌شود. تنها دارتانیان و پلانشه به لندن می‌رسند. قبل از رسیدن، دارتانیان مجبور می‌شود به دوست ری‌شلیو، کنت دو واردس، که پسرعموی روشفورت و معشوق میلدی است، حمله کند و تقریباً او را بکشد. اگرچه میلدی دو سنجاق الماس را می‌دزدد، باکینگهام جایگزین‌هایی فراهم می‌کند و بازگشت دزد به پاریس را به تأخیر می‌اندازد. در نتیجه دارتانیان مجموعه کامل جواهرات را به ملکه آن بازمی‌گرداند و آبرویش را نجات می‌دهد.

دارتانیان امیدوار است رابطه‌ای عاشقانه با کانستانس سپاسگزار آغاز کند. او نامه‌ای می‌نویسد و از او می‌خواهد در خلوت ملاقات کنند، اما وقتی دارتانیان می‌رسد، نشانه‌های درگیری را می‌بیند و درمی‌یابد روشفورت و بوناسیو، به دستور ری‌شلیو، کانستانس را دوباره ربوده‌اند. دارتانیان مسیر خود را دنبال می‌کند تا دوستانش را که در راه لندن رها کرده بود پیدا کند. در دیدارشان، آتوس، مست، داستانی برای دارتانیان تعریف می‌کند درباره کنتی که عاشق زنی شد و با او ازدواج کرد؛ ماه‌ها بعد، کنت درمی‌یابد همسرش با نشان fleur-de-lis روی شانه‌اش برند شده، مجازاتی برای جنایت. کنت او را در جنگل رها می‌کند، قلعه خانواده را ترک می‌کند و تحت نامی دیگر به گارد پادشاه می‌پیوندد. دارتانیان درمی‌یابد آتوس در واقع داستان زندگی خودش را تعریف می‌کند.

در پاریس، دارتانیان با میلدی روبه‌رو می‌شود و او را به عنوان یکی از مأموران ری‌شلیو می‌شناسد. با این حال، دارتانیان مجذوب او می‌شود و کانستانس را فراموش می‌کند، اگرچه خدمتکار میلدی، کیتی، نشان می‌دهد او به دارتانیان بی‌توجه است. دارتانیان وارد اتاق او می‌شود و وانمود می‌کند که کنت دو واردس است، کسی که میلدی با نامه‌ای او را دعوت کرده بود، و با او عاشقانه می‌گذرد. اما دارتانیان راضی نمی‌شود — او می‌خواهد میلدی او را برای آنچه هست دوست داشته باشد. او نامه‌ای بی‌ادبانه از طرف دو واردس جعل می‌کند و میلدی را آزرده می‌سازد. میلدی از او می‌خواهد دوئل کند و کنت را بکشد. آن‌ها دوباره با هم می‌شوند، اما وجدان دارتانیان فعال می‌شود و حقه‌اش را اعتراف می‌کند. میلدی خشمگین می‌شود و در درگیری بعدی، دارتانیان نشانه fleur-de-lis روی شانه او را کشف می‌کند. میلدی قصد دارد دارتانیان را بکشد، اما او از دستش فرار می‌کند و بعداً به آتوس می‌گوید همسر سابقش زنده است.

کاردینال ری‌شلیو به دارتانیان پیشنهاد می‌دهد تا در گارد تحت فرمان او خدمت کند. دارتانیان که نمی‌خواهد دوستانش را از دست بدهد، با وجود آگاهی از این‌که رد این پیشنهاد آینده شغلی‌اش را تضعیف می‌کند، نمی‌پذیرد. او و سه تفنگدار همراه با واحدهایشان به محاصره لا روشل فرستاده می‌شوند. در آنجا، آن‌ها از دو سوءقصد مأموران میلدی جان سالم به در می‌برند، درحالی‌که هر دو سوءقصدکننده کشته می‌شوند.

در یک مهمان‌خانه، آتوس مخفیانه گفت‌وگوی ری‌شلیو و میلدی را می‌شنود که در آن ری‌شلیو از میلدی می‌خواهد باکینگهام را که حمایت او برای شورشیان پروتستان در لا روشل حیاتی است، ترور کند. ری‌شلیو به او فرمانی می‌دهد که دارنده‌اش را از هر مسئولیتی مبرا می‌کند، اما آتوس آن را از میلدی می‌گیرد. برای خریدن وقت و مشورت پنهانی با دوستانش، آتوس شرط می‌بندد که او، دارتانیان، پورتوس و آرامیس بتوانند باروی بازپس‌گرفته‌شده سنت ژروه را یک ساعت در برابر شورشیان نگه دارند. آن‌ها یک ساعت و نیم مقاومت می‌کنند و با کشتن دوازده شورشی، افسانه شهرتشان را گسترش می‌دهند. ملکه و لرد دو وینتر از نقشه ترور آگاه می‌شوند و با رسیدن میلدی به انگلستان، او دستگیر می‌شود. بااین‌حال، میلدی نگهبان پروتستانش، فلتون، را اغوا می‌کند و او را قانع می‌کند تا به او کمک کند فرار کند و خود باکینگهام را بکشد.

به دارتانیان خبر می‌رسد که ملکه کانستانس را از زندان نجات داده و او می‌تواند او را از صومعه‌ای که برای پنهان شدن به آنجا فرستاده بود، بیاورد. اما پس از بازگشت به فرانسه، میلدی به‌طور اتفاقی در همان صومعه‌ای پنهان می‌شود که کانستانس نیز در آن است. کانستانس ساده‌دل به میلدی پناه می‌برد که وانمود می‌کند قربانی دسیسه‌های کاردینال است. درحالی‌که قصد انتقام از دارتانیان را دارد، میلدی قبل از رسیدن او، کانستانس را مسموم می‌کند. تفنگداران او را پیش از رسیدن به ری‌شلیو دستگیر کرده و پس از محاکمه‌ای محلی، حکم اعدامش را صادر می‌کنند. جلادی که میلدی را اعدام می‌کند، فاش می‌سازد که سال‌ها پیش این او بود که میلدی را به جرم اغوای برادرش، یک کشیش محلی، و سپس ترک او، با نشان fleur-de-lis برند کرده بود.

وقتی چهار دوست به محاصره لا روشل بازمی‌گردند، گارد ری‌شلیو دارتانیان را دستگیر می‌کند. دارتانیان فرمانی را که آتوس از میلدی گرفته بود و مسئولیت هر عملی را از دارنده‌اش رفع می‌کرد، به کاردینال تحویل می‌دهد. ری‌شلیو که تحت تأثیر صداقت دارتانیان قرار گرفته و در خفا از نابودی میلدی با اطلاع از جنایات گذشته‌اش خوشحال است، فرمان را نابود کرده و فرمانی تازه می‌نویسد که دارنده‌اش را به درجه ستوانی در گارد تروویل ارتقا می‌دهد و نام را خالی می‌گذارد. دارتانیان این فرمان را به ترتیب به سه دوستش پیشنهاد می‌دهد، اما همه رد می‌کنند: آتوس چون مقام را در شأن خود نمی‌بیند، پورتوس چون می‌خواهد با معشوقه ثروتمندش ازدواج کند و بازنشسته شود، و آرامیس چون تصمیم دارد کشیش شود. درنهایت دارتانیان، هرچند دل‌شکسته و پر از حسرت، به آرزوی دیرینه‌اش می‌رسد و ترفیع را دریافت می‌کند.

نکته ای دربارهٔ ترجمه

[ویرایش]

البته باید توجه کنیم که آشنایی محمد طاهر میرزا قاجار با زبان فرانسه کتابی بوده ‌است و در ترجمه کتاب اشتباهاتی هم به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه، در فصل سی و پنجم آتوس درباره انگشتر یاقوت می‌گوید که مادربزرگش انگشتر را به مادرش و او آن را به وی داده ولی در فصل سی و هشتم آتوس دربارهٔ همان انگشتر می‌گوید انگشتر را پدرش به مبلغی خریده و شب عروسی به مادرش هدیه داده‌‌بود. نکته دیگر دربارهٔ ترجمه این کتاب اینکه نام‌های قهرمانان با نام‌های امروزی متفاوت است.[نیازمند منبع]

اقتباس‌ها

[ویرایش]

فیلم

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. «کتاب سه تفنگدار (دو جلدی) اثر الکساندر دوما | ایران کتاب». فروشگاه اینترنتی ایران کتاب. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۴-۱۷.

سایت www.amazon.com

  • محمد معین

پیوند به بیرون

[ویرایش]