استعلا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

در فلسفه، استعلا مفهومی شامل فلسفه‌ها، سیستم‌ها و رویکردهایی است که ساختارهای بنیادی وجود را، نه به صورت هستی‌شناسی (نظریه هستی)، بلکه به عنوان چارچوب ظهور و اعتبار دانش وجود توصیف می‌کند.[۱][۲]

تعریف دینی

در دین، تعالی یا استعلا به جنبه ای از ذات و قدرت خداوند اشاره دارد که کاملاً مستقل از جهان مادی، فراتر از همه قوانین فیزیکی است. این اصطلاح در تقابل با «حلول» قرار می‌گیرد، یعنی خدایی که کاملاً در جهان فیزیکی وجود دارد و بنابراین از راه‌های مختلف برای موجودات قابل دسترسی است. در تجربه دینی ، تعالی حالتی است که بر محدودیت‌های وجود فیزیکی غلبه کرده و طبق برخی تعاریف نیز از آن مستقل شده‌است. این مسئله در نماز، احضار روح، مدیتیشن، مواد روانگردان و امور فراهنجار نمود می‌یابد.

فلسفه مدرن

در فلسفه مدرن، امانوئل کانت تعریف جدیدی از استعلایی معرفی کرد. در معرفت‌شناسیِ وی، این مفهوم مربوط به شرط امکان خود معرفت است.[۳][۴]

یک سؤال متافلسفی که بسیاری از دانشمندان کانتی دربارهٔ آن بحث کرده‌اند این است که انعکاس استعلایی چیست و خود تأمل استعلایی چقدر ممکن است. والنتین بالانوفسکی نشان می‌دهد که این یک ابزار ویژه ذاتی آگاهی ما است، چیزی که توسط آن افراد می‌توانند خود را از سایر اشیا و واقعیت متمایز کنند. استیون پالمکوئست استدلال می‌کند که راه حل کانت برای این مشکل توسل به ایمان است.[۵]

منابع

  1. Caygill, Howard. A Kant Dictionary. (Blackwell Philosopher Dictionaries), Blackwell Publishing Ltd. , 2000, p. 398
  2. Turner, W. (1912). Transcendentalism. In The Catholic Encyclopedia. New York: Robert Appleton Company. <http://www.newadvent.org/cathen/15017a.htm>
  3. cf. Critique of Pure Reason or Prolegomena to Any Future Metaphysics
  4. In Parerga and Paralipomena, Volume 2, Chapter 10, § 141, Schopenhauer presented the difference between transcendent and immanent in the form of a dialogue. The dialogists were Thrasymachos, a student of German idealism, and Philalethes, a Kantian Transcendental Idealist. "Thrasymachos: …I know these expressions from my professor, but only as predicates of a loving God with whom his philosophy was exclusively concerned, as is only right and proper. Namely, if God is situated within the world, he is immanent; if he resides somewhere outside, he is transcendent. … Philalethes: Transcendent knowledge is that which, going beyond all possibility of experience, strives to determine the nature of things as they are in themselves; immanent knowledge, on the other hand, is that which keeps within the bounds of the possibility of experience, but thus can speak only of phenomena." In Schopenhauer’s German: "Thrasymachos: …Mir sind diese Ausdrücke zwar auch bekannt, von meinem Professor her, aber nur als Prädikate des lieben Gottes, mit welchem seine Philosophie, wie sich das eben auch geziemt, es ausschließlich zu tun hatte. Steckt nämlich der in der Welt drinne, so ist er immanent: sitzt er aber irgendwo draußen, so ist er transzendent….Philalethes: Transzendente Erkenntnis ist die, welche, über alle Möglichkeit der Erfahrung hinausgehend, das Wesen der Dinge, wie sie an sich selbst sind, zu bestimmen anstrebt; immanente Erkenntnis hingegen die, welche sich innerhalb der Schranken der Möglichkeit der Erfahrung hält, daher aber auch nur von Erscheinungen reden kann."
  5. Stephen Palmquist, "Faith as Kant's Key to the Justification of Transcendental Reflection", The Heythrop Journal 25:4 (October 1984), pp.442-455. A revised version of this paper appeared as Chapter V in Palmquist's book, Kant's System of Perspectives (Lanham: University Press of America, 1993).