آواتار: آخرین بادافزار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
آواتار: آخرین بادافزار
ژانراکشن-ماجراجویی
فانتزی
کمدی-درام
گونهمجموعه تلویزیونی
سازندهمایکل دنت دیمارتینو
بریان کنیتزکو
نویسندهمایکل دنت دیمارتینو
بریان کنیتزکو
نیک مالیس
یان ویلکاکس
تیم هدریک
جان او برایان
کارگردانلورن مک‌مولن
دیو فیلونی
ایتن اسپالدینگ
مایکل دنت دیمارتینو
بازیگرانزاچ تایلر ایزن
می ویتمن
دانته باسکو
دی بردلی بیکر
جنی کوان
ماکو ایواماتسو
مارک همیل
گری دلیسل
جیسون ایساکس
کلنسی براون
ویکتور برانت
آهنگسازجرمی زوکرمن
کشور سازندهایالات متحده
زبان‌(های) اصلیانگلیسی
تعداد فصل‌ها۳
تعداد قسمت‌ها۶۱
تولید
تهیه‌کنندهٔ اجراییمایکل دنت دیمارتینو
بریان کنیتزکو
مدت۲۲ دقیقه
انتشار
شبکهٔ اصلینیکلودئون
فرمت تصویران‌تی‌اس‌سی ۴:۳ ۴۸۰آی
اولین نمایش در۲۱ فوریه ۲۰۰۵
انتشار اولیه۱۹ ژوئیه ۲۰۰۸
آثار مرتبط
قبل ازافسانه کورا
پیوند به بیرون
وب‌گاه

آواتار: آخرین بادافزار (به انگلیسی: Avatar: The Last Airbender) مجموعۀ تلویزیونی پویانمایی آمریکایی در سبک اکشن-ماجراجویی فانتزی است که توسط مایکل دنت دیمارتینو و بریان کنیتزکو تهیه شده‌است و در ۳ فصل میان سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ از شبکۀ تلویزیونی نیکلودئون پخش می‌شد. داستان مجموعه در دنیایی می‌گذرد که برخی از افراد می‌توانند یکی از چهار عنصر کلاسیک (آب، باد، خاک یا آتش) را با ترکیب هنرهای رزمی چینی و قدرت‌های دورجنبی کنترل کنند. قهرمان داستان پسری ۱۲ ساله به نام اَنگ و دوستان او هستند که باید با شکست دادن فرمانروای آتش صلح را به دنیا برگردانند. مجموعۀ افسانۀ کورا دنبالۀ این سریال به‌شمار می‌رود. همچنین لایو-اکشن این سریال در دست ساخت قرار داشته و احتمالا فصل اول آن در سال ۲۰۲۱ یا ۲۰۲۲ از نت‌‌فلیکس منتشر می‌شود.

پیش‌درآمد[ویرایش]

دنیای این داستان به چهار بخش اصلی تقسیم شده‌است که شامل قبایل آب، حکومت خاک، کشور آتش و عشایر باد است. در این سرزمین‌ها برخی از مردم می‌توانند عنصر ملی خود را کنترل کنند و به «افزارش» درآورند. سبک نبرد هر ملت برگرفته از یک سبک رزمی شرقی است. در این میان یک‌نفر که آواتار نامیده می‌شود، می‌تواند هر چهار عنصر را کنترل کند و مسئول برقراری صلح و سازش میان ملل و همچنین میان دنیای فیزیکی و دنیای ارواح است. در هر لحظه تنها یک آواتار می‌تواند وجود داشته باشد و در صورت مرگ، در قالب شخص دیگری از ملت بعدی (به ترتیب در چرخهٔ باد، آب، خاک، آتش) دوباره به دنیا می‌آید. نخستین فرد که نام آواتار به خود گرفت آواتار وان بود که به کمک راوا (نوعی روح) توانست هر چهار عنصر را کنترل کند و بزرگ‌ترین دشمنش واتا (نوعی روح خبیث) را شکست دهد و در اعماق جنگل زندانی کند «در فصل دوم آواتار کورا هم با همچین داستانی روبه‌رو خواهید شد».

پس از مشخص شدن به عنوان آواتار، او تحت تعلیم عنصر تولد خود و سه عنصر دیگر به ترتیب چرخۀ آواتاری به علاوه تربیت روحانی قرار می‌گیرد. چون روح آواتار نامیراست، هر آواتار می‌تواند با آواتارهای گذشته خود رابطه برقرار کند و از نصایح و تجربه‌های آن‌ها بهره گیرد. همچنین آواتار مجهز به «حالت آواتار» است که یک سازوکار دفاعی بوده و با کمک روح آواتار و دانش گذشتگان خود می‌تواند اعمال طاقت‌فرسای افزارشی یا حتی فیزیکی را با آسانی انجام دهد، ولی اگر در این حالت کشته شود، چرخۀ آواتاری می‌شکند و روح آواتار نابود می‌شود و دیگر زاده نمی‌شود.

داستان[ویرایش]

فصل ۱: آب[ویرایش]

صد سال پیش از آغاز داستان، بادافزار ۱۲ ساله‌ای به نام آنگ از عشایر جنوبی باد به عنوان آواتار تشخیص داده می‌شود، اما او که می‌خواست صرفاً یک پسر عادی باشد و چنین بار سنگینی را نمی‌خواست به دوش بکشد، از خانه فرار می‌کند، ولی در وسط یک طوفان گرفتار و زیر آب در میان یخ‌ها مدفون می‌شود. در همان زمان فرمانروای کشور آتش سوزِن تصمیم به کشور گشایی می‌گیرد و با مهار کردن نیروی افزایشی یک ستارۀ دنباله‌دار، تمام عشایر باد را قلع و قمع می‌کند؛ به این امید که آواتار تعلیم ندیده را از سر راه بردارد، ولی به علت پنهان بودن انگ در زیر یخ‌ها، از این کار بازمی‌ماند.

پس از صد سال، آنگ که به کمک حالت آواتاری ناخودآگاه خود را در یخ کروی بزرگی میان آب پنهان کرده بود، به صورت تصادفی توسط دو نوجوان از قبیلۀ جنوبی آب به نام‌های کاتارا (یک آب‌افزار) و برادرش ساکا پیدا می‌شود. پس از اینکه توانایی‌های بادافزاری او مشاهده می‌گردد، معلوم می‌شود که او در واقع آواتار است که پیش از آن گفته می‌شد که هرگز در میان عشایر باد متولد نشده و توسط آتش افزاران نابود شده‌است. پس از این که معلوم می‌شود که او تنها بر بادافزاری تسلط دارد. آنگ برای آموختن آب افزاری به همراه کاتارا و ساکا روانۀ قبیلۀ شمالی آب در قطب شمال می‌شوند.

در این حین، شاهزاده زوکو، پسر ۱۶ سالۀ پادشاه کشور آتش کنونی، اوزای، که تا زمان پیدا کردن آواتار از کشور تبعید شده‌است، انگ را پیدا می‌کند و با کمک از عمویش، ژنرال آیرو، سعی در دستگیر کردن او دارد، ولی شکست می‌خورد و به وسیلۀ کشتی او را تعقیب می‌کند. در میانۀ راه، انگ با روح آواتار پیشین، رُکو، ارتباط برقرار می‌کند و از بازگشت ستارۀ دنباله‌دار در پایان تابستان آینده خبردار می‌شود که می‌تواند خبر از سرنوشتی شوم برای دنیا و نابودی آن توسط پادشاه آتش اوزای دهد. پس انگ تنها تا آن زمان فرصت دارد تا بر تمام عناصر تسلط یابد و پادشاه آتش را پیش از دستیابی به قدرت نابود کردن دنیا شکست دهد.

از طرف دیگر فرمانده ژائو، دریادار جاه‌طلب آتش‌افزاران نیز از وجود آواتار آگاهی پیدا کرده و در کسب افتخار دستگیر کردن او با زوکو رقابت می‌کند. ژائو حتی موفق به گرفتن انگ می‌شود، ولی همان شب زوکو در لباس «روح آبی» او را نجات می‌دهد. پس از شک کردن به زوکو، ژائو به دزدان دریایی دستور می‌دهد تا کشتی زوکو را وقتی او در آن تنهاست منفجر کنند، ولی او مخفیانه جان سالم به در می‌برد.

طی ماجراهای بسیار، گروه آواتار به قبیلۀ شمالی آب می‌رسند و آنگ و کاتارا شروع به آموختن آب افزاری از استاد پاکو می‌کنند؛ ولی ژائو با ناوگان دریایی عظیمی قبیلۀ شمالی آب را محاصره می‌کند. آب افزاران با قدرت روح ماه می‌توانند آب افزاری کنند به خاطر همین روح ماه به شکل یک ماهی سفید در می‌آید. آب افزاران آن را در مکان مقدسی همراه با روح اقیانوس مخفی می‌کنند؛ اما فرمانده ژائو در میانهٔ نبرد آن را پیدا می‌کند و روح ماه را می‌کشد و برای مدتی آب افزاری را منحل می‌کند. ولی توسط روح خشمگین اقیانوس و به میانجی‌گری آواتار ناوگانش شکست سختی می‌خورد و خودش نیز به عنوان مجازات توسط این روح در دنیای ارواح برای همیشه سرگردان می‌شود. روح ماه نیز با فداکاری شاهدخت قبیلۀ شمالی، یو-اِی (به انگلیسی U-A)، دوباره حیات می‌یابد.

فصل ۲: خاک[ویرایش]

پس از پیروزی در نبرد قطب شمال و رسیدن کاتارا به درجۀ استادی در آب افزاری، گروه تصمیم می‌گیرند که تا برای آغاز خاک افزاری روانۀ حکومت خاک شوند، تا آواتار بتواند تحت تعلیم حاکم بومی، حاکم شهر اوماشو و دوست قدیمی آواتار به هنر خاک افزاری دست پیدا کند. اما آن‌ها متوجه می‌شوند که شهر اوماشو به دست کشور آتش افتاده و آواتار مجبور است که یک استاد دیگر خاک افزاری پیدا کند. همزمان، با شکست خوردن ناوگان آتش افزاران، پادشاه کشور آتش اوزای به دخترش آزولا دستور می‌دهد که شاهزاده زوکو و ژنرال آیرو را تعقیب و دستگیر کند. او به همراه گروه دوستانش، مای و تایلی، پس از اینکه با آواتار روبرو می‌شود، تصمیم می‌گیرند که او را نیز نابود کنند.

در میانۀ راه، گروه آواتار توسط طوفانی عظیم به مردابی خیلی بزرگ پرت شدند. در آن مرداب آواتار رویایی دید که در رویایش با یک دختر ملاقات کرد. پس از جستجو، گروه آواتار به دختری نابینا به نام تاف برخورد می‌کنند که در عین ظاهر بی‌آزارش، قدرت بسیار زیادی در خاک افزاری دارد، به حدی که با استفاده از خاک افزاری می‌تواند لرزش‌های اطراف خود را حس کند و تا حد زیادی از بینایی بی‌نیاز شود، تاف همان دختری بود که در مرداب آواتار رویای او را دید. در ادامه تاف با گروه همراه می‌شود و شروع به آموزش خاک افزاری به آنگ می‌کند. آن‌ها در سفر خود به یک کتابخانه می‌رسند که از عالم ارواح به زمین آورده شده‌است. مسئول آنجا به علت سوءاستفاده انسان‌ها از دانش در جهت جنگ و نابودی، ابتدا آن‌ها را راه نمی‌دهد، ولی با وساطت آواتار راضی می‌شود. در کتابخانه آن‌ها متوجه می‌شوند که پیش از آمدن ستارۀ دنباله‌دار، یک خورشید گرفتگی رخ می‌دهد و آتش افزاران در این رویداد قدرتی ندارند و بنابراین این بهترین فرصت برای حمله به آن‌هاست. در همین حین مسئول کتابخانه به خیانت آن‌ها پی می‌برد و کتابخانه را به عالم ارواح برمی‌گرداند و گروه با فاصلۀ بسیار کم از مدفون شدن زیر خاک می‌گریزند.

برای نقشه‌چینی حمله به کشور آتش، آن‌ها به پایتخت حکومت خاک، باسینگسِی، سفر می‌کنند تا خبر کسوف را به پادشاه خاک برسانند، ولی خبر از توطئه‌ای بزرگ در این شهر به دست می‌آورند. پادشاه خاک در بی‌خبری کامل از اوضاع خارجی سرزمینش به سر می‌برد و مأموران مخفی «دایلی» به سرپرستی لانگ فنگ، مشاور پادشاه، اوضاع را در دست دارند. پس از سختی زیاد، آن‌ها موفق به رسوا کردن لانگ فنگ می‌شوند و اعتماد پادشاه را جلب می‌کنند، اما آزولا و گروهش به درون قصر نفوذ می‌کنند و در لباس جنگجویان کیوشی (به رهبری سوکی) که از دوستان آواتار هستند از نقشۀ حمله در روز خورشید گرفتگی آگاه می‌شوند و با لانگ فنگ که در زندان است، نقشۀ کودتا و براندازی باسینگسِی را می‌کشند.

در این حین زوکو و آیرو به دنبال فرار از دستگیری توسط آزولا و آتش افزاران تصمیم به مهاجرت گرفته‌اند و به باسینگسِی آمده‌اند تا زندگی را از نو آغاز کنند و در یک چایخانه مشغول کار می‌شوند. زوکو کم‌کم به این محیط عادت می‌کند، ولی با آگاهی از وجود آنگ در شهر دوباره وسوسه می‌شود که آواتار را به کشور آتش ببرد و احترام خود را نزد پدرش دوباره بازیابد، کاری که عمویش با آن سخت مخالفت می‌کند.

در ادامه گروه آواتار از هم جدا می‌شوند: آنگ برای دستیابی کنترل حالت آواتاری راهی معبد شرقی باد می‌شود، ساکا به نیروهای پدرش می‌پیوندد تا آن‌ها را در حملۀ بزرگ هماهنگ کند، کاتارا در قصر پادشاه خاک می‌ماند تا استراتژی‌های جنگی را بچیند و تاف پس از دریافت نامه‌ای منسوب به مادرش می‌رود تا با آن ملاقات کند. اما همه چیز خوب پیش نمی‌رود؛ تاف توسط دو جایزه‌بگیر دستگیر می‌شود و کاتارا پس از دیدن زوکو و سعی در اطلاع به درباریان، از وجود آزولا خبردار می‌شود، ولی توسط افراد دایلی دستگیر می‌شود. آزولا نیز زوکو و آیرو را به بهانۀ یک ضیافت به قصر می‌کشاند و موفق به گرفتن زوکو می‌شود.

آنگ در آستانۀ رسیدن به کنترل حالت آواتاری موظف می‌شود که وابستگی عاطفی خود برای کاتارا را قربانی انرژی کل هستی کند، ولی با مشاهده او در خطر این را نمی‌پذیرد و به سمت باسینگسِی بر می‌گردد و در میان راه ساکا و تاف، که با اختراع «فلزافزاری» (که تا پیشتر غیرممکن دانسته می‌شد) گریخته بود، به او می‌پیوندند. در همین حین، آزولا و لانگ فنگ در نقشه‌های خود موفق می‌شوند و حکومت را براندازی می‌کنند. لانگ فنگ قصد می‌کند به آزولا خیانت کند، ولی با دیدن وفاداری مأمورانش به آزولا خود را تنها می‌بیند و تسلیم می‌شود.

گروه آواتار به همراه آیرو در دخمه‌های زیر قصر کاتارا و زوکو را پیدا می‌کنند، ولی خود را در مقابل آزولا، گروهش و مأموران دایلی می‌بینند. آزولا موفق به جلب رضایت زوکو می‌شود و او برای شکست دادن آواتار به عمویش پشت می‌کند. در میانه نبرد انگ راهی جز تسلیم احساساتش نسبت به کاتارا نمی‌بیند و موفق به کسب حالت آواتاری می‌شود، ولی دیری نمی‌پاید که آزولا با شلیک مستقیم برق به او، روح آواتار را به شدت مجروح می‌کند و پس از نبرد با کمک اندک آبی مخصوص که کاتارا با خود از قطب شمال آورده بود، از مرگ می‌رهد. با اینکه گروه آواتار از باسینگسِی می‌گریزد، شهر به تصرف آتش افزاران در می‌آید و تسلط بر پایتخت خاک افزاران توسط آتشخان اوزای کامل می‌شود و آیرو به جرم خیانت به کشور آتش زندانی می‌شود.

فصل ۳: آتش[ویرایش]

چند هفته پس از شکست در باسینگسِی، گروه آواتار مخفیانه در کشور آتش پناه می‌گیرند و نقشه‌های خود را برای حمله به پایتخت آتش افزاران نهایی می‌کنند. همزمان آزولا و زوکو نیز پیروزمندانه پیش پدرشان بازمی‌گردند و آزولا اعتبار کشتن آواتار را به زوکو می‌دهد. زوکو شک می‌کند که این عمل از روی نیک‌خواهی بوده و یک‌نفر را از روی احتیاط مأمور پیدا کردن و کشتن آواتار می‌کند. همچنین زوکو هنوز احساس رضایت واقعی که فکر می‌کرد با رضایت پدرش به دست می‌آورد را در خود نمی‌بیند و چندین‌بار به دیدار عمویش در زندان می‌رود تا شاید بتواند از او کمک گیرد. پس از آنکه می‌فهمد جد مادری او آواتار رکو و جد پدریَش سوزن بوده‌است، فکر می‌کند که شاید سرنوشت او در تمام این زمان چیز دیگری بوده‌است.

روز کسوف باقی‌مانده نیروهای دوست به آواتار می‌پیوندند و همه به کشور آتش حمله می‌کنند، غافل از اینکه آزولا نقشۀ آن‌ها را می‌دانسته است و به پدرش اطلاع داده تا پایتخت را تخلیه کند و در طول کسوف در جایی امن پناه بگیرد. در حین کسوف آنگ و گروهش به قصر پادشاه آتش می‌رسد ولی به جای او آزولا و مأموران دایلی را می‌بیند و با آن‌ها درگیر می‌شوند. همزمان زوکو از فرصت استفاده می‌کند و نزد پدرش می‌رود و به او اعتراف می‌کند که آزولا در مورد مرگ آواتار به او دروغ گفته‌است و او اینک تصمیم دارد به گروه آواتار بپیوندد و به آنگ آتش‌افزاری را بیاموزد و نقش خود را در پایان دادن به این جنگ ایفا کند. اوزای بلافاصله پس از اتمام کسوف قصد می‌کند او را با شلیک برق نیست و نابود کند، ولی زوکو آن را به خودش برمی‌گرداند و فرار می‌کند.

حملۀ روز خورشید گرفتگی شکست می‌خورد و همه جز گروه آواتار و عده‌ای اندک زندانی می‌شوند. پس از پناه آوردن به معبد غربی باد، زوکو آن‌ها را می‌یابد و پیشنهاد پیوستن به گروه را می‌دهد. در ابتدا آن‌ها نمی‌پذیرند و او را می‌رانند، ولی با مشاهدۀ مقاومت او در برابر فردی که خود برای نابود کردن آواتار فرستاده‌است، راضی به پذیرش کمک او می‌شوند و زوکو شروع به آموزش به آنگ می‌کند. در این میان ساکا با کمک زوکو قصد نجات دادن پدرش از زندان را دارد و در نتیجه هر دو عازم زندان می‌شوند. مأموریت موفقیت‌آمیز است و ساکا، پدرش و سوکی را نجات می‌دهد، ولی در آخر آزولا و گروهش آن‌ها را به دام می‌اندازند. در اقدامی ناگهانی، مِی به خاطر علاقه به زوکو، به آزولا خیانت می‌کند و آن‌ها را می‌رهاند. تایلی نیز طرف او را می‌گیرد و در پی این خیانت پارانویا و جنون شروع به رشد در آزولا می‌کند.

در این حین زوکو متوجه می‌شود که گروه آواتار دیگر قصد ندارد که تا پیش از آمدن ستارۀ «سوزِن» پادشاه آتش را شکست دهد، چرا که تصور می‌کنند که کشور آتش پس از فتح باسینگسِی پیروز جنگ شده‌است، ولی زوکو آن‌ها را از قصد پادشاه آتش اوزای آگاه می‌کند؛ برای سرکوب همیشگی شورش‌های مداوم در حکومت خاک، اوزای قصد دارد با استفاده از قدرت ستارۀ سوزِن کل سرزمین خاک افزاران را به آتش بکشد و آن را برای همیشه نابود کند و فرمانروای کل دنیا شود.

پس از این خبر تکان‌دهنده، گروه سریعاً سعی در تمرین می‌کند، ولی با تنها سه روز فاصله از آمدن ستارۀ دنباله‌دار سوزِن، زمان، کافی نیست و همچنین آنگ گرفتن جان فرمانروای آتش را مغایر با آموزه‌های خود می‌بیند و سعی در تمرکز می‌کند تا از آواتارهای پیشین کمک بگیرد، ولی همه کم و بیش به او می‌گویند که باید تصمیم قاطعانه باشد و عدالت برای صلح دنیا لازم است. در این حین ناگهان انگ با یک شیرلاکپشت (یکی از کهن‌ترین موجودات دنیا) برخورد می‌کند و مسئله را به او می‌گوید و او هم در مقابل دانش لازم را به انگ می‌آموزد.

ستارۀ دنباله‌دار سوزِن از راه می‌رسد و نیروی هوایی کشور آتش برمی‌خیزد که حکومت خاک را آتشباران کند. گروه آواتار در جستجوی آنگ به آیرو می‌رسند که در زمان کسوف از زندان گریخته بود و در این حین پی می‌برند که او به همراه بومی و بسیاری دیگر از اساتید جزو گروه «نیلوفر سفید» هستند؛ یک گروه مخفی برای کمک به برقراری صلح در جهان و مستقل از تمام چهار ملیت. نیلوفر سفید شهر باسینگسِی را از سلطۀ آتش افزاران آزاد می‌کنند و ساکا، تاف و سوکی برای نابود کردن کشتی‌های هوایی دست به کار می‌شوند. زوکو و کاتارا برای شکست آزولا که اکنون قرار است پادشاه آتش نو شود عازم پایتخت می‌شوند و پس از یک نبرد سنگین کاتارا او را در غل و زنجیر می‌کند و آزولا در این لحظه کاملاً عقل خود را می‌بازد.

سرانجام انگ با اوزای که خود را <<ققنوس شاه یعنی فرمانروای افسانه‌ای>> می‌خواند و ادعای فرمانروایی دنیا را می‌کند نبرد می‌کند. در ابتدا اوزای مدام حمله می‌کند و آنگ را به گوشه می‌راند، ولی تصادفاً باعث دستیابی دوبارۀ انگ به حالت آواتاری می‌شود که از زمان مجروح شدن توسط آزولا در دسترس او نبود. با کسب این حالت، آواتار آنگ اوزای را بالاخره به زانو درمی‌آورد و با کمک توانایی جدیدش «انرژی افزاری» که شیرلاکپشت به او آموخته بود قدرت آتش‌افزاری اوزای را از او می‌گیرد و جنگ صدساله بالاخره به پایان می‌رسد. آنگ و کاتارا علاقۀ خود را به یکدیگر ابراز می‌کنند و زوکو به عنوان پادشاه نو ملت آتش تاجگذاری می‌کند و عهد می‌کند که با کمک آواتار دنیا را بار دیگر به صلح و آرامش برگرداند.

پس از جنگ: پس از تاجگذاری، زوکو به عنوان فرمانروای نو آتش انتخاب می‌شود، آنگ با کاتارا ازدواج می‌کند و آن دو تصمیم می‌گیرند یک شهر نو پر از صلح و آرامش بسازند و سپس نام آن را جمهوری گذاشتند. در این شهر تمام اقوام آب، خاک و آتش بودند. فرمانروای آتش زوکو نیز مادر خود را پیدا می‌کند؛ او همچنین با مای ازدواج کرد و اکنون مای ملکه است. پادشاه آتش پیشین اوزای همراه با آزولا که عقل خود را از دست داده بود نیز در زندان به سر می‌برند. فرمانروای آتش اوزای چند ماه پس از جنگ می‌میرد و در آن زمان آنگ و کاتارا صاحب سه فرزند به نام (به ترتیب از سن بزرگ به کوچک) بومی (که یک پسراست بدون مهارت عنصرها) و کایا (که یک آب افزار دختر است) و تنزین (که یک باد افزار پسر است و البته نسل باد افزارها از او ادامه پیدا می‌کند) می‌شوند.

خواهر زوکو آزولا نیز پس از ۲ سال در زندان تصمیم می‌گیرد که به زوکو بپیوندد و قسمتی از سرزمین آتش را بر عهده بگیرد. او نیز اخلاق خوبی را پیدا می‌کند. برادر کاتارا ساکا نیز با سوکی ازدواج می‌کند و آن‌ها نیز در خانه‌ای نزدیک به خانهٔ آنگ و کاتارا زندگی می‌کنند ولی فعلاً صاحب فرزند نشده‌اند. سرانجام پس از گذشت ۵۳ سال از جنگ که آنگ ۱۶۵ ساله است (از لحاظ فیزیکی ۶۵ سال) و صاحب چهار نوه از پسر جوانش تنزین می‌شود، در جزیرۀ معبد باد به آرامی و در آرامش در خواب فوت می‌کند و آواتار بعد که یک دختر از قبیلۀ آب جنوبی به نام کورا است به جای او می‌آید. کاتارا و بقیه نیز در کمک به آواتار بعد کورا هستند و فعلاً در این زمان فقط آنگ و ساکا می‌میرند.

زندگینامۀ شخصیت‌های پویانمایی آواتار (لو رفتن داستان)[ویرایش]

آنگ: باد افزاری جوان که پس از فهمیدن اینکه آواتار است از معبد فرار کرده و در اقیانوس به تکه‌ای یخ فرو رفته، بعد متوجه می‌شود که ۱۰۰ سال در یخ بوده و قوم آتش تمام قبیله‌اش را نابود کرده و او آخرین بادافزار است و مأموریت می‌یابد تا پیش از آمدن شهاب سنگ سوزین قوم آتش را شکست دهد و نظم را به جهان برگرداند.

کاتارا: تنها آب افزار قبیلۀ آب جنوبی است که به همراه برادرش ساکا آنگ را می‌یابد و به آواتار در رسیدن به هدفش کمک می‌کند.

ساکا: برادر بزرگ‌تر کاتارا است و جزو ماهرترین و جوان‌ترین جنگجویان قبیلۀ آب جنوبی است. او شخصیتی غرغرو، بدشانس و طنزگونه دارد ولی به مرور زمان نرم و مهربان می‌شود.

تاف: یک دختر خاک افزار اشراف‌زاده است که دوست ندارد مؤدب و لطیف باشد. بیشتر دوست دارد شبیه پسران باشد. در خاک افزاری بسیار ماهر است و استاد خاک افزاری آنگ است. با اینکه نابیناست اما با قدرت زیادش در خاک افزاری از همه چیز در کنارش آگاه است. او مخترع فنون فلز افزاری نیز می‌باشد.

زوکو: شاهزادۀ تبعیدی کشور آتش است که تنها راه بدست آوردن مقام و عزت شاهزاده بودنش شانش تحویل آواتار به پدر خود شاه اوزای است. زوکو در ابتدا به دنبال گرفتن آواتار بود اما رفته رفته با او دوست شد و استاد آتش افزاری وی است.

آزولا: خواهر کوچک‌تر زوکو که مهارت بیشتری نسبت به او در آتش افزاری دارد و حرص قدرت باعث دیوانگی او شد.

ایرو: عموی زوکو و برادر بزرگ شاه اوزای است و برای زوکو همانند پدر می‌باشد. تا آخر جان قسم خورده از او محافظت کند. شخضیتی دانا بسیار طنزگونه و وفادار به زوکو دارد.

آواتار: آخرین باد افزار در ایران[ویرایش]

آواتار آخرین باد افزار در ایران طرافداران بسیار زیادی پیدا کرده‌است. تقریباً تمام نوجوانان و کودکان ایران این پویانمایی به یاد ماندنی را دیده‌اند. در ایران وبگاه‌ها و وبلاگ‌های زیادی با عنوان این سریال و سریال افسانۀ کورا وجود دارد.

این وبگاه‌ها تمامی کمیک‌های دیجیتالی آواتار: آخرین باد افزار را به فارسی ترجمه می‌کنند و در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند.

منابع[ویرایش]

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Avatar: The Last Airbender». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۳.

طرفداران فارسی‌زبان آواتار در ایران و ویکی‌پدیا