قیمومت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


قیمومت [تلفظ: قَ مَ - اسم مصدر، در عربی: قیمومة] به معنی سرپرستی، قیّم بودن است. قـَیــِّم یعنی سرپرست و تکیه‌گاه. در جقوق بین الملل در دوران پس از جنگ جهانی اول این عبارت برای سرپرستی یک کشور توسط کشور دیگر به حکم جامعه ملل اتلاق می شد.

کلمات قیمومیت و قیومیت [قَ یّ یَ، در عربی: قیّومیة] که هر دو مصدر مجعول هستند نیز در همین معنا استفاده شده‌اند. قیّومیت مصدر ساختگی (مجعول) به شکل عربی است که در متون فارسی مصطلح شده است و از ریشهٔ «قیّوم» است و نه «قیّم». در اصطلاح سیاسی، قیّومیت در معنی همین قیمومت به کار رفته است. قیمومیت هم گفته‌اند که رایج نیست و به همین ترتیب از لحاظ زبان‌شناسی محل اشکال است.

در اصطلاح سیاسی ظاهراً برای اشاره به وضعیت یک کشور استعمارگر به کار رفته است و کشور مستعمره یا اشغال شده را تحت قیمومت یا تحت قیومیت گفته‌اند.

معنی قیمومت در فرهنگ فارسی دهخدا[ویرایش]

«هنوز بعضی کشورهای ضعیف تحت قیمومت دولت‌های بزرگند.

غلط رایج[ویرایش]

قیمومت مانند شیخوخت در هیچ‌یک از منابعی که در دسترس ماست دیده نمی‌شود ... از سوی دیگر قیمومیت هم که مستعمل است، صحیح نیست.»[۱]

«در اصطلاح حقوقی، به معنی اخص ولایت قهری و آن ولایت پدر و جد پدری و وصی منصوب از طرف یکی از آن‌هاست بر طفل و بر غیر رشید و مجنون به شرطی که عدم رشد یا جنون او متصل به صفر باشد. محجوری که به صفات بالا نباشد، ولایت را نسبت به او قیمومت نامند.»[۲]

راجع به قیمومت در هفت باب گفتگو می‌شود: 1. محجورینی که برای آن‌ها نصب قیّم می‌شود. 2. دادگاه صالح و نصب قیم 3. تکالیف و اختیارات قیم 4. نظارت دادستان در اعمال قیم 5. مسئولیت 6. عزل قیم 7. پایان قیمومت برای شرح این هفت رجوع به حقوق مدنی، تألیف امامی، جلد 5، صص 283-284 به بعد و قیمومیت شود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ فارسی معین
  2. فرهنگ حقوقی جعفری لنگرودی

واژه‌ها در ویکی‌واژه[ویرایش]