صندلی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Chair-black and white drawing.jpg

صَنْدَلی یا سَنْدَلی (به فارسی افغانستان: چَوکی) از اثاث است و برای نشستن بکار می‌رود. صندلی معمولاً نشیمن و پشتی و چهارپایه و گاه دو دسته دارد.

پیرامون واژه[ویرایش]

لغتنامهٔ دهخدا به نقل از محمد تقی بهار این واژه را از دستهٔ لغاتی شمرده‌است که از روسی یا اتریشی و غیره به زبان فارسی وارد شده‌اند. در سرواژهٔ «صندلی» از لغتنامهٔ دهخدا چنین آمده‌است:

سندلی. کرسی که در قدیم کفش پادشاهان بر آن می‌گذاشتند. (حاشیه برهان قاطع چ معین ج ۲ ص ۱۳۳۷). و در همین حاشیه از رشیدی آرد که ظاهراً معرب صندلی است - انتهی. نوعی از تخت کوچک که بهندی جوکی گویند. (غیاث اللغات). مرحوم بهار صندلی را جزء لغاتی شمرده‌است که از روس و اطریش و غیره داخل فارسی شده‌است. (سبک شناسی ج ۱ ص ۲۸۱). کرسی پشت دار که بر وی نشینند. زیرگاه: به کرمان آمد و بر پهلوی تخت سلطانی بر صندلی صدارت نشست. (سمط العلی ص ۸۱). در آن حین از اسپ پیاده شده و بر صندلی نشسته، عراقیان را بر محاربه و دستبرد تحریص کرد. (حبیب السیر).

انواع صندلی[ویرایش]

بر پایهٔ کاربرد[ویرایش]

  • صندلی چرخ‌دار: نوعی صندلی دارای چرخ برای افراد معمول و بیمارانی که قادر به حرکت نیستند، ویلچر.[۱]
  • صندلی الکتریکی: نوعی صندلی فلزی که از آن جریان برق عبور داده و برای اعدام به کار می‌برند.[۲]
  • صندلی تاشو: صندلیی که در وسط دو پایه آن لولا بکار برند که چون خواهند دوتا شود، و حمل و نقل آن آسان گردد.[۳]
  • صندلی دسته‌دار: صندلیی که از دو طرف آن برای تکیه دارای دسته باشد.[۴]
  • صندلی راحت: صندلیی که براحتی بتوان روی آن نشست و آن چنانست که تکیه گاه و نشیمنگاه صندلی از پارچه یک تیکه‌است. بالای پارچه به انتهای تکیه گاه و پائین آن به انتهای نشیمنگاه بسته‌است.[۵]

بر پایهٔ جنس[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ معین، سرواژهٔ «صندلی»
  2. فرهنگ معین، سرواژهٔ «صندلی»
  3. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صندلی تاشو»
  4. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صندلی دسته دار»
  5. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صندلی راحت»
  6. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صندلی چرمی»
  7. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «صندلی حصیری»

منابع[ویرایش]

  • دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامهٔ دهخدا.
  • فرهنگ فارسی معین.

جستارهای وابسته[ویرایش]