ذبح
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ذِبح به معنای گلو بریدن، سر بریدن و همچنین خفه کردن است.
علت انتخاب این کلمه در مورد کشتار حیوانات در اسلام این است که چهار رگ اصلی گردن(خرخره، مری و شاهرگها)حیواناتی مانند گاو، گوسفند و مرغ یا برخی حیوانات دیگر که در شرع ذکر شده را پس از ذکر نام خدا با کارد یا وسیلهای تیز (ترجیحاً آهنی)به طور کامل میبرند. در اسلام کسی که حیوان حلال گوشت را سر میبرد چه زن، چه مرد و یا بچهای که خوب را از بد تمیز میدهد، باید مسلمان باشد. حیوان هم قبل از انکه ذبح شود باید زنده باشد.
[ویرایش] منابع
خمینی روح الله؛ رساله توضیح المسایل.
معین محمّد؛ فرهنگ فارسی، جلد ۲، انتشارات امیرکبیر. در هنگام ذبح نباید قبل از جدا شدن روح از بدن حیوان سر حیوان را از بدن جدا کرد. شاید بتوان علت این حکم را اینگونه توضیح داد: در پایین مغز و در محل اتصال نخاع به مغز قسمتی به نام بصل النخاع قرار دارد که و ظیفه آن کنترل اعمال غیر ارادی بدن مانند ضربان قلب و تنفس است. در واقع به همین علت است که گاهی در صورت بیهوشی نیز قلب و تنفس به کار خود ادامه میدهند. حال در هنگام ذبح نباید در ابتدا ارتباط سیستم عصبی مرکزی با بدن قطع شود. بلکه فقط باید دو رگ بزرگ گردن و مری و نای حیوان بریده شود و سپس بعد از مرگ حیوان سر اورا میتوان از بدن جدا کرد. اگر قبل بیرون رفتن روح از بدن سر حیوان جدا نشود به طور طبیعی قلب و تنفس تا مدتی بیشتر به فعالیت خود ادامه میدهند و این باعث میشود که حداکثر خون که ماده ای بسیار فساد پذیر و مضر است از بدن حیوان خارج شود. و از نظر بهداشتی گوشت حیوان سالم تر بوده و کمتر مضر میباشد. اما اگر همزمان با ذبح سر حیوان از بدن جدا شود بلا فاصله به دلیل قطع ارتباط بصل النخاع با قلب و ... ضربان قلب و رگها قطع شده و مقدار بیشتری خون در رگها و خصوصا مویرگها باقی می ماند که بعدا قابل خارج ساختن نمیباشد. و این امر فساد پذیری و بیماری زایی گوشت را به شدت افزایش میدهد. شیعه

