تئاتر روایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

تئاتر روایی (به آلمانی: Episches Theater) گونه‌ای از ساختار تئاتر است که نخستین بار اروین پیسکاتور، کارگردان آلمانی آنرا ابداع کرد و برتولت برشت نماینده شاخص این نوع تئاتر می‌باشد[۱] .

ویژگی‌های تئاتر روایی[ویرایش]

عدم ارتباط حسی بین مخاطب و اثر و جایگزینی رابطه ی فکری و عقلانی (از طریق بیگانه‌سازی) و همچنین روایت داستان به جای وقوع داستان و قطع کردن نمایش در جاهایی که امکان رابطه و پیوند حسی نمایشنامه و مخاطب وجود دارد از مشخصات این ساختمان نمایشی است . در این روش سعی نویسنده، کارگردان و بازیگر روایت کردن درام بجای تجسم کردن آن برای تماشاچی است. گاهی در فارسی به آن تئاتر حماسی میگویند که ترجمه دقیقی نیست.

تئاتر روایی برتولت برشت با استفاده از یک راوی در بطن نمایشنامه و متن های توصیفی خارج از دیالوگ و نیز چکیده ای از وقایع هر صحنه در آغاز پرده که با هدف زدودن هیجان در نزد تماشاگر صورت می گیرد، در صدد برانگیختن قوة تفکر تماشاگر است و او را به تقابل با آن چه که بر روی صحنه، نما یش داده میشود، وامیدارد. موضوعات نمایشنامه های برشت برگرفته از واقعیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حاکم اند. برشت تماشاگر خود را وارد دنیای تماشاگر حقیقی می کند و به چالش با آن فرا میخواند. نمایشنامه های برشت با آن چه که بر روی صحنه نمایش داده می شود و به گونه ای بیانگر و انعکاس شر ایط واقعی حاکم در جامعه است، موافق نیست، بنابر این با ید روند نما یشنامه تحرک لازم را در وی برای مقابله با شرایط اجتماعی حاکم ایجاد کند. هدف برشت نشان دادن یک رفتار اجتماع ی خاص، در یک محیط اجتماعی خاص است که با ید از دید تماشاگر به صورت انتقادی مورد توجه قرار گیرد.[۲]

برشت خود میگوید:((متن باید طنزآلود باشد...وظیفه طنز طرح و توصیف اخلاقیات است.متن نباید احساسی یا اخلاقی باشد بلکه بایداخلاقیات و احساسات را نشان دهد.))[۳]

مقایسه تئاتر روایی و تئاتر ارسطویی[ویرایش]

تئاتر ارسطویی: ١ ـ وجود طرح و توطئه ٢ ـ تماشاگر را در ماجرای روی صحنه، غرق می‌سازد و نیروی عمل را، از او می‌گیرد. ٣ ـ تماشاگر را در احساسات، غرق می‌کند. ٤ ـ او را در تجربه‌ای، سهیم می‌کند. ٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه می‌شود. ٦ ـ وجود القا و تلقین ٧ ـ احساسات غریزی، پرورش می‌یابد. ٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم می‌شود. ٩ ـ انسان، شناخته شده، فرض می‌شود. ١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است. ١١ ـ نظرها، متوجه‌ی پایان است. ١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنه‌ی دیگر است. ١٣ ـ نمایش، رشد می‌کند. ١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است. ١٥ ـ وجود ضرورت تکاملی ١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است. ١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم می‌زند. ١٨ ـ وجود احساس

تئاتر روایی: ١ ـ وجود روایت ٢ ـ تماشاگر را به ناظری، مبدل می‌سازد که نیروی عمل را، در او برمی‌انگیزد. ٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیم‌گیری می‌کند. ٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم می‌کند. ٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار می‌گیرد. ٦ ـ وجود استدلال ٧ ـ تماشاگر به مرحله‌ی شناخت و تمیز می‌رسد. ٨ ـ تماشاگر، در خارج محدوده‌ی رویداد، قرار دارد و بررسی و ارزیابی می‌کند. ٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است. ١٠ ـ انسان، دگرگون‌شونده و دگرگون‌ساز است. ١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است. ١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است. ١٣ ـ نمایش، مجموعه‌ای از تک صحنه‌هاست. ١٤ ـ پیشرفت، به‌شکل تعدادی منحنی است. ١٥ ـ وجود جهش ١٦ ـ انسان، پویا و متحول است. ١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم می‌زند. ١٨ ـ وجود شعور ١٥ ـ نمایش‌نامه‌ها

نمونه هایی از تئاتر روایی[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. برتولت برشت از این روش برای بیان مفاهیم و آرمان های سیاسی استفاده میکرد.
  2. .حدادي، محمدحسین، زندگی گالیله تئاتر روایی برشت در خدمت اهداف انسانی.
  3. برتولت برشت، عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی، ترجمه مهدی اسفندیارفرد، امیرکبیر، 1353.

منابع[ویرایش]

  • نوراحمد، همایون. فرهنگ اصطلاحات تئاتر، نقطه، ۱۳۸۱
  • برتولت برشت، عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی، ترجمه مهدی اسفندیارفرد، امیرکبیر، ۱۳۵۳
  • حدادی، محمدحسین، زندگی گالیله تئاتر روایی برشت در خدمت اهداف انسانی، پژوهش زبا نهای خارجی، شماره ۴۳، بهار ۱۳۸۷