ویچر ۲: قاتلین پادشاهان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
ویچر ۲: قاتلین پادشاهان
توسعه‌دهنده(ها) سی‌دی پراجکت رد
ناشر(ها) سی‌دی پروجکت
آتاری اینفوگرم (آمریکا)
کارگردان(ها) آدام بادوفسکی
'سری ویچر
موتور ردانجین
سکو(ها) مایکروسافت ویندوز، اکس‌باکس ۳۶۰، اواس ده، لینوکس
تاریخ(های) انتشار مایکروسافت ویندوز
  • WW ۱۷ مه، ۲۰۱۱
اواس ده
  • WW ۱۸ اکتبر، ۲۰۱۲
لینوکس
  • WW ۲۲ مه، ۲۰۱۴
سبک(ها) اکشن نقش آفرینی
حالت(ها) تک‌نفره
توزیع دی‌وی‌دی، توزیع دیجیتال

ویچر ۲: قاتلین پادشاهان (به لهستانی: Wiedźmin 2: Zabójcy królów) یک بازی ویدئویی به سبک اکشن نقش آفرینی است که توسط استودیوی لهستانی سی‌دی پروجکت برای مایکروسافت ویندوز، اکس‌باکس ۳۶۰، اواس ده و لینوکس ساخته شده‌است. این بازی از لحاظ داستانی دنباله‌ای مستقیم بر شمارهٔ نخست است که در تاریخ ۱۷ مه ۲۰۱۱ برای مایکروسافت ویندوز و یک سال بعد در ۱۷ آوریل ۲۰۱۲ برای کنسول اکس‌باکس ۳۶۰، اکتبر ۲۰۱۲ برای اواس ده و مه ۲۰۱۴ برای لینوکس منتشر شد.

داستان این سری بر پایه مجموعه داستان کوتاه و رمانی با همین نام؛ نوشتهٔ نویسنده لهستانی آندری ساپکوفسکی اقتباس شده‌است. در این قسمت نیز بازیکنان قادر به کنترل شخصیت گرالت ریویایی، یک شکارچی هیولا هستند که با نام ویچر شناخته می‌شود. این بازی در هنگام انتشار با واکنش مثبت منتقدین و فروش بالایی مواجه شد به‌طوری‌که تا ماه مه ۲۰۱۲ فروشی بیش از ۲ میلیون نسخه از آن بر روی دو پلتفرم رایانه‌های شخصی و اکس‌باکس ۳۶۰ گزارش شده‌است.

دنباله و سومین بخش از این مجموعه بازی تحت عنوان ویچر ۳: شکار وحشیانه در مه ۲۰۱۵ عرضه شد.

روند بازی[ویرایش]

گیم پلی این بازی تفاوت‌هایی با نسخهٔ اول دارد. برای حرکت باید از کیبورد و برای جهت‌گیری هنگام مبارزات از ماوس استفاده کرد. سیستم مبارزات نسبت به نسخهٔ پیشین با سرعت بیشتری همراه است. کلیک چپ برای ضربه‌های سریع و در عین حال ضعیف به کار می‌رود در حالی که کلیک راست برای ضربه‌های کند اما قوی‌تر استفاده می‌شود. ترکیب این دو باعث خلق چند ضرب‌های زیبایی در بازی می‌گردد. همچنین می‌توان بر سر راه دشمنان تله‌هایی کار گذاشت یا در مواقعی از راه دور به سمت آن‌ها خنجر یا بمب‌های ویژه‌ای پرتاب کرد. استفاده از این تکنیک‌ها گاهی بسیار چاره ساز است و کار بازیباز را آسان‌تر می‌کند. در طول مبارزات بازیباز گسترهٔ بسیار خوبی از تجهیزات تهاجمی و دفاعی را در اختیار دارد.

گرالت می‌تواند از سلاح‌های نزدیک بُرد و دور بُرد، تعدادی زره، بمب، تله و یک سلاح دوم مانند تیشه و بیل استفاده کند. ارتقاء‌ها در طول بازی به ۴ شاخهٔ اصلی تقسیم می‌شوند: شاخه آموزشی که شامل یک سری توانایی‌های کلی است و قبل از باز شدن سه شاخهٔ دیگر، بازیباز حتماً باید همهٔ توانایی‌های این بخش را به دست بیاورد، شاخهٔ شمشیرزنی که توانایی‌های گرالت در مبارزه با شمشیر را افزایش می‌دهد، شاخهٔ کیمیاگری که که یک سری توانایی‌ها مثل کاهش اثرات منفی معجون‌ها را به قابلیت‌های گرالت اضافه می‌کند و شاخهٔ جادوگری که Sign طلسم‌های او را افزایش می‌دهد. در طول بازی چند سکانس مخفی‌کاری هم وجود دارد که بازیباز باید چند دقیقه‌ای مخفیانه و بدون سر و صدا عمل کند. بازیباز همچنین قابلیت بیهوش کردن دشمن‌ها را دارد به شرطی که گرالت بتواند خودش را پشت سر آن‌ها برساند. البته بازیباز آزاد است که هر چه قدر می‌خواهد خودش را وارد درگیری‌های رو در رو با دشمنان بکند. همچنین بازی شامل چند مینی گیم از جمله مشت زنی و پوکر هم می‌شود.

داستان[ویرایش]

ویچر ۲: قاتلین پادشاهان شامل چندین مسیر و خطوط داستانی متفاوت به همراه چند پایان (جمعاً ۱۶ پایان) مختلف است. همچون بازی اول، بازیباز نقش گرالت ریویایی، یکی از معدود جادوگرهای باقی‌مانده را به عهده دارد. ویچرها انسان‌هایی هستند که از جوانی برای مبارزه با هیولاها و اهریمن‌ها تعلیم داده شده و به دلیل مصرف مواد شیمیایی، ژن آن‌ها جهش پیدا کرده‌است. این مسئله باعث شده که ویچرها قدرت‌های ویژه بسیاری داشته باشند که این قدرت‌ها در هر ویچری متفاوت است.

فصل افتتاحیه[ویرایش]

اتفاقات بازی ویچر 2: قاتلین پادشاهان چند ماه پس از پایان یافتن نسخه‌ی اول آغاز می‌شود. بازی از جایی شروع می‌شود که ما Gralt را می‌بینیم که در زندانی به هوش می‌آید. ما هنوز دلیل زندانی‌شدن گرالت را نمی‌دانیم. نگهبان‌ها او را به پیش شخصی به نام Roche می‌برند تا از گرالت بازجویی کند. این‌طور که از صحبت‌های این دو به نظر می‌رسد ظاهراً این دو در گذشته با هم آشنایی داشته‌اند. روچ گرالت را متهم به قتل پادشاه فولتست می‌کند،اما گرالت اظهار می‌کند که چیزی یادش نمی‌آید... هر سؤالی که روچ از گرالت می‌پرسد، بخشی از خاطرات چند روز گذشته‌ی گرالت زنده می‌شود تا اینکه مشخص شود که دقیقاً چه اتفاقی افتاده که گرالت به زندان افتاده...

داستان، فلش‌بکی به چند روز قبل می‌خورد، جایی که گرالت در کنار Triss در چادری از خواب بیدار می‌شود. گرالت در مورد رؤیاها و خواب‌های عجیبی که در مورد Wild Hunt می‌بیند و همچنین جنگی که پیشِ رو دارند با تریس صحبت می‌کند. بعد از مدتی نگهبانی وارد چادر می‌شود و و او را برای ملاقات پادشاه سرزمین Temeria یعنی Foltest احضار می‌کند. بیرون از چادر شاهد سپاه عظیمی از سربازها هستیم که همگی در تکاپو هستند و خودشان را برای نبرد بزرگی که پیش رو دارند، آماده می‌کنند. پیاده‌نظام‌هایی که در حال رژه‌رفتن هستن و منجنیق‌های عظیمی که سنگ‌ها را به پرواز در می‌آورند...

گرالت با پادشاه ملاقات می‌کند. خاندان‌های بزرگ و اصیل Temeria شورشی بزرگ به راه انداخته‌اند. Foltest تصمیم گرفته تا رهبری نبرد را خود شخصاً به عهده بگیرد. Foltest موفق شده بود تا آخرین سنگر نیروهای شورشی Order of the Flaming Rose را هم تسلیم خودش بکند و آخرین خاندان باقی‌مانده، خاندان La Valette به رهبری پسر بزرگ این خاندان یعنی Adrian بود که آخرین مقاوت‌ها را در قلعه خودشان انجام می‌دادند. Foltest تنها به برگرداندن و نجات دو فرزند نامشروع خودش یعنی Anais و Boussy از دست شورشی‌ها فکر می‌کند و از گرالت می‌خواهد که در این راه به او کمک کند.

در ادامه فلش‌بک‌های گرالت، اونو در کنار پادشاه، تریس و روچ می‌بینیم که به پلی می‌رسند. نبرد هنوز ادامه دارد که ما ناگهان اژدهای بزرگی را می‌بینیم که به سپاهیان حمله‌ور می‌شود. گرالت و دوستانش از دست اژدها فرار می‌کنند و جان سالم به در می‌برند. در ادامه‌ی راه، به معبدی می‌رسند. گرالت مرد روحانی آن‌جا را مجبور می‌کند تا مکان فرزندان پادشاه را به آن‌ها بگوید. گرالت و پادشاه در بین راه یک بار دیگر هم با اژدها رو به رو می‌شوند که این بار هم موفق به فرار می‌شوند و در نهایت به قلعه‌ی محل نگهداری فرزندان پادشاه می‌رسند.

Adrian آخرین تلاش‌های خودش را با اندک یارهای باقی‌مانده‌اش برای پیروزی غیرممکن انجام می‌دهد. گرالت به پادشاه پیشنهاد می‌کند که می‌تواند آدریان را راضی کند تا بدون خونریزی تسلیم شوند. Foltest قبول می‌کند و گرالت به بالای قلعه و به سوی آدریان و سربازانش می‌رود. آدریان به گرالت می‌گوید که پادشاه فولتست، مادر آدریان یعنی Maria Louisa La Valette که همسر یکی از افراد والامقامِ دربار است را مورد هتک حرمت قرار داده و او قصد دارد این ننگ را از نام خود و خاندانش پاک کند. این در حالی است که پیش از این فولتست به گرالت گفته بود، Louisa تحت تحریک درباریان از وی درخواست امتیازات بالایی برای خاندان سلطنتی داشته که منجر به تضعیف قدرت شاه می‌شده و به همین دلیل او این خواسته‌ها را نپذیرفته و در نهایت منجر به شورش خاندان سلطنتی شده است. در اینجا گرالت می‌تواند تصمیم بگیرد که آدریان را بکشد یا او را بدون خونریزی و ترس از مردن افرادش تسلیم شاه بکند.

در نهایت شاه بالاخره می‌تواند فرزندانش را ببیند؛ دخترش Anais و پسر کوچکترش Boussy. دو فرزند شاه در کنار یک راهب به ظاهر نابینا که از بچه‌ها محافظت می‌کرده نشسته بوده‌اند. در هنگامی که Foltest در حال صحبت با بچه‌هایش بود، شخص مرموز که لباس کشیش به تن خودش کرده بود، یک لحظه از غفلت گرالت استفاده می‌کند و به پادشاه فولتست نزدیک می‌شود و او را به قتل می‌رساند. تلاش گرالت برای نجات شاه ناموفق است اما او موفق می‌شود چهره‌ی قاتل را ببیند. قاتل برخلاف جثه‌ی بزرگش با سرعت عمل بسیار زیاد (که نسبت به آن هیکل بزرگ کاملاً غیر طبیعی به نظر می‌رسید) به سمت پنجره می‌دود و خودش را از ارتفاع زیاد به پایین پرتاب می‌کند. در همین لحظه نگهبان‌های پادشاه از راه می‌رسند و جسد خونین پادشاه را در دست‌های گرالت می‌بینند و او را به جرم قتل شاه دستگیر می‌کنند.

مرد غول‌پیکر قاتل شاه که ما فعلاً او را به اسم Kingslayer می‌شناسیم (اسم واقعی او در اصل Letho است) و طبق گفته‌های گرالت که او را به کوهی از عضله تشبیه می‌کند! با زخمی روی صورتش، در اصل مانند گرالت یک ویچر است... او همیشه در تعقیب و گریزها یک قدم جلوتر از دیگران قرار دارد. او می‌تواند در هر جایی هم‌پیمانان موقتی را برای خودش دست و پا کند.

روچ که به عنوان دست راست پادشاه و فرمانده‌ای لایق شناخته می‌شود از طرفی به گرالت و حرف‌هاش اعتماد کامل دارد و می‌داند که گرالت دارد حقیقت را می‌گوید، از گرالت می‌پرسد اگر تو را از بند اسارت آزاد کنم چه‌کار می‌کنی و گرالت هم در جوابش می‌گوید که من می‌روم و قاتل اصلی پادشاه را به هر طریق پیدا می‌کنم و این اتهام را از روی اسمم برمی‌دارم و بی‌گناهی خودم را به همگان ثابت می‌کنم. به این ترتیب نقشه‌ی فرار گرالت از زندان را به‌صورت مخفیانه در شبانگاه عملی کرده و گرالت و روچ به همراه تریس تصمیم به همکاری برای پیدا کردن Kingslayer می‌گیرند. گرالت، تریس و روچ پیش از حرکت در مورد وضعیت فعلی Temeria صحبت می‌کنند، روچ می‌گوید Baron Kimbolt و Count Maravel که هر دو از نجیب‌زادگانِ والامقام Temeria هستند قصد دارند تا کنترل اوضاع را به دست گرفته و عملاً حکومت را در اختیار خود بگیرند اما به اعتقاد روچ کسی جز Natalis که فرماندهی ارتش را به عهده دارد و البته از نجیب‌زادگان به شمار نمی‌آید نمی‌تواند نظم و قانون را به Temeria برگرداند. گرالت که پیش‌تر در میانه‌ی جنگ، تعدادی از اِلف‌های گروه Scoia'tael را در اطراف قلعه‌ی La Valette دیده بود، به همدست‌بودن Kingslayer با Scoia'tael مشکوک شده و در اولین قدم برای پیدا کردن سرنخی از Kingslayer به سوی منطقه‌ی Flotsam در مرز Temeria و Aedirn حرکت می‌کند، زیرا جاسوسان گروه Blue Stripes، حضور افراد Scoia'tael و فرمانده‌شان یعنی Iorveth را در اطراف جنگل‌های Flotsam گزارش داده بودند.

فصل اول[ویرایش]

در میان‌پرده‌ی ابتدایی این فصل، ما Kingslayer یا همان قاتل Foltest را می‌بینیم که در غاری با یک اِلف به نام (یوروِث) Iorveth دیدار می‌کند. او ادعا می‌کند که از دوستان غیرانسان‌هاست و پیشنهادی برای او دارد. یوروِث، سردسته گروه Scoia'tael است که در واقع برای آزادی می‌جنگند. آن‌ها شورشیانی هستند که در جنگی موسوم به "جنگ دوم" یا "Second War" شرکت می‌کنند و در حال نزاع با نیروهای Nilfgaard هستند.

Kingslayer به یوروِث از مقاصد مرموز و شخصی‌اش برای کشتن پادشاهان می‌گوید. او از یوروِث انتظار دارد تا با دانش اِلفی خود مسیرهای مخفی و مکان انبارهای سلاح را به او نشان دهد. او همچنین برای اثبات ادعای خود سر بریده‌شده‌ی Demavend؛ پادشاه کشور همسایه Aedirn و حاکم Pontar Valley را که پس از Foltest به قتل رسانده را به یوروِث نشان می‌دهد.

با ورود روچ، گرالت و تریس به منطقه‌ی مرزی Flotsam، آن‌ها توسط یوروِث مورد حمله قرار می‌گیرند. با کمک جادوی تریس، این سه نفر از چنگ کمانداران یوروِث رهایی پیدا می‌کنند. پس از گفتگوها و جستجوهای زیاد، گرالت به این نتیجه می‌رسد که قاتل پادشاه، در واقع یک ویچر است که با یوروِث و گروه او یعنی Scoia'tael همکاری می‌کند.

پس از ورود گرالت به داخل شهر Flotsam، او متوجه می‌شود که دو تن از دوستانش به نام‌های (زولتان) Zoltan و Dandelion (داندِلیون) به زودی قرار است در میدان اصلی شهر اعدام شوند بنابراین به سرعت خود را به میدان شهر می‌رساند و برای آزادی آنان تمام تلاش خود را انجام می‌دهد. فرماندار Flotsam یعنی (لوریدو) Loredo به گرالت می‌گوید که در صورتی آن دو نفر را آزاد می‌کند که گرالت بتواند در مبارزه‌ای تن‌به‌تن او را شکست دهد. گرالت با لوردو مبارزه کرده و او را شکست می‌‎دهد. دوستان گرالت آزاد می‌شوند و لوردو به گرالت می‌گوید که شب‌هنگام می‌خواهد او را در عمارت خودش ملاقات کند. در اونجا لورِدو به گرالت ماموریتی مبنی بر کشتن هیولایی به نام Kayran که در کار کشتی‌های تجاری در دریاها اخلال ایجاد می‌کرد را می‌دهد. پس از مدتی جستجو، گرالت هیولای هشت‌پا مانند Kayran را پیدا می‌کند که در میان مه ناگهان ظاهر می‌شود و قامتی غول‌پیکر دارد ولی در همین حین جادوگری به نام Sheala de Tancarville، گرالت را در انجام ماموریتش یاری می‌کند و گرالت در نهایت از پس Kayran بر می‌آید. پس از آن، گرالت یکی از فرماندهان Scoia'tael را در زندانی ملاقات می‌کند که ادعا می‌کند نام قاتل پادشاه Letho است و همچنین او قصد خیانت به فرمانده‌ی Scoia'tael یعنی یوروث و کشتن او را دارد. بعد از اینکه این اطلاعات به دست یوروِث می‌رسد، گرالت و الف یاغی تلاش خودشان را برای به‌دام‌انداختن Letho به کار می‌گیرند اما قبل از اینکه بتوانند موفقیتی به دست بیاورند، روچ به همراه گردانی از ارتش مسلح سر می‌رسد! اینجاست که وظیفه به عهده‌ی گرالت است که از میان کمک به یوروِث (که منجر به کشته‌شدن غیرانسان‌ها در Flotsam می‌شود) یا کمک به روچ (که منجر به دستگیری یوروث و جشن در Flotsam می‌شود) کدام یک را انتخاب کند که هر کدام در ادامه‌ی بازی نتایج متفاوتی را در پی خواهد داشت. پس از آن گرالت وارد دوئلی با Letho می‌شود ولی با این همه، گرالت از او شکست می‌خورد اما Letho جان او را می‌بخشد و گرالت را نمی‌کشد و به او یادآوری می‌کند که گرالت نیز زمانی جان او و دیگر ویچرهای گروه او را را نجات داده است. پس از آن گرالت متوجه گم‌شدن تریس می‌شود. گرالت با کمک شیلا و بعد از جستجوهای فراوان متوجه می‌شود که Letho، تریس را ربوده و او را مجبور به ایجاد یک تلپورت به مقصد سرزمین Aedirn کرده است.

فصل دوم (همکاری با روچ)[ویرایش]

در صورتی که گرالت ورنان روچ را انتخاب کند، روچ از او میخواهد تا برنارد لوریدو، فرماندار شهر Flotsam را به‌خاطر جاسوسی برای قلمرو Kaedwen بکشد. در این جریان، Ves، زن جوان و یکی از فرماندهان روچ به زنی از نژاد الف‌ها که در بند اسارت لوریدو قرار دارد و مورد تجاوز او قرار گرفته بوده و هم‌اکنون در شُرُف به‌دنیا‌آوردن پسر خود بود،کمک می‌کند. البته Ves نمی‌تواند از خودکشی این زن جلوگیری کند. بعد از این‌که آن‌ها پسر الف را به یک سرپرست سپردند، Blue Stripes (گروه تحت فرمان روچ) و گرالت به سمت Aedirn حرکت می‌کنند. در آن‌جا ملاقاتی بین شاه Henselt، پادشاه سرزمین همسایه Kaedwen و گروهی از شورشیان صورت گرفته بود. فرماندهی این نیروهای شورشی را پسر Demavend، پادشاه کشته شده توسط Letho، به عهده داشت. همچنین یکی دیگر از فرماندهان این نیروها زنی به نام Saskia، مشهور به شکارچی اژدها بود. پس از بحث و مذاکره بین دو طرف، نزاعی بین آنان درمی‌گیرد، در این حین نفرین یک سنگ باستانی بر اثر آن نزاع در آن سرزمین فعال می‌شود و طیفی از روح سربازان مرده به انسان‌ها حمله می‌کنند. گرالت و روچ در همان زمان سرمی‌رسند و به شاه Henselt برای خروج از میدان نبرد کمک می‌کنند. دو مشاور و جادوگر شاه Henselt، یعنی شیلا دِ تانسارویل و Dethmold با ایجاد یک سپر محافظتی در برابر روح سربازان مرده کمک بسیاری به آنان برای خروج از آن مهلکه می‌کنند. پس از رسیدن آنها به سرزمین امن، Henselt از گرالت می‌خواهد تا نفرین سنگ باستانی را بشکند و به نبرد روح سربازان مرده خاتمه دهد تا نیروهای او بتوانند برای حمله به Vergen از آنجا عبور کنند. همچنین او از گرالت می‌خواهد تا نفرین دیگری که بر خود Henselt از جادوگری به نام Sabrina Glevissig در اثر اعدام او در سه سال پیش باقی‌مانده بود را نیز بشکند. گرالت همچنین به دنبال کشف شورش و خیانت در ارتش Kaedweni مبنی بر همدستی آن‌ها با ارتش Nilfgaard بود. او به جستجوهای خود برای پیداکردن تریس نیز ادامه داد و متوجه شد که تریس توسط جاسوسان Nilfgaard ـی ربوده شده، ولی قبل از اینکه گرالت بتواند اقدامی را علیه آنان انجام دهد آنان به مقصد Loc Muinne فرار کرده بودند.

بعد از اینکه گرالت نفرین سابرینا را از روی Henselt برداشت، دو ویچر به نام‌های سِریت و آکِس سوء قصدی به جان پادشاه کردند. آن‌ها از طرف Letho مامور به انجام این کار شده بودند. گرالت توانست از جان پادشاه محافظت کند و آکِس را بکشد. اما سِریت زخمی و موفق به فرار شد. گرالت توانست با استفاده از قدرت معجون جادویی و غیب‌گویی Dethmold به ذهن ویچر کشته‌شده نفوذ کند و خاطرات او را مرور کند. پس از بررسی خاطرات او، گرالت متوجه شد شیلا دِ تانسارویل با قاتلین پادشاه یا همان Kingslayers همکاری می‌کند.

او که پیشگویی کرده بود گرالت و پادشاه به زودی از این ماجرا باخبر خواهند شد، قبل از آن به Loc Muinne فرار کرده بود. این موضوع را گرالت از سِریت که به غار محل ملاقات Letho و دو ویچر فرار کرده بود متوجه شد. سِریت پس از آن در همان جا جان باخت.

ورنان روچ که از مقاصد شوم شاه Henselt اطلاع پیدا کرده بود، رهبری نیروهای شورشی در کمپ Kaedweni را بر عهده گرفت. شاه و Dethmold از این موضوع باخبر شدند و تمام افراد روچ و Blue Stripes را به دار آویختند. از افراد روچ تنها Ves صدمه‌ای ندید. (شاه Henselt او را به انجام یک رابطه‌ی جنسی در ازای جانش مجبور کرده بود.)

گرالت و روچ به سمت Vergen که مورد حمله‌ی Henselt قرار گرفته بود حرکت کردند تا اطلاعاتی از محل اختفای شیلا دِ تانسارویل و Philippa Eilhart، عاملان اصلی قتل پادشاهان به دست بیاورند. آن‌ها دیر به آنجا رسیدند و هر دو جادوگر به سمت Loc Muinne فرار کرده بودند. فیلیپا همچنین توانسته بود تا Saskia را نیز فریب دهد و او را با خود همراه سازد.

گرالت به سمت خانه‌ی متروکه‌ی فیلیپا رفت و در آنجا شاه Henselt را همراه محافظانش دید. او محافظان شخصی شاه Henselt در خانه فیلیپا را از سر راه برداشت. در اینجا گرالت می‌تواند اجازه دهد تا روچ انتقام افرادش را از Henselt بگیرد و او را بکشد که این باعث یک جنگ داخلی در Kaedweni می‌شود، یا او را متقاعد کند که اجازه دهد تا پادشاه برود.

پس از آن گرالت و روچ برای یافتن زنان ساحره که پشت این ماجرا بودند، یعنی فیلیپا و شیلا، پیداکردن تریس و جواب‌دادن به سوالات بی‌شماری که در ذهن‌شان شکل گرفته بود به سمت Loc Muinne حرکت کردند...

فصل دوم (همکاری با یوروث)[ویرایش]

در صورتی که گرالت، کمک به یوروِث را برگزیند، گرالت با کمک به یوروِث، زنان اِلفی را که در برج آتش‌گرفته گیر افتاده‌اند را نجات می‌دهد و سپس راهی Aedirn می‌شوند. در آنجا جلسه ای بین پادشاه سرزمین همسایه یعنی شاه Henselt و ارتشی متحد از شورشیان توسط پسر پادشاه مرحوم Demavend یعنی شاهزاده Stennis و یکی از فرماندهان شورشیان به نام Saskia the Dragonslayer (Saskiaی اژدهاکش) برگزار شد. در همین حین ناگهان جنگی در می‌گیرد اما سریعاً منقطع می‌شود زیرا در همان موقع نفرینی کهن فعال شده و سربازانی با ظاهر شبیه به مردگان به مردم حمله می‌کنند... گرالت و یوروِث دقیقاً به‌موقع سرمی‌رسند و Saskia و شهزاده Stennis را با کمک جادوی Philippa Eilhart که در واقع راهنمای Saskia است بیرون می‌برند. پس از آن شورشیان جلسه‌ای دیگر ترتیب می‌دهند. Saskia در نظر دارد تا با متحدکردن نیروهای وفادار تحت فرماندهی شاهزاده Stennis، ارتش کوتوله‌های شهر Vergen و Scoia'tael تحت رهبری یوروِث، جنگی علیه نیروهای شاه Henselt ترتیب دهد و او را شکست دهد و پس از اعلام تشکیل کشوری آزاد، خود نیز به عنوان ملکه معرفی شود. در حالی که جلسه قرار است به وقتی دیگر موکول شود، Saskia توسط زهر مسموم می‌شود. در این بازه گرالت خودش را در مواجه‌شدن با 2 ماموریت می‌بیند؛ یکی پیداکردن موادی مخصوص برای درست‌کردن پادزهری برای Saskia و دیگری پیداکردن اشیائی کهن که با کمک آن‌ها بتواند نفرین را غیر فعال کرده و از میدان نبرد دور کند. در حین ماموریت، گروهی از کشاورزان عصبانی، شاهزاده Stennis را متهم به مسموم‌کردن Saskia می‌کنند. در این هنگام گرالت باید تصمیمی بگیرد مبنی بر اینکه اجازه دهد جمعیت، شاهزاده را بکشند (که از نتایجش به‌دست‌آوردن خون سلطنتی برای معالجه‌ی Saskia است) و یا اجازه دهد او در این مورد دادگاهی برپا کند. (که در این حالت گرالت خون سلطنتی پادشاه Henselt را در کمپش به دست می‌آورد)

با کمک گرالت، در نهایت Philippa Eilhart موفق می‌شود Saskia را معالجه کند. گرالت همچنین کشف می‌کند که وقتی که به Aedirn رسیده است، تریس توسط Letho رها شده ولی توسط جاسوسان امپراطوری Nilfgaard دستگیر شده است. قبل از آنکه گرالت موفق به آزادساختن تریس شود، ارتش Nilfgaard او را به Loc Muinne منتقل می‌کنند. پس از آن گرالت وارد میدان جنگ برای از بین‌بردن نفرین می‌شود و در نهایت نفرین را غیرفعال می‌کند. پس از آنکه نفرین برطرف شد، شاه Henselt با ارتشش به شهر Vergen حمله می‌کند اما شورشیان او و ارتشش را شکست داده و شاه Henselt مجبور به پذیرفتن شرایط Saskia می‌شود. در طول مبارزه گرالت متوجه می‌شود که Saskia در واقع اژدهایی است که به فرم انسانی درآمده و یوروِث که نیز متوجه رفتار عجیب Saskia شده دستور می‌دهد که Dethmold بدون محاکمه اعدام شود اما قبل از آنکه او و گرالت بتوانند کاری از پیش ببرند، فیلیپا، خود و Saskia را به وسیله‌ی تلپورت به Loc Muinne منتقل می‌کند. گرالت و یوروِث به این نتیجه می‌رسند که ذهن Saskia تحت طلسم فیلیپا است و چاره‌ای نمی‌بینند جز اینکه او را تا Loc Muinne دنبال کنند.

فصل سوم[ویرایش]

بالاخره گرالت به Loc Muinne رسید؛ یا با یوروِث و یا با ورنان روچ؛ بسته به اینکه به کدام کمک می‌کرد. در آنجا جادوگران جلسه‌ای را برای ایجاد حکم جادویی جدیدی ترتیب دادند. بنابراین تمام رهبران سلطنتی در Loc Muinne جمع شدند تا جلسه را برگزار کنند. Philippa Eilhart و شیلا دِ تانسارویل قصد استفاده از این جلسه برای ایجاد قدرت مخصوص خود را داشتند و دستور ترور شاه Demavend در حین روی دادن مجموعه‌ای از حوادث را دادند. آن‌ها قصد داشتند تا از Saskia به عنوان وسیله‌ای برای پیش‌برد مقاصدشان استفاده کنند. گرالت فهمید که جاسوسان Nilfgaard هنوز با گروگان‌شان یعنی تریس در Loc Muinne هستند. اگر گرالت با روچ باشد، کشف می‌کند که دختر نامشروع Foltest یعنی پرنسس Anais نیز به وسیله Dethmold دزدیده شده است. در این حین به او دو انتخاب مبنی بر آزادکردن تریس یا Anais داده می‌شود. اگر گرالت با یوروِث باشد، کشف می‌کند که Philippa توسط پادشاه سرزمین Redania یعنی شاه Radovid دستگیر شده و چشمانش را از حدقه بیرون آورده است. در این حین نیز دو انتخاب به گرالت مبنی بر آزادکردن تریس یا Philippaی کور که تنها کسی است که قادر به برداشتن طلسم از روی ذهن Saskia است، داده می‌شود. اگر گرالت با روچ، Anais را آزاد کند، نتیجه، وحشیانه کشته‌شدن Dethmold توسط روچ در عملی انتقام‌جویانه است که در پایان گرالت و روچ دو تصمیم مبنی بر فرستادن Anais نزد شاه Radovid و یا نزد جان ناتالیس خواهند داشت. اگر گرالت Philippa را نجات دهد، او به گرالت و یوروِث در رسیدن به خنجر کمک می‌کند ولی در پایان خودش فرار می‌کند. اگر تریس آزاد شود، بدون در نظر گرفتن اینکه گرالت با چه کسی همراه است (روچ یا یوروث)، نتیجه، مرگ سفیر Nilfgaard و افشاء دخالت Lodge ها است. جلسه بین رهبران سلطنتی و شیلا دِ تانسارویل آغاز می‌شود. اگر گرالت به Saskia کمک کند، او از تصمیم خود مبنی بر ساختن کشوری آزاد و خود نیز به عنوان ملکه می‌گوید. اگر گرالت و روچ با کمک هم آنایس را آزاد کنند، یا تحت حمایت شاه Radovid قرار می‌گیرد و یا تحت نظارت ناتالیس تا رسیدن به سن قانونی برای حکومت‌کردن قرار می‌گیرد. اگر گرالت صرف نظر از این‌که به روچ کمک کرده یا یوروث، تریس را آزاد کند، روچ به عنوان یاغی اعلام خواهد شد و قوانین Temeria حل‌نشده باقی می‌ماند و یا یوروِث در حالی که سعی می‌کند خنجر Philippa را به دست بیاورد، شدیداً زخمی می‌شود. با این حال، جلسه توسط نیروهای Nilfgaard که همراه Letho؛ کسی که تمام نقشه‌های جادوگران را برملا می‌کند، به هم می‌ریزد؛ اما اگر گرالت تریس را آزاد کند، هر دو سر می‌رسند و Sheala را متهم می‌کنند. Radovid در آن هنگام دستور بازداشت Sheala را صادر می‌کند اما او Saskia را مجبور می‌کند که به فرارش کمک کند. گرالت Sheala را دنبال می‌کند اما Sheala موفق می‌شود که وسیله‌ی تلپورتش را فعال کند اما Letho قبلاً دستگاه را دستکاری کرده بود، تا به جای اینکه Sheala را جابه‌جا کند، در عوض او را بکشد. گرالت این بار می‌تواند انتخاب کند که او را بکشد یا اجازه دهد زنده بماند و کمکش کند که با دستگاه تلپورت فرار کند. گرالت سرانجام با Saskia در فرم اژدهاییش مبارزه می‌کند و در نهایت او را شکست می‌دهد. اگر او به یوروِث و Saskia کمک کرده باشد، و همچنین به Philippa کمک کرده باشد، گرالت قادر خواهد بود که طلسمی را که روی ذهن Saskia بود را بشکند در غیر این صورت می‌تواند اجازه دهد که او زنده بماند و یا او را بکشد.

فصل اختتامیه[ویرایش]

اگر گرالت تریس را آزاد کند یا یوروِث وقتی تلاش می‌کند خنجر Philippa را به دست بیاورد، به شدت مجروح می‌شود و یا روچ که به خاطر اینکه به تنهایی به کمپ Kaedwen حمله می‌کند یاغی شمرده شد، Anais را آزاد و او را به خاطر آینده سرزمین Temeria به محل امنی منتقل می‌کند. سرانجام گرالت با Letho، قاتل پادشاهان، مواجه می‌شود. گرالت می‌تواند با او صحبت کند که باعث می‌شود Letho اطلاعات غنی و ارزشمندی را افشاء کند. Letho در مورد گذشته‌اش صحبت می‌کند. او نیز مانند گرالت یک ویچر از مدرسه‌ی مار (school of the viper) در جنوب بوده. همراه با دو نفر به نام‌های سِریت و آکِس. گروه زمانی به دست گرالت نجات پیدا کردند، آن‌ها در نهایت راه‌شان را به سمت Nilfgaard پیدا می‌کنند؛ جایی که به وسیله‌ی امپراطوری Nilfgaard، یعنی Emhyr var Emreis ، ماموریت پیدا می‌کنند که پادشاهی شمالی را به وسیله کشتن پادشاهانش، بی‌ثبات کنند. در عوض، امپراطوری به آن‌ها قول ساخت مکانی برای آموزش ویچرها می‌دهد اما زمانی که مکان آن‌ها نابود شد و اسرار و رموز کهن آن‌ها نابود شد، گرالت، Letho و بقیه چیزی جز نژادی روبه‌انقراض نبودند. به همین دلیل Letho معامله را قبول کرده و پادشاهان را یکی‌یکی به قتل می‌رساند. بعد از شنیدن داستان Letho، گرالت می‌تواند به او اجازه بدهد که برود و یا با او مبارزه کند و او را بکشد. پس از آن گرالت به همراه تریس و همراه روچ یا یوروِث، برای پیداکردن Yennefer مکان خود را ترک می‌کنند. در اینجا شاهد گذشته‌ای از گرالت هستیم که چگونگی تلاش او برای به‌دست‌آوردن خاطرات گم‌شده‌اش را به تصویر می‌کشد که در نهایت به شروع اتفاقات شماره‌ی اول باز می‌گردد.

و در پایان:

نزدیک دریاچه‌ی Yaruga که پادشاهی شمال را از Nilfgaard جدا می‌کند، لشکری از سرزمین Nilfgaard در حال گذشتن از رودخانه و پیشروی به سمت امپراطوری شمالی هستند.

بازتاب‌ها[ویرایش]

  نقدها
ناشر امتیاز
1UP.com A
اج ۶/۱۰
یوروگیمر ۹/۱۰
گیم اینفورمر ۹.۵/۱۰
گیم‌پرو 5/5 ستاره
گیم رولیشن 4/5 ستاره
گیم‌اسپات ۹/۱۰
گیم تریلرز ۹.۴/۱۰
IGN ۹/۱۰
تلفیق چند نقد
مؤلف امتیاز
گیم‌رنکینگز ۸۷.۹۷٪
متاکریتیک ۸۸/۱۰۰

ویچر ۲: قاتلین پادشاهان با استقبال بسیار عالی از جانب اغلب منتقدین رو به رو شد؛ از جمله این‌که بازی توانست از وب‌گاه‌های مطرحی نظیر آی‌جی‌ان و گیم‌اسپات نمرهٔ بسیار خوب ۹ از ۱۰ و از سایت گیم‌اسپای نمرهٔ عالی ۴٫۵ از ۵ بگیرد. مجلهٔ معتبر پی‌سی گیمر نیز به بازی نمرهٔ عالی ٪۹۰ داد.

منتقدان مکانیک‌های مبارزات، قابلیت‌های شخصی‌سازی، گرافیک، طراحی محیط‌ها، واقع‌گرایی و روایت داستان بازی را تحسین کردند. منتقد پی‌سی گیمر مبارزات و پایان بازی را نقاط ضعف آن برشمرد. گیم‌پرو نوشت: «این بازی همهٔ چیزهای خوبی که در ساخت بازی برای رایانهٔ شخصی وجود دارد را در ذهن تداعی می‌کند و مخاطب را به این فکر فرو می‌برد که رایانهٔ شخصی بهترین پلتفرم برای بازی است.»

گیم اینفورمر به بازی نمرهٔ ۹٫۵ از ۱۰ داد و اظهار داشت: «این بازی فانتزی تاریک فوق‌العاده در کنسول هم به خوبی نسخهٔ رایانه شخصی است.» یکی از نکات بحث‌برانگیز بازی در مورد درجهٔ سختی مبارزات به خصوص در ساعات اولیهٔ بازی است. منتقد یوروگیمر درجهٔ سختی بازی را در فصل افتتاحیه تحسین کرد و نوشت: «این بازی با شما نه مانند یک بازیباز بلکه مانند یک شخص بزرگ‌سال و بالغ رفتار می‌کند تا در طول داستان هر طور می‌خواهید تصمیم‌گیری کنید و پای عواقب کارهایتان بایستید و شاهد هرچه شایسته‌اش هستید باشید.»

جادوگر ۲ بیش از ۵۰ جایزهٔ مختلف از جمله بهترین گرافیک، بهترین اقتباس یا لایسنس، بهترین داستان، بهترین بازی رایانه شخصی، بهترین بازی نقش‌آفرینی و البته بهترین بازی سال را دریافت کرده‌است.

فروش[ویرایش]

در ۳۰ اوت ۲۰۱۱ وب‌سایت Warsaw Business Journal گزارش داد جادوگر ۲ بیش از ۹۴۰٬۰۰۰ نسخه فروش داشته‌است. طبق گفته‌های Piotr Nielubowicz یکی از اعضای هیئت مدیره‌ی استودیوی سی‌دی پروجکت، این شرکت انتظار چنین فروشی را داشته‌است. از این ۹۴۰۰۰۰ نسخه، دویست هزار نسخه به صورت آنلاین (دیجیتالی) به فروش رفته بود. در گزارشی جداگانه در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱ وب‌سایت پی‌سی گیمر آماری مشابه از فروش بازی را اعلام کرد. طبق گزارش پی‌سی گیمر، وب‌سایت‌های Direct2Drive, Impulse و Gamersgate جمعاً ده هزار نسخه، وب‌سایت GOG حدود ۴۰ هزار نسخه و در همان زمان وب‌سایت Steam حدوداً دویست هزار نسخه از فروش بازی را به خود اختصاص داده‌اند. تا ماه ژوئیهٔ ۲۰۱۲ هر دو نسخهٔ جادوگر جمعاً ۴ میلیون نسخه بر روی رایانه شخصی، مکینتاش و اکس‌باکس ۳۶۰ فروش داشته‌است. در ۶ فوریهٔ ۲۰۱۳ فروش هر دو بازی جمعاً از ۵ میلیون نسخه نیز تجاوز کرد. مدتی بعد در صفحهٔ رسمی بازی در فیس‌بوک اعلام شد فروش کل سری بازی‌های جادوگر از مرز ۷ میلیون نسخه نیز گذشته‌است. استودیوی سی‌دی پروجکت در سپتامبر ۲۰۱۴ در گزارش مالی خود، فروش مجموع دو نسخهٔ جادوگر را بیش از ۸ میلیون نسخه اعلام کرد.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]