فهرست نام‌های ایرانی

صفحه نیمه‌حفاظت‌شده
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از نام‌های ایرانی)

فهرستی از نام‌های ایرانی که برای نامگذاری افراد بکار می‌رود. در این فهرست تنها آن دسته از نام‌ها که ریشه‌ای از زبان‌های ایرانی‌تبار دارند آمده‌است. برای نام‌های عربی، ترکی و غربی بکاررفته برای نامگذاری ایرانیان به صفحۀ فهرست نام‌های بکاررفته برای افراد در ایران رجوع نمائید.

نام‌های پسران

آ

  • آبتین
  • آتش
  • آترین
  • آتورپات
  • آذرخش
  • آذرمه
  • آذین
  • آرتین
  • آرام
  • آراد
  • آدرین
  • آرین
  • آرتا
  • آرتان
  • آرش
  • آرشام
  • آرمان
  • آرمین
  • آروین
  • آریا
  • آریابان
  • آریانا
  • آراز
  • آریوبرزن
  • آزاد
  • آزرمگان
  • آساد
  • آستیاژ
  • آستیاگ
  • آلان
  • آوه
  • آویژه
  • آیین‌گشسب
  • آریو
  • آریافر
  • آریامن
  • آریامنش
  • آریامهر
  • آریان

ا

  • اخگر
  • ارخشا[توضیح ۱]
  • اُرُد
  • اردشیر
  • اردلان
  • اردوان[توضیح ۲]
  • ارژنگ
  • ارس
  • ارشا
  • آرشام
  • الیاس
  • اَرَشک
  • ارشیا[توضیح ۳]
  • ارمایل
  • اروند
  • اژدر
  • اسفندیار
  • اشک
  • اشکان
  • اشکبوس
  • افراسیاب
  • افشار[توضیح ۴]
  • افشین
  • البرز[توضیح ۵]
  • الوند
  • امید
  • انوش
  • انوشیروان
  • اورمزد
  • اورنگ
  • ایرج
  • ایشتوویگو

ب

  • بابک
  • باربد
  • بامداد
  • بامین
  • بامشاد
  • بردیا
  • بزرگمهر[توضیح ۶]
  • به‌آیین
  • بهبد
  • بهرام
  • بهمن
  • بهمنش
  • بیژن
  • بهروز
  • بهراد
  • بهرنگ
  • بهزاد
  • بهداد
  • بهشاد
  • بهنام
  • برسام
  • برزو[توضیح ۷]
  • برنا
  • برزن
  • برومند
  • برزین
  • بهداد

ت

ج

  • جاماسب
  • جاوید
  • جمشید
  • جهانگیر
  • جهان‌بخش
  • جهانشاه
  • جهاندار
  • جهان

چ

خ

د

ر

ز

  • زاب
  • زال
  • زامیاد
  • زاوش
  • زرتشت
  • زردشت
  • زرمهر[توضیح ۲۱]
  • زند
  • زوبین

ژ

  • ژوبین
  • ژیار
  • ژیوار
  • ژیوان
  • ژیهات
  • ژیان

س

ش

ص

  • صمد

ض

  • ضرغام

ف

  • فربد
  • فرزان
  • فرسا
  • فرامرز
  • فرزاد
  • فرزام
  • فرزین
  • فردین
  • فرداد
  • فرود
  • فرورتیش
  • فرمان
  • فرهنگ
  • فریبرز
  • فرناد
  • فرهاد
  • فرنام
  • فرهام
  • فرهود
  • فروهر
  • فیروز
  • فرشاد
  • فرشید
  • فرخ
  • فرخزاد
  • فربد
  • فهام
  • فریا[توضیح ۳۷]

ک

گ

ل

م

ن

و

ه

  • هیرمان (نام لُری)[توضیح ۷۲]
  • هامون
  • هودین
  • هرمز
  • هورمزد
  • هورموند[توضیح ۷۳]
  • هومن
  • هوشنگ
  • هوتن
  • هومان
  • هوشیار
  • هورداد

ی

  • یاور
  • یزدگرد
  • یزدان
  • یادگار

نام‌های دختران

آ

ا

ب

پ

  • پائیزه
  • پارمیس
  • پدیده
  • پرتو
  • پردیس
  • پرستو
  • پرند
  • پرنیا
  • پرنیان
  • پروانه
  • پروین
  • پری
  • پریا
  • پریچهر
  • پریدخت
  • پریرو
  • پریزاد
  • پریسا
  • پریشاد
  • پریماه
  • پریناز
  • پریوش
  • پگاه
  • پوپک
  • پوران
  • پوران
  • پوراندخت
  • پوری
  • پونه
  • پژهان
  • پیمانه
  • پرنیان
  • پارمیدا
  • پادینا

ت

ج

چ

  • چکامه

خ

  • خجسته
  • خورشید
  • خوروَش

د

ر

ز

  • زری
  • زرین
  • زرین‌دخت
  • زویا
  • زیبا
  • زینا
  • زیور
  • زایه‌له[توضیح ۱۱۸]

ژ

  • ژاله
  • ژرفا
  • ژیلا
  • ژینر
  • ژینا

س

  • سارک
  • سارینا[توضیح ۱۱۹]
  • ساغر
  • ساناز
  • سایه
  • سپیده
  • ستاره
  • ستوده
  • سرگل
  • سروناز
  • سمانه
  • سودابه
  • سوری
  • سوزان
  • سوسن
  • سوگل
  • سوگند
  • سیما
  • سیمین

ش

  • شاپرک
  • شاپری
  • شادان
  • شادی
  • شانا
  • شانار
  • شایسته
  • شبره
  • شبنم
  • شرمینه
  • شکیبا
  • شمیلا
  • شمیم
  • شهپر
  • شهربانو
  • شهرخ
  • شهربانو
  • شهرزاد
  • شهرناز
  • شهره
  • شهناز
  • شهین
  • شوکا
  • شقایق
  • شکوفه
  • شکوه
  • شکیلا
  • شیدا
  • شیده
  • شیرین
  • شیرین‌بانو
  • شیفته
  • شیلا
  • شیما
  • شیوا
  • شورانگیز

غ

  • غمزه
  • غنچه

ف

  • فاختک
  • فرانک
  • فرشته
  • فروزنده
  • فروغ
  • فرنیا[توضیح ۱۲۰]
  • فریبا
  • فریما
  • فرین
  • فریناز
  • فوژان
  • فیروزه
  • فریماه
  • فرنوش

ق

  • قشنگ

ک

  • کتایون
  • کمند
  • کرانه
  • کشور
  • کیان
  • کیانا
  • کیجا[توضیح ۱۲۱]
  • کیمیا
  • کیهانه

گ

  • گردآفرید
  • گلاره
  • گلاوژ
  • گل‌افروز
  • گل‌اندام
  • گلبانو
  • گلبهار
  • گلابتون
  • گلبیز
  • گلپا
  • گلپری
  • گلپونه
  • گلتاج
  • گلتن
  • گلرخ
  • گلرو
  • گلشن
  • گلشید
  • گلشیفته
  • گلمیس
  • گلنار
  • گلناز
  • گلنوش
  • گل‌ورچین[۱]
  • گلی
  • گوهر
  • گوهرشاد
  • گیتا
  • گیتی
  • گیسو
  • گیلا
  • گیلان

ل

م

  • مهدیه
  • مازون
  • مامک
  • مانا
  • ماندان
  • ماندانا
  • مانلی
  • ماتیسا[توضیح ۱۲۳]
  • ماه‌پری
  • ماهتو
  • ماه‌چهر
  • ماهدخت
  • ماه‌برزین
  • ماهنوش
  • ماه‌جهان
  • ماهزاد
  • ماهک
  • ماه‌تی‌تی[توضیح ۱۲۴]
  • مرجان
  • مرجانه
  • مروارید
  • مژده
  • مژگان
  • مسل
  • مستانه
  • مشکان‌دخت
  • مشکین‌دخت
  • مونا
  • منیژه
  • مهتا
  • مهتاب
  • مهدخت
  • مهدیس
  • مهرآذر
  • مهرا
  • مهراد
  • مهراب
  • مهرانگیز
  • مهرانه
  • مهربانو[توضیح ۱۲۵]
  • مهرخ
  • مهرریز[۲]
  • مهرسا
  • مهروا
  • مهرک
  • مهری
  • مهزاد
  • مهسا
  • مهستی
  • مهشید
  • مهکامه
  • مهناز
  • مهنوش
  • مهکامه
  • مهین
  • موژان
  • میترا
  • میخک
  • میگل
  • میشکا[توضیح ۱۲۶]
  • مینا
  • مینو

ن

  • نازآفرین
  • نازگل
  • نازنین
  • نازیلا
  • ناژیلا
  • ناژین
  • ناهید
  • نرگس
  • نرمین
  • نسترن
  • نسرین
  • نگار
  • نگین
  • نهال
  • نوا
  • نوش‌آفرین
  • نوشزاد
  • نوشین
  • نیلوفر
  • نیکو
  • نیکی
  • نیکسا
  • نیشا
  • نیوشا=شنونده

و

ه

ی

  • یارا
  • یاس
  • یاسمن
  • یاسمین
  • یگانه
  • یکتا
  • یسنا
  • یوتاب[توضیح ۱۳۰]

جستارهای وابسته

توضیحات و معنای اسامی

  1. معنی:درخشان، تیر سریع
  2. نام طبری(مازندرانی)ریس گارد سلطنتی خشایارشا بود زادگاه او ورکانه (گرگان امروزی)بود
  3. دهخدا:بلغت، زندو پازند تخت و اورنگ شاهان را گویند
  4. شریک، رفیق، نام یک سلسله پادشاهی ایران
  5. نام مازندرانی (نام رشته کوههای شمال ایران)اَل به معنی: عقاب البرز یعنی جایگاه عقاب
  6. نام مازندرانی از خاندان کارن یا قارن طبرستان وزیر انوشیروان دادگر
  7. (معنی: قد بلند) (پارسی کهن)
  8. نام لُری، به معنای چشم‌هایم
  9. پرتو، فروغ، نام کردی
  10. (معنی: کوهستان بلند) (کردی)
  11. (کردی)
  12. برگرفته نام رودی مرزی در غنه (کردی)
  13. (کردی)
  14. (=شبنم صبحگاهی) (کردی)
  15. نام مازندرانی (فرزند بزرگ فرخان بزرگ از اسپهبدان طبرستان)
  16. نام مشترک در گیلکی و طبری(مازندرانی)به معنی:جنگل
  17. هم‌ریشه با واژه رایانه از مصدر رایانیدن به معنای اندیشیدن. بن ماضی: رایانش. بن مضارع:رآی (رایان:اندیشمند، متفکر، باهوش)
  18. نام مازندرانی/تبری. به معنای پسر (ریکا)
  19. (دهخدا:نام پسر کیکاوس و داماد طوس) (فردوسی:جز از ریونیز آن گو تاجدار---سزد گر نباشد یک اندر شمار)
  20. نام مازندرانی/تبری. به معنای پسر
  21. نام مازندرانی از خاندان کارن طبرستان
  22. نام یکی از پهلوانان شاهنامه
  23. [فرشته] پیام رسان، گاهی به جبریل اشاره دارد.
  24. آسمان
  25. نام سردار پارتی
  26. پایدار و استوار
  27. نام یکی از شاهزادگان ایرانی که در شاهنامه آمده‌است
  28. نام مازندرانی(از اسپهبدان طبرستان)
  29. با کسره: مانند شیر (شیر به مازندرانی:شِر) نام پسر نیما یوشیج (شِرآگیم یوشیج). نام یکی از اسپهبدان تبرستان در دوران ساسانی
  30. نام مازندرانی شو به معنی: شب و په به معنی:نگهبان یا مراقب (در شالیزار های مازندران سازه‌ای چوبی قرار میدهند به نام نپار تا فرد شب در آنجا نگهبان شالیزار باشد برای امان ماندن از حیوانات وحشی همانند خوک)
  31. (نام کوهی در کرمانشاه) (کردی)
  32. (=نام شهری در آذربایجان) (کردی)
  33. (=توفان) (کردی)
  34. (کردی)
  35. (=احتمالاً شیر کوهستان) (کردی)
  36. (کردی)
  37. (=نجات، «همریشه با واژه فریاد») (کردی)
  38. نام مازندرانی (خاندان کارن طبرستان)
  39. نام اصیل ایرانی (فارسی و مازندرانی/تبری)، دارای پیشینه تاریخی منسوب به دوره ساسانیان منتصب به شاهنشاه کاواد/قباد (قباد یکم). نام کیوس گوران شاعر ایرانی اهل مازندران
  40. (کردی)
  41. (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
  42. (=پگاه) (کردی)
  43. (کردی)
  44. (کردی)
  45. (برگرفته از نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نمودند) (کردی)
  46. (برگرفته از نوعی رقص کردی) (کردی)
  47. نام مازندرانی به معنی پادشاه کوه و کوهستان
  48. (=گونه‌ای درخت سخت‌چوب، از شخصیت‌های داستان لاس و خزال) (کردی)
  49. (=جوان خوش‌سیما و درستکار) (کردی)
  50. (=وارد و کاردان) (کردی)
  51. نام مازندرانی(نام سردار طبری)
  52. نام سردار دیلمی(نام مشترک در گیلکی و تبری)
  53. (=کوهی در ایلام) (کردی)
  54. برتخت نشستن فردیدون شاه پیشدادی بعد از شکست ضحاک مصادف بود با اول مهرماه از جشن های ایران باستان
  55. بنیانگزارسلسله زیاریان(نام مشترک در گیلکی/تبری)
  56. نام مشترک در(فارسی/تبری)یکی از هفت خاندان ممتاز ایران باستان مرکز حکومت انها ری و طبرستان بود
  57. نام مشترک در (فارسی /تبری) در زبان طبری به معنی یار یا همراه من میباشد
  58. (=مریوان) (کردی)
  59. (کردی)
  60. (کردی)
  61. (کردی)
  62. (کردی)
  63. (=تسلیم‌ناپذیر، نستوه) (کردی)
  64. (کردی)
  65. (=نوروز) (کردی)
  66. (=انوشیروان) (کردی)
  67. (=نام کوهی در جنوب غربی سقز) (کردی)
  68. (=نخچیربان، شکاربان) (کردی)
  69. نام مازندرانی (تبری)، به معنای باران (بارش). "ب" در گویش تبری تبدیل به "و" می‌شود. برای مثال: بارش=وارش (مازنی)، برف=ورف (مازنی)
  70. نام مازندرانی (از اسپهبدان طبرستان)
  71. (هوشیار) (کردی)
  72. نام لُری، به معنای به یاد ماندنی
  73. (مازندرانی)
  74. نام یک شاهزاده ایرانی
  75. آتش، نهمین ماه ایرانی
  76. نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار
  77. نام گلی به رنگ سرخ
  78. پاک دین
  79. نام گل
  80. الهه آب
  81. نغمه، صدا
  82. ستاره
  83. نام درختی که گل و شکوفه سرخ رنگ می‌دهد
  84. طلسم و جادو
  85. یکی از خدایان یونان
  86. (دختر هووخشتره شاهنشاه ایران و همسر بخت‌النصر دوم، که باغ‌های معلق بابل را برای او ساخت)
  87. (یونانی‌شدهٔ نام ایرانی «اومتی»)
  88. (یونانی‌شدهٔ نام ایرانی «اومتی»)
  89. خوشبخت
  90. به معنای ای ایران. ایران+حرف ندای آ=ای ایران
  91. به معنای ایران نوین. ایران+نو=ایران نوین، ایران جدید. (ایران پسین=فرزند پسین/آخرین/کوچکتر)
  92. (نام دختر شاهزاده سابق پهلوی، علیرضا پهلوی (دوم)، پسر محمدرضا پهلوی برادر ولیعهد سابق رضا پهلوی (دوم))
  93. نام لُری، به معنای مادر ایل
  94. خانم، متشخص، زن مجرد
  95. نام گل
  96. آورنده بهار
  97. بهار کوچک
  98. دارنده بهترین ناز
  99. بی نظیر
  100. نام لُری، به معنای چشم آرا
  101. نام لُری، به معنای چشم‌های ناز
  102. نام لُری، به معنای چشم مادر
  103. نام مازندرانی (مربوط به تبری باستان). نام نوعی درخت در جنگل‌های شمال ایران و به‌ویژه مازندران.
  104. نام مازندرانی (تبری)، نام یک پرنده بومی در شمال ایران به‌ویژه استان مازندران.
  105. (کردی)
  106. (=تنها) (کردی)
  107. (=نور مهتاب) (کردی)
  108. (=پرتو خورشید) (کردی)
  109. (=زیبا) (کردی)
  110. نام مازندرانی به معنی: دلنشین
  111. نام مازندرانی به معنی:دل انگیز
  112. نام مازندرانی (تبری)به معنی ستاره سرخ دم سحر نام دیوان تبری نیما یوشیج
  113. روشنایی
  114. (=درخشنده و تابناک)(کردی)
  115. (کردی)
  116. (کردی)
  117. نام مازندرانی (از مشهورترین اشعار نیما یوشیج)به معنی پرنده ای شبیه گنجشک
  118. (کردی؛ بازتاب)
  119. (به معنی پاک و خالص)
  120. (فر) در فارسی یعنی دارای جلال و شکوه و (نیا) یعنی جد و پدربزرگ و در کل (فرنیا) یعنی (دارنده اصل و نسب و نیاکان بزرگ) و این اسم برای دختران مورد استفاده قرار می‌گیرد
  121. نام مازندرانی/تبری. به معنای دختر
  122. نام لُری، به معنای مادر لُر
  123. نام مازندرانی (تبری)، به معنای ماه خالی (ماه کامل). ماه+تیسا(=خالی، یکدست، ساده)
  124. نام مازندرانی (تبری)
  125. زن با محبت
  126. نام مازندرانی (تبری)، به معنای گنجشک.
  127. جوینده
  128. وندا در اوستا، نامی اوستایی
  129. نام لُری، به معنای مو بور و زیبا
  130. سردار زن ایرانی و خواهر آریوبرزن

منابع

  • محمدجواد باستانی راد (۱۳۸۴زیباترین نامهای دختران و پسران، به کوشش رضا چرب‌دست.، قم: سرچشمه پاکان، شابک ۹۶۴-۹۶۴۳۵-۴-۰
  1. [۱][پیوند مرده]
  2. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام بی‌بی‌سی فارسی وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).

پیوند به بیرون