مارگارت ماهلر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مارگارت ماهلر پزشکی مجارستانی بود که بعدا به روان شناسی و مخصوصا روان شناسی کودکان علاقه مند شد.

مارگارت ماهلر به سال 1897 در سوپرون، مجارستان به دنیا آمد و از دانشگاه وین، در سال 1923، مدرک پزشکی دریافت کرد. در 1938 به نیویورک نقل مکان کرد و در آنجا در انستیتوی روان پزشکی نیویورک مخصوص کودکان ، به سمت مشاور مشغول به کار شد. از 1955 تا 1974، در کالج آلبرت انیشتین در مقام استادی به تدریس پرداخت. ماهلر در 1985 درگذشت.

مارگارت ماهلر و همۀ دیگر نظریه پردازان روابط شیئ، در دو موضوع اتفاق نظر دارند: (1) الگوهای افراد در برقرار کردن رابطه با دیگران، در طول کنش و واکنشها (تعاملات) دوران کودکی شکل می گیرد و جا می افتد؛ و (2) این الگو، هر چه که هست، در طول زندگی فرد، معمولا بارها و بارها تکرار می شود. ماهلر معتقد بود که نوزادان بدون توانایی در تفکیک کردن خود از چیزهایی که "جزو خودشان" نیستند، به دنیا می آیند. نوزادان در حالتی از "ادغام روانی" یا ترکیب پسیکولوژیک با محیطشان هستند.

مادر و جنین او از لحاظ بیولوژیک، با هم یکی هستند. آنها فقط در ناحیۀ شکم مادر به هم وصل نشده اند، زیرا به نظر می رسد در همه جای بدن به هم متصلند. آنها به طور فیزیکی به هم مرتبط هستند، و هنگامی که اتفاقی برای مادر روی می دهد، برای جنین نیز روی می دهد، و برعکس.

ماهلر این موضوع (ارتباط بیولوژیک مادر و فرزند) را به شیوه ای پسیکولوژیک تر بسط و توسعه داد. وقتی که نوزاد به دنیا می آید، در حالتی از "ادغام شخصیتی" با مادر (یا هر کس دیگری که نقش مادر را ایفا می کند) است. آیا یکی دانستن شخصیت خود با مادر، به علت عشق زیبا و هارمونیکی است که آنها نسبت به یکدیگر دارند؟ نه دقیقا. این ادغام و ترکیب، بیشتر به خاطر وابستگی نوزاد به مادر و مهارتهای رشد نایافتۀ وی برای زنده ماندن است. بنابراین، وقتی که در حال رشد هستیم و شخصیتمان در حال شکل گیری است، این ادغام به تدریج از بین می رود و نوزاد به تدریج یک شخصیت مستقل پیدا می کند که از شخصیت مادرش متمایز و جدای از آن است. شخصیت او، با شخصیت دیگران نیز تفاوت پیدا می کند.

ماهلر عقیده داشت که شخصیت کودک به تدریج به طور کامل مستقل می شود و برای توضیح این فرایند، مراحل رشد شخصیت را ارایه داد:

مرحلۀ اوتیستی (از تولد تا 2 ماهگی): نوزاد در یک حالت خواب-مانند از انزوای پسیکولوژیک قرار دارد که شبیه به زمانی است که در رحم مادرش بود. در این حالت، او در اتحاد کامل با مادرش است و نمی تواند فرق بین خودش و مادرش را تشخیص دهد. در ذهن نوزاد، مادر در واقع امتداد خود نوزاد است. مرحلۀ اوتیستی یک سیستم بسته است، و همۀ انرژی هیجانی به بدن خود کودک ارجاع داده می شود، و به اشیای بیرونی معطوف نمی شود. (اوتیسم، در لغت، به معنای "خودخواهی تا حد نادیده گرفتن کامل دیگران" است).

همزیستی (2 تا 6 ماهگی): حالا، یک آگاهی "تار و مبهم" از "یک فرد دیگر" شروع به ظاهر شدن می کند. این "فرد دیگر" به صورت "چیز" (یا شیئ) تجربه می شود که گرسنگی، تشنگی، و سایر ناراحتیها را از بین می برد. رابطۀ این دو به این صورت است که انگار این "فرد دیگر" فقط به خاطر این وجود دارد که نیازهای نوزاد را برآورده کند (بعضی شوهرها نسبت به همسرانشان چنین تفکری دارند!) هنوز هم بین "من" و "تو" هیچ تمایزی وجود ندارد. کودک خودش را با این "فرد دیگر" ("چیز" یا "شئ") یکی می داند.

سر از تخم بیرون آوردن (6 تا 10 ماهگی): در این نقطه، دنیای نوزاد اندکی شروع به باز شدن و توسعه یافتن می کند. آن چه در حال "سر از تخم در آوردن است"، یک احساس تفاوت بین نوزاد و اشیایی موجود در دنیای اطراف او است. اما این موضوع می تواند ترسناک باشد، و کودک خیلی زود امنیت و آرامش مرحلۀ همزیستی را فراموش می کند. وقتی که نوزادان شروع می کنند به باز کردن پسیکولوژیک خود به روی دنیایی بزرگ و بد (بدجنس)، و سفر به اعماق آن، معمولا می خواهند در این سفر چیزی را با خودشان به همراه ببرند. این "چیز" که به آنها آرامش خیال می دهد "شئ انتقالی" نام دارد. حتما در بین خودتان یا اطرافیان بچه هایی را دیده اید که یک ملافه یا عروسک را همیشه با خودشان این طرف و آن طرف می برند. این ملافه به آنها آرامش می دهد. این بچه های نه، ده ماهه، مگر مشکل روانی دارند که این کار را می کنند؟ در طول سر از تخم درآوردن، نوزادان به یک اضطراب عجیب و غریب مبتلا می شوند: اضطراب از بیگانگان. ترس از غریبه ها یا اضطراب نسبت به بیگانه ها (بابا این اصطلاح را درست کند) زمانی است که نوزادان از دست کسانی که قبلا آنها را ندیده اند یا با آنها آشنا نشده اند، خسته می شوند یا حتی از آنها می ترسند.

تمرین کردن (10 تا 16 ماهگی): این مرحله ای است که در آن، بچه های خردسال از استقلال خود کاملا لذت می برند. آنها از جدا بودن خود کاملا آگاهند، و استقلال خود را به محک آزمایش می گذارند. (بعضی روان شناسان معتقدند که کودکان، هنگامی که به نوجوانی می رسند، دوباره از این مرحله عبور می کنند). تا به حال از بچه های این مرحله ای کلمۀ "نه" شنیده اید؟ مطمئن هستیم که بارها آن را شنیده اید! تکرار استفاده از "نه" مثال خیلی خوبی از "تمرین کردن" استقلال است. بنابراین، دفعۀ بعد که بچۀ 15 ماهه¬تان سرتان فریاد می زند "نه"، صبر پیشه کنید. آنها به زودی خواهند فهمید که در این دنیای بزرگ و ترسناک، تنها هستند. اندکی بیرحمانه به نظر می رسد، مگر نه؟

تجدید روابط (16 تا 24 ماهگی): درست هنگامی که بچه فکر می کند کنترل اوضاع در دستش است و همه گوش به فرمانش هستند، اتفاق ناگواری برای اعتماد به نفسش روی می دهد: او متوجه می شود که کاملا تنهاست. این موضوع می تواند برای همه ترسناک باشد چه برسد به یک کودک یک سال و نیمه! راه حل؟ دوباره با مامان متحد شو! این حالت شبیه به زمانی است که برای اولین بار خانه اجاره کرده اید و چون کرایه¬تان چند ماه عقب افتاده است، دوان دوان به خانۀ مادرتان برمی¬گردید (هر چند نمی توانیم میزان خجالت در بچه های 20 ماهه با میزان خجالت در شما را با هم مقایسه کنیم).

پایداری اشیأ (24 تا 36 ماهگی): بعد از آنکه کودک "به خانه برگشت"، سرانجام خواهد توانست یک احساس هویت یا خودپنداره و احساس امنیت ایجاد کند که به اندازۀ کافی قوی است که به او اجازه دهد یک بار دیگر استقلال خود را محک بزند. این احساس پایدار از هویت شخصی (خود-پنداره) تا اندازه ای، به این علت به وجود می آید که کودک متوجه می شود بین مودهای دایما در حال نوسان او و حالات ذهنیش، یک ثبات یا یکنواختی وجود دارد. شاید به نوعی عجیب به نظر برسد که صرفا به این دلیل که وقتی در مود (خلق، حال و حوصلۀ) کودکانی که هنوز به این مرحله نرسیده اند تغییری ایجاد می شود، آنها احساس هویت پایدار خود را از دست می دهند، اما واقعا چنین است. کودکانی که هنوز به این مرحله نرسیده اند، هر بار که مود موقت یا فکری گذرا را تجربه می کنند، در بارۀ هویت خود شک می کنند. اما وقتی که مرحلۀ پایداری اشیأ شروع می شود، احساس هویت آنها قویتر می شود. پایداری اشیأ در نظریۀ کلاین، شبیه به ماندگاری اشیأ در نظریۀ پیاژه است. در این مرحله، کودک متوجه می شود که مادرش هویتی مستقل و مختص به خود دارد و واقعا یک فرد منفک و متمایز است.

نقطۀ قوت نظریۀ ماهلر، توصیف بسیار عالی او از مراحل رشد روانی کودک از لحظۀ تولد تا سالهای بعد است که بر اساس مشاهدات تجربی او و همکارانش از تعاملات مادر-فرزند قرار داشتند. البته بسیاری از حدسیات او صرفا بر اساس واکنشهایی قرار دارند که کودکانی که هنوز زبان باز نکرده اند از خودشان نشان می دهند، ولی بااین حال، ایده های وی را می توان به بزرگسالان نیز تعمیم داد. هر اشتباهی که در سه سال اول زندگی روی می دهد، ممکن است باعث شود فرد، در بزرگسالی، به همان مرحله ای "بازگشت" کند که در آن، هنوز از استقلال خود از مادرش را به دست نیاورده بود و در نتیجه، احساس هویت شخصی نداشت.

منابع[ویرایش]

گنجی، حمزه. نظریه‌های شخصیت. انتشارات ساوالان، ۲۰۱۲.