لیبیدو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زیگموند فروید ، که مبدأ استفاده مدرن از این اصطلاح است ، میل جنسی را "انرژی ، به عنوان یک غریزه در نظر گرفت ..." از آن غریزه هایی که با همه چیزهایی که ممکن است در زیر کلمه وجود داشته باشد میتوان تعریف کرد. مثل "عشق" که میتوان آن را در بالای همه احساسات قرار داد. این انرژی یا نیرویی غریزی است که در آنچه فروید آن را شناسه نامیده است ، ساختار کاملاً ناخودآگاه روان انسان است. وی همچنین توضیح داد كه این میتواند یک شباهت با گرسنگی یا اراده به قدرت و غیره باشد با اصرار كه این یک غریزه اساسی است كه در همه انسانها ذاتی است. و همه نا خواسته حتی از آن استفاده می کنند. فروید ایده یک سری مراحل تکامل را ایجاد کرد که طی آن میل جنسی بر روی مناطق تثبیت می شود ابتدا در مرحله دهان (نمونه ای از لذت یک نوزاد ) ، سپس در مرحله بعد (نمونه ای از یک کودک نوپا در کنترل خود ) ، سپس در مرحله فالیك ، از طریق مرحله تاخیری كه در آن میل جنسی خفته است ، تا دوباره به بلوغ میرسد که در مرحله دستگاه تناسلی مجدداً تبدیل شود.(جنسی) (بعداً کارل ابراهیم در هر دو مرحله شفاهی و مقعدی زیربخشها را اضافه می کند.) فروید نه کاملا اما میخواهد بگوید لذت ها در انتها به لذت جنسی تبدیل میشوند اما میبینید که اینگونه نیست. فروید خاطرنشان کرد: این درایو های لیبرال می توانند با قرارداد های رفتار متمدنانه در روان خود نشان دهند اما ان ها با ابرخودرو هایشان یا چیز هایی از این قبیل رفتار های متمدنانه را زیر سوال میبرند. این نیاز به انطباق با جامعه و کنترل میل جنسی است که منجر به تنش و آشفتگی در فرد می شود و باعث می شود که از دفاع از خود استفاده کند تا انرژی روانی این نیازهای برآورده و عمدتاً ناخودآگاه را به اشکال دیگر هدر دهد. استفاده بیش از حد از دفاع از خود باعث ایجاد بیماری عصبی می شود. هدف اصلی روانکاوی آوردن درایوهای شناسه به هوشیاری است ، که به آنها اجازه می دهد مستقیماً برآورده شوند و از این طریق اعتماد بیمار به دفاع از خود کاهش می یابد.

فروید میل جنسی را به عنوان عبور از یک سری مراحل رشد و نمو در فرد مشاهده می کند. عدم تطابق کافی با خواسته های این مراحل مختلف می تواند منجر به تبدیل شدن انرژی لیدینین به "آسیب دیدگی" یا در این مراحل تثبیت شده و در طی بزرگسالی خصوصیات پاتولوژیکی خاصی در فرد ایجاد کند. بنابراین فرد روانی برای فروید فردی نابالغ بود و هدف روانکاوی این بود که این اصلاحات را به آگاهی آگاهانه منتقل کنیم تا انرژی میل جنسی آزاد شود و برای استفاده آگاهانه در نوعی تصعید سازنده فراهم شود.(تا آنجایی که من میدانم اپیکوریان هم نظراتی همانند این دارند)البته بسیار بسیار متفاوت است. نوشته و ترجمه سینا زلفی اپیکور می‌گوید: «بزرگترین خوبی حزم است. حزم حتی از فلسفه گرانبهاتر است». اما بنظر من در واقعیت اینگونه نیست و انسان پیچیده تر از آن است که بتوان با دیدگاه تک خطی به آن نگاه کرد. انسان از یک بخش تشکیل نشده که بخواهیم آن را در راستای یک بخش تفسیر کنیم و برای تفسیر آن باید نگاه پیچیده تر و همه جانبه تری داشته باشیم که فروید این ویژگی رو زیر پا گذاشته است.

لیبیدو روی انواع مختلف نیاز ها متمرکز می شود ، هم نیاز های فیزیولوژیک و هم نیاز های معنوی . گفته می شود که آن عده از عناصر شخصیت که در آنها مقدار زیادی انرژی لیبیدویی سرمایه گذاری می شود ، بیشتر از بقیه ارزشمند هستند . بنابراین به عقیده یونگ ، ارزش یک چیز به این ترتیب تعیین می شود که چه مقدار انرژی لیبیدویی در آن سرمایه گذاری شده است .

کم شدن یا از دست دادن لیبیدو ممکن است ناشی از عوامل عضوی مانند پیری یا بیماری مزمن باشد. تعارض‌های هیجانی هم ممکن است باعث کاهش لیبیدو شوند. در روانکاوی بیش از همه به این نوع دوم لیبیدو توجه می‌شود.


جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • والتر اودانیک، ولودیمیر. یونگ و سیاست. ترجمهٔ علیرضا طیب. نشر نی ۱۳۷۹
  • برونر، فرانکو. فرهنگ توصیفی اصطلاحات روانشناسی. ترجمه مهشید یاسائی و فرزانه طاهری. طرح نو ۱۳۷۰