غرور و تعصب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
غرور و تعصب
PrideAndPrejudiceTitlePage.jpg
نویسنده(گان) جین آستن
کشور بریتانیا
زبان انگلیسی
گونه(ها) Novel of manners، طنز
ناشر T. Egerton, Whitehall
تاریخ انتشار ۲۸ ژانویه ۱۸۱۳
نوع رسانه Print (Hardback, 3 volumes)
شماره اوسی‌ال‌سی ۳۸۶۵۹۵۸۵
دیوئی ۸۲۳٫۷
پیش از آن عقل و احساس
پس از آن منسفیلد پارک
جلد نسخهٔ انگلیسی کتاب غرور و تعصب

غرور و تعصب (به انگلیسی: Pride and Prejudice) رمان مشهوری اثر جین آستن، نویسندهٔ انگلیسی است.

این کتاب دومین داستان جین آستن است. او این داستان را در سال ۱۷۹۶، درحالی‌که تنها ۲۱ سال داشت، نوشت، اما تا سال ۱۸۱۳ چاپ نشد.

اکثر منتقدان غرور و تعصب را بهترین اثر جین آستن می‌دانند و خود او آن را «بچهٔ دلبند من» می‌نامند. بااین‌حال، این کتاب، که ابتدا با نام تأثرات اولیه نوشته شده‌بود، تا مدت‌ها توسط ناشران رد می‌شد و وقتی پس از ۱۸ سال به چاپ رسید، به‌جای نام آستن، نام «یک خانم» به‌عنوان نام نویسنده روی جلد به چشم می‌خورد.

از این رمان بارها فیلم‌سازی شده‌است، که آخرین بار آن سال ۲۰۰۵ با بازی کیرا نایتلی (در نقش «الیزابت») و مَتیو مَک‌فادین (در نقش «آقای دارسی») بوده‌است. در سال ۲۰۰۴ هم بالیوود برمبنای این کتاب، فیلم عروس و تعصب را با بازی آیشواریا رای ساخت.

خلاصهٔ داستان[ویرایش]

آقا و خانم بِنِت (Bennet) پنج دختر دارند. جِین و الیزابت بزرگ‌تر از سه خواهر دیگر هستند و البته باوقارتر و سنگین‌تر. سه خواهر ديگر بسيار سبكسر هستند و مايه خجالت دو خواهر بزرگشان. چندی است که در همسایگی‌شان در قصرى به نام «نِدِرفیلد» مردی سرشناس و ثروتمند به اسم «چارلز بینگلی» ساكن شده که بسیار بامحبت و خوش‌چهره است. خانم بِنِت می‌کوشد تا هرطور شده مرد جوان را برای ازدواج به یکی از دخترانش مایل کند. در یک مهمانی که بینگلی ترتیب داده‌، خانوادهٔ بِنِت نیز حضور دارند. آقای دارسی، دوستِ صميمى چارلز بينگلى هم در آن جشن شرکت کرده است. او صاحب قصری به نام پمبرلی است و مردی بسیار ثروتمند و جذاب است، ولی رفتارى بسيار متكبرانه و پرغرور دارد. آن شب، جین با چارلز بینگلی آشنا می‌شود و ارتباط عاشقانه‌ای بین آن دو شکل می‌گیرد.

پس از آن مراسم، همه از خودبزرگ‌بینی و بدخلقی دارسی صحبت می‌کنند؛ مخصوصا اليزابت از رفتار او بسيار متنفر شده است.

از سوی دیگر کشیش «کالینز»، برادرزادهٔ آقای بنت و وارث خانوادهٔ آن‌ها، قصد دارد تا با یکی از دخترعموهایش ازدواج کند. او نخست جین را برمی‌گزیند، ولی وقتی می‌فهمد جین احتمالا با بینگلی نامزد میکند به فکر الیزابت میفتد. خانم بنت هم با این پیوند موافق است؛ چون دراین صورت ارث خانوادگی آن‌ها به غریبه‌ها نمی‌رسید. با این حال الیزابت درخواست کالینز را رد می‌کند و تهدیدهای مادرش را نیز نادیده می‌گیرد. کشیش کالینز وقتی می‌بیند که دخترعمویش الیزابت هم برای ازدواج با او بی‌میل است متوجه دوست صمیمی الیزابت، شارلوت شده و سرانجام با او عروسی می‌کند.

در همین روزها الیزابت با آقای «ویکهام»، یکی از افسران هنگ نظامی که به تازگی در نزدیکی شهر ساکن شده آشنا می‌شود. ویکهام جوانی خوش‌قیافه و بسیار خوش‌برخورد است. او خود را برادرخواندهٔ دارسی معرفی می‌کند و از دارسی به بدی یاد مى كند و می‌گوید که او مردی بدطینت است. الیزابت با شنیدن این حرف‌ها بیشتر از دارسی متنفر می‌شود و تلاش مى كند تا بیشتر از دارسی بداند و اخلاق و رفتار او را زیرنظر بگیرد تا او را بهتر بشناسد.

پس از چندی، خانوادهٔ آقای بینگلی به طور ناگهانی ندرفیلد را ترک کرده و به لندن می‌روند. این سفر را خواهر بینگلی طراحی کرده‌ است. او عاشق دارسی است و با این حیلهٔ زنانه می‌خواهد بین برادرش و جین فاصله بیندازد تا چارلز به خواهر دارسی علاقه‌مند شود تا بدین‌گونه دارسی را ازآنِ خود کند.

جین و الیزابت از این موضوع باخبر می‌شوند. الیزابت در ذهنش دارسی را مقصر این جدایی می‌داند.

زمانی می‌گذرد. از بینگلی و دارسی خبری نمی‌شود. جین با دایی و زن‌دایی‌اش به «هانسفورد» در لندن می‌رود تا شاید روحیهٔ ازدست‌رفته‌اش را بازیابد و خبری از بینگلی در لندن دریافت کند. پس از چندين هفته همچنان هيچ خبرى از بينگلى نمي‌شود و او سراغى از جين نمي‌گيرد.

پس از مدتى اليزابت به ديدن دوستش شارلوت كه با كالينز ازدواج كرده ميرود تا مدتى مهمان آنها باشد. آنها دركنار املاك و اراضى خاله آقاى دارسى كه زن اشراف‌زاده و بسيار متمول ولى ازخودراضى است زندگى مى كنند. بعد از مدتى دارسى به آنجا مى آيد و با اليزابت دیدار مى كند. بعد از چند روز دارسی به او اظهار عشق و علاقه مى كند ولی الیزابت با ردّ درخواست وی، از ستم‌های او به ویکهام و جداسازی چارلز از جین سخن می‌گويد. دارسی فردای آن روز نامه‌ای به الیزابت مي‌نويسد و توضيح ميدهد كه چرا رابطه بينگلى را با خواهر اليزابت ( جين) به هم زده است. او همچنین به الیزابت می‌گوید که ویکهام فردی هوس‌باز و دروغگوست و او قصد فریب خواهر کوچک دارسی را داشته و می‌خواسته با او فرار کند تا به اموال او دست یابد.

چند وقت می‌گذرد و الیزابت در این مدت احساسش نسبت به دارسی تغییر کرده. او همراه دایی‌ وزن‌دایی‌اش در سفری برای بازدید به قصر معروف خانواده دارسی، پمبرلی می‌روند. در اتفاقی عجیب در آنجا با دارسی روبرو می‌شوند. دارسی نیز رفتار پر غرور خود را کنار گذاشته است.

ناگهان خبر می‌رسد که ویکهام با «لیدیا» (خواهر کوچک الیزابت) گریخته است. دارسی ترتیبی می‌دهد که آنها را پیدا کنند و سپس با پرداخت پول ، ویکهام را وادار می‌کند تا با لیدیا ازدواج نماید.

اليزابت پى ميبرد كه دارسى برخلاف ظاهر متكبر و مغرورش، قلب مهربانى دارد و به او علاقمند ميشود. در نهايت اليزابت با آقاى دارسى و جين با بينگلى ازدواج مى كنند.

شخصیت‌های داستان[ویرایش]

ترجمهٔ فارسی[ویرایش]

این کتاب به چاپ نخست اسفند ۱۳۳۶، توسط شمس الملوک مصاحب به فارسی برگردانده شده‌است و توسط انتشارات جامی منتشر می‌شود. نام «غرور و تعصب»، که به اذعان خود مترجم، ترجمهٔ دقیقی از عنوان اصلی نیست، توسط این مترجم انتخاب شده و اکنون در همه جای ادبیات فارسی، این کتاب مشهور را با همین نام می‌شناسند.
ترجمهٔ دیگر از این کتاب متعلق به رضا رضایی است که توسط نشر نی به چاپ رسیده‌است.

ترجمه‌های فارسی موجود در بازار کتاب[ویرایش]