سلطان حسین بایقرا
| سلطان حسین بایقرا | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| خاقان منصور، معزالسلطنه، ابوالغازی | |||||
سلطان حسین بایقرا، اثر کمالالدین بهزاد، دهه ۱۴۹۰ میلادی | |||||
| سلطنت | ۱۴۶۹ م - ۱۵۰۶ م (۳۷ سال) | ||||
| تاجگذاری | ۸۴۸ هجری خورشیدی | ||||
| پیشین | ابوالقاسم بابر، ابوسعید میرزا، یادگار محمد میرزا | ||||
| جانشین | بدیعالزمان میرزا، مظفرحسین میرزا | ||||
| زاده | خرداد ۸۱۷ هجری خورشیدی هرات، امپراتوری تیموری، افغانستان امروزی | ||||
| درگذشته | ۱۳ اردیبهشت ۸۸۳ هجری خورشیدی روستای بابااِلهی، نزدیک هرات، امپراتوری تیموری، افغانستان کنونی | ||||
| آرامگاه | |||||
| فرزند(ان) |
| ||||
| |||||
| دودمان | |||||
| پدر | منصور تیموری | ||||
| مادر | فیروزه سلطان بیگم | ||||
سلطان حسین بایقرا (محرم ۸۴۲/می-جون ۱۴۳۸ در هرات - ۱۱ ذیالحجه ۹۱۱ ه.ق /۴ می ۱۵۰۶ م در روستای بابااِلهی در نزدیکی هرات) پسر امیر منصور پسر بایقرا پسر عمر شیخ پسر تیمور گورکانی و معروف به «خاقان منصور» و معزالسلطنه و ابوالغازی، آخرین سلطان بزرگ از امرای تیموری (فرمانروایی: ۱۵۰۶–۱۴۶۹ م) بود.[۱]
سلطان حسین بایقرا در سال ۸۶۱ ه. ق که خراسان آشفته شده بود، در شهر مرو به پادشاهی نشست و در ذیحجهٔ ۸۶۲ ه. ق/۱۴۵۹ میلادی استرآباد را فتح کرد و در سال ۸۷۳ ه. ق. /۱۴۶۹ میلادی هرات را تسخیر نمود و در ۸۷۴ با میرزا یادگار محمد جنگید و در اواخر سال ۸۷۵ ه. ق. با میرزا سلطان محمود جنگید و تا سال ۹۰۲ه. ق در غایت دولت و شوکت حکومت کرد؛ و در سال ۹۱۱ ه. ق/۱۵۰۶ م درگذشت.[۲]

زندگی
[ویرایش]حسین میرزا بایقَرا، آخرین سلطان قدرتمند سلسله تیموری. حسینمیرزا، پسر منصوربن بایقرا، نواده عمرشیخ در ۸۴۲ در هرات به دنیا آمد. نسب وی از طرف مادرش، مهدعلیا فیروزه بیگم، نیز به خاندان تیموری میرسید. حسینمیرزا در هفت سالگی پدرش را از دست داد. در چهارده سالگی به دستگاه میرزا ابوالقاسم بابر، امیر تیموری، وارد شد. وی پس از برقراری صلح میان ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید گورکان در ۸۶۸، به سلطان ابوسعید در سمرقند پیوست، لیکن به دستور او در ارگ سمرقند زندانی شد. پس از چندی، با وساطت مادرش، از زندان آزاد و بار دیگر به ابوالقاسم بابر ملحق گردید.[۳] پس از درگذشت ابوالقاسم بابر در ۸۶۱، حسینمیرزا در مرو به حکومت نشست و دختر سلطان سنجر را به زنی گرفت، که بدیعالزمان تیموری حاصل این وصلت بود.[۴]
حکومت حسینمیرزا در مرو دوامی نداشت. سلطانسنجر میرزا درصدد از بین بردن وی برآمد، اما حسینمیرزا به خوارزم گریخت. حسینمیرزا در ۸۶۲ استرآباد را تصرف کرد.[۵] و برای سلطان ابوسعید خراج و هدایایی فرستاد و اطاعتش را از او اعلام کرد. وی در ۸۶۳ به نام سلطان ابوسعید سکه زد و خطبه خواند و از این طریق، موجبات آزادی همسر و پسرش را، که در هرات زندانی ابوسعید بودند، فراهم ساخت.[۶][۷] اما این اطاعت دیری نپایید و در ۸۶۴، حسینمیرزا به طمع دستاندازی به خراسان، عدهای را به آنجا فرستاد که آنان تاحدود سبزوار و نیشابور را غارت کردند. سلطان ابوسعید که در این زمان بر ماوراءالنهر، ترکستان، خراسان و مازندران حاکم بود، به محض شنیدن این خبر به مازندران لشکر کشید. حسینمیرزا که میدانست از عهده مقابله با او برنمیآید، نخست تقاضای صلح کرد، اما پذیرفته نشد، پس به مقابله ابوسعید رفت که شکست خورد و به خوارزم فرار کرد و استرآباد به میرزا جلالالدین سلطان محمود، پسر سلطان ابوسعید، واگذار شد.[۸][۹][۱۰] در ۸۶۵، در هنگامه نبرد سلطانابوسعید با جوکیمیرزا، پسر میرزاعبداللطیف، حسینمیرزا استرآباد را گرفت.[۱۱] ظاهرآ سلطان ابوسعید که از یک سو درگیر منازعات داخلی و از سوی دیگر، ناگزیر از مقابله با حریف قدرتمندی چون اوزونحسن آققوینلو بود، حسینمیرزا را در استرآباد به حال خود واگذاشت. این مطلب را میتوان از منابع که از سرگذشت حسینمیرزا در سالهای ۸۶۸ تا ۸۷۳ اطلاعی ندادهاند، استنباط کرد.پس از کشته شدن سلطان ابوسعید به دست اوزونحسن در ۸۷۳، حسینمیرزا با عنوان «معزالسلطنة و الدنیا و الدین میرزا ابوالغازی» در هرات بر تخت نشست و به خاقان منصور ملقب شد. سپس دورهای درگیری، که گاه به جنگ نیز کشیده میشد، بین او و پسران متعدد سلطان ابوسعید آغاز شد.[۱۲] افزون بر آن، حسینمیرزا با حریف قدرتمندی چون اوزونحسن که بر سراسر ایران، جز خراسان، استیلا داشت، روبهرو بود. هر چند اوزونحسن به قلمرو محدود حسینمیرزا لشکرکشی نکرد، از طریق حمایت از مدعیان سلطنت تیموری، سعی بر نفوذ و دستاندازی بر خراسان داشت.[۱۳]
در ۸۷۴ یادگارمحمد، پسر بایسنغرمیرزا، با حمایت اوزون حسن، به خراسان لشکر کشید و در سر راه خود استرآباد را از امیرشیخ زاهد طارمی گرفت. حسینمیرزا برای جلوگیری از پیشروی یادگارمحمد به مازندران رفت. در ۸ ربیعالآخر ۸۷۴، دو لشکر در چناران به هم رسیدند. جنگ به سود هراتیان خاتمه یافت و یادگارمحمد گریخت.[۱۴] حسینمیرزا چنان از این پیروزی شاد شد که فتحنامههایی به اطراف فرستاد. یادگارمحمد پس از شکست در چناران، وقتی به دامغان و سمنان رسید، از اوزونحسن کمک خواست و او دو هزار سوار به کمک وی فرستاد. اوزونحسن با این کار درخواست حسینمیرزا را، مبنی بر یاری نرساندن و پناه ندادن به یادگارمحمد، نادیده گرفت[۱۵] یادگارمحمد به همراه لشکریان ترکمان، اسفراین و سبزوار و جوین را گرفت، اما در نواحی جاجرم از حسینمیرزا شکستخورد و گریخت. دیری نگذشت که یادگارمحمد، در پی تبانی با شیخ حسن تیمور، استرآباد را هم گرفت. سپس بر قهستان چیره شد و با کشته شدن شیخ زاهد طارمی، بر سراسر مازندران استیلا یافت. در این گیرودار، برخی از امیرانِ حسینمیرزا نیز به اردوی یادگار محمد پیوستند.[۱۶][۱۷] حسینمیرزا با آگاهی از این اخبار نامساعد، سلطان احمد میرزا، شوهر خواهرش، را در هرات گمارد و خود به مازندران رفت. در ۸۷۵ در هرات به نام یادگارمحمد خطبه خواندند و او را به هرات بردند.[۱۸] حکومت هرات برای یادگارمحمد دوامی نداشت. حسینمیرزا با آگاهی از اوضاع شهر، به هرات شبیخون زد و با استفاده از غفلت یادگارمحمد و همراهانش بر شهر تسلط یافت. بسیاری از ترکمانان کشته یا فراری شدند و یادگارمحمد به قتل رسید.[۱۹] اوزونحسن با شنیدن خبر کشته شدن یادگارمحمد، قصد حمله به هرات را داشت که با تدبیر حسینمیرزا و فرستادن هدایا برای او منتفی شد. حسینمیرزا حتی توانست استرآباد را بدون جنگ و خونریزی از اوزونحسن پس بگیرد.[۲۰]
سپس حسینمیرزا به سوی بلخ، که سلطان میرزامحمود بر آن استیلا یافته بود، لشکر کشید. جنگ درگرفت و میرزاسلطان محمود ناگزیر بلخ را ترک گفت. حسین میرزا، احمد مشتاق را در محرّم ۸۷۶ والی آنجا کرد و سپس به هرات بازگشت.[۲۱] اما وقتی در ۸۷۸، احمد مشتاق به میرزاسلطان محمود پیوست، حسینمیرزا دستور محاصره شهر را داد. با نرسیدن آذوقه به شهر و شیوع قحطی، احمد مشتاق مجبور به تسلیم بلخ شد و حسینمیرزا پسرش، میرزا بایقرا، را حاکم بلخ کرد.[۲۲] از این زمان به بعد، حسینمیرزا به آرامشی نسبی دست یافت و به سامان دادن اوضاع پرداخت. در ۸۹۲ حکومت استرآباد را به امیرنظامالدین علیشیر نوایی اعطا کرد، اما با استعفای امیرعلیشیر در ۸۹۶، بدیعالزمان میرزا پسر حسینمیرزا زمام آنجا را برعهده گرفت.[۲۳]
وقتی از بلخ خبر تبانی درویش علی (حاکم آنجا) و برادر امیرعلیشیر با میرزاسلطان محمود رسید. برخی از ملازمانِ سلطان، امیرعلیشیر را به آگاهی از این ارتباط متهم کردند. با این همه، هنگامی که حسینمیرزا عزم کرد به حصارشادمان، مقر میرزاسلطانمحمود حمله کند، امیرعلیشیر را در بلخ گذاشت. در همین زمان، پیشقراولان میرزاسلطان محمود، که قصد شبیخون به اردوی سلطان را داشتند، با ذکاوت حسینمیرزا شکست خوردند. از اینرو، میرزاسلطان محمود به صلح راضی شد و حسینمیرزا، حکومت حصار شادمان، ترمذ، ختلان و بدخشان و قُندوز را به او داد و به بلخ رفت.[۲۴] حسینمیرزا که به شدت بیمار شده بود، از یک سو ناگزیر از مقابله با مدعیان جدید سلطنت، یعنی پسرانش شد و از سوی دیگر نیروهای تازه نفس ازبک خطری جدّی برای هرات پدید آوردند. او به ناچار در ۹۰۵ حکومت بلخ را به پسرش بدیعالزمان میرزا داد و نام وی را در خطبه در ردیف اسم خود گذارد.[۲۵] در ۹۰۶، خبر استیلای شیبکخان بر سمرقند و بخارا رسید. در ۹۰۹، ازبکان که از نابسامانی دربارهای بلخ و هرات آگاه بودند، ابتدا بلخ را محاصره کردند، اما نتوانستند بر آنجا دست یابند. حسینمیرزا که به بدیعالزمان اعتماد نداشت و بدگویی اطرافیان و بیماریاش نیز مزید بر علت بود، در حملات ازبکان به بلخ، از فرستادن لشکریان هرات خودداری کرد. اما در ۹۱۱، با حمله شیبکخان به میمنه و فاریاب، حسینمیرزا خواست به بدیعالزمان ملحق شود تا به مقابله شیبکخان بروند اما اجل مهلتش نداد و در ۱۲ ذیحجه درگذشت.[۲۶]
از رویدادهای مهم آغاز حکومت حسینمیرزا، قدرت گرفتن شیعیان بود. هر چند منابع آن دوره به این نکته به طور مبهم پرداختهاند و نگرش مورخانی همچون عبدالرزاق سمرقندی و اسفزاری به این موضوع خصمانه است، چنین مینماید که حسین میرزا تمایلات شیعی داشته و حتی در اشعارش، حسینی تخلص میکرده است. از اینرو، برخی از شیعیان توانستند مدت کوتاهی بر منابر، خطبه به نام دوازده امام کنند و اسامی خلفا را براندازند، اما این کار دوامی نداشت. حسین میرزا پس از مواجه شدن با مخالفت عبدالرحمان جامی، دستور داد تا خطبه مانند گذشته خوانده شود.[۲۷]
از حسینمیرزا چهارده پسر و یازده دختر باقیماند.[۲۸] او را به عدل و سخاوت ستودهاند، اما وی در آخر عمر، با دستور قتل محمد مؤمن میرزا (پسر بدیعالزمان)، شهرتش را خدشهدار کرد.[۲۹] حکومت ۳۸ ساله حسینمیرزا هر چند به شکوه و بزرگی پیشینیانش نبود و قلمروش فقط به مشرق خراسان محدود میشد، به لحاظ فرهنگی و حمایت او از اهل علم و ادب بسیار ممتاز و چشمگیر بود. در زمان او، هرات رونق خاصی داشت. بناها و مدرسههای عالی ساخته شد.[۳۰] دربار محل رفت و آمد بسیاری از شاعران و ادیبان بود. نورالدین عبدالرحمان جامی، میرخواند، کمالالدین بهزاد و سلطانعلی مشهدی خطاط، از حمایت حسینمیرزا و امیرعلیشیر نوایی برخوردار بودند. حسینمیرزا به ترکی و فارسی شعر میسرود و حسینی تخلص میکرد. بعدها به دستور حسین صفوی، اشعار ترکی او به فارسی ترجمه شد. کتاب مجالسالعشاق، که به حسینمیرزا نسبت داده شده است، متعلق به وی نیست.[۳۱]
آثار
[ویرایش]او پادشاهی ادبپرور و هنردوست بود و وزیر معروفش امیر علیشیر نوایی موجب شهرت دربار او و آبادانی پایتختش هرات شده بود. میر علی هروی از خوشنویسان مهم سده دهم مدتی در دربار وی بودهاست. اثری موسوم به مجالسالعشاق منسوب به اوست و اشعاری به فارسی و ترکی دارد و تخلصش حسینی بودهاست.
| سلف: میرزا یادگار محمد |
سلسلهٔ تیموریان (در هرات) | جانشین: بدیعالزمان میرزا |
منابع
[ویرایش]- ↑ The Archaeology of Afghanistan from Earliest Times to the Timurid Period by Frank Raymond Allchin, Norman Hammond, Nicholas G. Hammond, page 379
- ↑ Lisa Balabanlilar The Begims of the Mystic Feast: Turco-Mongol Tradition in the Mughal Harem, The Journal of Asian Studies Vol. 69, No. 1 (2010), p. 128
- ↑ غیاثالدینبن همامالدین خواندمیر، تاریخ حبیبالسیر فی اخبار افراد البشر، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران 1333ش، چاپ افست 1362ش، ج ۷، ص ۸ ـ ۱۰.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج 2، چاپ محمد شفیع، لاهور 1365ـ 1368، جزء3، ص 1196؛ خواندمیر، 1339ش، ج 7، ص 10ـ11.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1196ـ 1197؛ خواندمیر، 1339ش، ج 7، ص 5.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1198ـ1199.
- ↑ معینالدین محمد اسفزاری، روضاتالجنات فی اوصاف مدینة هرات، چاپ محمدکاظم امام، تهران 1338ـ1339ش، بخش 2، ص 230ـ 234.
- ↑ معینالدین محمد اسفزاری، روضاتالجنات فی اوصاف مدینة هرات، چاپ محمدکاظم امام، تهران 1338ـ1339ش ، بخش 2، ص 236ـ242.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1216ـ1221.
- ↑ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران: از تیمور تا شاهاسماعیل، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1341ش، ص 304ـ306.
- ↑ دولتشاه سمرقندی، کتاب تذکرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن 1319/ 1901، ص 523ـ524.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1367، 1382؛ خواندمیر، 1339ش، ج 7، ص 5ـ6.
- ↑ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، ص 316، توضیحات نوائی.
- ↑ اسفزاری، بخش 2، ص 334ـ335؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1395ـ1402؛ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 139ـ142.
- ↑ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، ص 349ـ352، ص 330ـ338.
- ↑ ابوبکر طهرانی، کتاب دیار بکریه، چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا 1962ـ1964، چاپ افست تهران 1356ش، ج 2، ص 545ـ547.
- ↑ دولتشاه سمرقندی، ص 528 ـ529؛ خواندمیر، 1362ش، ج4، ص143.
- ↑ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1415ـ 1416؛ اسفزاری، بخش 2، ص 335، 350ـ351، با این ملاحظه که به اشتباه سال این رویداد را 895 ضبط کرده است؛ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 146ـ147.
- ↑ طهرانی، ج 2، ص 550؛ اسفزاری، بخش 2، ص 356ـ360.
- ↑ طهرانی، ج 2، ص 551ـ552.
- ↑ دولتشاه سمرقندی، ص 532ـ533؛ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 152.
- ↑ دولتشاه سمرقندی، ص533ـ539؛ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 161ـ166.
- ↑ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 178ـ179، 184، 187، 199.
- ↑ خواندمیر، 1362ش، ج 4، ص 190ـ194،200ـ201.
- ↑ حسن روملو، احسنالتواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران 1384ش، ج 2، ص 919ـ924، 928ـ930.
- ↑ خواندمیر، 1339ش، ج 7، ص 210ـ 212، 228، 233ـ239؛ روملو، ج 2، ص 1010ـ1013.
- ↑ اسفزاری، بخش 2، ص 328ـ330؛ عبدالرزاق سمرقندی، ج 2، جزء3، ص 1391ـ1392.
- ↑ خواندمیر، 1339ش، ج 7، ص 240ـ243.
- ↑ واصفی، ج 2، ص 334ـ339.
- ↑ واله اصفهانی، ص 655ـ656.
- ↑ همان، ص 667؛ میرخواند، 1339ش، ج 7، ص 265، 286، 303؛ د. اسلام، چاپ دوم، ج 3، ص 603.