رضا بهاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
رضا
اشعار رضا بهاری.jpg
اشعار رضا
نام اصلی رضا بهاری
زمینهٔ کاری ادبی
زادروز ۱۱۸۰ هـ. ش
مرگ ۱۲۶۰ هـ. ش
ملیت  ایران
جایگاه خاکسپاری بهار
در زمان حکومت فتحعلی شاه قاجار
رویدادهای مهم افول زندیه طلوع قاجاریه
نام(های)
دیگر
باهاله‌رضا
لقب گؤیچک‌رضا
پیشه کشاورز، باغ‌دار
دیوان سروده‌ها اشعار رضابهاری
تخلص رضا
همسر(ها) تاج‌خانم
فرزندان فوت شده
مدرک تحصیلی مکتب‌خانه‌ای
استاد ناشناس

رضا بهاری عارف و شاعر آذری‌زبان، از رجال نام‌آور عرصهٔ فرهنگ و ادب در دورهٔ فتحعلی شاه قاجار است. از اسلاف و اخلاف و مزارش نشانی نیست، فقط به استناد برخی از ابیاتش می‌توان به دورهٔ حیات، تشویش خاطر و دشمنان او که تلویحی یاد می‌شوند به اطلاعات اندکی دست یافت[۱]. به قول خودش در هفت سالگی به مکتب‌خانه رفت و در پانزده سالگی مفسر قرآن شده و در بیست سالگی ازدواج کرد [۲].

دورهٔ حیات رضا بهاری[ویرایش]

در مورد هویتِ افراد سرشناسی‌که که هیچ گونه سند یا دست‌نوشته‌ای دربارهٔ زندگی آنها وجود ندارد، ممکن است مضامین موجود در اشعارشان دلیل بر اثبات وجود تاریخی آنان باشد. از جمله مردان عرصه فرهنگی ایران در دویست سال اخیر «رضا بهاری» است. از نحوهٔ زندگی و فعالیت او هیچ اثر یا نشانی در دست نیست. فقط ممکن است از لا به لای اشعارش به وجود تاریخی آن پی‌برد. در سروده‌ای موسوم به «بی‌وفا‌دنیا» به دورهٔ حیات وی و برخی جزئیات تاریخ ایران در آن دوران اشاراتی شده‌است. متن به زبان آذری چنین است:

شاهلَرون دؤولتی، روزگاری‌دِ تختیندهَ نمایندهَ، برقراری‌دِ
تابعندهَ اؤچ‌یؤز اوغلی واری‌دِ ایران باباخانَ قالمه دی دؤنیا

ترجمه فارسی:

ایّام سلطنت پادشاهان بود تخت و سلطنت‌شان استوار بود
سیصد فرزند در طاعت ایشان بود دنیا به باباخان هم وفا نکرد

سرودهٔ فوق واجد نکات ادبی و تاریخی است. نکتهٔ ادبی با این مضمون زمانی‌که حیات بر وفق مراد پادشاهی باشد اطاعت از فرامین پادشاه بر خاص و عام واجب می‌شود، ولی با همهٔ این احوال، باز دنیا به او وفا نخواهد کرد. نکتهٔ تاریخی که رضابهاری در این سروده آورده و شاید هیچ مورخی به آن اشاره نکرده است موضوع سیصد فرزند ذکور فتحعلی شاه قارجار است که همهٔ فرزندان هم تحت امر ناصرالدین‌شاه بودند. ظاهراً هر صبح در تالار به صف ایستاده و مراسم سان اجرا می‌شد. همچنین شاید وجود سیصد پسر از پادشاه در افواه پیچیده بود.

از مصرع ایران بابا خان قالمه دی دنیا بوضوح روشن می‌نماید که رضابهاری در زمان ساقط شدن فتحعلی‌شاه از سلطنت، زنده و به سرودن اشعار اجتماعی سرگرم بوده. با این حال اگر رضابهاری هنگام سرودن این شعر پنجاه سال داشته باشد پس دوران تولّد ایشان از روی قرائن موجود قابل کشف است.

از بعضی از او اشعار پیداست، دربار قاجار روی خوشی به وی نشان نداده و مسئولین دولتی وقت ناحیه هم با عقاید خشک و تعصبات کورکورانه توسط طفیلی‌های جامعه به اذیت و آزار وی پرداخته و سعی در محو آثارش نموده‌اند آخرالامر او را مَجنون توصیف نمودند. دیوانه قلمداد کردن نخبه‌ای نشان از بی‌لیاقتی ارکان دولتی نیز هست زیرا که افکار روشن‌فکرانه او را به هر دلیل برنمی‌تابیدند.

زندگی نامه[ویرایش]

از تولد تا مرگ، نام والدین و همسر و سایر مؤلفه‌ها فعلا در پردهٔ ابهام است با وجود تحقیقات گسترده‌ای که در این خصوص صورت پذیرفته مدرکی قابل استناد بدست نیامده است آنچه ذکر می‌گردد نسبی و تخمین است و هیچ‌کدام از محققان در این‌باره متفق نیستند. زندگی‌نامه رضا از بدو تولد تا دوران کهولتش در قصیده‌ای تحت عنوان وجودنامه به نظم کشیده و طبق این اثر بی‌بدیل در هفت سالگی به مکتب‌خانه رفته [۳]، سپس بادهٔ هیجده سالگی را سر کشیده آنگاه در بیست سالگی سودایی بسرش افتاده سپس با یک دختر ایلیاتی از قصر شیرین ازدواج نموده [۴]. نکتهٔ قابل تأمل در وجودنامه این است که در دویست سال گذشته در قصبه یا شهرستان بهار مکتب‌خانه وجود داشت و مردم این دیار از نعمت سواد بهره می‌بردند.

دوران حیاتش را هفتاد سال تخمین می‌زنند. مهارت رضا در شعر و شاعری منظوم ساختن مسائل دینی و پیوند آن با مسائل اجتماعی بوده بن‌مایهٔ اکثر شعرهایش رنگ و بوی عرفانی دارد، با مضمون‌هایی از قبیل پند و اندرز، بی‌وفایی دنیا، مرگ، روز حساب، بهشت و دوزخ و بطور کل مباحث و ادبیات تعلیمی که کمتر شاعری با این گستردگی به این موضوعات پرداخته‌است. قلم‌ش آنچنان در توصیف مراتب خلقت و کیفیت ظهور حقیقت بسیار شیوا است.

شاید برخی ایرانیان حضور ذهن داشته باشند که تا چندی قبل اکثر مردم ایران راجع به بعضی پدیده‌های طبیعی عقیده مبهم داشتند؛ مثل باران که عقیده براین بود خدا آن را می‌فرستد یا گردش زمین که همه عقیده داشتند زمین ثابت بوده و این خورشید است که دوّار است. این نظر خطا در زمان رضابهاری عقیدهٔ علما و روحانیون آن دوران هم بود و اگر کسی مانند گالیله دم از گردش زمین می‌زد با تفتیش عقاید مواجه شده آنی دودمان وی نابود می‌شد. رضابهاری دربارهٔ گردش زمین به دور خورشید شعری به زبان مادری سروده [۵] که سبب تحریک مراجع تقلید آندوران شده و فتوای ارتداد ایشان را صادر نموده‌اند و همین باعث اعتراض و فریاد وی از ستمگری‌های دنیا گشته است.

محل تولد[ویرایش]

اگر مجموع سن وی حداکثر ۸۰ سال در نظر گرفته شود و اگر در پایان دورهٔ سلطنت باباخان که در سال ۱۲۱۱ ه. ش. اتفاق افتاد رضابهاری پنجاه سال داشته‌باشد، پس وی در خلال سال ۱۱۶۰ ه. ش. تولّد یافته است. محل تولد وی که لااقل در این قسمت شک و تردید کمتری راه دارد شهرستان بهار بوده و عنوان بهاری در پایان اسم وی، به جهت انتساب این شخصیت به زادگاهش بهار است.

آنچه در این مقال شایستهٔ ذکر است رضابهاری پیرامون سال‌های ۱۱۵۰ تا ۱۱۶۰ ه. ش. در شهر بهار به دنیا آمده، رشد کرده و در همین شهر نیز به خاک سپرده شده است. اشعار بر جای مانده از ایشان نسل به نسل و سینه به سینه به مردمان امروزی منتقل گشته و در دل مردم این سرزمین ریشه دوانده و عمق و عقبه‌ای ژرف به وجود آورده؛ بدان حد که پیر و جوان، مرد و زن، عارف و عامی وی را می‌شناسند و کم و بیش اشعار او را حفظ‌اند و در هر زمان و مکان یادی از وی بر سر زبان‌هاست.

در بیان جایگاه علمی شهر بهار در دوره قاجار حضور درخشان شاعر مشهور رضابهاری که از عرفای بزرگ منطقه و ایران محسوب می‌گردد، قابل تأمل است. ایشان نماینده مطلق‌العنان ادبیات این مرز و بوم و اوج رواج ادبیات شفاهی به زبان آذری است و همچنانکه از اشعار او پیداست [۶] وی به همراه دو چهرهٔ مطرح شعر آذری یعنی تیلیم خان و خسته قاسم به ترتیب از روستای مَرَغَی ساوه و تیکمه داش تبریز از شاعران مطرح شعر ترکی در ایران هستند که نظیر ایشان از زمان خودشان تا به حال کمتر دیده شده است.

شهرت رضابهاری[ویرایش]

عمده شهرت وی رضا باهالّه و عنوان دیگر گویچک‌رضا که در یکی دو اثر با این عنوان تخلص کرده از القاب رضابهاری بوده و طبق نقل قول اکثر راویان و سالمندان وی فردی صاحب جمال بوده و بهره‌ای از حسن ملاحت داشته و به همین خاطر وی را گویچک‌رضا یعنی خوش قیافه و زیبا می‌خوانده‌اند. لیکن عمده شهرت رضا بهاری همان باهالّه‌رضا است و طبق همین روایات وی در خارج از منطقه جغرافیایی زادگاهش، در تبریز، آذربایجان، قره داغ، گنجه و ... به گؤیچک‌رضا مشهور است.

وضع معیشت آن دوران[ویرایش]

سکه ده شاهی معادل نیم ریال، ضرب شده ۱۳۴۷

خانواده ایرانی و وضعیت معیشت آنان در دوران زندیه و قاجاریه آنطوریکه در اشعار رضا بهاری انعکاس یافته بسیار اندوهبار بوده، دورانی که او به تصویر می‌کشد ظاهرا اجتماع فقط به دو طبقهٔ غنی و فقیر، دارا و ندار، ارباب و رعیت تقسیم می‌شد. در این میان ثروتمندان بدون استثناء در مقابل مستمندان از یکدیگر حمایت کرده و اگر فرد متشخصی دچار فلاکت و بدبختی می‌شد سایر اغنیا به او کمک کرده وی را بالا می‌کشیدند[۷] ولی در همه حال مستمندان دست بسته اسیر ایشان بودند. به قول رضا در سُفرهٔ مستمند برکت برای روز بعد دوام نمی‌آورد و کارگری که صبح به سر کار می‌رفت ارزاقی که به خانه می‌آورد فقط غُوت همان شب بود و ذخیره‌ای برای روز بعد از نان باقی نمی‌ماند[۸]، حالا اگر پدر خانواده دو سه روز نمی‌توانست بسر کار برود چه مصیبتی بر سر خانواده‌اش می‌رفت، خدا می‌داند.

اقتصاد رایج با سکهٔ شاهی انجام می‌شد و تا زمان پهلوی ۲۰ شاهی معادل یک ریال بود و در دورهٔ مورد بحث قیمت هر نان فقط پنج شاهی یعنی یک‌چهارم یک‌ریال بود، مزد کارگران روشن نیست ولی استبداد و استثمار نمی‌گذاشت مزد روزانه که بوسیلهٔ آن مایحتاج یک روز تهیه می‌شد از ده شاهی بیشتر باشد. اما اگر کسی نمی‌توانست همین درآمد را کسب کند خود و خانواده‌اش گرسنه شب سر بر بالین می‌گذاشت[۹].

بدبختی‌های بینوایان فقط این‌ها نبود، او علاوه براینکه با جان و دل برای کارفرما کار می‌کرد در مقابل مورد بی‌احترامی نیز قرار می‌گرفت. تمام وقت، کارشان آه و زاری، مجلس شادی و عزای‌شان با خفت و خواری برگزار می‌گشت. روز، ماه و سال مستمند توأم با سیاهی و تباهی بود[۱۰].

در زمان خان و اربابی، متأسفانه روحانیون ( آخوندها ) نیز با جریان استبداد هم صدا و همنوا در پایمال کردن حقوق مستضعفین همراه بودند، ملّایان حتا وظایف شرعی را از یاد برده جنازهٔ فرد مستمند را همراهی نکرده و بر میّت مستمند نماز نمی‌گذاشتند.

وای او گؤنهَ که بیرجه یوخسول اوله ملّا لر گیزلهَ نر نمازین قیله
... ...
رضا دییَر بو درد هامونَن بتر جنازه گؤرمؤشم ملّا سیز گدر

کوه سراندیب[ویرایش]

کوه سراندیب در کشور سری لانکا

افکار و عقاید قدما بویژه ایرانیان که عقیده به معاد دارند، همیشه در پی یافتن پاسخ معمّاهای دینی بوده تا به استناد آنها، پاسخی به شبهه‌افکنی آنانکه که عقیده به معاد ندارند، باشد. مانند این ادّعای فلاسفه در تقابل با روحانیون، که جهان دیگری وجود ندارد یا حیات ابدی غیره ممکن است و از این قبیل استنتاجات.

مسلمانان، چه شیعه و چه سنّی در برابر مادیّون با بن‌بست‌های زیادی مواجه گشتند، مثل منشأ خلقت انسان، پیدایش تمدن بشر و غیره ... مادیّون فرضیه‌هایی آورده‌اند که در تضاد با آیات قرآن کریم است. قرآن کریم نسل بشر را از حضرت آدم و حوّا که در قالب انسان تکامل یافته از بهشت رانده و در زمین سُکنا گزیدند، بر می‌شمارد.

شبهاتی از این قبیل ذهن هر فرد مسلمان را مشغول می‌نماید و رهبران دینی موظفند با توجه به دوران معاصر، پاسخ آنرا که در کتاب و سنّت بیان نشده کشف کنند. عارف شهیر رضا بهاری به موضوع منشأ حضرت آدم اشاره‌ای دارد ولی متأسفانه به عمد یا سهو دو مصرع آن، که پاسخی بوده از بین رفته و آن دو مصرع نخست این گونه است:

ازّل دؤنیا یاراننده آدم سراندیبه دؤشدی
هر کیم، اَمدی لعل لبدن آخدی، دیلدن دیلهَ دؤشدی

به قول رضا، حضرت آدم، وقتی که از عالَم بالا رانده شد در روی زمین بر نوک قلهٔ سراندیب فرود آمد، ظاهراً به عقیدهٔ قدما محل ظهور حضرت آدم کوه سراندیب بوده. جستجویی به عمل آمد تا اثری از موقعیت جغرافیایی این کوه باستانی در متون یافته شود و فعلا این متن تحصیل شده است: در سال ۵۲۳ میلادی پادشاه حبشه برای اینکه با ساکنان حجاز جنگ کند، هفتصد کشتی سبک ایرانی و رومی را به آب انداخت. محصولات هند و جزیرهٔ سراندیب را با کشتی‌های رومی برای حبشه می‌آوردند[۱۱].

علم جَفری[ویرایش]

اصطلاحات ویژه و تاریخی بسیاری در اشعار رضا بهاری وجود دارد که ریشه و اصالت برخی ار آنها مبهم و غیرقابل درک است. واژه‌هایی گنگ و مهجور مانند هو، رفرف، جَفر، قشم‌شم، بیت‌میبدی و بسیاری دیگر از این دست عناوین هستند. تحقیقاتی در این باره صورت گرفته و مؤید این مطلب شده است که همانا «جَفر» نام کتابی بوده که علوم اوّلین و آخرین در آن ثبت شده بود و کسی جزء اولیاالله از کُنه آن خبر نداشت.

ابیاتی در باب واژهٔ «جَفری»، سرودهٔ رضا، که حافظان و مریدان اشعار او به انحای مختلف آن را در حافظهٔ خویش حفظ نموده‌اند:

شش‌دَه، دری جَفری آچدی اوزوما یتدی دریا خوش گوروندی گؤزوما
شش‌دری جعفری، آچدوم اوزوما یتدی دریا خوش گوروندی گؤزوما
  • جَفر: دانش قُدمایی که بر اساس آن حوداث آینده را پیش بینی می‌کردند. علم حروف.
  • جَفر و جامعه: جفر و جامعه نام دو کتاب منسوب به علی ابن ابیطالب است که گویند حوداث آینده تا انقراض عالَم، در آن درج شده بود.
  • جفری: آنکه «جفر» می‌داند. «این علم، رواجی تمام دارد و جفریان ... بسیارند» شوشتری
  • جفار: عالِم جفر که مدعی است می‌تواند حوداث عالَم را پیش‌گویی کند. رمّال، دعانویس.
  • قسمتی از اصطلاحات قید شده

هو، هود، هودن، رف‌رف، قشم‌شم پادشاه[۱۲]، دُلدُل، قنبر، غضنفر، جیفه، نستعین، جفری، ششدرجفری، اصلان، حوری‌قلمان، آب‌کوثر، سراندیب، مظهرالعجائب، قُل‌کفی، ذوالفقار، حیدر، بیت‌الله، جبال بیت‌میبدی، دریای عمان، صراحی، پیاله.

نمونه شعر[ویرایش]

ایگید همدمی

نادانی دیگ بیزده گلدوک یتش‌دیگ بیلمزدیگ بیله دشمن یاغی‌وار
اوچی‌نان دورد، بیزه هفته سایلدی یقین اولدی، بیزه ائل سیاقی‌وار
عقلّی‌لر گلون گورون دنیانی اوچ باشون، دورد گوزی، قرخ ایاقی‌وار
حقیقت، معرفت کیلیده منده قرخ دکان، بیر کلید قرخ رواقی‌وار
یقل‌سی بیر یرده، قرخ بیلن عاشق منیم سوزیم، دولاشق‌ده دولاشق
قرخ دکانده، بیر بیرینه یاراشق اوهانسه مسجددیر، قرخ ایاقی‌وار
قرخ دکاندی، قرخ بازارده، قرخ کوچه بیر عارف ایسته‌رم، بو سوزی آچه
گوچگ رضا دییر، نچّه دیر نچّه بیر بندین اوستنده، قرخ اتاقی‌وار

سان بازاری

یقل‌سی گلسیلار گوهر شناس‌لر جمع اولسی صرّاف‌لار کان بازاریدی
سلطان چخسه تخته دیوان ایله‌سی یقل‌سی غول‌لاری سان بازاریدی
بیر بیرینه انذار ایدر بنگی‌لر دولانور مجلس‌ده ساقی چنگی‌لر
بویورون یوخاری دُنی ینگی‌لر زمان یامان اولوب دُن بازاریدی
چتین ایشده دوزه‌ی ارکان ایچندهَ منم منم دیمه میدان ایچندهَ
اوزی ساخلا اوغول مردان ایچندهَ سویالار دَروهٔ گُن بازاریدی
گوچگ رضا دییر ایتماق گریدهِ بو دنیا ترکینه قیلماق گریدهِ
شهر خاموشانه گیتماق گریدهِ اجل باشهَ گلوب جان بازاریدی

یاغی‌دیر فلک

ای آقالر هَیچ‌کس منم دیمه سین شاه‌لرون تختینی داغی‌دیر فلک
من فقیرَ دادَرَس لیگ ایتمده یان دوشوب بیزمنان یاغی‌دیر فلک
بو یوخسولّوق بیزه یامان آد اولدی دوست ایشدوب دشمن‌لریم شاد اولدی
قوم، قارداش، ائل منیمنان یاد اولدی اینده حمایتون چاغی‌دیر فلک
منزلی‌میز اولوب کُنج ویرانه طعنه‌لر باغریمی دوندروب قانه
بارماق‌لر سمتینه اولدوم نشانه ییدقوم هلاهل آغی‌دیر فلک
گوزل الهام آلار حُسن ازلدن عاشیق لار مجنونه دونر گوزلدن
ایچرلر بیر بَه بیر جام اجلدن الینده می، هَلَه ساقیدیر فلک
رضا دییر نچّه دوران گچرددِم هر دوشن کاروانه یورددان کوچورددِم
عاشقلره غم بادهَ سین ایچردِم جامیم دهَ می هَلَه باقی‌دیر فلک

وجود نامه[ویرایش]

وجود نامه از جمله اشعار رضا بهاری است که بزبان مادری سروده شده و شرح خلقت انسان از نطفه آغاز و تا سنین صد سالگی توصیف می‌گردد. این اثر بی‌بدیل، رضا را نه تنها شاعر، جامعه‌شناس، وقایع‌نگار نشان می‌دهد بلکه بیانگر آن است که وی از کتب فلسفی و پزشکی زمان خویش بهره‌ها برده و به تمام علوم عقلی تسلط داشته و در ردیف فلاسفه طراز اول زمان خود بوده است.

بر گرداندن اثر وجودنامه بزبان فارسی از لطف آن خواهد کاست. شاعر نحوهٔ تولد، زندگی و مرگ یک انسان را بزبان شعر بیان نموده که گویی خواننده خود همین سلسله طی می‌نماید. علاوه بر این رضا بهاری شمه‌ای از تاریخ و آداب رسوم مردمان بویژه سکنه بهار را به شایستگی به تصویر کشیده شده است.

پانویس[ویرایش]

  1. زاهد دارا دییر حریفی تانی
  2. چون که اون‌بیشه من چاتدیم ... ایله دیم تفسیر آیه
  3. منی قویدولار ملّایه
  4. بیر گوزه‌له مایل اولدوم قصردن
  5. یارالَتدی بیر قطره نوردَن ـــ نظر سالدی آب ایلدی ـــ توتونین‌دَن گوگ‌لر اولدی ـــ کوپوگیندَن یرلر اولدی ـــ آلتی گوندا باشَ گلدی ـــ بَللَندی قدرت اللهی. مضمون شعار بزبان فارسی: آفرید از یک قطره نور ـــ نظر نموده ذوب نمود ـــ از بخارش هوا تشکیل شد ـــ از مذابش زمین تشکیل شد ـــ در شش روز خاتمه یافت ـــ با قدرت خداوند در گردش است. اشعار مزبور بینش رضا دربارهٔ خلقت زمین بواسطه خداوند است، در مصرع آخر «بَللَندی» به معنی گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است.
  6. به استناد آثار او
  7. دولت دیلار، توتار بیر بیر الیندن ... ییدیر دللر، بیر بیرینهَ مالین‌دَن
  8. چؤرگ سفرهَ سیندَه قالماز صابایهَ
  9. بیر بش شاهی تاپ‌مَز ویرهَ غذایهَ
  10. قرا گیچر، گونی ایلی یوخسولون
  11. صفحه ۱۳۹ از کتاب ایران در زمان ساسانیان مترجم رشید یاسمی
  12. احتمالا « قُشه‌شم »، بمعنی صاحب دو شمع یا دو مشعل. در اینجا کنایه از علی ابن ابیطالب است.

منابع[ویرایش]

  • نوری،جواد و جلیلی هنرمند،سعید. دیوان اشعار رضا بهاری. همدان: انتشارت مکنون،۱۳۸۶ .ISBN 964-8520-04-6
  • نوری، جواد. تاریخ، فرهنگ عمومی و مشاهیر بهار. مشهد: انتشارات شاملو، ۱۳۸۹. شابک: ‎۹۷۸-۶۰۰-۱۱۶-۱۴۵-۲
  • انوری، حسن. فرهنگ بزرگ سخن.انتشارات سخن، تهران خیابان انقلاب مقابل دانشگاه تهران. ISBN 964-6961-90-8

پیوند به بیرون[ویرایش]