پرش به محتوا

دکتر فاستوس (نمایش‌نامه)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دکتر فاستوس
Frontispiece to a 1620 printing of Doctor Faustus showing Faustus conjuring Mephistophilis.
نویسندهکریستوفر مارلو
شخصیت‌هادکتر فاوستوس

Chorus
Wagner
Good فرشته
Bad Angel
Valdes
Cornelius
Three scholars
لوسیفر
مفیستوفل
Robin
بعل‌الذباب
هفت گناه کبیره
دیک
آدریان ششم
Raymond, King of مجارستان
Bruno
دو کاردینال
اسقف اعظم رنس
برادر روحانیs
Vintner
Martino
Frederick
Benvolio
کارل پنجم، امپراتوری مقدس روم
Duke of Saxony
Two soldiers
Horse courser
Carter
Hostess of a tavern
Duke and Duchess of Vanholt
Servant

Old man
خاموشانداریوش سوم
اسکندر
تائیس
هلن

Devils

Piper
تاریخ نخستین نمایشح. ۱۵۹۲
زبان اصلیانگلیسی
سبکتراژدی
فضا16th century Europe

تاریخچه تراژدی گونه زندگی و مرگ دکتر فاستوس (به انگلیسی: The Tragical History of the Life and Death of Doctor Faustus) که معمولاً به‌اختصار در انگلیسی دکتر فاوستوس و در فارسی دکتر فاوست نامیده می‌شود، تراژدی‌ای مربوط به دوران الیزابت یکم است که کریستوفر مارلو نمایشنامه‌نویس اهل انگلستان در اواخر سده‌ی شانزدهم میلادی بر پایه‌ی داستان‌های آلمانی درباره‌ی دانشمندی نوشت که روح خود را در برابر قدرت جادویی به شیطان می‌فروشد. نمایش حدود سال ۱۵۹۴ بر صحنه رفت و سرگذشت فاوست را بازمی‌گوید که پس از بستن پیمانی با لوسیفر – از طریق دیوی به نام مفیستوفلس – به جادوگر بزرگی بدل می‌شود، اما سرانجام به‌سبب ناتوانی در توبه، به نفرین و هلاکت ابدی دچار می‌گردد.[۱]

بر اساس این نمایشنامه اقتباسی سینمایی نیز ساخته شده است.

نسخه‌های قدیمی‌تر

[ویرایش]

نسخه‌ای که مارلو نوشته است بر پایه‌ی همان کتاب آلمانی درباره‌ی فاوست که بعدها الهام‌بخش فاوست گوته نیز شد، نوشته شده است. احتمالاً تنها یک سال پس از چاپ نخست این کتاب که به‌وسیله‌ی یوهان اشپیس در فرانکفورت (۱۵۸۷) انجام گرفته بود، نخستین ترجمه‌ی انگلیسی آن در ۱۵۸۸ منتشر شد. از نخستین چاپ شناخته‌شده‌ی ترجمه‌ی انگلیسی با عنوان The Historie of the Damnable Life, and Deserved Death of Doctor Iohn Faustus امروزه تنها نسخه‌ای از سال ۱۵۹۲ باقی مانده است.

افسانه‌ی مردمیِ فاوست یک نسل پیش از آن پدید آمد؛ در مرز نامشخصی میان هشدارها و پندهای قرون وسطایی از یک‌سو و آرزوهای در حال اوج‌گیری عصر رنسانس از سوی دیگر. پارادوکس آن‌که، واژه‌ی Faustus در لاتین به‌معنای «نیک‌بخت» است، اما در روایت‌های بعدی به بدنامی شخصی واقعی به‌نام «یوهان گئورگ فاوست» گره خورد؛ مردی که گویا در چند دانشگاه تدریس می‌کرد و زندگی آواره‌وارش با اتهام‌های شارلاتانی و پِدِراستی (عشق به پسرانِ نابالغ) همراه بود، به‌ویژه در محافل دانشگاهی آلمان. بنا بر شایعات، او درس‌های خود در فیلولوژی کلاسیک را با آیین‌های جادوگری درمی‌آمیخت تا سایه‌های قهرمانان هومری را زنده کند.

دقیقاً روشن نیست که فاوست چگونه به عنوان چالش‌گر خدا به شهرت رسید؛ به عنوان مردی مغرور که برای دستیابی به دانش و قدرت نامحدود، از حدود انسانی فراتر رفت، با شیطان پیمان بست و عملاً خدا را به مبارزه طلبید. گویا ناپدید شدن مرموز او باعث شد شایعاتی درباره‌ی زندگی گناه‌آلود و مرگ سزاوارش رواج یابد، به‌ویژه به سبب لذت‌جویی و بی‌دینی‌اش. یک نسل بعد، این افسانه‌ها گردآوری شد و توسط «یوهان اشپیس» منتشر گردید که ترکیبی از لحن مذهبی و طنز عامیانه داشت. سپس در ۱۵۹۲ ترجمه‌ای آزاد از آن به انگلیسی منتشر شد که احتمالاً مارلو از آن به‌عنوان منبع مستقیم نمایشنامه‌اش بهره گرفته است.[۲]

جدال کالوینی و ضدکالوینی

[ویرایش]

پیامدهای الهیاتیِ نمایشنامه‌ی دکتر فاوست از موضوعات بسیار بحث‌برانگیز در نقد ادبی و دینی بوده است. یکی از دشوارترین محورهای اختلاف این است که آیا اثر، آموزه‌ی تقدیر مطلق (absolute predestination) کالوینی را تأیید می‌کند یا به چالش می‌کشد. این آموزه در نیمه‌ی دوم سده‌ی شانزدهم بر تفکر و نوشته‌های بسیاری از الاهی‌دانان انگلیسی چیره بود. بنا بر نظر ژان کالوَن، تقدیر یعنی این‌که خدا، بنا بر اراده‌ی آزاد خویش، از پیش برخی انسان‌ها را برای رستگاری و برخی دیگر را برای هلاکت برمی‌گزیند؛ بنابراین فرد هیچ کنترلی بر سرنوشت نهایی خود ندارد. این آموزه جنجال فراوانی برانگیخت، زیرا مخالفانِ کالوَن (اصطلاحاً «ضدکالوَنی‌ها») آن را محدودکننده‌ی اراده‌ی آزاد انسان در امور ایمان و نجات می‌دانستند و آن را از منظر عدل الهی (theodicy) متناقض می‌دیدند؛ یعنی پرسش از این‌که اگر خدا عادل است، چگونه برخی را بی‌اختیار محکوم می‌سازد.

در زمان اجرای دکتر فاوست، آموزه‌ی تقدیرِ مطلقِ کالوینی در انگلستان در حال گسترش بود و تحت نفوذ الاهی‌دانان پیوریتن در دانشگاه‌های کمبریج و آکسفورد، به‌تدریج به دیدگاه رسمی کلیسای انگلستان بدل شد. با این حال، این عقیده همچنان سرچشمه‌ی بحث‌های تند میان الاهی‌دانان کالوینی – مانند ویلیام ویتاکر و ویلیام پرکینز – و الاهی‌دانان ضدکالوینی – چون ویلیام برت و پیتر بَرو – بود. این مناقشه در دهه‌ی ۱۵۸۰، هنگامی که کریستوفر مارلو در کمبریج تحصیل می‌کرد، تقریباً به اوج خود رسیده بود و بی‌تردید بر اندیشه‌ی او، همچون بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش، تأثیر عمیق گذاشت.

از دید کالوینی‌ها، سرنوشت فاوست از آغاز محکوم به لعنت ابدی بود. ردّ کردن خدا از سوی او و ناتوانی‌اش در توبه، نشانه‌ای است که او هرگز در شمار «برگزیدگان» نبوده بلکه از ابتدا برای هلاکت مقدر شده بود. برای الاهی‌دان کالوینی، فاوست نماینده‌ی بدترین نوع گناهکار است: کسی که نعمت آسمانی را چشیده و سپس طرد کرده است. بنابراین، نابودی او نه‌تنها عادلانه بلکه شایسته است، زیرا هرگز واقعاً در میان نجات‌یافتگان قرار نداشت. بر اساس این تفسیر، نمایشنامه بازتابی است از «نظام سه‌مرحله‌ای علت‌مندی» در الهیات کالوَن:

۱. خواست خدا – هلاکت فاوست از پیش مقرر است.

۲. اراده‌ی شیطان – او را به سقوط می‌کشاند.

۳. انتخاب خود فاوست – که با گناه آگاهانه‌اش سرنوشت خویش را مهر می‌زند.

منابع

[ویرایش]
  1. "Doctor Faustus (play)". Wikipedia (به انگلیسی). 2025-10-10.
  2. "Die tragische Historie vom Doktor Faustus". Wikipedia (به آلمانی). 2025-05-12.
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Doctor Faustus (play)». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۲ اوت ۲۰۱۵.