چقربش قارداش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۷°۱۹′۲۲″ شمالی ۵۵°۳۲′۵۶″ شرقی / ۳۷.۳۲۲۷۸° شمالی ۵۵.۵۴۸۸۹° شرقی / 37.32278; 55.54889[۱]

چقربش قارداش
اطلاعات کلی
کشور  ایران
استان گلستان
شهرستان مینودشت
بخش بخش گالیکش
دهستان قراولان
نام‌های دیگر چاقربش قارداش
چقربش قارداش بر ایران واقع شده‌است
چقربش قارداش
۳۷°۲۰′۰۰″ شمالی ۵۵°۳۳′۰۰″ شرقی / ۳۷.۳۳۳۳° شمالی ۵۵.۵۵۰۰° شرقی / 37.3333; 55.5500
مردم
جمعیت ۱٬۱۶۱نفر
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا ۲۲۳ متر

چقربش قارداش، روستایی است از توابع بخش گالیکش شهرستان مینودشت در استان گلستان ایران.

آبشار چقر در فاصله ۱۲ کیلومتری شرق گالیکش و پنج کیلومتری جنوب روستای چقربش قارداش در نقطه‌ای سخت‌گذر قرار دارد. ارتفاع این آبشار حدود ۳۰ متر و آبدهی معادل ۱۰ رنچ در دره‌ای سرسبز دارای درختان بلوط و ممرز قرار دارد.[۲]

جمعیت[ویرایش]

این روستا در دهستان قراولان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱٬۱۶۱ نفر (۲۸۱ خانوار) بوده است.[۳]

برنامه حمله خیوه‌ای‌ها به چقربش قارداش[ویرایش]

قربان‌گلدی سعدی نویسنده مجله «خاطره‌های من» در نوشتاری در سال ۱۳۵۳ خورشیدی مورد برنامه حمله خیوه‌ای‌ها به روستای چقربش قارداش چنین می‌نویسد:

«از دیگر خاطره‌هایم مربوط به عده‌ای از مهاجرین خیوه‌ای است که در منطقه ما خیال غارت داشته‌اند.

یکروز که در گنبد کاوس بودم گوکی صوفی یکی از تجار گنبد که شنیده بود من در گنبد هستم، به دنبال من آدم فرستاده بود وقتیکه به حضورش رسیدم سلام داد و او جواب سلام مرا داد و پرسید آیا تو پس کردی‌ملا هستی؟ جواب دادم آری.

سپس مرا به پشت دکان و جایی که شخص ثالثی سخنان او را نشنود برد و گفت عده‌ای از خیوه‌ای‌ها خیال دارند به آبادی شما و حاجی سیدی و حاجی اراز محمد خان حمله نماینده و پس از غارت این آبادی‌ها همان شب این منطقه را ترک نمایند و تو اکنون بدون تلف کردن وقت برو و این خبر را به پدرت برسان تا آنان آماده این خطر باشند و نباید بین راه و یا در گنبد درباره این موضوع با کسی سخن بگویی. من بمحض شنیدن این خبر کارهای خود را در گنبد ناتمام گذاشته به سوی چاقربش قارداش یعنی آبادی خودمان، شتافتم وقتیکه به چاقربش قارداش رسیدم متوجه شدم که پدرم به مینودشت رفته‌اند و برادرم فرامان در آبادی بود. موضوع را با او در میان گذاشتم و چون معلوم نبود که پدرم کی از مینودشت برمیگردد، چاره را در این دیدیم که به مینودشت رفته پدر را هم دیده موضوع را با نایب صادق خان در میان بگذاریم. اما او در آنجا نبود و ما به حسابدار او که آقای شرر نام داشت گفتیم و یادداشتی درباره آن موضوع برای نایب صادق خان نوشته به آقای شرر دادیم تا بمحض رسیدن، آنرا به وی بدهد. فردای آنروز نایب صادق خان آمد و پس از اطلاع از موضوع، نایب حسنخان را از کلاله خواست.

در آن موقع خیوه‌ای‌ها تفنگهای خود را در نیزارها و پشت مساکن در آبادی دارا (داراآباد) مخفی کرده بودند تا در سر فرصت بتوانند از آن استفاده کنند همچنین در همان ایام خیوه‌ای‌ها چهار نفر را که از عطاها و ایگدرها بودند و برای سرکشی مادیان‌ها رفته بودند، در نزدیکی چشمه آرتق (آرتق چشمه‌سی) غافلگیر نموده سه نفر آنان را خفه می‌کنند ولی یکی موفق به فرار می‌شود. وقتی‌که این خبر به گوش عطاها که مرجان خان در رأس آن‌ها بود می‌رسد بی‌اندازه اندوهگین و خشمگین می‌شوند.

از طرفی دیگر نایب صادق خان و نایب حسنخان و پدرم کردی ملا بفکر پایان دادن به یاغیگری خیوه‌ای‌ها می‌افتند. نایب صادق خان وانمود کرد که از نقشه خیوه‌ای‌ها بی‌خبر است و بهمین جهت تمام آنان را به چاقربش قارداش دعوت کرد.آنان که از نقشه ما بی‌خبر بودند، این دعوت را پذیرا شدند و بمحض اینکه آنان رسیدند ایشان را دستگیر نمودیم، بعد از دستگیری آنان اطلاع یافتیم که تفنگ‌های خود را در نیزارها و پشت مساکن آبادی داراوا (داراآباد) مخفی کرده‌اند. پدرم با افراد خود که سی نفر بودیم به کاوش آن تفنگ‌های پنهان شده پرداختیم و آنها را یافته به نایب صادق خان تحویل دادیم و بدین‌ترتیب به آن مسئله خاتمه داده شد.»[۴]

منابع[ویرایش]

  1. : کمیته تخصصی نام نگاری و یکسان سازی نام های جغرافیایی ایران :
  2. [ قطره]: آبشار چقربش قارداش. بازدید: دسامبر ۲۰۱۱.
  3. درگاه ملی آمار ایران
  4. سعدی، قربان‌گلدی: خاطره‌های من. ویراستار: عبدالقادیر آهنگری. در: مجله «خاطرات وحید»، مهر ۱۳۵۳ - شماره ۳۶. (از صفحه ۷۴ تا ۷۶). (متن در مالکیت عمومی به خاطر قدمت).