ویکی‌پدیا:میز مرجع

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اگر پرسشی دربارهٔ اطلاعات عمومی یا تخصصی دارید، سایر کاربران در ویکی‌پدیای فارسی داوطلب خواهند شد که به شما کمک کنند.

لطفاً قبل از پرسش فراموش نکنید که:

  • پرسش‌های فنی مربوط به ویکی‌پدیا را در میز کمک مطرح کنید: مشکلات فنی (دربارهٔ نرم‌افزار، نحوهٔ ویرایش یا همکاری با ویکی‌پدیا) در میز کمک مطرح شود.
  • جستجو کنید: ویکی‌پدیای فارسی در حال رشد است، به احتمال زیاد، جواب سؤال خود را در جایی خواهید یافت.
  • دربارهٔ یک مقالهٔ خاص نباشد: نظرها یا سؤالات دربارهٔ یک مقالهٔ خاص در صفحهٔ بحث همان مقاله مطرح شود.
  • تحقیق یا پروژهٔ خود را اینجا نپرسید. اینجا برای پرسیدن و حل‌کردن تکالیف مدرسه یا دانشگاه یا محلی برای پیداکردن منابع برای تحقیق یا پروژهٔ شما نیست.
  • آدرس تماس خود را ذکر نکنید: از گذاشتن آدرس ایمیل یا شمارهٔ تلفن خود در این صفحه بپرهیزید.

لطفاً پرسش خود را با این شرایط مطرح کنید:

  • پرسش را در یک بخش جدید بپرسید: برای این کار اینجا کلیک کنید.
  • عنوان مناسبی برای پرسش خود انتخاب کنید: توصیه می‌شود که عنوان سؤالتان به گونه‌ای طرح شود که سایر کاربران بدون خواندن شرح سؤال بدانند که سؤالتان دربارهٔ چه موضوعی است.
  • سؤال خود را با توضیح کامل بیان کنید هر کجا که لازم است پیوندهای لازم را نیز در متن ایجاد کنید.
  • امضا کنید: فراموش نکنید جلوی پرسش خود با چهار علامت مدک، ~~~~، امضا کنید. با این کار اگر عضو باشید، نام شما و تاریخ به عنوان امضا درج خواهد شد. (اگر می‌خواهید عضو شوید و از مزایای عضویت استفاده کنید، برای خودتان حساب و نام کاربری ایجاد کنید.)
  • صبور باشید: ممکن است چند روزی طول بکشد تا کاربری که جواب سؤال شما را می‌داند به این صفحه سر بزند.

لطفاً برای پاسخ‌دادن به سؤالات:

  • جواب کامل بدهید: در حد امکان، به گونه‌ای پاسخ دهید که نیازی به دوباره پرسیدن یا تکرار قسمتی از سؤال نباشد.
  • دقیق باشید: اطلاعات لازم و کافی را در پاسخی گویا و قابل فهمیدن بیان کنید.
  • پیوند‌های لازم را فراهم کنید: اگر ممکن است به مقاله‌ای یا بحثی در ویکی‌پدیا یا سایر وب‌گاه‌ها ارجاع دهید.
  • نوشته‌های دیگران را ویرایش نکنید، مگر برای بهبود چیدمان.
  • از ارائهٔ توصیه‌های پزشکی یا حقوقی بپرهیزید: ویکی‌پدیا جای مناسبی برای ارائهٔ توصیه‌های تخصصی نیست.
  • ادب را رعایت کنید: بی‌نزاکتی، غیرمنطقی یا بدجنس بودن باعث می‌شود تا دیگر کاربران سرخورده شوند. بکوشید تا حتی ناآگاهانه نیز به دیگران توهین نکنید.
Archive
بایگانی‌ها

لودویگ یا لودویش[ویرایش]

اخیرا کاربری نام لودویگ ویتگنشتاین را به لودویش ویتگنشتاین تغییر داده استدلال او این است که ig در پایان واژگان در زبان آلمانی /یش/ تلفظ می شوند و نه /یگ/، در حالی که این قاعده برای بیشتر واژگان آلمانی در کشور آلمان درست است ولی کلمه لودویگ در زبان آلمانی در کشور آلمان نیز لودویگ است https://www.youtube.com/watch?v=XJCMvnMlJoA. علاوه بر این، در کشور اتریش ig در پایان واژگان به صورت /یگ/ تلفظ می شود، و از آنجا که ویتگنشتاین اتریشی بوده است می توان این را هم مدنظر قرار داد. و در آخر اینکه از آنجا که واژه لودویگ در زبان فارسی به کار گرفته شده است و اساسا تلفظ لودویش اشتباه است به نظر می رسد تبدیل لودویگ به لودویش کاری بی معنی است. Yolanda-saxony (بحث) ‏۸ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۵۵ (UTC)

نوشتن مقاله[ویرایش]

سلام من khkrag هستم. من کاربر دانشنامه هستم و امروز (20/فروردین/93) کاربر شدم. می خواستم بدونم که چه طوری می تونم مقاله یا یه تحقیق برای دانشنامه بنویسم؟--Khkrag (بحث) ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۴، ساعت ۰۸:۱۹ (UTC)

در میز کمک پاسختان را دادم. وهاب (گپ) ‏۱۰ آوریل ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۲۷ (UTC)

مدولاسیون[ویرایش]

سلام

دستورالعملهای taylortool , taylor تو مدولاسیون متلب چه امکاناتی داره؟--محسن قنبرنژاد (بحث) ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۴، ساعت ۱۸:۲۷ (UTC)

از دستور taylor در نرم‌افزار متلب برای محاسبه بسط تیلور تابع داده شده استفاده میشه و مثل بقیه دستورات متلب دارای آپشن‌های زیادیه که در راهنمای متلب قابل مشاهده هستن. Ashkan P. (بحث) ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۵ (ایران)

عجیب ولی واقعی (صفحاتی که باید خواند)[ویرایش]

در حین گشت و گذار در ویکی‌پدیا و دنبال کردن پیوندها، به یکی از جالب‌ترین صفحات ویکی‌پدیا رسیدم که گفتم شاید بد نباشه دوستان رو هم در جریان قرار بدم، واقعا معرکه‌ست. -- bkouhi (بحث) ‏۲ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۲:۰۷ (UTC)

جالب است. گنجینه خوبی برای وپ:آمیک. وهاب (گپ) ‏۲ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۱:۱۲ (UTC)
جالب بود. ممنون. Ashkan P. (بحث) ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۵ (ایران)

ایده برای نمایشگاه[ویرایش]

از دوستان اگه کسی کتاب خاصی رو سراغ داره که به نظرش باید بقیه اون رو حتما بخونن (در هر رشته‌ای)، لطفا برای ما هم معرفی کنه تا همگی استفاده کنیم :) -- bkouhi (بحث) ‏۳ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۱:۴۴ (UTC)

علمی
نمی‌دانم کسی ترجمه کُلیش رو چاپ کرده یا نه ولی چند فصل اولش بدست آقای آرش حسینیان در دو جلد با نام روان‌شناسی تکاملی ترجمه شده و به رایگان در این آدرس برای دانلود قرار داده شده‌است. (که همین ترجمه چند فصل اول هم بسیار آموزنده و مفیده و اگه کسی با این شاخه از علم آشنا نباشه، خواندن این چند فصل براش تکان‌دهنده خواهد بود.)
روان‌شناسی تکاملی؟ مکتب‌های اشاعه و کارکردگرایی (فونکسیونالیزم) در نقد تکاملیون به وجود آمده‌اند. به نظر من خواندن جامعه‌شناسی بسیار واجب‌تر هست تا بدانیم که چقدر تنوع و تکثر در جوامع گوناگون انسانی و رفتار انسان وجود داره و وضع موجود تنها وضعیتِ قابل تصور و تحقق نیست. مثلا کتاب جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز که سال‌اولی‌های جامعه‌شناسی می‌خوانند یا کارهای امیل دورکیم که از اولین آکادمسین‌هایی بود که نشان داد چقدر مسایل شخصی، در واقع اجتماعی و تحت تاثیر محبط هستند. --Taranet (بحث) ‏۵ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۴۶ (UTC)
  • برخی کتاب‌های پزشکی کلی مثل مبانی طب داخلی سیسیل یا اصول طب داخلی هاریسون. البته خریدن ترجمه کامل اینها امکان‌پذیر نیست و بهتره نسخه انگلیسی اینها رو دانلود کنین و مطالعه اون رو هم در یک دوره زمانی ده تا بیست سال انجام بدین! (مثلا هفته‌ای چند ساعت و یا استفاده به عنوان مرجع).
رمان و داستان
طبیعت و جانوران
  • هر چی راهنمای صحرایی (Field guide) خارجی که درباره ایران و غرب آسیا با موضوعات پرنده‌ها، حشرات، درختان و گیاهان پیدا کردین! باور کنید خیلی حس زیباییه که وقتی چشمتون به یه حشره، پرنده، درخت یا گیاه میفته اسم اون رو با تمام ویژگی‌هاش بدونین :) (من زیاد دانلود کردم ولی مطمئنا داشتن نسخه چاپی این جور کتابا یه چیز دیگه‌س)
اینها نظرات بندهٔ حقیر بود که چندان هم اهل مطالعه نیستم. مطمئنا دوستان دیگر پیشنهادات بهتری دارند که بنده نیز مشتاق شنیدن آنها هستم. Ashkan P. (بحث) ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۵ (ایران) ‏۵ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۵۵ (UTC)
پیشنهاد کاربران دیگر

من در حال افزودن همه مطالب کتاب راهنمای پرندگان ایران به ویکی هستم. پروژه‌ای طولانی ولی جذاب که گستره وسیعی از پرندگان بر قدیم را پوشش می‌دهد. پس کتابش را در همین ویکی بخوانید :) -- نوژن (بحث) ‏۵ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۳:۱۶ (UTC)

@نوژن در جریانم ؛) گفتم برایتان همکاری پیدا کنم.--Taranet (بحث) ‏۹ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۳:۵۹ (UTC)
من هم امروز کتاب درختان و درختچه‌های ایران رو از کتابخانه به امانت گرفتم. بیشتر از ۹۸۰ صفحه‌س و واقعا مرجع کاملیه. احتمالا برسم یه سی چهل تا از درخت‌های ایران رو که صفحه ندارن بسازم. امیدوارم دوستان دیگه بعد از من از این کتاب بیشتر استفاده کنن: مظفریان، ولی‌الله. درختان و درختچه‌های ایران. تهران: فرهنگ معاصر، چاپ سوم ۱۳۸۹. شابک ‎۹۶۴-۸۶۳۷-۰۳-۲.  کتاب خیلی خوبیه و احتمالا در همین نمایشگاه کتاب هم بشه پیداش کرد. Ashkan P. (بحث) ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۸ (ایران)
@Ashkan P. اشکان جان اگر وقت و همت کنید و مطالب آن کتاب را (با شیوهٔ مناسب دانشنامه و اندکی تغییر متن) به ویکی بیفزایید بسیار بسیار سپاسگزار خواهم شد. پروژه طولانی برایتان خواهد شد ولی چه بسا ویکی را بهترین مرجع این زمینه در دنیای پارسی‌زبان کند. اگر درباره گونه‌ها کمک خواستید به من بگویید. -- نوژن (بحث) ‏۶ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۳:۴۰ (UTC)
در این چند روزی که دست منه سعی می‌کنم تعدادی رو درست کنم. البته خیلی‌هاش رو قبلا دوستان ساخته‌ن. Ashkan P. (بحث) ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۴ (ایران)
یک ایده دیگر هم این است که سری به باغ گیاه‌شناسی ملی ایران بزنید و از گیاهان این باغ سترگ و زیبا برای مقالاتشان عکس بگیرید. کتابخانه تخصصی هم دارند.--Taranet (بحث) ‏۹ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۲۳ (UTC)



پیشنهاد

در ادامه صحبت دوست خوبم @Bkouhi من به شخصه خودم خیلی علاقه مندم دوستانم را که در ویکی به نوشتن مشغول هستند از نزدیک ببینم با توجه به فرصت باقیمانده از نمایشگاه کتاب آیا کسی هست که تمایل داشته باشد ما را ببیند؟البته اگر در تهران هستید نه اینکه از امریکا بیایید برای دیدن!.ارادتمند MohandesWiki گفتمان ‏ ‏۸ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۵:۵۸ (UTC)

سلام @MohandesWiki، آقا هرچی پول داشتیم تموم شد که بس با این و اون رفتیم نمایشگاه ولی بااین حال اگه شنبه برم دانشگاه یه سر به شما هم میزنم(اگه نرم هم که یعنی تا بعداز ظهر خوابم:) )--Freshman404Talk ‏۹ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۳۹ (UTC)

bluetooh[ویرایش]

salam.man dar morde goshim(htc dream ya tmobile-g1) az u soaldashtam az rahnamaee u mamnoon misham ghesmat bluetooh zamane conect be mobilhai digar shenasaee 2tarafeh anjam mishe vali akharin lahze disconect mishe montazere pasokheton mimonam tashakor

پرسش دربارهٔ نام یک گل[ویرایش]

از کاربران عزیز کسی به گیاه‌شناسی و باغبانی وارد است. من نام یک گل را می‌خواهم بپرسم.  دیاکو « بحث » ‏۲۴ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۳:۴۸ (UTC)

بهتره عکسش رو به یک گل فروش یا صاحبان باغ گل نشون بدید حالا بذارید شاید ما بتونیم کمک کنیم. راستی دارم از خوشحالی می‌ترکم من امروز یه نسترن کاشتم خدا کنه بزرگ شه --- Rmashhadi ♪♫ ‏۲۵ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۱:۵۵ (UTC)
مشکل حل شد. اسمش رو متوجه شدم. یوکا دیاکو « بحث » ‏۲۶ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۳۵ (UTC)

بوجه کشور روسیه[ویرایش]

با سلام خدمت شما دوستان گرامی من دربارهٔ بوجهٔ کشور روسیه می‌خواهم کمی تحقیق کنم می‌شود به من کمک کنید؟. ممنون میشم — پیام امضانشدهٔ قبلی را Fazli1001 (بحث • مشارکت‌ها) نوشته‌است.

درود. برای آغاز می‌توانید به کتاب راهنمای اطلاعات سی‌آی‌ای (CIA World Factbook) در مدخل روسیه مراجعه کنید. سپس به بخش اقتصادش بروید. -- نوژن (بحث) ‏۳۱ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۵۰ (UTC)

رابین هود[ویرایش]

آیا در ادبیات فارسی کسی را داریم که کم‌و‌بیش معادل رابین هود باشد؟ یعنی عیار باشد و غمخوار ستمکشان. 4nn1l2 (بحث) ‏۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۶:۰۷ (UTC)

گمان کنم سمک عیار یک همچین ویژگی‌هایی را داشته بوده. البته اینکه کسی از پادشاه بدزدد و به فقیر بدهد را خود ندیده‌ام مگر ادعاهایی که درباره حکومت عیاران در جنوب ایران وجود دارد. -- نوژن (بحث) ‏۱۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۰:۰۹ (UTC)
ممنون. با سمک عیار فقط در سطح همان چند صفحه‌ای که در کتاب ادبیات دبیرستان آمده بود، آشنایی دارم (که آن هم مضمونش اصلاً یادم نیست!). آیا سمک شبرو بود؟ آیا با هدف دستگیری از تنگدستان، خلاف می‌کرد؟ یا فقط برای آنکه دوست عاشق‌پیشه‌اش، خورشید شاه، به وصال یارش برسد، عیاری می‌کرده‌است؟
دربارهٔ عیاران در سیستان و خاصه خراسان، آنقدر سند و مدرک (دست‌کم در ادبیات فارسی) هست که نتوان بر واقعیت وجودی‌شان تردید کرد. یک مثال می‌تواند فتوت‌نامهٔ سلطانی اثر خداوندگار وعظ و خطابه، حسین واعظ کاشفی سبزواری، باشد. هرچند منظور من شخصیت بود و نه قشر یا طبقه‌ای از مردم. و جالب است اگر بدانیم هنوز هم نزد مردم افغانستان، فرهنگ «کاکه‌گی» رایج است.
سؤالم را اصلاح می‌کنم: آیا در حافظهٔ تاریخی یا ادبی ایرانیان (شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای) کسی را داریم که تقریباً معادل رابین هود باشد و مردم نیز کمابیش او را بشناسند؟ (اگر شهرتش نزد ایرانیان، حتی یک‌چهارم رابین هود هم باشد قابل قبول است)
مثال می‌زنم تا منظورم روشن‌تر شود. پابلو اسکوبار، قاچاقچی و جنایتکار مخوف کلمبیایی، به آمریکا مواد قاچاق می‌کرد و جوانان آن کشور را به خاک سیاه می‌نشاند اما بخش معتنابهی از درآمدش را میان فقرای کلمبیا تقسیم می‌کرد و یا مصروف زیرساخت‌ها در مناطق فقیرنشین و زاغه‌نشین کلمبیا می‌کرد. گل‌محمد، قهرمان رمان کلیدر، را نیز تا حدی می‌توان رابین هود خواند ولی مردم ما متأسفانه کلیدر را نخوانده‌اند و گل‌محمد را نمی‌شناسند. جالب است که بدانیم گل‌محمد شخصیتی واقعی بود و حتی امروز هم یاد او حداقل در سبزوار زنده است. 4nn1l2 (بحث) ‏۱۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۸:۰۶ (UTC)
در دوران معاصر محمود احمدی‌نژاد منبع ۱ منبع ۲--همان (بحث) ‏۱۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۲۲:۰۱ (UTC)

عینک[ویرایش]

آیا طلقی که اخیرا به جای شیشه در عینکها استفاده می‌شود واقعا طلق است؟ من یادم است طلق‌هایی که به جای شیشه بخاری علاء‌الدین استفاده می‌شد کاملا کدر و فوق‌العاده شکننده بودند چطور می‌توان چنین ماده‌ای را به شیشه عینک تبدیل کرد؟ و آیا برای نمره‌های خیلی بالا کیفیت دید آنها بهتر است یا شیشه؟--همان (بحث) ‏۱۲ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۴۸ (UTC)

برای نمرهٔ ۲٫۵ که خوب بوده بالاتر رو نمی دانم--- Rmashhadi ♪♫ ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۲۲:۲۵ (UTC)
چند خط مختصر در مقالهٔ عینک راجع به جنس عدسی نوشتم. ویکی‌سازی و ارجاع درست‌وحسابی نمی‌دارد. اطلاعاتی‌است که از وب‌گردی به دست آمده‌است ولی تا آنجا که سوادم قد می‌دهم درست است. نمی‌دانم در ایران وقتی طلق می‌گویند منظورشان چیست. حدسم این است که CR39 است. به‌آفرید ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۴:۵۸ (UTC)

بحث عینک شد دوستان، کسی که چشم‌اش ضعیف است و در دیدن مثلاً وایت‌بورد سر کلاسی به شدت مشکل دارد (تقریباً کور است و تار ببیند)، اگر پس از مراجعه به پزشک بسیار معتبر ("دارای اعتبار در بین عامه و احتمالاً تا حدی خاصه"...) مراجعه کند و پزشک پس از معاینه‌ای طولانی "با دستگاه" بگوید چشم‌هایت هیچ مشکلی ندارند، "هیچ" "مشکلی". این‌جا چه اتفاقی در حال رخ‌دادن هست دقیقاً؟! دوستان، کسی اینجا اطلاعات چشم‌پزشکی دارد؟ آیا امکان دارد چشم‌های شخصی برخی مواقع ضعیف تر (بسیار ضعیف و تار) و برخی مواقع قوی شود! مثلاً بیشتر روزها و بیشتر ساعات (هر ساعتی نه ساعتی خاص) روز ضعیف‌چشمی باشد و بعضی روزها و برخی روزها (رندوم) روز تیزچشمی! چشم‌ها هم قوی ضعیف می‌شوند؟! خلاصه این سؤالیست... KhabarNegar خبرنگار ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۳۲ (UTC)

نخست بگویم که من پزشک نیستم. آنچه می‌گویم نظر شخصی‌است و نه کارشناسی. ممکن است که خود چشم بی‌ایراد باشد لیکن عصب بینایی مشکل بدارد. آسیب‌دیدگی عصب علل فراوانی تواند داشت، از عارضه‌های خودایمنی نظیر ام‌اس گرفته تا غده. گاه نیز از عوارض میگرن است. به هر حال بهتر است به متخصص مراجعه کنید. گاهی هم چیزی نمی‌یابند و می‌گویند عصبی‌است (یعنی روانی‌است). به‌آفرید ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۶:۲۴ (UTC)

در مورد شیشه عینک باید عرض کنم که از بسپارهای پلی کربنات هستند با زنجیره‌های بعضا خطی که خاصیت شفافیت را بتواند حفط کند. طلق اشتباه مصطلحی برای کلمه بسپار شفاف است که در بین عوام رایج است. بیشترین استفاده طلق در صنایع الیاف نسوز و پودر بچه است. البته اینها اطلاعات شخصی من بودند. --Sahehco / گفتگو ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۰۸ (UTC)

@همان در مورد جنس عدسی عینک، علاوه بر مواردی که جناب به‌آفرید در مقالهٔ عینک نوشته‌اند، دو مورد دیگر هم وجود دارد: اولی (High-index plastics (thiourethanes است و دیگری Trivex که در واقع جدیدترین نوع لنز عینک است که در سال ۲۰۰۱ توسط کمپانی PPG معرفی و عرضه شد و شاید منظور از طلق همین ماده باشد. (مطمئن نیستم) جهت اطلاع عرض کنم که Trivex چندین مزیت عالی دارد: اول آنکه از همهٔ مواد دیگری که برای ساخت لنز بکار می‌رود سبک‌تر است. دوم آنکه جنس آن به گونه‌ای است که در اثر سوراخ کردن (با مته؛ هنگام ساختن عینک) ترک خوردگی‌های ظریف (میکروسکوپیک) که در سایر مواد محتمل است، در آن رخ نمی‌دهد. سوم آنکه internal stress آن از رقیبش (یعنی لنزهای پلی‌کربنات) کمتر است و درنتیجه «تصویر مرکزی» واضح‌تری ایجاد می‌کند. چهارم آنکه مقدار آبه آن از همه رقیبان بالاتر است و به همین سبب، «تصویر محیطی» بهتر و واضح‌تری با آن بوجود می‌آید. پنجم آنکه به دلیل همین مقدار آبه بالا، کج‌نمایی رنگی آن کمتر است. تنها اشکال آن نسبت به رقیبش (یعنی لنزهای پلی‌کربنات)، - منهای قیمت گران‌تر - این است که ضریب شکست آن مختصری از لنزهای پلی‌کربنات پائین‌تر است و در نتیجه، لنزهای ساخته شده با آن، مختصری ضخیم‌تر از لنزهای پلی‌کربنات خواهد بود. من نمی دانم آیا Trivex اکنون در ایران موجود است یا خیر، اما حتماً از عینک‌ساز خود سوال کنید و اگر موجود است، به سبب مشخصات اَپتیکی عالی، بهترین گزینه برای عینک (بویژه عینک‌های بدون فریم) و نمره‌های بالا خواهد بود. --Far50had (بحث) ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۶:۵۵ (UTC)

@KhabarNegar یکِ دلیل نه‌چندان شایع اما مهم برای این حالت، قند خون بالا (دیابت) است. وقتی کسی در سنین جوانی چنین شکایتی دارد، توصیه می‌شود تا حتماً «قند خون ناشتا» خود را در دو نوبت (با فاصله ۴-۲ هفته) چک کند. دلایل دیگری هم چون خشکیِ گاه‌به‌گاه و گذرای چشم (مثلاَ در اثرِ مواد شیمیایی موجود در هوای آلوده و بویژه در آنهایی که لنز می‌زنند) و آب‌مروارید (در سنین بالا) هست. «ام. اس» عموماَ موجبِ چنین حالتی نمی‌شود و عارضا چشمی آن غالباَ چشمگیرتر است (مثلاً فرد برای مدتی کوتاه و بطور گذرا، کاملاً بینایی یک چشم را از دست می‌دهد و کور می‌شود، نه آنکه صبح چشمش کمی ضعیف باشد و ظهر خوب شود) اما چیزی که در مورد ام. اس باید دانست و افتراقش از «تاری دید» یا «ضعف حدت بینایی» بسیار مهم است، این است که یکی از علائم نسبتاَ شایع آن، «دوبینی» است که فرد ممکن است آنرا با تاری چشم اشتباه کند. من از نوشتهٔ شما چنین برداشتی را نداشتم که شما دچار «دوبینی» باشید؛ اما اینبار خودتان به این مسأله دقت کنید. در مورد سؤال آخرتان هم، جواب کلی و شاید تعجب‌برانگیز، «بله» است. حدت بینایی، در شرایط گوناگون می‌تواند تغییر کند که این تغییرات، اغلب اندک و قابل اغماض هستند، اما فرد به هرحال، آنرا درک می‌کند. ولی اینکه چرا چنین پدیده‌ای رخ می‌دهد، از حوصلهٔ این نوشتار خارج است و موضوع یک یا چند کلاسِ چندین ساعته است! در انتها متذکر می‌شوم که بنده بهیچ‌وجه به مشاورهٔ پزشکیِ اینترنتی و تلفنی و غیره اعتقادی ندارم و آنرا درست نمی‌دانم و هدف از این نوشتار، پاسخی کوتاه و تلگرافی، به پرسشِ شما بود و بیان چند نکتهٔ کوچک. در نتیجه، از شما خواهش می‌کنم، درباره مشکلتان - اگر همچنان ادامه دارد - با یک متخصصِ خوب و باسواد (چشم‌پزشک+متخصص داخلی)، مشورت کنید با احترام. --Far50had (بحث) ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۶:۵۵ (UTC)

@Far50had فرشاد گرامی عالی بود. اطلاعات عالی بود، بله متوجه هستم که صحبت‌های اینترنتی توصیه پزشکی نیست، این یک. و اما دو اینکه دقیقاً تا حدی فکر کنم ایدهٔ دیابت را در نظر باید داشته‌باشد، چرا که پیش‌تر وی می‌توانست ۲۴ ساعت چیزی نخورد و سالم و سرحال باشد اما به تازگی با گذشت وعدهٔ غذایی‌اش به شدت دچار سردرد می‌گردد به علاوه وی که قبل‌تر کم‌اشتها و کمی لاغر می‌بود حال کمی چاق تر شده‌است و به وقت غذا اشتها دارد، که شاید این‌ها به دیابت مرتبط باشد. مورد سوم اینکه من متوجه فرق دوبینی و تاری دید نشدم، تفاوت این‌دو در چیست؟ چطور می‌توان این دو را به خوبی تمایز داد، چون به نظر دوبینی همان تاری باشد، شاید با شدتی متفاوت، آیا ملاک و خط تمایز دیگر وجود دارد؟ ممنون. @Behaafarid به‌آفرید گرامی، فرضیهٔ میگرن بسیار محتمل هست، چرا که فرد به تازگی تقریباً هر بعدازظهر پس از پایان کار روزانه دچار سردرد می‌گردد چیزی که پیش‌تر نبوده. ولی مسئله اینجاست که رابطهٔ برعکس‌اش "بسیار محتمل‌تر هست"، یعنی ضعف چشم، دوبینی یا تاری دید باشد که ایجاد سردرد کند، چرا که بنا به تجربه دیده‌شده دوبینی و تاری دید بوده ولی سردرد نبوده. ولی البته به هنگام وجود سردرد به‌نظر می‌رسد تاری‌چشم یا دوبینی وی نیز افزایش می‌یابد، سردرد غالباً در بعدازظهر رخ می‌دهد،... صدالبته پاسخ‌نهایی گرفتن قند خون ناشتا و مراجعه به متخصص (چشم‌پزشک+متخصص داخلی) ولی اطلاعات بسیار خوبی به اشتراک گذاشته‌شد، سپاس از دو دوستان KhabarNegar خبرنگار ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۹:۱۸ (UTC)

@KhabarNegar با درود مجدد، منظور از تاری دید، آن چیزی است که در عیوب انکساری چشم (نزدیک‌بینی، دوربینی و غیره) وجود دارد. در واقع این واژه معادل blurred vision است و دلایل ایجادکنندهٔ آن معمولاً مربوط به خودِ چشم هستند. در مقابل، دوبینی (Diplopia) حالتی است که فرد یک شیء مشخص را دوتا می‌بیند. دلایل ایجادکننده دوبینی، نه فقط مسائل مربوط به خودِ چشم، بلکه دلایل خارج چشمی، (مثلاً مغزی) را دربر می‌گیرد و معمولاً علل مهمی هستند که نیازمند بررسی و پیگیری دقیق می‌باشند. برای اطلاعات بیشتر در این باره نگاهی به این مقالهٔ کوتاه از یک چشم‌پزشک برجسته در وبگاه دانشکده پزشکی جانز هاپکینز بیندازید. راستی آن علائمی که گفتید، یکی از علائم مهم بیماری‌های تیروئیدی هم هست (علاوه بر دیابت) و بد نیست وقتی به پزشک‌شان مراجعه می‌کنند از ایشان بخواهند علاوه بر قندخون ناشتا، آزمایشهای تیروئیدی هم برایشان درخواست شود. شاد باشید. --Far50had (بحث) ‏۲۱ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۱۶ (UTC)

ارسال مطلب[ویرایش]

سلام خسته نباشید خوب هستید خیلی خوشحالم که توانستم بلاخره باهاتون ارتباز برقرار کنم. ببخشید من میخواستم یک بیوگرافی از خودم بگذارم داخل سایت می خواستم بدانم مطلبم را برای کجا بفرستم؟ لطفا راهنمایی ام کنید. ممنونم — پیام امضانشدهٔ قبلی را غریبه شهید گمنام (بحث • مشارکت‌ها) نوشته‌است.

با سلام به شما دوست عزیز. خوشحالم که ویکی‌پدیا پیوستید. برای داشتن یک مقاله در ویکی‌پدیا اولین مسأله، سرشناسی است. برای شروع ابتدا به صفحهٔ سرشناسی افراد نگاهی بیاندازید. اگر حس می‌کنید معیارهای سرشناسی را دارا هستید، می‌توانید با استفاده از شیوه‌نامه و راهنمای نوشتن مقاله شروع به ایجاد و تکمیل مقالهٔ خود بکنید. فقط یادتان باشد در ویکی‌پدیا تحقیق دست اول ممنوع است و محتوای مقالات باید اثبات‌پذیر باشد.
فراموش نکنید که نوشته‌های خود در صفحات بحث را امضا کنید :) اگر نیاز به راهنمایی بیشتری دارید می‌توانید از هرکدام از کاربران (به‌ویژه معلمان ویکی) بپرسید. پیروز و سربلند باشید؛ سیگنالبحث ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۲۲:۰۲ (UTC)

کتاب مرجع به‌عنوان یک اثر درخور[ویرایش]

با سلام
در وپ:سرشناسی آمده که اگر پژوهش یا مطالعهٔ انجام شده توسط فرد، تاثیر قابل توجهی در پیشرفت و توسعه آن رشته داشته باشد معیاری برای سرشناسی است. آیا یک کتاب مرجع که برای همیشه کمک به پژوهش در رشته‌ای می‌کند و انگشت‌شمار هم هست مثالی از یک اثر درخور هست یا خیر؟ مثلا آیا یک فرهنگ لغت، دانش‌نامه، تفسیر کامل قرآن، و غیره که توسط منابع معتبر دانشگاهی به عنوان کتاب مرجع شناخته شوند معیاری از مشارکت قابل توجه هستند؟
با سپاس محمدسعیدجهانگیری (بحث) ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۴۰ (UTC)

@محمدسعیدجهانگیری سلام. در حالت کلی می‌شود گفت به احتمال زیاد سرشناس است. منظور شما از «انگشت‌شمار هم هست» چیست؟ تیراژش کم است یا جزو معدود منابع مرجع در آن حوزه است؟ با این همه، ساده نیست حکمی کلی صادر کرد و اگر بگویید منظورتان کدام کتاب است، بهتر می‌توان وضعیتش را مشخص کرد. 4nn1l2 (بحث) ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۱:۴۱ (UTC)


4nn1l2 سلام.
منظور از انگشت‌شمار بودن جزو معدود منابع بودن است. به این معنا که کتابی در موضوعی توسط یک نهاد دانشگاهی به عنوان کتاب مرجع شناخته شود و از طرفی به استناد منابع معتبر در طول تاریخ تنها ۳ اثر شبیه به آن نوشته شده باشد.
منظور من تفسیر عرفانی مطلع‌الانوار است که در صفحه دکتر سید عادل نادرعلی به آن اشاره شده. مانند این تفسیر در تاریخ ۳ تفسیر دیگر وجود داشته که یکی از آن‌ها هم از بین رفته و به دست ما نرسیده.
ممنون. محمدسعیدجهانگیری (بحث) ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۲۰:۵۰ (UTC)

@محمدسعیدجهانگیری کتاب مد نظر شما تنها چند روز پیش منتشر شده‌است و زمان می‌برد تا مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. فعلاً که محتوای چندانی نمی‌توان برایش در وب یافت. شاید بهتر باشد چند وقتی (مثلاً یک سال) صبر کنید تا سایر محققان و اهالی فن، اثر ایشان را بررسی و نقد کنند و آنگاه برایش در ویکی‌پدیا مقاله بسازید. اگر الآن مقاله‌اش را بسازید احتمالاً به‌سرعت حذف شود. به این دلایل: ۱) فعلاً ناسرشناس می‌نماید؛ ۲) مقولهٔ دین امری حساس بوده و همواره جزو پر مناقشه‌ترین موضوعات ویکی‌پدیای فارسی (در کنار سیاست و قومیت) بوده‌است. اگر مقاله‌ای دربارهٔ «کلوچهٔ قندی» (به قول مرحوم دکتر شریعتی) بسازید، احتمالاً تا سال‌ها کسی نخواهد دیدش و التفاتی نیز نخواهد نمود و اصلاً بود و نبودش برای جامعه اهمیت ندارد؛ ۳) سامانهٔ ویکی‌پدیا ذاتاً سوگیری ناخواسته دارد (ر.ک. سوگیری سامانه‌ای) و درصد مشارکت کاربرانی که به هر نحوی میانهٔ خوبی با دین ندارند بالاتر به نظر می‌رسد؛ اسلام هم که جای خود دارد. بنابراین پیشنهاد من این است که فعلاً انرژی‌تان را بر روی چیز دیگری بگذارید. 4nn1l2 (بحث) ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۲۷ (UTC)

ولایت غزنی، افغانستان[ویرایش]

سلام دوستان ارجمند، من مقاله ای در رابطه با شر تاریخی غزنی دارم و می خواهم برای استفاده افراد علاقه مند و دانش آموزان آن را در ویکی نشر دهنم لطفا در ویرایش آن با من کمک و همکاری نمایید. با سپاس میثم اوج (بحث) ‏۱۹ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۲۰ (UTC)

سلام بر شما دوست عزیز، بسیار عالی است! مقالهٔ شهر غزنی اینجاست. برای ویرایش آن اینجا کلیک کنید. 4nn1l2 (بحث) ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۰۲:۵۴ (UTC)

سرعت نور[ویرایش]

اگر دو پرتو نور در دو جهت مخالف با یکدیگر حرکت کنند آیا سرعت دور شدن آنها از همدیگر دو برابر سرعت نور است یا باز هم از سرعت نور بیشتر نمی‌شود؟--همان (بحث) ‏۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۸:۳۰ (UTC)

به عنوان کسی که فیزیک جدید را آکادمیک نخوانده و در دنیای مکانیک کلاسیک سرگردان! است می‌نویسم (پس ممکن است اشتباه بنویسم). بسیار رایج است که پرسیده شود آیا تبدیلات گالیله در زمینه‌های الکتریسیته، مغناطیس و اپتیک (مبحث مورد اشارهٔ شما) هم صادق‌اند؟ آزمایش‌ها نشان داده‌اند خیر. وقتی صحبت از سرعت نور می‌شود تبدیلات گالیله جای خود را به تبدیلات لورنتس می‌دهند. پس اگر در دنیای شهودی ما دو اتومبیل هر یک با سرعت ۱۰ متر بر ثانیه از هم دور شوند، انتظار داریم که سرعت هر یک نسبت به دیگری ۲۰ متر بر ثانیه باشد ولی نه وقتی که صحبت از نور و سرعت‌هایی در سطح نور می‌شود. پیش از آینشتاین ذهن دانشمندان متوجه اتر بود که عملاً مشخص شد ناکارآمد است (← آزمایش مایکلسون-مورلی). اصل دوم نسبیت خاص آینشتاین از ثابت بودن سرعت نور می‌گوید. اما نباید ساده‌انگاری کرد. ثابت بودن در اینجا فقط به این معنی نیست که مثلاً فلان تریلی دائماً با سرعت ثابت ۲۰ متر بر ثانیه حرکت می‌کند و توانایی شتاب گرفتن را هم ندارد! نه منظور اصلی آینشتاین این است که سرعت نور در تمامی دستگاه‌های لخت فارغ از سرعت ناظر یا گسیلندهٔ نور همواره همان c است. و این بسیار عجیب می‌نماید! مشکل در تعریف‌هایی است که ما از زمان و مکان در ذهن خود داریم (به یاد آورید که سرعت تابع زمان و مکان است). کلید حل این مسئله در انقباض طول و اتساع زمان است. 4nn1l2 (بحث) ‏۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۵۳ (UTC)
پی‌نوشت: خواندن این لینک هم توصیه می‌شود. 4nn1l2 (بحث) ‏۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۵۵ (UTC)
فرض کنید در سوالی که پرسیدم منبع نور در تهران است. یک پرتو نور به شهر الف در ۳۰۰ کیلومتری غرب تهران می‌رود و یک پرتو نور به شهر ب در ۳۰۰ کیلومتری شرق تهران. شهر الف و ب ۶۰۰ کیلومتر از هم فاصله دارند. این دو پرتو نور در مثلا یک هزارم ثانیه به این دو نقطه می‌رسند. اگر قرار بود پرتو نور از شهر ب به شهر الف برود دو هزارم ثانیه طول می‌کشید. یک هزارم ثانیه نصف دوهزارم ثانیه است پس چطور می‌توانیم سرعت دور شدن را دوبرابر در نظر نگیریم؟ این یک هزارم ثانیه و ۳۰۰ کیلومتر که از آن صحبت می‌کنیم زمان و مکانی است که برای ما وجود دارد. --همان (بحث) ‏۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۳:۱۸ (UTC)

پیش‌درآمد درباره ناآگاهی از فیزیک جدید را جناب 4nn1l2 گفتند، من برای خود تکرار نمی‌کنم؛ ولی تا جایی که می‌دانم پاسخ این پرسش در این است که مشخص شود «نسبت به چه کسی؟». یعنی پرسش آغازین باید مشخص کند که «آیا سرعت دور شدن آنها از همدیگر [نسبت به کسی که در تهران قرار دارد] دو برابر سرعت نور است؟». تا جایی که می‌دانم، هر ناظری در هر جای نقشه‌ای که فرض کردید، اختلاف سرعت این دو را در نهایت برابر سرعت نور می‌یابد و این از راه همان تبدیلات لورنس نسبت به دستگاه‌های در حال حرکت و ساکن آشکار می‌شود. -- نوژن (بحث) ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۱:۱۵ (UTC)

من فقط به یک شکل میتوانم آن را توجیه کنم. این که ساختار مکان یک نوع خاصی از منحنی باشد به طوری که در سرعت نور دیگر جهت مخالف و موافقی وجود نداشته باشد. اگر اینطور باشد این مثالهای حرکت ماشین اتفاقا گمراه کننده است.--همان (بحث) ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۵:۵۲ (UTC)

با سلام، اگر صورت مسئله را درست فهمیده باشم میتوان چنین برهان آورد که: این دو واحد نوری دو دستگاه مستقل و نامربوط به یکدیگرند. دو خودرو با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت به غرب و شرق در حرکتند. پس این دو با سرعت نسبی ۲۰۰ کیلومتر در ساعت از یکدیگر دور میشوند ولی سرعت مطلق هر کدام همان ۱۰۰ است. سرعت مطلق نور را طبیعت (فعلا برای ما) قفل زده، ضمنی که سرعت نسبی آن پدیده ای جدا بوده و در فیزیک رایج نقش پایه ای ندارد.

ضمنا اگر رانندگان این دو خودرو با سرعت نور به شرق و غرب حرکت کنند در آیینه عقب یگدیکر را درجا ثابت و ایستاده میبینند... یعنی آخرین صحنه پس از تیک آف و رسیدن به سرعت نور. Xerxessenior (بحث) ‏۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)

اگر دو ماشین بر روی یک خط مستقیم از هم دور شوند سرعت دور شدنشان از هم دوبرابر می‌شود ولی اگر در یک مسیر منحنی از هم فاصله بگیرند سرعت دور شدنشان بستگی به درجه انحنای مسیر دارد. آیا میشود گفت ساختار فضا-زمان را به یک نوع منحنی تشبیه کرد و سرعت نور یعنی ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه را هم به درجه انحنای این مسیر تشبیه کرد؟--همان (بحث) ‏۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۶:۰۰ (UTC)
البته قابل محاسبه است. یعنی حرکت ۱۸۰ درجه (دور شدن از هم روی یک خط) بعد حرکت منحنی تا زاویه ۹۰ درجه (بخوان موازی). در واقع بین ۱۸۰ تا ۹۰ درجه امکانات بینهایت هستند. احتمالا در فضا خط مستقیم غیرممکن است... و همه چیز در منحنی ها حل میشود. Xerxessenior (بحث) ‏۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۵۹ (UTC)
در کمال احترام، به نظرم برداشت جناب Xerxessenior اشتباه است. تا بدینجا مطمئنیم که اگر پرتو A به سمت شرق تهران رود و پرتو B به سمت غرب تهران، سرعت دور شدن پرتو A نسبت به B همان سرعت نور (c) است (به عنوان مثالی دیگر اگر پرتو A با سرعت 0.5c به سمت شرق رود و پرتو B با سرعت 0.4c به سمت غرب، سرعت دور شدن B نسبت به A برابر 0.75c می‌باشد. در بلوک دوم اینجا با عددها بازی کنید). اما ناظر O که در تهران مستقر است، سرعت دور شدن A و ‌B از یکدیگر را 2c می‌بیند که به این سرعت closing speed می‌گویند. این موضوع ناقض نسبیت خاص نیست چرا که ناظر O نسبت به A یا B در حالت سکون نیست. نسبیت خاص می‌گوید «هیچ تک شیئی در هر مرجعی بیشتر از سرعت نور نمی‌تواند حرکت کند».
بنابراین همانطور که نوژن گفت پاسخ سؤال شما چنین است:
  1. آیا سرعت دور شدن آنها از همدیگر [از دید آن کس که در تهران مستقر است] دو برابر سرعت نور است؟ بله.
  2. آیا سرعت دور شدن آنها از همدیگر [از دید هر کدام از پرتوها] دو برابر سرعت نور است؟ خیر.
بالاتر گفته‌اید که «این یک هزارم ثانیه و ۳۰۰ کیلومتر که از آن صحبت می‌کنیم زمان و مکانی است که برای ما وجود دارد». به یاد آوردید که در هر مرجعی برای اندازه‌گیری سرعت بر حسب زمان و مکان، باید از خط‌کش‌ها و ساعت‌های چسبیده به همان مرجع (ساکن نسبت به آن مرجع) استفاده کرد. در غیر این صورت زمان اتساع می‌یابد و طول انقباض. 4nn1l2 (بحث) ‏۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)
منظور من مشخصا از دید ناظر انسانی بود (فرقی ندارد در تهران باشد یا شهر الف یا ب. یا فرقی دارد؟) چون خود پرتو نور که درکی از ثانیه و کیلومتر ندارد و ریاضی بلد نیست تا بخواهد این چیزها را محاسبه کند. اگر میخواستم از دید آنها بپرسم به جای پرتو نور دو سفینه که با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند را مثال میزدم. در هنگام حرکت چون زمان برای سرنشینان سفینه کندتر و فاصله کوتاهتر میشود این کاملا قابل درک است که وقتی فاصله گرفتن خود را از هم محاسبه کنند به نتیجه‌ای پایینتر از سرعت نور برسند. ولی در مثال پرتوهای نور وقتی محاسبه میکنیم که الان بعد از یک هزارم ثانیه پرتو نور ایکس به شهر الف رسیده و پرتو نور ایگرگ به شهر ب و وقتی فاصله دو شهر الف و ب را بر این زمان تقسیم کنیم به دو برابر سرعت نور میرسیم. فاصله شهرها که از قبل اندازه‌گیری شده‌ و در اطلس‌های جغرافیایی نوشته شده است. زمان هم با ساعتی که جلویمان است اندازه‌گیری می‌شود. اگر فاصله گرفتن دو برابر سرعت نور تضادی با نسبیت نداشته باشد پس نیازی به منحنی فرض کردن نیست.--همان (بحث) ‏۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۹:۳۶ (UTC)
هر ناظری که روی زمین سفت ایستاده باشد (سوار قطار یا . . . نباشد)، closing speed آن‌ها را 2c خواهد دید. مهم نیست در تهران باشد یا شهر الف یا شهر ب یا هر شهر دیگری. زیرا که همهٔ این ناظرها در یک دستگاه مرجع قرار گرفته‌اند. خود پرتو درکی از زمان و مکان ندارد ولی در فیزیک معمول است که فرض کنند ناظری به آن‌ها چسبیده است و قضایا را از دید آن ناظر بررسی کنند. بقیهٔ تحلیل‌هایتان هم از نظر من صحیح است. ولی فراموش نکنید آنچه ناظر مستقر در تهران اندازه گرفته‌است صرفاً closing speed است و نه coordinate speed. دومی مهم‌تر و سرراست‌تر می‌نماید. 4nn1l2 (بحث) ‏۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۳:۱۱ (UTC)

قدیمی‌ترین اکوسیستم بسته جهان[ویرایش]

با سلام، گفتم شاید بد نباشد این را ببینید، مطمئنم که خوشتان خواهد آمد. لینک را از اینجا برداشته بودم. در بخش نظرات هم چشمم به یک نظر جالب افتاد: «قدیمیترین اکوسیستم بسته جهان مغز داعشی هاست که ۱۴۰۰ ساله تکون تخورده». با احترام. -- bkouhi (بحث) ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۵:۳۶ (UTC)

بسیار جالب بود. به راستی که موضوع جالبی را نشانه رفته بود. -- نوژن (بحث) ‏۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۱:۵۱ (UTC)

متن فارسی و کارکترها[ویرایش]

هنگامی که در یک متن چپ به راست، متن فارسی وارد می‌کنیم، اگر بین متن‌های فارسی کاراکترهای خاص قرار بگیرند، کل متن به هم می‌ریزد، چطور می‌شه این قسمت‌ها رو از هم جدا کرد، بدون این‌که در نمایش این فاصله یا حدا کننده نمایش پیدا نکنه؟

برای نمونه: می‌خواهیم بنویسیم:

حتما متوجه شدید که چه می‌خواستم بنویسم
<a hfre='آدرس کامل صفحه ای از وب که میخواهیم به آنجا منتقل شویم'>نام لینک</a>

ارادتمند، --سفیدپر (بحث)۱۸ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ (ایران) ‏۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۸:۰۳ (UTC)

این مشکل bidi یا متون دو جهته هست. کاربر @Ebraminio در این زمینه فکر کنم از همهٔ ما باسوادتر باشد. من نمی‌دانم مشکل حل شده یا خیر.--پویان (بحث) ‏۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۸:۲۰ (UTC)
این راه حل ساده و عمومی ندارد، اگر مشکل در ظاهر و خروجی است آن را می‌توان به کمک ایجاد زیرمتن به کمک نویسه‌های جهت یا راه حل‌های اچ‌تی‌ام‌الی مانند {{چپ به راست}} (که در آفیس ورد تقریباً چنین کاری انجام می‌شود) حل کرد. اگر در حالت ویرایش مشکل دارید، اگر در محیطی که می‌خواهید محتویات را وارد کنید امکان گذاشتن الگو مانند الگوهای ویکی یا فریمورک‌های وبی وجود دارد بهتر است تگ‌های اچ‌تی‌ام‌ال را در الگوها جا کنید، اگر نه باید به ویرایش متن دو جهته و دنبال‌کردن ترتیب منطقی به جای ترتیب ظاهری آن‌ها عادت کنید. مطالعهٔ این‌ها نیز مفید خواهد بود: ۱ ۲ ۳ --ابراهیمب ‏۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۴۲ (UTC)

بزمجه[ویرایش]

آیا واقعاً، بزمجه‌ای با این هیکل می‌تونه وجود داشته باشه و واقعی باشه؟ (یک لینک دیگر در یک خبرگزاری معتبر). سوال دومم این هست که آیا کشتن این موجود از نظر اخلاقی کار درستی بوده؟ منظورم این هست که، یک موجود خطرناک و نادر که احتمالاً در حال انقراض هست به یک نفر حمله می‌کنه، اون باید چه واکنشی نشون بده؟ سوال آخرم این هست که به نظر شما، اگه این موجود و اژدهای کومودو با هم دعواشون بشه، کی می‌بره :پی -- bkouhi (بحث) ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۲:۱۳ (UTC)

این نوع بزمجه‌ها در بیابان‌های ایران زیاد هستند و اندازه‌هایشان هم متغیر است. در اینجا نوشته طولشان ممکن است به دو متر هم برسد. کشتن آنها هم به دلیل اعتقادات مذهبی خیلی رایج است. بزمجه‌هایی که زنده می‌مانند و بزرگ می‌شوند آنهایی هستند که می‌دانند چطور خودشان را از انسان پنهان کنند در نتیجه مردم فقط بچه‌ها را که اندازه کوچکی دارند می‌بینند و نمیدانند که آنها می‌توانند اینقدر بزرگ هم بشوند. این بیچاره هم حتما مریض بوده یا به هر دلیل دیگری نتوانسته فرار کند که گیر انسان‌ها افتاده. با کومودو هم دعوایش نمی‌شود چون نه دندان دارد و نه پنجه. کومودو یک شکارچی ماهر است که حیوانات بزرگ را شکار می‌کند. این حیوان فقط حشرات و موشها را می‌خورد. --همان (بحث) ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۲:۵۱ (UTC)
در مورد کشتن موجوداتی که به انسان حمله می‌کنند اولین مسئله این است که آیا این ادعا یا تصور آن شخص بوده یا واقعیت داشته. مثلا چند سال پیش شخصی یک یوزپلنگ را کشته بود و گفته بود یوزپلنگ به او حمله کرده اما دادگاه با نظر کارشناس که چنین چیزی غیرممکن است او را مجازات کرد. مسئله دوم اینکه از نظر اخلاقی و قانونی دفاع مشروع تا حدی مجاز است که متناسب با خطر باشد و خطر را رفع کند. کسی که می‌تواند حیوانی را بکشد قطعا خیلی خیلی راحت‌تر می‌توانسته او را فراری دهد مگر اینکه یک حالت خیلی استثنایی پیش آمده باشد. فقط یک حالت وجود دارد که کشتن حیوانات توصیه می‌شود آنهم ببرها و به ندرت شیرهایی هستند که عادت به آدمخواری پیدا کرده‌اند. در این موارد هم شکارچیان مخصوصی که توانایی تشخیص این حیوانات را دارند برای شکار آنها استخدام می‌شوند. --همان (بحث) ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۳:۵۰ (UTC)

(۱) به نظر می رسه که بزمجه‌هایی با این سایز یا بزرگتر، در برخی نقاط دنیا وجود داره. مثلاً این یکی با طول حدودی ۱٫۸ متر در تگزاس آمریکا یا بزمجهٔ نیل که بومی آسیا و آفریقاست و طولش گاهی به بیش از ۲٫۵ متر می رسه. در مورد این عکس بخصوص، من کمی مشکوکم و شاید زاویه و فاصلۀ عکاس و یا نوع لنز، در عظیم‌الجثه نمودن آن بی‌تأثیر نبوده (۲) در بیشتر کشورهای متمدن دنیا، قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای کشتن حیوانات وحشی وجود داره و به مردم توصیه میشه خود رو در موقعیتی قرار ندهند که حیوان چاره‌ای جز حمله نداشته باشد. مثلاً در کانادا اسپری‌هایی، مخصوص دفع خرس‌ها، به فروش می رسه که کسانی که برای کمپینگ یا تفریح به جنگل‌زارها و مناطق طبیعی میرن، باید با خودشون همراه داشته باشن و این موضوع شامل حال شکارچیان هم می‌شه (که معمولاً تفنگهای شکاری قوی و پدرمادرداری به همراه دارن) اگرچه همه می‌دونن که خرس موجود خطرناکی برای انسانه و با یک ضربۀ پنجه (بدون آنکه قصد شکار انسان رو داشته باشه و تنها برای دفع غریبه‌ها از قلمرو خود) می‌تونه انسان رو بکشه، اما باز اجازه شلیک و کشتن آنها به افراد داده نمی‌شه. (۳) خیلی سؤال سختی بود! از اون سؤال‌های سخت که گاهی پسرکم از من می پرسه: ببر قوی‌تره یا شیر؟ ایمپالا تندتر می‌دووه یا آهوی تامسون یا زرافه‌گردن؟ لامبورگینی تندتر می‌ره یا فِراری!؟ گویا افلاطون و سقراط هم قادر نبودند به اینگونه سوالات پاسخ بدهند؛ منِ پیرمردِ بی‌سواد که جای خود دارد! ((-: --Far50had (بحث) ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۳:۳۲ (UTC)

فکر می‌کنم در همین کوه‌های شمال شهر تهران نیز هنوز بزمجه داشته‌باشیم[ویرایش]

اگر می‌خواهید بزمجه ببینید در کوهنوردی در گلاب‌دره و دارآباد، دقیقاً یادم نیست کدامشان بیشتر، اما شاید روزی بزمجه‌های کوچک را می‌بینید، اغلب مکان برای یافتن آنها شکاف‌های بزرگ بین دو تخته‌سنگ هست، بیشتر در ارتفاع هستند و نه روی زمین، این‌ها همش دیده‌های شخصی بود، نمی‌دانم منابع علمی‌دارد یا خیر، حقیقتاً یادم نیست در یکی از این دوجا "گلاب دره یا دارآباد"، فکر کنم دارآباد، دیدمشان (کوچک هستند به سختی بیست سانت باشند) برای یافتن این‌ها فکرکنم بهتر باشد راه‌های بکر را بروید نه راه‌هایی که مردم می‌روند، مثلاً من توی این‌همه سال یادم نمیاد موجود عجیبی را یک بار در خودِ مسیر دربند دیده‌باشم، صدالبته من بزمجه شناس نیستم ولی آن موجودات (تعدادشان در آن نقطه نیز تقریباً زیاد بود فکرکنم ۳-۴ تا در یک محل، با توجه به رنگشان به‌خوبی استتار می‌شوند) و در روی سکویی در بین شکاف دو صخره سنگ به تماشا ساکن بودند، قیافتاً عیناً شبیه همین عکس‌ها بودند. حالا نمی‌دانم شاید اصلاً آنها بزمجه نبودند. البته در کوه‌های سعادت‌آباد (و پونک) به تعداد خیلی خوبی چیزی شبیهِ روباه می‌توانید ببینید! (الآن به یاد آوردم یکی از دوستانم (فرشاد از اعضای گروه) عکس بزمجه‌هارا گرفت، بزمجهٔ تهرانی را یادم هست از نزدیک گرفته‌بود، دهانش اگر اشتباه نکنم طوری بود که انگار دارد یک لبخند می‌زند با دهان بسته ولی گشاد، و مغرورانه زیرچشمی به لنز دوربین نگاه می‌کند، عکس وضوح خیلی خوبی‌داشت و به خوبی گرفته‌شده‌بود، پوست آن حیوان خیلی زیبا و عجیب و به‌نظرم کمیاب بود)، در مورد نبرد با کمودور فکر نکنم چنین نبردی رخ بدهد، چون به‌نظرم بزمجه یک چیزی بر مایه‌ها مارمولک هست اما شبیه به کومودور، یعنی این دو موجود توی دو فاز مجزاء سیر می‌کنند، اما اگر نبردی رخ بدهد فکر نکنم بزمجه کوچکترین شانسی داشته‌باشد، اما از آن طرف نیز بعید می‌دانم کمودور حتی دستش به بزمجه برسد، کمودور احتمالاً خیلی کندتر هست از بزمجه. گفتم بزمجه یک چیزی تو مایه‌ها مارمولک بود اما بزمجه‌اش، البته اگر آنچه من دیدم بزمجه بوده‌باشد. :) KhabarNegar خبرنگار ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۳۸ (UTC)
@Far50had، فرشاد در مورد پسرتان، یک موضوع، اگر از این دست سؤال‌ها پرسیدند اگر پاسخ‌اش واضح‌است که به‌او بگویید ولی اگر پاسخ‌اش سخت است، یک کار جالب آنکه بگویید خب بیا با هم بررسی کنیم، بعد با هم بنشینید و آنالایز کنید، متوجه هستید، من خودم وقتی کوچک بودم از این دست سؤال‌ها یادم هست کلی می‌پرسیدم و بعد می‌رفتم در خیالاتم کلی جنگ‌های خیالی می‌ساختم، این آنالایز کردن نبرد دو حیوان (یعنی در نظر گرفتن داشته‌های آنها و در نتیجه حدسِ موقعیتی که پیش‌می‌آید) می‌تواند خیلی به تفکر منطقی یک خردسال کمک کند، و برای تقویت ذهن او گمان کنم بسیار مفید افتد. منبع تجربیات کودکی شخصی:)(خودم) در نتیجه صددرصد نامعتبر:)، ما که هیچگاه زن نداشته‌ایم:) و بعید هم می‌دونم زین بعد نیز روزی بیاید که تصمیم بگیرم مزدوج بشوم، در نتیجه تجربیات‌مون را به برادرزاده منتقل می‌کنیم:) KhabarNegar خبرنگار ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۴۸ (UTC)
بله این حیوان (Varanus griseus) در اطراف تهران هم زیاد است و در داخل شهر هم دیده شده و یک بار حتی از توی مترو درش آورده بودند. در تمام مناطق بیابانی و نیمه بیابانی ایران این حیوان تعدادش زیاد است. منتها مثل تمام حیوانات دیگر ایران وقتی بوی انسان را از صد فرسخی بشنود با سرعت نور در جهت مخالف حرکت می‌کند. من هم بچه‌هایشان را زیاد دیده‌ام. در ترکمن‌صحرا مردم میگفتند کشتن اینها ثواب دارد و افسانه‌های عجیب و غریبی مثل اینکه پستان بزها را میگیرد و شیرشان را میخورد و به همین دلیل به آن میگویند بزمجه! به هیچ حیوان دیگری کاری نداشتند ولی از این بزمجه‌ها کینه عجیبی داشتند. ضمنا این حیوان فقط ظاهرش عجیب است وگرنه یک حیوان بسیار ناتوان است. من نمیدانم چرا انسانها اینقدر خودشان را ضعیف میدانند یا حیوانات دیگر را قوی میدانند که فکر میکنند هر حیوانی ممکن است به آنها حمله کند. گرگ با آن دندان و آرواره و پنجه‌ها و مهارتی که در جنگیدن دارد حریف یک پیرزن ۸۷ ساله نمی‌شود حالا بزمجه با چه چیزش میخواهد حمله کند؟--همان (بحث) ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۱۴ (UTC)

چگونه صفحه تمرینم را در ویکی پدیا عمومی کنم یا ثبت کنم مثلا[ویرایش]

چگونه این صفحه را که نوشتم

http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=کاربر:Behdad12/صفحه_تمرین&action=edit&preload=Template%3AUser_sandbox%2Fpreload&editintro=Template%3AUser_sandbox

آنرا عمومی کنم یعنی در ویکی پدیا قابل جستجو باشد یا به عبارتی چگونه مطلبم را ثبت کنم؟

در ضمن اگر عیب و ایراد کوچکی داشت آنرا تصحیح کنید 

متشکرم

Behdad12 (بحث) ‏۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۹:۴۹ (UTC)

@Behdad12 مقاله‌اش وجود دارد. بی‌ستاره‌ها. مطالبتان را آنجا وارد کنید. وهاب (گپ) ‏۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۰:۳۰ (UTC)
@Behdad12 متوجه شدم که خودتان نوشتار بی ستاره‌ها را ایجاد کرده‌اید. باید محتوی و تاریخچه دو مقاله ادغام شوند (جدیدتر در قدیمی‌تر ادغام شود). وپ:ادغام را بخوانید. هر پرسشی داشتید همینجا مطرح کنید. وهاب (گپ) ‏۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۲۱:۱۶ (UTC)

جلوگیری از زیراکس شدن![ویرایش]

با سلام. چه راه‌هایی وجود داره که بشه کاری کرد که هیچ کس نتونه از یک برگه‌ی کاغذ معمولی با جوهر معمولی کپی بگیره؟ (جدا از watermark)
-- Javid44 MSG ‏۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۵:۰۵ (UTC)

من چنین راهی نمیشناسم(که کاملاً نشه کپی گرفت) ولی فکر می کنم اصن نباشه وگرنه به شدت در تمام دنیا استفاده میشد.--Freshman404Talk ‏۶ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۱۷ (UTC)
  • در اسکناس‌ها برای این کار از الگوی صورت فلکی یوریون استفاده می‌کنند (نوشتارش را چند لحظه پیش برای بیان بهتر موضوع ساختم). اما الگوریتم آن تاکنون کشف نشده‌است و به نظر می‌رسد تنها در دستگاه‌های فتوکپی رنگی بکار می‌رود (هرچند مطمئن نیستم چون خودم امتحان نکرده‌ام). شاید بتوانید با جستجوی نام این الگو در گوگل و یافتن مشابه‌های آن برای کارهای خانگی یا تجاری، روش‌های کارآمد جایگزینی بیابید؛ البته فکر می‌کنم که این روش‌های سخت‌افزاری امروزه دیگر منسوخ شده‌باشند. Ashkan P. (بحث) ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۶ (ایران)

برای جلوگیری از کپی یا اسکن کردن اوراق بهادار چون چ‍ک، اسکناس و غیره از منطق فازی استفاده میشود. دستگاه رنگ ویژه را شناسایی کرده و سیستم را متوقف میکند. در بازار کاغذ کمیابی هست که «واکسن» خورده. روی کاغذ به صورت ناپیدا با رنگ و روش بخصوصی به چند زبان مختلف جمله «نسخه غیر قانونی» درشت چاپ شده. اگر نوشته مادر بر روی چنین کاغذی چاپ شده باشد، هرگاه کپی شود، در روی نسخه کپی جمله «نسخه غیر قانونی» به پهنای کاغذ و در تمامی طول آن دیده میشود. ضمنا به یاد داشته باشید که امروزه بروی تمامی خروجی های کپی و چاپگر، چه از نوع لیزر و چه از نوع جوهرافشان مشخصات دستگاه چاپ کننده بطور نامریی با رنگ زرد چاپ میشود... (پیگیری احتمالی از طریق فروشنده) ر. ک. نهان‌نگاری چاپگر یا Printer steganography. با درود Xerxessenior (بحث) ‏۱۵ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۴۳ (UTC)

نام یک فیلم هندی[ویرایش]

سلام دوستان. در ایران پس از انقلاب بعضی فیلم‌های هندی با مضمون احترام به والدین آوازهٔ زیادی پیدا کردن که نقش اول بیشترشون رو راجش خانا بازی کرده بود؛ فیلم آمریت که با اسم دل‌های شکسته پخش شد فیلم بهشت که با اسم گلستان پخش شد و فیلم دیگری به نام اوتار ( اوتار (فیلم هندی) ) که اگه اشتباه نکنم در ایران با اسم دیگه‌ای پخش شد. از بین دوستان آیا کسی هست که اسم ایرانی فیلم اوتار رو بدونه؟ سپاسMohamadhosein.a (بحث) ‏۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۷:۳۲ (UTC)

انتخاب رشته مجازی سازمان سنجش[ویرایش]

تو اینجا انتخاب رشته براساس قبول شدگان سالیان قبله؟(اگه هر اطلاعی در این مورد دارید، خوشحال میشم بدونم.)--Freshman404Talk ‏۹ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۵۱ (UTC)

اینی که تو دفترچه ها که نوشته «ظرفیت پذیرش نیم سال دوم دانشگاه»، پولیه، تکمیل ظرفیته، چیه؟--Freshman404Talk ‏۹ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

نظرات شخصی: «ظرفیت پذیرش نیم سال دوم دانشگاه» اگر همون تکمیل ظرفیته، خوب چیزیه، یعنی می‌شوی ثبت‌نام بهمن، البته می‌بایست به‌شدت پی‌گیر ماجرا باشی، این‌سالها نیز شواهد حاکی از این است که تعداد نسبتاً بسیار زیادی را ثبت‌نام می‌کنند. (نظرات شخصی است) KhabarNegar خبرنگار ‏۹ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۱:۳۶ (UTC)
@KhabarNegar منم همین فکرو میکردم ولی آخه تکمیل ظرفیت که تعدادش از پیش تعیین شده نیست. اینجا نوشته مثلاً ۳۰ نفر پذیرش نیم سال دوم. راستی ممنون از نظرتون.--Freshman404Talk ‏۹ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۳۴ (UTC)
بازم حدس‌و گمان:)، دقیقاً، من حدس می‌زنم چیزی حول‌وحوش دوبرابر آن‌چه اعلام می‌شود، شاید پذیرش می‌کنند. KhabarNegar خبرنگار ‏۹ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۳۸ (UTC)

Help for translate[ویرایش]

Hello and sorry for writing in English. Can anyone help me translate a small article (2 paragraphs) from English to your language? Please, fell free to answer in my talk page in your wiki. Thank! Xaris333 (بحث) ‏۱۱ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۲۰:۰۷ (UTC)

✓ --Freshman404Talk ‏۱۱ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۲۰:۳۴ (UTC)

مشکل[ویرایش]

متنی که بنده نوشتم به نظر میر رسد مشکلی ندارد . منابع زیادی از جمله کتوب تاریخی لرستان از جمله تنگه زاهد شیر ماشاءالله بیرانوند ،باجول هو وثوق ،شجانامه لرستان حجت حافظی وکبیر کوه نوشته حجت رشیدی و...به آن اشاره شده است . لطف نموده‌اید بازگردانی شده در صورت امکان به دید عموم گذاشته شود Katar (بحث) ‏۱۵ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۴۷ (UTC)

Symbol reply.svg پاسخ: @Katar سلام. متن رو تو کدوم صفحه نوشته بودید؟--Freshman404Talk ‏۲۱ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۰۳:۵۳ (UTC)