شاخه‌های بهائیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

در حال حاضر تنها یک شاخه اصلی در بهائیت وجود دارد[۱] که بیش از ۷ میلیون طرفدار دارد البته انشعاباتی دیگر همانند بهاییان اصلاح طلب[۲] و بهاییان آزاد[۳] که هر دو انشعاب اعتقاد به جعلی بودن وصیت نامه عبدالبهاء (که در آن به موضوع انتصاب شوقی افندی پرداخته شده) را دارند، وجود دارند. بهاییان ریمی[۴] نیز که بر پایه اعتقادِ راستینِ نیازمندِ بیت العدل به ولی امر هستند نیز وجود دارند. البته این شعبه‌ها به علت عدم پشتوانه رسانه‌ای و نیز عدم اعتقاد به ساختار تشکیلاتی، در حال حاضر وسعتِ تبلیغاتی بهاییان حیفایی را ندارند.[۵]

اغلب بهائیان از بهاءالله به عبدالبهاء و از او به شوقی افندی و سپس به ایادیان امر الله و آنگاه به بیت العدل معتقد شده‌اند.[۶] فرقه‌هایی که از این خط اصلی منشعب شده‌اند معمولا ناموفق بوده‌اند و نتوانسته‌اند طرفداران قابل توجهی به خویش جلب کنند[۷][۸]

وصیت‌نامه بهاءالله[ویرایش]

بنا بر وصیت نامه بهاءالله، پسر بزرگش عباس که بعدها به عبدالبهاء ملقب گردید به عنوان جانشین او تعیین شد.[۹]

بهائیان معتقدند این برای اولین بار در تاریخ ادیان است که پیامبر یک دین پس از خود به صورت کتبی و با خط خود جانشین خویش را انتخاب می‌کند[۱۰] و این باعث می‌شود که بهائیت از شعبه شعبه شدن در امان بماند. پس از درگذشت بهاءالله و خواندن وصیت نامه او، عبدالبهاء جانشین وی شد. پس از این اتفاق، میرزا محمد علی اعتراض کرد که عبدالبهاء اختیارات رهبری را تقسیم نکرده و شروع به فعالیت علیه برادر بزرگش نمود. اکثر اعضای خانواده‌های زن دوم و سوم بهاءالله از میرزا محمد علی حمایت کردند اما او خارج از حیفا طرفداران کمی یافت.[نیازمند منبع] طرفداران میرزا محمد علی خود را بهائیان موحد نامیدند.[۱۱][نیازمند منبع] سردسته مخالفان عبدالبهاء، نخستین مؤمن و کاتب بهاءالله، میرزاآقاجان کاشانی، بود. او و عده‌ای دیگر از اولاد و نزدیکان بهاء الله کتابها و نامه‌هایی نوشته جانشینی عبدالبهاء را انکار نمودند و عباس افندی را خارج از دین پدرش دانستند.[۱۲][نیازمند منبع] همکاری میرزا محمد علی و امپراطوری عثمانی به بازداشت و حبس مجدد عبدالبهاء در عکا انجامید. حتی گفته شد که میرزا محمد علی در پی طراحی به دار آوریختن عبدالبهاء به اتهام خیانت به امپراطوری بوده‌است. حتی نزدیک بود او اعدام شود[۱۳]

اما انشعابی که میرزا محمد علی ایجاد کرد دیگر امروز حضور موثری ندارد. حداکثر چند خانواده در عکا طرفدار اویند که آنها هم فعالیت تشکیلاتی خاصی ندارند.[۱۴]

شاخه‌های بهائیت در زمان عبد البهاء[ویرایش]

بهاءالله تا پایان عمرش درسال ۱۸۹۲ در عکا تحت حصر خانگی باقی ماند. بنابراعتقاد بهائیان طبق وصیت نامه بهاءالله فرزند بزرگترش به نام عبد البها جانشین وی شد. میرزا محمد علی فرزند بزرگتر از زن دوم بهاءالله به عنوان نائب عبد البها در وصیت نامه تعیین شده بود. عبد البها پس از بدست گرفتن امور، هیچ گونه نقشی برای میرزا محمد علی در رهبری بهائیان قائل نبود. میرزا محمد علی در اعتراض به نحوه تقسیم قدرت لب به اعتراض گشود و شروع به فعالیت بر علیه برادر ناتنی خود کرد. در این میان خانواده‌های همسر دوم و سوم بهاءالله از عبد البها طرفداری کرده و حق جانشینی او را به رسمیت شناختند. میرزا محمد علی با همکاری با مقامات دولت عثمانی و زمینه سازی بر علیه عبدالبهاء موجبات به زندان افتادن عبد البها را فراهم کرد. همچنین حکم تبعید عبد البها به شمال آفریقا نیز در دستور کار قرار گرفت. اما با انقلاب جمعیت ترکان جوان، زندانیان دولت عثمانی آزاد شدند و عبد البها از خطر تبعید نجات یافت.

در این میان فردی به نام ابراهیم جورج خیرالله از مسیحیان سوریه که به بهائیت روی آورده بود، به آمریکا مهاجرت کرده و اولین محفل بهائی در آمریکا را پایه‌گذاری کرد. او در ابتدا با این تصور که عبد البها بازگشت مجدد حضرت مسیح است با عبد البها همکاری می‌کرد اما به تدریج عبد البها متوجه شد که این مسئله در میان محفل آمریکا به باور غالب تبدیل شده است و تصمیم به مقابله با آن گرفت. خیر الله پس از آن به جبهه مخالف عبد البها پیوست و شروع به همکاری با میرزا محمد علی کرد. او یک گروه مذهبی را پایه‌گذاری کرد که بهائیت توحیدی را در آمریکا ترویج می‌کرد؛ و پس از مرگش توسط شعاع الله بهائی فرزند میرزا محمد علی که به دستور پدرش در سال ۱۹۰۴ راهی آمریکا شده بود، رهبری شد. پیروان میرزا محمد علی خود را بِهائی یا بهائی موحد می‌نامند. شعاع الله برای مدت ۳ سال از سال ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۷ اقدام به انتشار مجله‌ای به نام Quarterly به زبان انگلیسی کرد که به ترویج مطالب و نوشته‌های میرزا محمد علی و سایر بهائیان موحد می‌پرداخت.

عبد البها در پاسخ به این اقدامات مخالفانش در ابتدا سعی در مذاکره و مصالحه داشت اما پس از مدتی با اعلام اسامی مخالفانش آنان را ناقیضین عهد و میثاق دانست و به بهائیان دستور داد تمام روابط خود را با آنان قطع و آنان را از جوامع خود طرد کنند. همچنین نمایندگانی از طرف خود به مناطقی که مخالفانش حضور داشتند فرستاد تا کنترل اوضاع را به دست گیرند. وظیفه این نمایندگان تشویق کردن بهائیان به قطع کامل و دائمی روابط خود با میرزا محمد علی و پیروانش بود. آنان از طرف عبد البها این اختیار را داشتند تا با پیروان میرزا محمد علی ارتباط برقرار کرده و آنان را تشویق به بازگشت به سوی عید البها کنند. این نمایندگان در ایران همان ۴ نفری بودند که از طرف بهاءالله به عنوان ایادی امر لله تعیین شده بودند.[۱۵]

پیامد مرگ عبدالبهاء[ویرایش]

عبدالبهاء در وصیت نامه خودش که به الواح و و صایا معروف است، به تفصیل در مورد میرزا محمد علی و اقداماتش بر علیه عبد البها توضیح داده و او را شکننده عهد و میثاق نامیده و شوقی عفندی، نوه خواهری خود را به عنوان جانشین ولی امر الله معرفی کرد. پیروان میرزا محمد علی جانشینی شوقی عفندی و اعتبار الواح و وصایا عبدالبهاء را زیر سوال برده و اعلام کردند که همچنان به وصایای بهاءالله در کتاب عهدی وفادار خواهند ماند.

اثرات این تفرقه افکنی‌ها همچنان در دیانت بهائی دیده می‌شود. گروه بهائیان موحد همچنان به عقیده خود بر پیامبری بهاءالله وعدم قبول جانشینی عبد البها پافشاری می‌کند[۱۶]

علاوه بر این نواده اسرائیلی بهاءالله به نام نگار بهائی امسالم در مصاحبه‌ای در قسمتی از فیلم «بهائیان در حیات خلوت من» به بیان این مطلب می‌پردازد که برای میرزا محمد علی مقبره‌ای ساخته است و به مخالفت با بیت العدل اعظم می‌پردازد. وی از بیان جزئیات اقداماتش در مخالفت بر علیه بید العدل خود داری می‌کند.[۱۷]

شوقی افندی، جانشین عبد البهاء[ویرایش]

انتصاب شوقی افندی[ویرایش]

شوقی افندی در سال ۱۹۲۱ و در حالیکه ۲۴ سال سن داشت هدایت بهائیان را بر عهده خود دید. شوقی افندی در کالج پروتستان بیروت که بعدا به دانشگاه امریکایی بیروت تغییر نام داد و همچنین در بالیول کالج[۱۸] دانشگاه آکسفرد تحصیل کرده بود. پس از مرگ عبد البهاء، محمد علی ادعای رهبری بهایان پس از عبد البها را دنبال کرد. او کلید مقبره بهاء الله را به تصرف خود در آورد و نگهبان آن را اخراج کرد. اما افسر بریتانیایی حاضر در عکا دستور داد که کلیدها به نگهبان مقبره که وفادار به شوقی افندی بود بازگردانده شود.

اختلاف بهائیان در امریکا[ویرایش]

پس از مرگ عبد البها، روث وایت در سال۱۹۲۶ اعتبار الواح و وصایای عبد البها را زیر سوال برد و بصورت آشکار با جانشینی شوقی افندی مخالفت کرد. او چندین کتاب در رد جانشینی شوقی افندی نوشت. او همچنین نامه‌ای به رئیس پست کل کشور نوشت و از او خواست از انتشار ادعای نادرست محفل ملی آمریکا در مورد جانشینی شوقی افندی توسط سرویس پست آمریکا جلوگیری کند. روث همچنین به نماینده عالی رتبه بریتانیا در فلسطین نامهٔ مشابهی نوشت. هیچ‌کدام از این دو نامه مورد توجه قرار نگرفت. اختلاف دیگری نیز در جامعه بهائیان آمریکایی که اکثرا غیر ایرانی بودند اتفاق افتاد. این گروه شامل افرادی بودند که به دنبال روشهای عرفانی دیگری بودند. بسیاری از افرادی که جذب بهائیات شده بودند تحت تاثیر حرفها و شخصیت عبد البها به این مرام وارد شده بودند و تصور می کردند که بهائیت یک جامعه جهانی تشکیل خواهد داد که هر کس با هر عقیده ای می تواند خود را متعلق به آن بداند. پس از اینکه شوقی افندی اداره امور بهائیان را بدست گرفت مشخص شد که او به دنبال مستحکم کردن پایه های یک دین جدید با اصول و قوانینی نوین که دارای سلسه مراتب اعمال قدرت می باشد است . به همین دلیل بهائیان آمریکا که به دنبال دین جدید نبودند این اقدام شوقی افندی را خارج از محدوده اختیارات او دانسته و با تشکیل جوامع و گروههایی همچون "جامعه تاریخ جدید" و "کاروان شرق و غرب "از بهائیت فاصله گرفتند. این دو گروه توسط میرزا احمد سهراب و جولیا و لوئیس چانلر تشکیل شد و رسما از پیروی از محفل ملی نیویورک خودداری کرد. این افراد توسط شوقی افندی در سال 1939 به عنوان ناقضین عهد و میثاق شناخته شده و از بهائیت اخراج شدند. در پاسخ به شوقی افندی ،سهراب و چانلر بیرون راندن افراد از یک دین ، در حالی که آنها به اصول دین معتقد هستند را بی معنی خوانده و سازمانی کردن اعتقادات را زیر سوال بردند. جامعه تاریخ جدید تعدادی کتاب از چانلر و سهراب و افراد دیگر منتشر کرده است. سهراب در نهایت مشروعیت شوقی افندی را پذیرفت اما به نحوه رهبری و اداره امور بهائیان معترض بود. جامعه تاریخ نوین تا سال 1959 فعالیت داشت و هم اکنون عضو فعالی ندارد. کاروان شرق و غرب به عنوان یک سازمان غیر انتفاعی و جدای از بهائیت همچنان فعال ماند.

طرد اعضای خانواده[ویرایش]

در سال 1932 عمه بزرگ شوقی افندی به نامه بهیه خانوم در گذشت. او در میان بهائیان نفوذ زیادی داشت و از شوقی افندی پشتیبانی می کرد.بهیه خانوم با بیان اصول گنجانده شده در الواح وصایای عبدالبهاء به مقبولیت شوقی افندی کمک زیادی کرد. تا زمان مرگ او شوقی افندی با مقاومت جدی در میان اعضای خانواده روبرو نشد. اما پس از درگذشت بهیه خانوم برادرزاده ها و خواهر زاده های شوقی افندی شروع به مخالفت با او کردند. عده ای ازدواج شوقی افندی با روحیه مکسول و غربی بودن وی را سبب بدعت در دین و تهدیدی برای ریشه های ایرانی دیانت بهائی دانستند. عده ای از افراد خانواده بر همین اساس دستورهای شوقی افندی را نادیده گرفته و با خانواده های ناقضین عهد و میثاق وصلت کردند. این اقدام آنها سبب طرد آنها از جامعه بهائی شد. تا زمان مرگ شوقی افندی در سال 1957 او تنها عضو مرد خاندان بهاء الله بود که از دیانت بهائی طرد نشده بود. حتی پدر و مادر او نیز آشکارا به مخالفت بر علیه او اقدام کردند. این تشنجات داخلی اما سبب تشکیل شاخه جدیدی در بهائیت نشد. [۱۹]


پیدایش بیت العدل اعظم[ویرایش]

شوقی افندی در سال 1957 بدون تعیین جانشینی برای خود در گذشت. او هیچ فرزندی نداشت و در طول دوران رهبری اش تمامی مردان خانواده اش را به عنوان ناقضین عهد و میثاق از بهائیت طرد کرده بود. او همچینین هیچ وصیت نامه ای از خود بجا نگداشت. ایادی امر الله اعلام کردند که امکان تعیین جانشین واحد که همگی از او تبعیت کنند وجود ندارد. چنین موقعیتی در الواح وصایا عبدالبهاء نیز در نظر گرفته نشده بود. برای فهم بهتر سیر تعیین رهبری از زمان شوقی افندی تا تشکیل بیت العدل اعظم توضیح مختصری در مورد ولی امر و ایادی امر مفید خواهد بود:

ولی امر الله[ویرایش]

به جز اشاره کوتاهی در نوشته های بهاءالله در مورد اغصان، در مورد ولی امر هیچ مطلبی تا زمان الواح و وصایا عبد البهاء وجود ندارد. شوقی افندی بعدها به همسر و نزدیکانش گفته بود که هیچ آگاهی قبلی در مورد مقام ولایت امری نداشته است و نمی دانسته که از طرف عبدالبهاء به عنوان ولی امر بعد از او تعیین شده است. عبدالبهاء به بهائیان هشدار داده بود که مراقب مشکلاتی که از جانب برادرش میرزا محمد علی ایجاد می شود باشند. همچنین اوسعی کرد نحوه تعیین ولی امر الله بعد از خودش را بصورت واضح بیان کند تا دوگانگی دیگری در بهائیت بوجود نیاید. بنابر وصیت عبدالبهاء هر ولی امر باید در زمان حیات خود ولی امر پس از خود را تعیین کند تا پس از او اختلاف نظری پیش نیاید. جانیشین ولی امر باید فرزند ارشد ولی امر و یا از اغصان( فرزند ذکور) از خاندان بهاءالله باشد. در آخر بهاءالله دستور داده بود 9 نفر از میان ایادی بهائی به عنوان ایادی امر الله تعیین شوند که این 9 نفر با اکثریت آراء باید جانشین ولی امر را بپذیرند.[۲۰]


همچنین ایادی امر الله می توانند در صورت لزوم اقدام به انتصاب یک فرد از میان جامعه بهائی به عنوان ولی امر الله کنند.

رابطه میان ولی امر الله و بیت العدل اعظم[ویرایش]

ولی امر الله و بیت العدل مکمل یکدیگر هستند. ولی امر الله وظیفه تفسیر قابل اطمینان امور دینی را دارد و بیت العدل وظیفه داوری و ارائه نظر در اموری که دارای ابهام هستند را دارد. صلاحیت این دو ارگان در الواح وصایا عبد البهاء بیان شده است و عدم تمکین به هر یک از این دو ارگان در حکم عدم پیروی از حکم خداوند محسوب می شود. همچنین شوقی افندی در کتاب نظم جهانی آیین بهائی این دو ارگان را به یکدیگر وابسته و جدا نا پذیر توصی می کند.

نقش ایادی امر الله[ویرایش]

پی از مرگ شوقی افندی ، 27 تن ایادی امر الله در مورد اینکه آیا آنها بنا بر قوانین آیین بهائی می توانند جانشینی برای شوقی افندی پیدا کنند دچار شک و تردید شدند. روزنامه تایمز گزارشی منتشر کرد مبنی بر اینکه 2 جانشین برای ولی امر الله در نظر گرفته شده است . در 25 نوامبر 1957 ایادی اعلامیه ای صادر کردند مبنی براینکه شوقی افندی بدون تعیین جانشین از دنیا رفته است و هم اکنون بر عهده ایادی امر الله است که اتحاد جامعه بهائی را حفظ کرده و امنیت و پیشرفت بهائیت را تضمین کنند. برای این منظور ایادی ، 9 نفر از میان خودشان را به عنوان جانشین ولی امر تعیین خواهند کرد که وظایف ولی امر را به عهده خواهند گرفت. این افراد تا زمانی که بیت العدل لازم بداند به عملکرد خود ادامه خواهد داد. این 9 تن به عنوان ایاد امر الله در ارض اقدس شناخته شدند. همزمان و در همان روز ایادی مصوباتی در مورد کنترل امور اجرایی گذراندند که بعضی از آنها عبارتند از:

  • ایادی امر الله اقدام به تشکیل شورای بین المللی بهائی کرده و در مورد نحوه اجرای مراحل تبدیل این شورا به بیت العدل اعظم تصمیم گیری خواهند کرد.
  • 9 نفر عضو شناخته شده به عنوان ایادی امر الله در ارض اقدس توانایی طرد اعضای متخلف جامعه بهائی را دارا می باشند و در این موارد بر اساس گزارش های رسیده از ایادی در نواحی مختلف تصمیم خواهند گرفت.

در مذاکرات پس از مرگ شوقی افندی، ایادی امر الله به این نتیجه رسیدند که ایشان در جایگاهی نیستند که بتوانند جانشینی برای ولی امر الله تعیین کنند و تنها توانایی تایید و رسمیت دادن به گزینه های مطرح شده را دارا می باشند. بنابراین تصمیم بر آن شد که امر انتخاب جانشین به عهده بیت العدل گذاشته شده و این مورد پس از تشکیل بیت العدل بررسی شود. در مورد مراحل تشکیل بیت العدل اینگونه تصمیم گیری شد که در ابتدا اعضای منصوب شورای جهانی بهائی عهده دار این مقام بوده و سپس آنرا به دادگاه جهانی بهائیت ارتقا داده و بعد از آن اقدام به برگزاری انتخابات و تشکیل بیت العدل منتخب کنند.ایادی همچنین عضویت در شورای بین المللی و بیت العدل را بطور همزمان ممنون اعلام کردند. به همین دلیل اعضای 9 نفره شورای بین المللی بهائی پس از پایان نقشه 10 ساله شوقی افندی و تشکیل بیت العدل اعظم، دفتار خود را بستند.[۲۱]


چارز میسن ریمی[ویرایش]

چالز میسن ریمی یکی از ایادی امر الله بود که عدم تعیین جانشین توسط شوقی افندی را اعلام کرده و عضو شورای بین المللی بهائی بود. در 8 آوریل 1960 ریمی اعلام کرد که او دومین ولی امرالله بعد از شوقی افندی است و ریاست اداره امورد بهائیان در تمام دنیا بر عهده اوست. او همچنین خواست این بیانیه او در کنگره سالانه بهائیت در ویلمت (به انگلیسیWillmette) اعلام شود. او این ادعا را بر مبنای انتصاب او به عنوان رئیس اولین شورای بینالمللی بهائی توسط شوقی افندی در سال 1951 اعلام کرد. این شورای منتصب اولین جمعیت بهائی بود و ریمی معتقد بود که انتصاب او به عنوان رئیس این شورا بیانگر جانشینی او به عنوان ولی امر الله است. ریمی اعلام کرد که ایادی امرالله مستقلن هیچگونه قدرتی از خود نداشته و تنها در سایه ولی امر الله می توانند به وظایف خود عمل کنند. او همچنین دستور داد اقدامات در مورد تشکیل بیت العدل برای همیشه متوقف شود. ریمی هیچگاه در مورد اینکه شرط لازم برای جانشینی ولی امرالله ، نواده بهاءالله بودن است حرفی به میان نیاورد. طرفداران ریمی به این نکته که بهاءالله در نامه های خود ریمی را با عنوان "پسر من" خطاب کرده است اشاره کرده و آن را کافی دانستند. اما این مطلب توسط عموم بهائیان مورد قبول قرار نگرفت. در 26 جولای سال 1960 و پس از تلاش های مکرر برای قانع کردن ریمی برای پس گرفتن ادعایش، شورای بین المللی بهایی به اتفاق آراء میسون ریمی را شکننده عهد و میثاق شناخته و او و تمامی پیروانش را از دیانت بهائی طرد کردند. این شورا مبنای این تصمیم را الواح وصایای عبدالبهاء و مصوبه 25 نوامبر 1957 دانسته که به این شورا اجازه طرد شکنندگان عهد و میثاق را داده بود. میسون ریمی همچنان برا ادعای خود پایدار ماند و با پیروانش گروه ارتدوکس بهائی تحت لوای ولایت امر را تشکیل داد که بعد ها به چند زیر شاخه دیگر منشعب شد.

تشکیل بیت العدل اعظم[ویرایش]

پیروان آئین بهائی، ایادی امر الله را پس از شوقی افندی به عنوان بالاترین قدرت در آئین بهائی پذیرفته و با ایادی بیعت کردند. ایادی به اتفاق تصمیم به ادامه نقشه ده ساله ای که شوقی افندی برای گسترش آئیین بهائیت ترسیم کرده بود گرفتند، که در نهایت در سال 1963 به تشکیل بیت العدل اعظم منتهی شد. در این زمان بود که هیئت 9 نفره از ایادی که مسئولیت اداره امور بهائیان پس از شوقی افندی را داشتند مقام ادازه امور را به بیت العدل تفویض کردند. بیت العدل نیز پس از اندکی اعلام کرد که توانایی انتخاب جانشین برای شوقی افندی را نداشته و اداره امور باید به دست بیت العدل انجام پذیرد. بعد از مدتی بیت العدل اعلام کرد که در مواردی که ولی امرالله بدون تعیین جانشین فوت کند، شرایط لازم برای انتخاب جانشین سوالات مبهمی پیش می آورد که در کتب آئین بهائی جواب آن مطرح نشده است. برای رفع این ابهامات باید به دستورهای شوقی افندی در مورد تشکیل بیت العدل اعظم رجوع کرد. چرا که تشکیل بیت العدل توسط شوقی افندی بیان شده است و این سازمان بر طبق دستور های رهبران آئین بهائی امور بهائیان را اداره خواهد کرد.

قطع سلسله ولایت امری[ویرایش]

چرلز میسون ریمی و پیروانش تعیین ولی امر و تحت امر بودن بهاییان در تمام دوران را بر طبق تعالیم آئین بهائی ضروری می دانستند. اما غالب جامعه بهائی علیرغم اینکه در نصوص بهایی، اشاره شده است که بیت العدل بدون وجود ولی امرالله مشروعیت ندارد(عبدالبها می‌گوید ولی امرالله عضو لاینعزل بیت العدل می‌باشد) به تشکیل بیت العدل و اداره امور توسط آن روی آوردند. بیت العدل نیز در پاسخ به ریمی اعلام کرد که در هیچ کجای تعالیم بهائی این مطلب تصریح نشده است که حضور ولی امر الله برای حفظ آئین بهائیت ضروری بوده و این سازمان بدون حضور ولی امر نیز مشروعیت خود را از دست نداده و توانایی وضع قوانین برای اداره امور بهائیان را دارا می باشد.

تشکیل زیر شاخه های بهایی توسط پیروان ریمی[ویرایش]

پیروان میسون ریمی به بیت العدل به عنوان تشکیلات قانونی که کنترل امور بهائیان به دست آن باشد اعتقادی نداشتند. در میان بهائیان افرادی که به میسون ریمی به عنوان دومین ولی امر اعتقاد داشتند پس از چندی چند گروه مختلف تشکیل شد. این گروه ها در مورد صلاحیت جانشینی و مشروعیت ولی امر اختلاف داشتند. تشکیل این گروه ها ختی قبل از مرگ ریمی در سال 1974 شروع شده بود. در ادامه بعضی از این گروه ها معرفی می شوند. در دانشنامه ایرانیکا در مورد ریمی چنین می نویسد: "ریمی در سال 1974 در حالی در گذشت که جانشین خود و سومین ولی امر را معرفی کرده بود. اما افرادی که پیرو ارتدوکس بهایی باشند در زمان مرگ ریمی بسیار کم بودند. اگر چه این فرقه در پاکستان موفق عمل کرده بود اما در ایران به نظر می رسد پیروان چندانی نداشت." ریمی در سن 100 سالگی درگذشت. او اواخر عمر خود را در فلورنس ایتالیا گذارند.

تشکیل محفل ولایت امری موروثی توسط ریمی[ویرایش]

ریمی در سال 1962 از طرفدارانش در امریکا خواست تا با سازماندهای خود یک محفل ملی روحانی موروثی ولایت امر تشکیل دهند. این تشیکلات در سال 1964 در نیو مکزیکو پایه گذاری شد. در سال 1964 این محفل شکایتی را علیه محفل روحانی ملی بهائیان ترتیب داد تا بتواند به عنوان صاحب قانونی مشرق الاذکار بهائی در ایالت ایلینوی خود را مطرح کند. محفل ملی بهایی با اقدامی متقابل از تشکلات ریمی شکایت کرد و پیروز شد.در همان سال و اندکی بعد ریمی دستور انحالال محفل روحانی موروثی ملی را داد و همچنین دومین شورای بین المللی بهائی را که توسط جوئل مارانجلا سرپرستی میشد تعطیل کرد. مارانجلا، دونالد هاروی و جاکوب سوقومنیان هر سه در محفل ملی فرانسه فعالیت داشتند و پس از قبول ریمی به عنوان ولی امر به عنوان شکنندگان عهد و میثاق از آئین بهائیت طرد شده بودند. پس از سال 1966 طرفداران ریمی هیچ گونه سازماندهی منسجمی نداشتند . چند نفر از افرادی که در تشکیلات ریمی عضو بودند بر اساس تفسیر خود از جانشینی ولی امر، اقدام به تشکیل گروهای کردند.

ارتدوکس بهائی[ویرایش]

جوئل مانجلا رئیس دومین محفل بهائی تحت امر ریمی بود. او در سال 1969 ادعا کرد بصورت مخفی از جانب ریمی به عنوان جانشین او تعیین شده است . پیروان او به عنوان ارتدوکس بهائی شناخته شدند. پیروان این فرقه در امریکا و هند حضور دارند ولی از تعداد آنها آمار دقیق در دست نیست. جوئل مارانجلا در سپتامبر 2013 در شهر سندیگو ایالت کالیفرنیا از دنیا رفت.


بهائیان تحت اشرف میثاق[ویرایش]

لیلند جنسن از جمله افرادی بود که ادعای ولی امر الله بودن ریمی را پذیرفت. در سال 1969 او به اتهام تماس غیر اخلاقی با یک دختر 15 ساله از مریضانش به 20 سال زندان محکوم شد. او پس از گذراندن 5 سال از دوران محکومیتش بصورت مشروط آزاد شد. در طی دورانی که در زندان بود ادعا کرد تمامی رهبران آئین بهائی پس از شوقی افندی دچار فساد شده اند و او از جانب خداوند برگزیده شده است تا سلطه الهی را در زمین برقرار کند. او از سال 1970 تضور می کرد فرزند خوانده ریمی به نام ژوزف پیپ جانشین ولی امر الله می باشد. این ادعا از جانب ژوزف پیپ مکررا رد شد. جنسن در سال 1991 دستور تشکیل دومین محفل بهائی را داد با این قصد که که پس از یک هولوکاست اتمی ([۲۲]nuclear holocaust) این محفل تبدیل به بیت العدل اعظم شود. جنسن در سال 1996 از دنیا رفت.

بهائیان معتقد به ژاکوس سوقومونیان[ویرایش]

دونالد هاروی از جانب ریمی به عنوان سومین جانشین ولی امر الله در سال 1967 تعیین شده بود. بعد از مرگ هاروی در سال 1991 رهبری این گروه به ژاکوس سوقومونیان که مقیم شهر مارسیلز فرانسه بود، رسید.

انجمن ریمی[ویرایش]

فرنسیس اسپراتو ساکن شهر نیویورک بود که از پیروان دونالد هاروی پس از ریمی بود. او پس از مدتی ادعا کرد که ریمی پیامبر بوده است و شروع به انتشار آثار ریمی کرد. هاروی پس از این ادعا از جانب اسپراتو هر گونه رابطه را با او قطع کرد. اسپراتو در ادامه اقدام به تشکیل انجمن ریمی کرد . در سال 1995 فرانسیس اسپراتو کشیش کاتولیک آئین مسحیت شد و بطور کلی از آئین بهائیت خارج شد.

مظهر الله[ویرایش]

در اوایل سال 1970 فردی به نام جمشید معانی ادعا کرد که او مظهرالله یا تجلی خداوند است . پس از این ادعا در حدود 10-12 نفر در ایران به پیروی از جمشید معانی می پردازند. جان کاری ( John Carré) پس از اطلاع از ادعای جمشید معانی کتابی در مورد او نوشت و سعی کرد که بهائیان را به پیروی از او تشویق کند. کاری همچنین از جمشید معانی دعوت کرد تا به خانه او در کالیفرنیا بیاید و مدتی در آنجا زندگی کند. اما پس از مدتی متوجه شد که او فرد مناسبی برای تجلی خداوند نیست. معانی به ایران برگشت و کاری تمامی روابطش را با او قطع کرد.


منابع[ویرایش]

  1. Major Branches of Religions Ranked by Number of Adherents, Adherents.com
  2. http://reformbahai.org
  3. http://freebahais.blogspot.co.uk/2013/07/analysing-will-and-testament-of-abdul.html
  4. http://www.orthodoxbahai.com/
  5. Smith ۲۰۰۰, pp. ۱۱۵-۱۱۶
  6. Momen & Smith ۱۹۸۹, p. ۶۴
  7. دنیس مک‌ایون, Encyclopædia Iranica,p. ۴۴۸
  8. Barrett ۲۰۰۱, pp. ۲۴۷-۲۴۸
  9. کتاب عهدی، وصیت‌نامه بهاءالله
  10. سخنی کوتاد در مورد آئین بهائی، علاءالدین قدس نورانی، معرفی اعتقادات
  11. ادوارد براون،صفحه ۸۲
  12. زعیم الدوله تبریزی، مفتاح باب الابواب، ترجمه حسن فرید گلپایگانی، تهران ۱۳۴۶ ش، ص ۳۱۵
  13. Taherzadeh ۱۹۹۲, pp. ۲۲۷-۲۲۹
  14. Bahá'í: Studies in Contemporary Religion, (Schisms Since the Bab, p64) by Margit Warburg ISBN 1-56085-169-4
  15. https://en.wikipedia.org/wiki/Bahá'í_divisions#.60Abdu.27l-Bah.C3.A1.27s_ministry
  16. http://www.uubahai.com
  17. https://en.wikipedia.org/wiki/Bahá'í_divisions#Aftermath
  18. https://en.wikipedia.org/wiki/Balliol_College,_Oxford
  19. https://en.wikipedia.org/wiki/Bahá'í_divisions#Shoghi_Effendi_as_Guardian
  20. https://en.wikipedia.org/wiki/Bah%C3%A1%27%C3%AD_divisions#The_founding_of_the_Universal_House_of_Justice
  21. https://en.wikipedia.org/wiki/Bah%C3%A1%27%C3%AD_divisions#Role_of_the_Hands_of_the_Cause
  22. https://en.wikipedia.org/wiki/Nuclear_holocaust