سه‌رنگ: آبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سه‌رنگ: آبی
ThreeColorsBlue.jpg
پوستر فيلم آبی
کارگردان کریستوف کیشلوفسکی
تهیه‌کننده مارین کارمیتز
نویسنده کریستوف کیشلوفسکی
کریستف پیسیویچ
بازیگران ژولیت بینوش، بنوآرژن، هلن ونسان، فلورانس پرنل، شارلوت وری و امانوئل ریوا و ...
موسیقی زبیگنف پرایزنر
تاریخ‌های انتشار ۱۰ ژانویه، ۱۹۹۳
مدت زمان ۱۰۰ دقیقه
زبان فرانسوی

سه‌رنگ: آبی (به فرانسوی: Trois Couleurs: Bleu) فیلمی فرانسوی به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی است که در سال ۱۹۹۳ ساخته شده است.

این فیلم اولین بخش از سه‌گانهٔ معروف سه‌رنگ کیشلوفسکی (قبل از سفید و قرمز) می‌باشد.

موسیقی متن فیلم ساختهٔ آهنگساز لهستانی، زبیگنف پرایزنر است.

بازی‌های به یاد ماندنی این فیلم برعهده : ژولیت بینوش (ژولی)، بنوآرژن (الیویه)، هلن ونسان (روزنامه‌نگار)، فلورانس پرنل (ساندرن)، شارلوت وری (لوسیل)، امانوئل ریوا (مادر) و ... بوده است.

داستان فیلم[ویرایش]

در یک حادثهٔ رانندگی «ژولی»، شوهر و دختر کوچکش را از دست می‌دهد. شوهر او آهنگساز مشهوری است. ژولی تصمیم به خودکشی می‌گیرد اما جرئت این کار را نمی‌یابد. تلاش می‌کند از خاطرات و دلبستگی‌های گذشتهٔ خود جدا شود. به پاریس می‌رود و در آپارتمان کوچکی به صورت گمنام، زندگی می‌کند. او سعی می‌کند در زندگی جدیدش آزاد و رها باشد. قطعه‌یی از موسیقی شوهرش، او را به گذشته پیوند می‌زند. مردی که دلباختهٔ اوست، تعقیبش می‌کند و او درمی‌یابد که شوهرش با او صادق نبوده است. او به‌تدریج به این نتیجه می‌رسد که انسان هرگز نمی‌تواند آن‌گونه که خود می‌خواهد زندگی کند.

تجربهٔ 1: شروع خوب سکانس افتتاحیهٔ فیلم «آبی» از نظر شکل ساختاری و معانی استعاری، نزدیکی بسیاری با مفهوم کلی اثر دارد. زندگی با همهٔ شادی‌ها و اضطراب‌هایش در حرکت به سوی سرنوشت مقدر است و مرگ، تنها ایستگاه کوچکی برای نگاه مفهومی‌تر به زندگی است. المان زیبای برخورد اتومبیل با درخت و یا تحول فکری «ژولی» بعد از تصادف، دلیلی بر این مدعا هستند. زرورقِ آب‌نباتِ دختر کوچک ژولی که با وزش باد می‌رقصد، مظهر شادی‌های زودگذر و کودکانهٔ آدمی در زندگی می‌تواند باشد. نمای نزدیک از چکه کردن روغن ترمز (که پیشاپیش وقوع حادثه‌یی را خبر می‌دهد) نمادِ زیبایی از تمام اضطراب‌ها و قرار گرفتن گوی چوبی پسر جوان (آنتوان) بر سر میله، حضور ساده و نمادین همهٔ اتفاقاتی است که ما را به تحول و آگاهی و در نهایت به تکامل راهبر می‌شوند. زندگی به سادگی همین چند نماست.

تجربهٔ 2: زاویهٔ نگاه منشورهای شیشه‌یی در فیلم «آبی» همه اسرار اثر را در خود جای داده است. «ژولی» برای فرار از ابعاد تلخ فاجعه‌یی که در زندگی او پدید آمده است از وادی وهم عبور می‌کند و به معرفتی بزرگ دست می‌یابد. رهایی معنای فریبندهٔ آزادی است و گرفتاری و اسارت در تصورات آزادی صورت واقعی این تلاش بشری. ژولی در کشش و جذبهٔ همین امواج آبی نور، از وهم حاصله عبور می‌کند و به جنس دیگری از باور، مغایر با آن چه قبلاً می‌پنداشت دست می‌یابد. ما تنها بخش کوچکی از تقدیر و سرنوشت خویش را رقم می‌زنیم. همه چیز در دست ما نیست. شاید این حیطه (شک و خیال) و سیر در آن، به اجرای کامل‌تری از هستی ما را می‌رساند. مثل: اجرای کامل موسیقی آخر فیلم یا تحول ناشی از مرگ، یا شاید بارقه‌های تولد کودک همان زن جوان ... یا شاید؟ نمی‌شود با یقین بود و زندگی کرد!

تجربهٔ 3: طراحی حرکت در فصلی از فیلم، «ژولی» زن جوان و بیوه، برای فرار از گذشتهٔ زجرآلود خود و شروع یک زندگی جدید به شهر پرجمعیتی پناه می‌برد. در سکانس زیبایی، ژولی از یک لانگ‌شات (نمای باز) به کلوزآپی بسته وارد می‌شود که دوربین او را در این کلوزآپ به صورت تراولینگ دنبال می‌کند. ژولی کودکانه دست خود را بر دیواری پوشیده از برگ‌های سبز می‌کشد. طراوت دیوار با جراحتی که از سایش پشت دستش با دیوار به وجود می‌آید، به زمختی می‌گراید. ژولی با ناراحتی توسط پله‌هایی خود را به سطح زمین و به میان مردم می‌کشاند. میزانسن و طراحی حرکت در این صحنه به صورتی کاملاً موجز شرایط روحی و بحران ذهنی ژولی را به گونه‌یی تصویری به نمایش می‌گذارد.

تجربهٔ 4: شخصیت‌پردازی «آنتوان» یکی از شخصیت‌های پرداخت‌شده در فیلم «آبی» است. او که از نزدیک شاهد صحنهٔ تصادف در ابتدای فیلم بوده (و شاید ژولی را او نجات داده است) از حضوری سنجیده و کاملاً دراماتیزه برخوردار است. او در قسمت‌هایی از فیلم حرکت یا حضوری مفهومی دارد. در فصل اول فیلم ضمن این که مرگ را برای ما ساده جلوه می‌دهد، به نجات آسیب‌دیدگان تصادف می‌شتابد. تأکید روی شتابی که او برای نجات زندگی دیگران دارد در فصل‌های انتهایی فیلم نیز با حضور او نمود پیدا می‌کند. با حضور مجدد آنتوان صحنهٔ تصادف در خاطر «ژولی» دوباره زنده می‌شود؛ با این تفاوت که یادآوری (هر چند تلخ) ماجرا در این مقطع زمانی، بازگشت ژولی به بطن زندگی را رقم می‌زند، در واقع آنتوان این بار به نجات عشق و زندگی می‌شتابد و هویت فراموش‌شدهٔ ژولی را به وی بازمی‌گرداند.

تجربهٔ 5: استعاره فیلم «آبی» سرشار از نشانه‌های تصویری/ استعاری است که برای رسوخ به درونمایهٔ اثر، توجه و دقت به آن‌ها لازم است: - استفاده از تکنیک‌های فید این/ فید اوت با رجوع دوباره به زمان حال برای متوقف کردن زمان در ذهن ژولی - تأکید روی نماهای درشت، برای مثال: حرکت روی نت موسیقی، بحران در یادآوری گذشته و در همین حین توقف حرکت و موسیقی - تابش نور آبی و بازتاب آن در چهرهٔ ژولی - آب‌نبات دختر ژولی - استخر با رنگ غالب آبی و تأکید بر حضور ژولی و شنا کردن او در آن و ... این همه تنها چند نمونه از تصاویر استعاری، برای راهیابی به جوهرهٔ درونی فیلم است

منابع[ویرایش]