جان براون

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جان براون
جان براون
زادروز ۹ می۱۸۰۰ میلادی
تورینگتون، کانتیکت
درگذشت ۲ دسامبر ۱۸۵۹
چارلزتاون، ویرجینیای غربی
ملیت آمریکایی
فرزندان ۲۰ فرزند داشت که ۱۱ تای آنها به بزرگسالی رسیدند.


جان براون (به انگلیسی: John Brown) (متولد ِنهم ِ ماه می۱۸۰۰ میلادی در تورینگتون ِ کانتیکت ایالات متحده آمریکا و اعدام شده در دوّم دسامبر۱۸۵۹ میلادی در چارلزتاون ِ ویرجینیا) از جملهٔ آزادیخواهان، مبارزان و اندیشمندان ِ آمریکائی بود که تمایلات ِ ضدّ برده داری بسیار شدید داشت و معتقد بود که برای مبارزه با برده داری در آمریکا باید از طریق ِ مُسلّحانه اقدام کرد.

با همین فکر، وی در روز شانزدهم ماه اُکتُبر سال ۱۸۵۹، به‌اتّفاق ِ هیجده نفر از یارانش (که پنج نفر از آنها سیاه پوست بودند) به زرادخانه یا قورخانه (انبار ِ مُهمّات) ِ حکومت فدرال در «هاپرز فری» ِ ویرجینیا، حمله کرد و این مکان را به تصرّف خودش در آورد.

هدف ِ «جان براون» این بود که قیام ِ بردگان در ایالت ِ ویرجینیا را سازماندهی کند و ضمن ِ آزاد اعلام کردن ِ این ایالت، آن را به صورت ِ پایگاهی برای تداوم مبارزه در جهت ِ لغو ِ برده داری در ایالات ِ جنوبی ِ آمریکا در بیاورد و از این ایالت بعنوان ِ سرپُلی برای گسترش ِ شورش به سمت ِ جنوب استفاده بکند.

در واقع قصد وی از حمله به قورخانهٔ هاپرزفری این بود که بردگانی را که قصد ِ آزاد ساختنشان را داشت، مُسلّح کند و گمان می‌کرد که تعداد ِ بسیار زیادی از بردگان ِ ویرجینیائی، به محض ِ اینکه او این قورخانه را تصرّف بکند، به یاری او خواهند شتافت و به او خواهند پیوست!...


امّا متأسفانه در عمل، هرگز چنین نشد و پس از اینکه «جان براون» و یارانش انبار مهّمات(قورخانهٔ) دولت ِ مرکزی را اشغال کردند، نه فقط هیچ برده‌ای به کمک ِ آنها نیامد، بلکه دولت ِ فدرال، جمعی از ورزیده‌ترین تفنگداران ِ دریائی ِ خود (تفنگداران دریایی ایالات متحده آمریکا) را تحت ِ فرماندهی «رابرت لی» به یورش به همان قورخانه واداشت.

دریاسالار«رابرت لی» و تفنگداران ِ دریائی ِ تحت ِامرش، پس از دو روز محاصرهٔ زرّادخانهٔ هاپرزفری، آنجا را از دست ِ «جان براون» و یارانش در آوردند و ضمن ِ دستگیری ِ جان، او را به زندان انداختند.

محاکمهٔ «جان براون» در دادگاه ِ ایالتی ِ ویرجینیا، یکی از جنجالی‌ترین دادگاههای تاریخ ایالات ِ متّحدهٔ آمریکاست که در همان زمان ِ خودش (نیمهٔ دوّم ِ قرن ِ نوزدهم) هم، انعکاس ِ گسترده‌ای در سرتاسر ِایالات ِ مُتّحدهٔ آمریکا پیدا کرد و خشم و ترس ِ شدیدی را برانگیخت، امّا در عین ِ حال نقش بسیار مهمّی در پیشبُرد ِ مبارزات ِ ضدّ برده داری ِ آزادگان ِ آمریکائی ایفا نمود.

برخی حرفهای «جان براون» در جریان ِ دادگاهش بسیار متأثّرکننده و جالب توجه هستند:

«... ادّعا می‌شود که این دادگاه، مشروعیت و اعتبار ِ خویش را از قوانین ِ الهی گرفته است. من در ابتدای شروع این دادگاه به دیدگان ِ خویش دیدم که بر یک کتاب در صحن ِاین دادگاه بوسه زده شد و با قداست در آن نگریسته شد.

به گمانم این کتاب، همان کتاب ِ مقذّس یا لااقل عهدی جدید از این کتاب است.

امّا من هم از همین قوانین ِ الهی و از همین کتاب آموخته‌ام که همیشه و همه جا، هرآنچه را از دیگر انسانها برای تأمین ِ سعادت و رفاه و آسایش ِ خویشتن انتظار دارم، باید که همان را در مسیر ِ سعادت و رفاه و آسایش ِ سایر انسانها به کار ببندم.

من از همین قانون الهی و از همین کتاب آموخته‌ام که هرآنچه را که بر خود نمی‌پسندم، بر همنوعانم نیز نپسندم و اگر لازم بود، حتّی جانم را نیز در این راه نثار نمایم.

من آموخته‌ام که جوهرهٔ انسانی در من و در بی بهاترین ِ بردگان مشترک است و به اعتبار ِ چنین دریافتی و با بهره از آن اصل ِ مُقدّس و مُسلّم، ابائی ندارم که خون ِ ناقابل ِ من در راه ِ شکوهمند ِ «آزادی» با خون ِ فرزندان و یارانم و خون ِ آن هزاران هزار برده‌ای که در جهت ِ الغای رژیم ِ منحوس ِ برده داری تلاش و مجاهده می‌کنند، در هم آمی‌زد و فریاد ِ رهائی طلبی مان را به گوش ِ آیندگان و تاریخ برساند....

اعتقاد من این است که اگر در این جهان ِ بزرگ، تنها یک چیز مستحقّ جان نثاری و خون افشانی باشد، و لیاقت ِ آن را داشته باشد که من و یارانم در راه ِ تحقّق ِ آن جان فدا کنیم، آن یک چیز، به زعم ِ من، فقط و فقط «آزادی» است.

پس با همین اعتقاد ِ راسخ، در برابر ِ رأی دادگاه و حُکم ِ اعدام ِ خویش سر ِ تسلیم فرو می‌آورم و سرنوشت ِ خویش را بی هیچ گفتگوئی می‌پذیرم....»


در بخش ِ دیگری از همین اظهارات ِ «جان براون» در دفاعیاتش در دادگاه ِ عالی ِ ویرجینیا که در واقع فراز ِ پایانی ِ سخنان ِ اوست، وی با انگلیسی ِ بسیار فصیح و شیوا و مؤثری، جملات ِ ذیل را بیان می‌کند :

«.... از این که مرا به خاطره مبارزه در راه ِ آزادی و تلاش در جهت ِ گسستن ِ قیود ِ بندگی و بردگی، از دست و پای انسانهای سیاه، به دار ِ مجازات می‌آویزید، بی نهایت شاد و خوشحالم و بدون تردید با لبخند به استقبال ِ چوبهٔ دار خواهم رفت!... چراکه چنین مرگ ِ باشکوهی به مراتب بهتر و زیباتر است از دیگر شیوه‌های مرگ، که دیر یا زود به سراغ ِ من هم میامد...»

امّا نکتهٔ بسیار جالب این که «جان براون»، به جملاتی که در آخرین دفاعیاتش بیان کرده بود، به طور کامل پایبند ماند و همانطوری که گفته بود، در موقع ِ اعدام و در آخرین لحظات ِ زندگیش با لب ِ خندان و با شوق و افتخار به طرف ِ چوبهٔ دار حرکت کرد.

صحنهٔ حرکت ِ «جان براون» به سمت ِ چوبهٔ دار و لحظه‌ای که او در آخرین دقایق ِ عُمر ِ خویش، با لبی خندان و چهره‌ای راضی و پُر از آرامش، بر پیشانی ِ یک کودک ِ سیاهپوست و برده، بوسهٔ محبّت آمیز میزند، صحنهٔ بسیار زیبا و باشکوهیست که یک نقّاش ِ بزرگ به نام ِ «توماس هُووِندِن» آن را جاودانه کرده است.

منابع[ویرایش]