الکساندر هرتسن
|
|
برای اثباتپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائهشده بهدرستی ارجاع داده نشدهاند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکیپدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بیمنبع در آینده مردود و حذف خواهندشد. |
الکساندر ایوانویچ هرتسن (Aleksandr Ivanovich Herzen (Russian: Алекса́ндр Ива́нович Ге́рцен) ) (متولد ۶ آوریل (به گاهشماری یولیانی ۲۵ مارچ) ۱۸۱۲ - درگذشت ۲۱ ژانویه (به گاهشماری یولیانی ۹ ژانویه) ۱۸۷۰) نویسندهای انقلابی و متفکری برجسته در قرن نوزده بود. او به عنوان مبارزی اجتماعی که استعدادِ غریبش ملغمهای از مخیلهی آتشین، توانایی مشاهدهی دقیق، شور اخلاقی و سرزندگی فکری به اضافهی قریحهی نویسندگی بود، همسنگی نداشت.[۱]
او نویسنده و متفکری غربگرا بود و به عنوان «پدر سوسیالیسم روسی» و به عنوان یکی از پدران پوپولسم کشاورزی شناخته میشود.
آرمان هرتسن، آزادی فردی بود و همهی زندگیاش را وقف شورش بر ضدِ همهی اشکال ستم – اجتماعی، سیاسی، عمومی و خصوصی – کرد. او معتقد بود آزادی افراد در زمان و مکان معین، یک ارزش مطلق است؛ وجود حداقل فضای آزادی عمل برای همهی مردمان ضرورت اخلاقی است و نباید زیرپا گذاشته شود، حتی به نامِ مفاهیم انتزاعی و اصول کلی، مثل رستگاری ابدی، یا تاریخ، یا بشریت، یا پیشرفت و مخصوصا دولت و کلیسا. هرتسن معتقد بود که اینها نامهای کلی هستند که برای ارتکاب جور و ستم به آنها استناد میکنند، یا افسونهایی که برای خفه کردن احساس و وجدان بشری ساخته و پرداخته شدهاند.[۱]
هرتسن، از استقلال و تنوع و بازی آزادانهی طبایع فردی لذت میبرد. دلش میخواست خصائل شخصی تا سر حد امکان پرورش یابند، خودجوشی و استقامت و تمایز و غرور و شور و صداقت و رنگ و روش افراد آزاد را ارج مینهاد؛ و از خشونت بیدلیل و تسلیم بیجهت تنفر داشت و آرزومند عدالت اجتماعی و کفایت اقتصادی و ثبات سیاسی بود. با این همه، معتقد بود که اینها فرع دفاع از حیثیت انسانی و ارزشهای تمدن و حمایت از افراد در برابر ظلم و تجاوز است.[۱]
هرتسن معتقد بود که هر جامعهای که به هر دلیلی، نتواند جلو اینگونه تجاسر به آزادی را بگیرد، و در را برای اهانت، بخصوص اهانت به آزادی های فردی، باز بگذارد محکوم است. هرتسن چنین جامعهی ضعیفی را با همان خشمی محکوم میکند که کارامازوف هنگام رد کردن وعدهی سعادت ابدی به بهای شکنجهی یک کودک بیگناه از خود نشان میدهد.[۱]
اندیشههای این متفکر قرنِ نوزده، نه در لحن و نه در مضمون هیچ تجانسی با نویسندگان و متفکرانِ متدین دوران خودش نداشت و درک آن به زمانهای بسیار فراتری از دورانِ او رسیده است.[۱]
محتویات |
آثار [ویرایش]
داستانی [ویرایش]
- افسانه (۱۸۳۶)
- النا (۱۸۳۸)
- نوشتههایی از یک مرد جوان (۱۸۴۰)
- مقصر کيست؟ (۱۸۴۶)
- سر راه (۱۸۴۶)
- دکتر کروپوف (۱۸۴۷)
- زاغچهٔ دزد (۱۸۴۸)
سیاسی [ویرایش]
- دیلتانتیسم در علوم (۱۸۴۳)
- مردم روسیه و سوسیالیسم (۱۸۴۸)
- نامههایی از فرانسه و ایتالیا (۱۸۵۲)
زندگینامه [ویرایش]
- گذشته و اندیشهها (۱۸۶۸)
آثار به فارسی [ویرایش]
منابع [ویرایش]
|