قلمرو بهشت (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ملکوت آسمان (فیلم))
قلمرو بهشت
KoHposter.jpg
پوستر سینمایی
کارگردانریدلی اسکات
تهیه‌کنندهریدلی اسکات
نویسندهویلیام موناهان
بازیگراناورلاندو بلوم
اوا گرین
جرمی آیرونز
لیام نیسون
دیوید تیولیس
مارتون سوکاس
ولیبور توپیچ
رابرت پیو
خوان خوزه بیده‌گائین
برانسن وب
پیتر کاپلی
موسیقیهری گرگسون-ویلیامز
فیلم‌بردارجان ماتیسون
تدوین‌گردودی دورن
توزیع‌کنندهفاکس قرن بیستم
تاریخ‌های انتشار
  • ۶ مه ۲۰۰۵ (۲۰۰۵-05-۰۶)
مدت زمان
۱۴۴ دقیقه[۱]
۱۹۰ دقیقه (برش ویژه کارگردان)
کشورایالات متحده، بریتانیا، اسپانیا، آلمان، مراکش
زبانانگلیسی
عربی
لاتین
هزینهٔ فیلم۱۳۰ میلیون دلار[۲]
فروش گیشه۲۱۱٬۷ میلیون دلار[۲]

قلمرو بهشت (به انگلیسی: Kingdom of Heaven) فیلمی حماسی اثر ریدلی اسکات محصول ۲۰۰۵ است. فیلم داستانی تاریخی برگرفته از حوادث تاریخی دوران جنگ‌های صلیبی و زندگی بالین ابلین است.

فیلم اگر چه به وقایعی می‌پردازد که پیش آمده‌اند و از شخصیت‌هایی استفاده کرده که وجود داشته‌اند اما از دقت برخوردار نیست. این اثر از معدود فیلم‌های ساخته شده در مورد جنگ‌های صلیبی است که دیدی یک‌سویه ندارد و هر دو سوی جنگ را انسان نشان می‌دهد.

داستان فیلم حول زمان سقوط اورشلیم و فتح آن به دست صلاح الدین ایوبی پادشاه و مؤسس سلسلهٔ ایوبیان است که در آن زمان هنوز سردار سپاه بود. او بزرگ‌ترین قهرمان پیروز جنگ‌های صلیبی است که در نهایت توانست فاطمیان را از مصر براند و خود در آن جا حاکم شود.

داستان[ویرایش]

داستان فیلم مربوط به زمان قرون وسطی است، در سال ۱۱۸۴ در یک دهکدهٔ فرانسه، بالیان (اورلاندو بلوم) یک آهنگر است و از مرگ همسرش که تازه خود کشی کرده سخت آزرده خاطر شده و تحت بازجویی قرار دارد. در آن زمان بارون گادفری (لیام نیسون) با افردش از دهکده عبور می‌کنند، او خود را به عنوان پدر بالیان، از ایبلین معرفی می‌کند و از او می‌خواهد که با او به سرزمین مقدس بیاید، اما بالیان قبول نمی‌کند. پس از اینکه بالیان می‌فهمد که کشیش شهر (برادر ناتنی بالیان) دستور داده‌است همسر وی را قبل از خاکسپاری سرش را از بدن جدا کنند، او را می‌کشد و از روستا فرار می‌کند.

بالیان به امید جلب آمرزش و رستگاری برای خود و همسرش در اورشلیم به پدرش می‌پیوندد. بعد از فرار بالیان اسقف سربازانی برای دستگیری بالیان به دلیل کشتن کشیش به دنبال آنها می‌فرستد، اما گادفری از تسلیم کردن بالیان خودداری می‌کند و در یک نبرد آنها را شکست می‌دهند اما در این حین تیری به گادفری اصابت می‌کند که در بدن او شکسته می‌شود.

آنها به حرکت خود ادامه می‌دهند تا به مسینا می‌رسند و در آنجا با گای دی لوسیگنان، شوالیه معبد برخورد نا خوش آیندی دارند. گادفری که سخت از تیری در بدنش وجود دارد بیمار شده‌است، بالیان را به حضور خود می‌خواند و او را بارون جدید ایبلین و جانشین خود نامگذاری می‌کند و به او دستور می‌دهد که به پادشاه اورشلیم خدمت کند و از درماندگان محافظت کند، سپس وی بر اثر زخم تیر تسلیم می‌شود و می‌میرد. در طول سفر بالیان به اورشلیم، کشتی او در طوفان غرق می‌شود و او را به عنوان تنها بازمانده زنده نگه می‌دارد. او در آنجا یک اسب پیدا می‌کند اما یک سواره مسلمان ادعا می‌کند که اسب متعلق به اوست و آنها بر سر اسب با هم درگیر می‌شوند و بالیان مجبور می‌شود سوارکار را بکشد اما خادم او را نمی‌کشد و در ازای بردن او به اورشلیم امانش می‌دهد و مرد به بالیان می‌گوید که این رحمت باعث شهرت و احترام او در بین سارازن‌ها خواهد شد.

پس از اینکه آنها به اورشلیم می‌رسند از هم جدا شده و بالیان برای عبادت و طلب آمرش به کوه مقدس می‌رود ولی از این وضع راضی نمی‌شود. در این بین افراد بارون او را با نشانه‌هایی که دارد می‌شناسند و او را به عنوان بارون جدید می‌پذیرند و وی را به اقامت گاه بارون می‌برند. پس از آن او به قصر شاه می‌رود و با صحنه سیاسی اورشلیم آشنا می‌شود: بالدوین چهارم (پادشاه جذامی) - طبریه، (مارشال اورشلیم) - پرنسس سیبلا (خواهر پادشاه) که همسر گای است و همچنین مادر یک پسر کوچک از ازدواج قبلی است. گای، (شوالیه معبد) و … گای از وحشیگری‌های ضد مسلمانان شوالیه‌های معبد پشتیبانی می‌کند و قصد دارد آتش‌بس شکننده بین پادشاه و سلطان صلاح الدین را برای جنگ با مسلمانان بشکند. بالیان به املاک موروثی خود در ایبلین سفر می‌کند، و ساکنان را در حال مبارزه و زمین را تقریباً بی‌حاصل از کمبود آب می‌یابد. او در حالی که درست در کنار کارگران مشغول به کار است، با استفاده از دانش مهندسی خود برای آبیاری زمین‌های خشک و گرد و خاکی به سرعت کار می‌کند. این سرزمین به سرعت به زمین‌های کشاورزی سرسبز تبدیل می‌شود که هم زندگی ساکنان را بهبود می‌بخشد و هم باعث احترام مردم به خویش می‌شود. در آن زمان سیبیلا به وی سر می‌زند و او را در حال تعامل با مستاجرانش تماشا می‌کند و آنها عاشق همدیگر می‌شوند.

در سال ۱۱۸۵ گای و یار خود، رینالد بی رحم، به یک کاروان سارازن حمله کردند و صلاح‌الدین به تلافی آنها به قلعه کیناک رینالد پیشروی کرد. به درخواست شاه اورشلیم، بالیان از روستاییان دفاع می‌کند، ولی تعداد سپاهیان مقابل بسیار زیاد هست و در نهایت بالیان دستگیر شده ولی با خادمی که قبلاً او را آزاد کرده بود روبرو می‌شود و می‌فهمد در واقع عمادالدین، صدرال سپاه صلاح الدین است. عمادالدین در بازپرداخت رحمت قبلی خود بالیان را آزاد می‌کند. صلاح الدین با ارتش خود می‌آید تا کراک را محاصره کند و در آن سو بالدوین با ارتش خود به ملاقات او می‌رود. آنها در مورد عقب‌نشینی مسلمان مذاکره می‌کنند و بالدوین قسم می‌خورد که رینالد را مجازات کند، گرچه انجام این کار او را ضعیف می‌کند.

بالدوین با دانستن اینکه بالیان و سیبلا به یکدیگر علاقه دارند، از آنها می‌خواهد که با هم ازدواج کرده و بالیان کنترل ارتش را در دست بگیرد، اما بالیان از این کار امتناع می‌ورزد زیرا انجام این امر ملزم به اعدام گای و تمپلارها هست. پس از این بالدوین درگذشت و پسر سیبیلا به عنوان بالدوین پنجم، به عنوان سلطنت جایگزین وی می‌شود، و چون سن او کم است سیبیلا سلطنت را در دست می‌گیرد و قصد دارد صلح برادرش با صلاح الدین را حفظ کند. در سال ۱۱۸۶، هنگامی که متوجه شد پسرش مانند دایی اش، بیماری جذام دارد، بسیار ناراحت می‌شود. او که از عقیده رایج لعنت ابدی برای جذامیان مطلع و مغموم بود، تصمیمی دلخراشی را برای پایان دادن به زندگی پسرش در حالی که او آغوشش خوابیده، می‌گیرد. او سپس تاج و تخت را به شوهرش گای می‌دهد و در خلوت می‌رود تا برای پسرش عزاداری کند.

گای، که اکنون پادشاه است، رینالد را آزاد می‌کند تا با قتل خواهر صلاح الدین توسط او جنگ مورد نظرش را آغاز کند. با فرستادن سر مأموران صلاح الدین به سوی وی در سال ۱۱۸۷ به سارازان‌ها اعلان جنگ می‌دهد و بعد از آن قصد ترور بالیان را دارد که به سختی از مهلکه جان بدر می‌برد. سپاهیان صلیبی برای شروع جنگ آماده می‌شوند ولی علی‌رغم توصیه بالیان برای باقی ماندن در نزدیکی منابع آب اورشلیم، گای به جنگ با ارتش خود رهسپار می‌شود. صلاح الدین در جنگ با صلیبیون خسته و تشنه در نبرد حطین به راحتی پیروز می‌شود و آنها را نابود می‌کند. صلاح الدین گای را به اسارت می‌گیرد، رینالد را اعدام می‌کند و به طرف اورشلیم حرکت می‌کند. طبریه با اعتقاد به اینکه اورشلیم از دست رفته‌است، به قبرس عزیمت می‌کند، اما بالیان همچنان برای محافظت از مردم شهر می‌ماند و برای الهام بخشیدن به آنها هر مرد جنگنده ای را می‌زند. بعد از حمله ای که سه روز به طول انجامید، صلاح الدین ناامید با بلیان دیدار می‌کند. بالیان تأکید می‌کند که اگر صلاح الدین تسلیم خود را نپذیرد، وی شهر را نابود خواهد کرد، صلاح الدین موافقت می‌کند که مسیحیان در ازای اورشلیم به سلامت از آنجا خارج شوند. آنها می‌پذیرند بهتر است شهر ویران نشود، زیرا دیگر چیزی برای جنگ وجود ندارد.

در این شهر، بالیان با گای تحقیر شده روبرو می‌شود و در یک مبارزه با شمشیر او را شکست می‌دهد، ولی او را نمی‌کشد و به او می‌گوید «یک شوالیه بلند کند» مثل اینکه هرگز نبوده‌است. در ستون راهپیمایی شهروندان، بالیان، سیبیلا را پیدا می‌کند، که از ادعای خود به عنوان ملکه چشم پوشی کرده‌است. آنها به فرانسه بازمی‌گردند، پس از چندی، شوالیه‌های انگلیسی به رهبری ریچارد شیر دل ریچارد شیر دل در حال بازگشت به شهر اورشلیم بودند و در بین راه با بالیان که اکنون مدافع مشهور اورشلیم است ملاقات کرده از او می‌خواهند آنها را همراهی کند. بالیان به صلیبی‌ها می‌گوید که او دوباره فقط آهنگر است و آنها می‌روند. سیبیلا با بالیان به سمت سرزمین ناشناخته‌ها می‌روند و در بین راه از کنار قبر همسر سابق بالیان عبور می‌کنند. در یک پایان‌نامه ذکر شده‌است که «نزدیک به هزار سال بعد، صلح در سرزمین مقدس هنوز دست نیافتنی است.»

بازیگران[ویرایش]


منابع[ویرایش]

  1. "KINGDOM OF HEAVEN (15)". British Board of Film Classification. 20 April 2005. Retrieved 28 April 2013.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ "Kingdom of Heaven". Box Office Mojo.

پیوند به بیرون[ویرایش]