پرش به محتوا

قتلغ ترکان خاتون

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
قتلغ ترکان خاتون
چهارمین حاکم قراختاییان کرمان
مشترکاً به همراه مظفرالدین حجّاج سلطان
سلطنت۶۸۲–۶۵۵ ه‍.ق
۱۲۸۳–۱۲۵۷ م
۱۲۵۷
پیش ازجلال‌الدین سیورغاتمیش
پس ازقطب‌الدین محمد
شریک سلطنتمظفرالدین حجّاج سلطان
زادهبین سال‌های ۶۱۰–۶۰۵ ه‍.ق
۱۲۰۸–۱۲۱۳
فرارود
درگذشتهتابستان ۶۸۲ ه‍.ق
۱۲۸۳ (۶۹−۷۰ سال)
چرنداب، تبریز
آرامگاه
همسر(ان)غیاث‌الدین خوارزمشاه (؟-۶۲۷)
براق حاجب (۶۲۷-۶۳۲)
قطب‌الدین محمد (۶۳۲-۶۵۴)
فرزند(ان)پادشاه خاتون
مظفرالدین حجّاج سلطان
بی‌بی ترکان
نام کامل
عصمه الدنیا و الدین قتلغ ترکان خاتون
سلسلهقراختاییان کرمان
سکه 1 دیناری در دوران قتلغ ترکان خاتون
سکه 1 دیناری در دوران حکومت قتلغ ترکان خاتون

عصمه الدنیا و الدین قتلغ ترکان خاتون [قُ لُ تَ] (اِخ) (۸۲–۶۵۵ ه‍.ق برابر ۸۳–۱۲۵۷ م) چهارمین حاکم مقتدر سلسله قراختاییان کرمان و همسر قطب‌الدین محمد بود.از زنان سیاست پرداز و قدرت مدار تاریخ ایران است که در زمان حیات همسرش که از فرمانروایان کرمان بود در اداره ی امور با او همراهی میکرد[۱]

قُتلغ، لقبی است تُرکی مغولی، به معنای بزرگ و محتشم (با ضم قاف و لام) و ترکان (با فتح یا کسر اول) که به صورت ترکن نیز ضبط شده، بـه معنای شهبانو و ملکه است و آن را به صورت جمع ترك نباید خواند.

در دوران حکومت ترکان خاتون بر کرمان، به‌گفتهٔ منابع، امنیت و رفاه در سراسر کرمان برقرار بود. در همین دوره، بهای زمین و آب به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافت. نویسنده گزارش می‌کند که قیمت املاک به سطحی رسید که پیش از آن سابقه نداشت و حتی نسبت به دوران سلجوقیان کرمان رشد چشمگیری نشان می‌داد. [۲]او در ایجاد و گسترش ابواب‌البر (مؤسسات خیریه) و در وقف املاک برای پشتیبانی از این نهادها بسیار فعال بود و نقش مهمی در سامان‌دهی امور اجتماعی و مذهبی ایفا کرد. [۳]قتلغ ترکان خاتون، در ارتباط با نیازهای دفاعی، مالیات فوق‌العاده‌ای وضع کرد. در سال ۶۷۴ق / ۱۲۷۵م او فرمانی صادر نمود که بر اساس آن همهٔ املاک باید ارزش‌گذاری شوند و از مالکان یک درصد مالیات دریافت گردد. این مالیات نه‌تنها زمین و املاک، بلکه وسایل معیشت، خوراک، اسب و اسلحه کسانی را که در دفاع از مرزها (ثغرها) مشارکت داشتند نیز دربر می‌گرفت. علاوه بر این، مالیات دیگری به نام نزول نیز وجود داشت که در اواخر دورهٔ سلجوقی رواج یافته بود. با این حال، میزان آن در عصر سلجوقیان نسبت به دورهٔ ایلخانان کمتر بود[۴]

ترکان خاتون بخش بزرگی از دارایی خود را وقف تأسیسات فرهنگی و شهری در کرمان و نواحی پیرامون آن کرد. بر پایهٔ این موقوفات، به‌تدریج مجموعه‌ای از نهادهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت؛ مراکزی که در هر یک از آنها گروه زیادی از دانشمندان، فقیهان، نویسندگان و اهل فرهنگ گرد می‌آمدند و به فعالیت‌های مشخص علمی و اجتماعی می‌پرداختند.[۵]

در سال 655 هجری قمری، قتلغ ترکان قراختایی به عنوان نایب‌السلطنه حجاج سلطان بن محمد بن خمیتون در کرمان به قدرت رسید. این واقعه در دوره‌ای رخ داد که منطقه کرمان تحت تأثیر تحولات سیاسی و نظامی گسترده‌ای قرار داشت. حکومت قتلغ ترکان قراختایی به عنوان یکی از دوره‌های مهم در تاریخ کرمان شناخته می‌شود که تأثیرات قابل توجهی بر ساختار سیاسی و اجتماعی این منطقه گذاشت.او توانست ثبات نسبی را در منطقه برقرار کند. قتلغ ترکان با عنوان قطب‌الدین دوم، به عنوان یکی از شخصیت‌های مهم قراختایی در تاریخ کرمان شناخته می‌شود. او در دوران حکومت خود، تلاش‌های بسیاری برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی کرمان انجام داد.این دوره از تاریخ کرمان به عنوان یکی از دوره‌های مهم در تحولات سیاسی این منطقه شناخته می‌شود.[۶]

زندگی

[ویرایش]

وی در خانواده‌ای از اشراف ختایی زاده شد و هلال خاتون نام گرفت، در اوایل قرن سیزدهم میلادی سرزمین ماوراُالنهر و ترکستان صحنه تحولات بزرگ و منازعات پی در پی برای غارت طلبی و اسارت برده بود. .ترکان خاتون قربانی یک چنین یورشی گردید او به بردگی برده شد و سرانجام به بازرگانی اصفهانی به نام حاجی صالح فروخته شد. به گونه‌ای باورنکردی، شهرت این بانوی استثنایی به سرعت شایع شد تا وقتی که قاضی‌القضات اصفهانی از وجود او آگاه شد و تمایل خود را برای آمیختن با این زیبای افسانه‌ای ابراز داشت بدین منظور بازرگان سالخورده را مورد لطف خود قرار داد اما سودی نداشت سپس قاضی مصمم شد از شیوه‌های دیگری استفاده کند و ترکان خاتون را با زور ببرد. حاجی صالح به دربار غیاث‌الدین خوارزمشاه پناه برد اما نتیجه کاملا غیر از آن چیزی بود که انتظارش را داشت و شاهزاده خود عاشق دختر شد پس از اندک مقاومتی در برابر شاهزاده خوارزمی، حاجی صالح متوجه شد که چاره‌ای جز تسلیم ندارد، چرا که پس از اندک زمانی خبر برگشت برادر شاهزاده، جلال‌الدین، از فارس به اصفهان رسید بنابر نقل وصّاف ، غیاث‌الدین همسر جدیدش را نزد قاضی‌القضات،رکن‌الدین سعد به امانت سپرد. غیاث‌الدین سپس همراه مادرش به ری گریخت، جلال‌الدین در اصفهان تعلل نکرد بلکه فورا بدون معطلی در پی برادرآمد. غیاث‌الدین هرگز مجال پس گرفتن گوهر گرانبهای خود را نیافت چرا که مقدر بود چهار سال بعد در سال ۱۲۲۸ میلادی به دست براق حاجب حاکم کرمان کشته شود.

پس از سال ۱۶۵ هجری قمری / ۱۲۵۷ میلادی، ترکان خاتون به دلیل خردسالی ناپسری‌اش حجاج، زمام امور کشور را در دست گرفت. اگرچه سلطنت به نام حجاج بود، اما عملاً اداره کرمان با ترکان خاتون بود. این دو مانند مادر و فرزند حقیقی با صمیمیت سال‌ها تاج و تخت را مشترکاً اداره کردند. [۷] با گذشت زمان، حجاج به سن بلوغ رسید. در همین دوران، سپاه جغتای به فرمان پسر بُراق از آمو دریا گذشت و برای جنگ با آباقا، فرمانروای ایلخانان، وارد ایران شد. ترکان خاتون، حجاج را با سپاه بزرگی به یاری آباقا فرستاد. آباقا از این اقدام خوشنود شد و حجاج را همانند پادشاهان مورد احترام قرار داد و او را به سرزمینش بازگرداند. بدین ترتیب جایگاه حجاج تقویت شد. اما در ضیافتی شبانه، هنگامی که حجاج مست بود، دستور داد قتلق خاتون برقصد. قتلق خاتون که همواره رفتار سنجیده داشت، از این دستور آزرده شد، ولی چون می‌دانست مقاومت در برابر فرد مست بی‌نتیجه است، ناچار رقصی کوتاه کرد. در همان حال اطرافیان حجاج بیتی طنزآمیز برای او سرودند:پیرند چرخ و اختر و بخت تو نوجوان، آن به که پیر نوبت خود با جوان دهد[۸]

ترکان خاتون که به چنین بی‌احترامی‌ها عادت نداشت، فهمید توطئه‌هایی علیه او در جریان است. بنابراین نزد دامادش آباقاخان، همسر دخترش پادشاه خاتون، رفت و از دخترش برای مقابله با این دسیسه‌ها کمک خواست. رفتار ناشایست حجاج سلطان نسبت به مادرزن و نایب کرمان، برای آباقاخان خوشایند نبود. او فرمان داد که حجاج دیگر در امور کرمان دخالت نکند و همه کارهای دولتی به دست ترکان خاتون سپرده شود.[۹][۱۰][۱۱] [۱۲]اما حجاج پس از بازگشت، در تلاش برای بازپس‌گیری قدرت، پنهانی به سراغ فرزندان اوکتای رفت. ترکان خاتون نیز بی‌درنگ نماینده‌ای نزد آباقا فرستاد و او را از این اقدام آگاه کرد. آباقا از این رفتار حجاج سخت خشمگین شد و دستور داد او را دستگیر کرده و به اردوگاه بیاورند.[۱۳][۱۴]وقتی حجاج فهمید که آباقا فرمان دستگیری او را صادر کرده است، پیش از آنکه ایلچیان برسند، به سیستان گریخت و حدود شش ماه در آن منطقه به سر برد. اما به محض شنیدن خبر آماده شدن آباقا برای حمله به سیستان، احساس خطر کرد و بی‌درنگ راه فرار در پیش گرفت. مقصد او این بار دهلی بود؛ جایی که می‌توانست از دسترس سپاه آباقا دور بماند. [۱۵]حجاج ده سال در دهلی در وضعیتی نزدیک به حبس زندگی می‌کرد و تنها هفته‌ای یک بار اجازه داشت وارد دربار شود. با روی کار آمدن سلطان جلال‌الدین ابوالمظفر خلجی، او برای گسترش نفوذ خود در کرمان، از حجاج حمایت کرد. خلجی اردوی باشکوهی برپا نمود و با اعطای نشانه‌های سلطنتی همچون چتر، طبل و پرچم، حجاج را رسماً به مقام پادشاهی رساند. حجاج با این پشتوانه راهی کرمان شد، اما به محض رسیدن به منطقه‌ای به نام «بَکر» بیمار شد و در همان‌جا، در شب پنجشنبه ماه ذی‌حجه سال ۶۹۰ هجری قمری / ۱۲۹۱ میلادی، چشم از جهان فروبست. [۱۶]در آن دوازده سالی که حجاج در دهلی به‌سر می‌برد و عملاً از صحنه قدرت دور بود، ترکان خاتون فرصت یافت تا بی‌دغدغه و آزادانه بر کرمان فرمان براند. او در این مدت بدون هیچ مانعی، تمامی امور حکومتی را اداره کرد و اقتدارش در منطقه تثبیت شد. [۱۷][۱۸]

در سال ۶۷۵ هجری قمری، به روایت تاریخ سیستان، هنگامی که اردوی آباقا به خراسان رسید، جلال‌الدین سیور غاتمیش ــ برادر حجاج سلطان و ناپسری دیگر ترکان خاتون ــ با اجازه ترکان خاتون به خدمت آباقا درآمد و املاک اختصاصی برادرش حجاج را تصاحب کرد. علاوه بر آن، وظایفی چون امیرشکاری و برخی مسئولیت‌های نظامی به او واگذار شد، اما اجازه دخالت در امور حکومتی نداشت. با این حال، سیور غاتمیش شروع به مداخله در کارهای حکومتی قتلق ترکان کرد و حتی سکه به نام خود ضرب نمود و خطبه به نام خود خواند. برخی از امرای نافرمان کرمان، مانند معزالدین ملک‌شاه، شاه ملک عاصی، امیر تولاق و دیگران نیز با بی‌اعتنایی به قتلق ترکان، به خدمت سیور غاتمیش درآمدند. ترکان خاتون مدتی این وضعیت را تحمل کرد، اما سرکشی سیور غاتمیش بیش از حد شد. بنابراین قتلق ترکان ایلچی نزد داماد خود آباقا فرستاد و از طریق دخترش پادشاه خاتون از سیور غاتمیش شکایت کرد. پادشاه خاتون که با زیبایی، ظرافت و شاعری دل آباقا را ربوده بود، بی‌درنگ خواسته مادرش را اجرا کرد. در نتیجه، فرمانی از سوی آباقا صادر شد که سیور غاتمیش از همه مناصب و امکاناتی که از برادرش به دست آورده بود، از جمله امیرشکاری و سایر وظایف شخصی، محروم گردد. [۱۹]سیورغاتمیش برخلاف برادرش حجاج، راهی متفاوت در پیش گرفت. او دوباره نزد آباقاخان رفت و با تعهد به اینکه در کارهای حکومتی کرمان دخالت نکند، توانست زمین‌ها و املاک شخصی خود را بازپس گیرد. این امتیاز نیز به لطف حمایت ترکان خاتون به دست آمد. در سال ۱۲۸۲ میلادی، آباقاخان درگذشت و احمد تکودار به جای او نشست. ترکان خاتون برای دامادش آباقا مراسم سوگواری‌ای برپا کرد که در شکوه و عظمت، در تاریخ کرمان بی‌سابقه بود. از همان دوران، میان سلطان احمد تکودار و سیورغاتمیش رابطه‌ای دوستانه شکل گرفت. در کنار این روابط سیاسی و خانوادگی، قوتای یا یاقوتی خاتون نیز حضوری اثرگذار داشت و به فضای قدرت و دربار رنگی تازه بخشید. مادر سلطان احمد نقشی تعیین‌کننده در کنار زدن ترکان خاتون از سلطنت کرمان داشت و زمینه را برای جانشینی سیورغاتمیش فراهم کرد.سیورغاتمیش، پس از آنکه جایگاه خود را در لشکر محکم ساخت، راهی کرمان شد. در مسیر، در منطقه‌ای به نام سیاه‌کوه (قراباغ)، با ترکان خاتون روبه‌رو شد؛ او در آن زمان قصد رفتن به اردوگاه را داشت و دخترش پادشاه خاتون نیز همراهش بود. سیورغاتمیش پیش از هرگونه رویارویی، فرمان سلطان احمد را در همان‌جا خواند و بدین ترتیب مشروعیت اقدام خود را آشکار ساخت. [۲۰][۲۱][۲۲][۲۳]ترکان خاتون پس از سال‌ها فرمانروایی مستقل در کرمان، وقتی خبر برکناری‌اش را شنید، در مسیر سفر به شدت اندوهگین شد و روحیه‌اش فرو ریخت. سیورغاتمیش که حالا قدرت تازه‌ای یافته بود، از امیران وفادار به ترکان خاتون خواست تا به او ملحق شوند و با هم به سوی کرمان حرکت کنند. برخی از امیران بانفوذ، فرمان خان جدید را پذیرفتند و در نهایت همراه سیورغاتمیش به کرمان بازگشتند، تا بدین ترتیب ورق قدرت در آن دیار برگردد. [۲۴]

سال‌های پایانی و درگذشت

[ویرایش]

سالهای پایانی سلطنت او به عنوان دوران طلایی کرمان توصیف شده است. او در سال ۱۲۶۳ انبارهای عمورا تأمین مالی کرد و از طرف مردم خود ستایش شد. او در ساخت و ساز پروژه های عمومی مختلف مانند قلعه ها (۱۲۷۹)، مدارس، بیمارستان ها، مساجد، قنات ها و حداقل ۱۶ موسسه خیریه مشارکت داشت. اما در سال ۱۲۸۲، ایلخان جدید احمد تگودار، سیورغاتمیش را تحت تأثیر مادرش قطوی خاتون بر تاج و تخت کرمان تأیید کرد. ترکان خاتون برای اعتراض به دربار مغول در تبریز رفت اما موفق نشد. وی در تابستان ۱۲۸۳ در منطقه چرنداب تبریز سخت مریض شد و درگذشت و در مقبره گنبد سبز در کرمان به خاک سپرده شد.

فعالیت عمرانی

[ویرایش]

با به تخت نشستن سلطان ترکان خاتون ۶۸۱ .۶۵۵ ه.ق) وی ساختن حصار و آباد کردن نواحی ویران شده را در برنامه های خود قرار داد و درصدد رفع ویرانی نکوداریان برآمد چنان که بسیاری تاجران بزرگ و حتی خرده بازرگانان غرب در کرمان و به تعبیری تجار متمولان شرق و غرب غرباء امصار بر و بحر بزرگان عرب و عجم» از جمله ملک اسلام شيخ جمال الحق والدین ابراهیم و از خواجگان اعراب چون جمال الدین عبداللطيف موفق الدین فخرالدین قاسم بن التركی، قاسم بن السامری که از اراذل و مزدوران و اسقاط و ادوان بازرگانان بود از بلاد عجم مولانا تاج الحق والدین خوافی و دو تن از ارتاقان تاجران حکومتی معتبر چون خواجه سدیدالدین و خواجه جمال الدین عمر در کرمان اقامت کردند.[۲۵]از سوی دیگر ترکان خاتون با برقراری و تقویت ارتباط با دربار ایلخانان راه های دریایی ادویه را به جاده ادویه متصل ،ساخته قدرت خویش را نیز در برابر رقیبان و حتی فرزندان خویش محافظت میکرد تا آنجا که در روزگار سلطنت دو پسرش مظفرالدین سیورغتمیش و سلطان حجاج خود قدرت واقعی را در پشت پرده دربار کرمان اعمال میکرد.[۲۶]

ترکان خاتون بخش بزرگی از دارایی خود را وقف تأسیسات فرهنگی و شهری در کرمان و نواحی پیرامون آن کرد. بر پایهٔ این موقوفات، به‌تدریج مجموعه‌ای از نهادهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی شکل گرفت؛ مراکزی که در هر یک از آنها گروه زیادی از دانشمندان، فقیهان، نویسندگان و اهل فرهنگ گرد می‌آمدند و به فعالیت‌های مشخص علمی و اجتماعی می‌پرداختند.[۲۷]در حقیقت، ترکان خاتون با ایجاد این موقوفات، طیف‌های گوناگون فرهنگی و اجتماعی را تقویت کرد و همین گروه‌ها بعدها به جمع هواداران و پشتیبانان او پیوستند. اما هنگامی که دوران قدرت و نفوذ او در حکومت کرمان رو به افول گذاشت، همین سرمایه‌گذاری‌های گسترده در حوزهٔ موقوفات هدف کینه‌توزی، رقابت‌جویی و تعارض سیاسی مخالفان و حسودانش قرار گرفت.[۲۸]در پی دگرگونی اوضاع سیاسی و کاهش نفوذ ترکان خاتون، خیلی زود تلاش‌هایی برای ابطال و بی‌اثر کردن موقوفات او آغاز شد. نمونهٔ روشن آن شهاب‌الدین، فرزند تاج‌الدین سدیدی زوزنی است؛ کسی که به فرمان ترکان خاتون پس از مرگ پدرش در سال ۶۶۶ق تولیت مدرسهٔ قطبیه را بر عهده گرفته بود. اما هنگامی که میان او و ترکان خاتون اختلاف پدید آمد، از منصب خود برکنار شد. بعدها، زمانی که ترکان خاتون از صحنهٔ قدرت کرمان کنار زده شد، شهاب‌الدین با سوءاستفاده از شرایط جدید، فتوا به بطلان اوقاف آن «ملکهٔ متفضله» داد و حتی تخریب مسجد جامع دربِ نو بنایی که به دستور همان خاتون ساخته شده بود را تجویز کرد.پادشاه خاتون، برای جلوگیری از نفوذ و اقدامات او، مسند تدریس و امامت را از وی گرفت و آن را به برادرش، مولانا برهان‌الدین برهان‌شاه، سپرد. این جابه‌جایی‌ها و کشمکش‌های سیاسی، فضای مدرسه و گروه‌های وابسته به آن را دچار آشفتگی و اضطراب کرد و ثبات علمی و اجتماعی آن مرکز را به‌طور جدی مختل ساخت.[۲۹]

اقدامات ترکان خاتون در طول دوران حکمرانی اش سبب گردید مجموعه ای از تأسیسات علمی خدماتی و شهری در منطقه ای از شهر کرمان برپا شود:

احداث رباطها در مسیر راه های تجارتی کرمان به خلیج فارس و دیگر راههای اصلی و ایجاد وقفهایی متعدد برای نگهداری آن مؤسسات[۳۰]

ترکان خاتون افرون بر موقوفاتی که جهت مقبره قطب الدین و مدارس و مؤسسات دیگر آن مجموعه قرارداد و تا پایان دوران حکمرانی اش بر آن افزود اقدامات دیگری نیز از وی به ثبت رسیده است. از جمله احداث دارالشفای کرمان و ایجاد موقوفات در خور برای آن در ۶۶۰ - ۶۵۹ ق. احداث مسجد جامع درب نو و ایجاد موقوفات زیاد برای آن در ۶۷۳ ق.[۳۱]

تأمین امنیت راه های تاریخی و اختصاص موقوفاتی برای مخارج نگهداری سپاهیان مربوطه (۶۷۳ ق)[۳۲]

اختصاص موقوفاتی برای کنیزان بیوه زنان معلمان قرآن مشایخ بزرگ ،صوفی ائمه جماعات و امثالهم[۳۳]

ساخت این مجموعه باعث شد گروه‌های گوناگون مردم به آنجا جذب شوند. شماری از اهل اندیشه، دانشوران و طلاب علوم دینی در مدارس و مؤسسات مذهبی آن گرد آمدند و دیگر گروه‌ها نیز در بخش‌های خدماتی و اداری که برای ادارهٔ مجموعه پیش‌بینی شده بود به کار مشغول شدند. به‌تدریج، حلقه‌ها و گروه‌های متنوع علمی و اجتماعی که حیاتشان به این تأسیسات وابسته بود شکل گرفت و این مجموعه به یک جریان گستردهٔ اجتماعی ـ فرهنگی تبدیل شد؛ جریانی که نه‌تنها فعالیت‌های علمی و آموزشی را سامان می‌داد، بلکه در بافت اجتماعی کرمان نیز نقش مؤثری ایفا می‌کرد.[۳۴]

ازدواج و فرزندان

[ویرایش]

ابتدا به عقد ازدواج غیاث‌الدین خوارزمشاه حاکم اصفهان در آمد. با کشته شدن او، براق حاجب بر او دست یافت و در سال ۶۲۷ هجری او را به همسری برگزید و پس از فوت براق حاجب، قطب‌الدین وی را در سال ۶۳۲ به عقد خود درآورد.

ترکان خاتون از قطب‌الدین صاحب سه فرزند شامل یک پسر و دو دختر شد.

  • مظفرالدین حجّاج سلطان؛ با بیگی خاتون دختر امیر ارغون ازدواج کرد.
  • پادشاه خاتون؛ ابتدا با اباقا خان و پس از فوتش با گیخاتو خان ازدواج کرد.
  • بی‌بی ترکان؛ ابتدا با ادود الدین امیر حاجی و سپس با شمش الدین مالک تازیگو ازدواج کرد‌.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز:پوران فرخزاد صفحه ای ۲۲۳.
  2. تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران :آن لمبتن صفحه ای ۱۵۵.
  3. تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران:آن لمبتن صفحه ای ۱۶۴.
  4. تاریخ سلجوقیان کرمان، صفحه ای ۴۸ ۴۹.
  5. زن در تاریخ اسلام :نزهت احمدی.
  6. سلسله‌های اسلامی جدید جلد: 1 صفحه: 400.
  7. رشیدالدین، جامع التواریخ، ج ۲، ص ۵۵۲؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ج ۱، ص ٠٥٣٠.
  8. حمدالله مستوفی، همان اثر، ج ۱، ص ٥٣١ سمط العلى، ص ٤٤٨ میرخواند، ج ٤، ص ۱۲۹.
  9. مینورسکی، دائرة المعارف، جزو ٦٨، صفحه ای ١٩٥٤.
  10. هامر، تاریخ ایلخانان، جلد ۲، صفحه ای ٤٧.
  11. تاریخ شبانکاره، صفحه ای ۲.
  12. تاریخ گزیده، جلد ۱، صفحه ای ۲ - ۵۳۱.
  13. معین الدین، تاریخ شبانکاره، صفحه ای ۲۵.
  14. حمد لله مستوفی تاریخ گزیده، جلد ۱، صفحه ای ٥٣١.
  15. زنان فرمانروا در دولت های اسلامی:پروفسور بحریه اوچوک،دکتر محمد تقی امامی صفحه ای ۱۸۰.
  16. زنان فرمانروا در دولت های اسلامی :پروفسور بحریه اوچوک، دکتر محمد تقی امامی صفحه ای ۱۸۱.
  17. تاریخ گزیده، جلد ۱، صفحه ای ٥٣١.
  18. تاریخ شبانکاره، صفحه ای ٢٥.
  19. تاریخ گزیده، جلد ۱، صفحه ای ۵۳۱.
  20. سمط العلى، صفحه ای ۵۲.
  21. خواندمیر حبیب السیر، جلد ۳، صفحه ای ۲۶۹.
  22. رشیدالدین، جلد ۲، صفحه ای ٥٥٢.
  23. تاریخ ابوالفرج، جلد ۲، صفحه ای ٦١٠.
  24. زنان فرمانروا در دولت های اسلامی:پروفسور بحریه اوچوک،دکتر محمد تقی امامی صفحه ای ۱۸۳.
  25. سیره اهل عمان:نبهانی جلد 1 صفحه ای ۲۴۷.
  26. زن دد تاریخ اسلام :دکتر نزهت احمدی صفحه ای ۱۰۸.
  27. زن در تاریخ اسلام :نزهت احمدی.
  28. تاریخ شاهی صفحه ای۷۴.
  29. زن در تاریخ اسلام :نزهت احمدی.
  30. تاریخ شاهی، صص ۲۸۱,۱۷۹-۱۸۰.
  31. ر.ک: تاریخ شاهی، صص ۱۷۹،۱۷۸.
  32. ر.ک: تاریخ شاهی، ص ۲۳۵.
  33. ر.ک: تاریخ شاهی،صفحات ۲۲۵ - ۲۲۴ و ۲۴۷ و ۲۲۶.
  34. ر.ک: تاریخ شاهی.

پیوند به بیرون

[ویرایش]