دهستان طاهرگوراب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از طاهر گوراب)
پرش به: ناوبری، جستجو
شهر طاهرگوراب
شهر
کشور  ایران
استان گیلان
شهرستان صومعه سرا
بخش مرکزی
جمعیت (سرشماری ۱۳۸۵)
 • جمعیت ۱۴۴۴۱ نفر
وب‌گاه tahergorab.ir

طاهرگوراب نام منطقه ایی در بخش مرکزی شهرستان صومعه‌سرا، استان گیلان در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۴۴۱ نفر (۳۵۶۵ خانوار) بوده‌است.[۱]

تاریخ طاهرگوراب[ویرایش]

مقدمه[ویرایش]

هدف این نوشتار بیان تاریخ منطقه طاهرگوراب بوده است. دیاری که در گذشته، درسایه آب و هوای خوش و زمین زرخیز و همت مردم پر توان، از کانون‌های دیر پای فرهنگ و زندگی بود و با این که در طی قرن‌ها از خشم طبیعت از سیل و زلزله یا دشمنی ویران گردیده باز هم به اقتضای وضع طبیعی و جغرافیایی خود، همچون ققنوس سر از خاکستر برآورده و از نو سر برافراشته و با همت کسان سخت کوش خویش، از شور و نشاط زندگی لبریز گردیده است.

طاهرگوراب صدای مظلومیت گسکر[ویرایش]

برای علاقه مندان و دوست داران وطن و زادگاه مادریشان هیچ چیز زیباتر و خوشایند تر و دلپذیر تر و مجذوب کننده تر از آن نیست که از تاریخ سرزمینشان، از سرگذشت پیشینیانشان که همانا پدران و مادران این این دیار مقدّس بوده‌اند، بگویند و بنویسند و بخوانند. تاریخ سراسر عبرت و پند آموز است و کنکاش پیرامون سرگذشت گذشتگان چراغ راه آینده می‌باشد و منشأ شادی و سر مستی، امید و زندگی، کار و تلاش، اندیشیدن و ساختن، رفتن و یافتن، بودن و پویایی و جنگیدن و پیروز شدن در مقابل غم و اندوه، ناامیدی و یاس، سستی و کاهلی، نادانی و جهل، ایستایی و مرگ و شکست و خواری را به وضوح می‌نمایاند.

تاریخ گیلان و منطقهٔ تاریخی گسکرات همانند تاریخ پر فراز و نشیب ایران عزیز بسیار پر حادثه و رخدادهایش هم شورانگیز و هم حُزن آور بوده است. در حقیقت تاریخ، شالوده و اساس زندگی حال و آیندهٔ هر ملت و قومی را تشکیل می‌دهد و در روایت رخدادهای تاریخی باید اصل بی‌طرفی و مسئولیت پذیری در مقابل کسانی که با زحمات چندین سالهٔ خود و با مشقت فراوان و با خطرات جدی، گذشتهٔ پیشینیانمان را همچون آینه در مقابل چشمانمان قرار داده‌اند رعایت گردد و ما باید با امانتداری و ارجگذاری به زحمات مورخین و نویسندگان در انتقال بی کم کاست آن بکوشیم. تاریخ همچون شمشیر شکسته‌ای قدیمی می‌ماند که از دل خاک بیرون کشیده شده باشد؛ و اگر کسی بخواهد برای خوشایند دیگران آن شمشیر را صیقل دهد ونیمه دیگر آن را بازسازی کند دیگر ارزش باستانی آن ساقط شده و بی‌اعتبار می‌شود و عرض خود بردن است و زحمت دیگران روا داشتن.
مرد خردمند خرد پیشه را عمر دو بایست در این روزگار تا به یکی تجربه آموختن با دگری تجربه بردن به کار «حکیم فردوسی»

گیلان یکی از استان‌های شمالی کشور است که بالغ بر ۱۴ هزار کیلومتر مربع مساحت دارد. گیلان بی هیچ اغراق و مبالغه‌ای یکی از قدیمی‌ترین مناطق زندگی برای فرزندان دیار پر افتخار و غرورانگیز ایران است که برایش " خون دل‌ها خورده‌اند و رنج دوران برده‌اند " «در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار» آورده شده که در بیشتر نقاط این منطقه (گیلان) عمق چاه‌ها کم است. آب در عمق دو تا سه ذرعی زمین و گاهی هم در عمق کمتری قرار دارد. هر شهر را رود خانه‌ای مشروب می‌سازد. غذای اصلی اهالی گیلان برنج است که با آن نان و نان شیرین مطبوعی تهیه می‌کنند. در گیلان گندم و جو نیز می‌روید گوسفند و گاو در این سرزمین زیاد دیده می‌شود و آذوقه به قیمت نازلی به فروش می‌رسد. مساجدی با شکوه و مجامعی به نام خانقاه و همچنین حمام‌های قشنگی در این سرزمین مشاهده می‌شود محصول ابریشم گیلان زیاد است. برده؛ خواه مرد و خواه زن در گیلان دیده نمی‌شود و تمام مردم آزاد هستند و هیچ‌کس خود را تحت انقیاد و رقّیب قرار نمی‌دهد همچنین هر کشاورز می‌تواند تعداد زیادی اسب برای فروش بخرد به نقل از ولایات دار المرز ایران گیلان " رابینو" صفحهٔ ۶

مؤلف کتاب تاریخ گیلان می‌نویسد: در دورهٔ مغول سرزمین گیلان در اثر شجاعت و مردانگی گیلانیان از تعرض سرداران چنگیز، هلاکو و ایلخانیان جانشین آنها مصون ماند. "تاریخ گیلان: عبدالفتاح فومنی، با مقدمه عطاالله تدین انتشارات فروغی ۱۳۵۳ صفحهٔ ۲۸
رودخانه سفید رود یا اسپید رود = نهرالدیلم خاک گیلان را به دو بخش جداگانه تقسیم کرده است به دو منطقه بیه پس و بیه پیش تقسیم کرده بودند. یعنی دو طرف سفید رود یک طرف به بیه پیش یا رود پیش و طرف دیگر بیه پس یا رود پس در کتاب ریشه یابی واژه‌های گیلکی و وجه تسمیهٔ شهرها و روستاهای گیلان نوشته جهانگیر سرتیپ پور «بیه =BIY حرف اضافه، رود این واژه با مفهوم ((رود» تا قرن یازده هجری شناخته می‌شده بعدها منسوخ شد ولی در اعلام باقی مانده از جمله «Biy Pas = بیه پیش = بیه پیش» با معنی «پس رود» یا «پیش رود» ذکر شده است. «ریشه یابی واژه‌های گیلکی» جهانگیر سرتیپ پور ص۳۸
در قرون وسطی ساحل راست رودخانه «سفید رود» که اکنون شامل آستانه و لاهیجان و لنگرود و … است ((بیه پیش) و اراضی چپ شامل شهرهای رشت و تولم و گسکر و فومنات را بیه پس نامیده می‌شدند. تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی ص ۱۴

تاریخ طاهرگوراب[ویرایش]

زنده یاد مهرزاد جهانی ویشه سرایی طاهرگوراب را پایتخت هزار ساله نامیده بود. او در بارهٔ طاهرگوراب نوشته بود می‌گویند مرکز حاکمان بود، ترانه شاهدان بود، او بود و طراوت، هما بود و سعادت، از او می‌گوییم و شمیمش می‌بوییم … اکنون طاهرگوراب غریب که شلاقِ بی مهریِ روزگار بر پیکرش کوبیده شده است و کمانِ خزان بر قامتش سنگینی می‌کند، همت می‌طلبد. او که روزگاری شهرهٔ عام و خاص بود اینک غبار بی مهری و تنهایی بر پیکرش نشسته است و با چشمانی اشک آلود منتظر است تا بار دیگر نسیم روح بخش زندگی بر کالبد سردِ وی بوزد آری، رونق غروب کرده است و خورشید آوازه او در پشتِ ابرِ نسیان پنهان است و این امیر نشینِ کهنسال به تابلوی دهداری قناعت کرده است !!!
زمانی که بسیاری از آبادی‌ها و شهرهای جدید التاسیس امروزی در پهنه تاریخ و جغرافیا جایی نداشتند یا بسیار کم رنگ از آنها نام برده شده است طاهرگوراب در نقشه‌های تاریخی رسماً جا گرفته بود وقتی در سایت گوگل بدنیال بازارهای تاریخی کشورهای مهم دنیا بگردید حتماً بازار هفتگی پنجشنبه بازار طاهرگوراب را پیدا خواهید کرد.

یکی دیگر از محققین پرتلاش که در شناسایی گیلان و منطقه گسکر نقش به سزایی داشته و سال‌ها با امکانات اولیه و با به جان خریدن خطرات فراوان به گشت و گذار در مناطق مختلف گیلان از نواحی ساحلی گرفته تا کوه‌ها و مناطق صعب العبور به شهرها و روستاها سرکشی کرده و دیده‌ها و شنیده‌ها ی خود را به شکل کتاب درآورده و در دسترس می‌باشد، کتاب از آستارا تا آستارباد دکتر منوچهر ستوده می‌باشد.

نقشه نشان دهنده وسعت گیلان تا اوایل صفویه می‌باشد .

گسکر gaskar شهری قدیمی و معروف که امروزه اهمیت خود را از دست داده؛ ولی سابقاً یکی از شهرهای مهم و با اهمیت گیلان بیه پس به شمار می‌رفته است. این ناحیه به عنوان سرزمینی، از مراکز عمدهٔ امیر نشین این بخش از گیلان به حساب می‌آمد و دارالملک سلاطین محلی نیز محسوب می‌شد. در برخی از متون تاریخی و جغرافیایی قدیم از آن با عنوان (دولاب) یا (دولاب گسکر) یاد شده و در بعضی از یادداشت‌ها نیز به صورت کسگر، کشکر، جسکر و جسگر ثبت گردیده است. این ناحیه بر اساس کاوش و گمانه زنی که در سال ۸۲ و ۸۵ صورت گرفت تا دورهٔ صفوی شهری معمور و آباد بوده و آثاری مربوط به این دوره نیز در آن کشف گردیده است. گسکر حدود چهارگانه اش بر این قرار است: از شمال به تالشدولاب، از مشرق به مرداب انزلی، از جنوب به فومن و از مغرب به ماسال و شاندرمن. با توجه به یاداشت‌های اصیل الدین محمد زوزنی، در اواسط قرن هفتم هجری حوزه گسکر شامل رضوان ده (رضوانشهر فعلی) کپورچال و بندرانزلی (آب انزلی) هم می‌شده. به همین سبب یاداشت نویسان آن روزگار، دریای خزر را در قسمتی که همسایه گسکرات بوده دریای (کپورچال) و (گسکر) می‌نامیدند کتاب فومنات سرزمین و مردم، کیوان بندی ص۱۳۲و۱۳۳
پادشاه گسکر شرف الدوله خواهر زاده امیر کبیر دباج بوده است فومنات سرزمین و مردم ص۱۲۵

محل گسکر در جنگل هفت دغنان کنار جاده سید شرفشاه دیده می‌شود این ناحیه عبارت از چند حمام خرابه و چند خانهٔ ویران است. نزدیک این خرابه قریه‌ای است شامل پنج یا شش کلبه که اروس محله(orusmahalla) نامیده می‌شود این نام یادآور اشغال گیلان بوسیله روس‌ها در فاصله سال‌های ۱۱۳۵–۱۱۴۱ هجری (۱۷۲۲–۱۷۳۴) می‌تواند باشد ولایات دار المرز ایران، گیلان ه. ل رابینو ص۱۷۳
مقدسی، دولاب را بعنوان شهر عمده گیلان نام برده و می‌نویسد. سر زمین خوب با خانه‌هایی زیبا و سنگی، بازار به صورت خوب با مسجدی برای خواندن خطبه در آن بنا کرده‌اند بنا به عقیده ابو الفداء دولاب همان گسکر است ولایات دارالمرز ایران، گیلان ه.ل. رابینو ترجمه جعفر خمامی زاده ص۱۷۳
ه. ل رابینو به نقل از مؤلف کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار می‌نویسد فرمانروایان این ناحیه را با حاکم تولم، عداوتی سخت است قشون او از قشون نواحی دیگر به مراتب زیاد تر می‌باشد وسعت خاکش بیشتر و زمینش حاصل خیز تر، گندم و میوه و گاو و گوسفند اش نیز فراوان‌تر، از مال التجاره‌ای که به آنجا حمل می‌شود و اکرادی (کردها) که بدان سو درآمد و شد هستند سود سرشاری عایدشان می‌گردد در گذشته، خصوصاً در دورهٔ قاجار، حاکمان محلی هر محلی و هر ناحیه از سوی حکومت مرکزی برگزیده می‌شدند؛ ولی مردم گسکر خودشان حاکم و رییسشان را از بین خود انتخاب می‌کردند و به کسی که از تیره خودشان نبود، سر تسلیم فرود نمی‌آوردند. ه. ل رابینو به به نقل از کلنل ترزل K.Trezel که در سال ۱۲۲۶ ه‍.ق (۱۸۰۹ میلادی) از ناحیهٔ گسکر دیدن داشته می‌نویسد: این ناحیه در زمان آغا محمد خان قاجار احتمالاً جزءِ مناطق اشغالی این شاه نبوده است و فقط در زمان سلطنت جانشین او فتحعلی شاه تحت حکومت شاه شناخته شد به شرط این که حاکم آنجا را مردمان همان ناحیه انتخاب کنند. هنگامی که شاه یکی از نجبای گیلان را به عنوان حاکم به آن منطقه فرستاد مردم برای این که مانع ورود او به گسکر شوند به مقابله او شتافتند حاکم جدید به تهدیدهای آن‌ها توجهی نکرد؛ ولی گلوله‌هایی که از میان درختان شلیک شد او را متوقف نمود آن‌ها از میان خود یک نفر را بعنوانخان انتخاب نمودند و از این به بعد، خانها به آرامی در آنجا به حکومت پرداختند و گمان می‌رود که شاه هم این عصیان آن‌ها را نادیده گرفته است کتاب فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۴۱۵ و همچنین کتاب ولایات دارالمرز ایران گیلان ه. ل رابینو ص ۱۷۲و۱۷۳ و از آستارا تا آستارباد دکتر منوچهر ستوده ص۱۸۹و۱۹۰ و تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی ص۲۸ به همین موضوع اشاره شده است.
شاید هم زنده یاد شیون فومنی با توجه به روحیات و سوابق مردمان این دیار این شعر را سروده:
غَریبهِ کهِ نایهِ تی خانهَ بی سَتَم بدارهِ خو بقعه یه متولی وا محترم بَداره
دکتر منوچهر ستوده که در سال‌های ۴۵ تا ۴۸ از خرابه‌های این شهر (گسکر) دیدن کرده، نوشته است؛ در جنگل هفت دغنان، کنار جاده شاه عباسی که از ضیابر به سید شرفشاه رفته است آثار حمام‌ها، خانه‌ها و دکان‌هایی که در یک امتداد بنا شده بودند دیده می‌شوند جنگل هفت دغنان یا هفت خانان بنا بر روایت محلی، سابقاً شهری بزرگی بوده که گسکر در آن قرار داشته و توسط هفت خان اداره می‌شده که به همین جهت هفتخانان نامیده شده و قول دیگر اینکه، دغن به معنی رودخانه بوده و در مجموع به معنای هفت نهر است. مطابق روایات، طاعون سیاه (سیافوتیل) مردمان آن شهر را کشت و چون قابل سکونت نبود، به مرور زمان به ویرانه و جنگل مبدل شد این جنگل که به گویش محلی به صورت هفتاخانان (هفت دغنان) تلفظ می‌شود دقیقاً بین دو روستای بهمبر از توابع دهستان ضیابر و دار سرا از توابع گیل دولاب رضوانشهر قرار دارد
کتاب فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۲۵۹
مزار پیر شرفشاه در حاشیه جنگل هفت دغنان آخر خاک گسکر و ابتدا خاک گیل دولاب قرار دارد، پیر شرفشاه همان شاعر و عارف وارسته‌ای است که ترانه‌های گیلکی او را مردم گیلان با آهنگ مخصوص موسوم به شرفشاهی
می‌خوانند. سید صالح و سید ملاجان و سید محمد جان را که فعلاً در ضیابر مدفونند اولاد شرفشاه می‌دانند کتاب از آستارا تا آستارباد نوشته دکتر منوچهر ستوده ص۸۵و۸۶
چنین معروف است که خوری سو تالش دختری ست که با زیبایی خود توانسته، دل این عارف منزوی (شرفشاه) را از کف او برباید. گروهی این دختر را خواهر امیره ساسان گسکری می‌دانند این دختر نیز مانند پیر شرفشاه در سلسله اولاد پیغمبر درآمده و مزارش به نام سید خروسه در کنار رود خانه واویلا در جنگل هفت دغنان زیارتگاه ساکنان دهکده‌های اطراف است کتاب از آستارا تا آستارباد دکتر ستوده ص۸۶
مقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم گسکر را شهری زیبا توصیف کرده است که ویرانه‌های آن را در جنگل هفت دغنان در سر جاده‌ای که از طاهرگوراب به سید شرفشاه می‌رود مشاهده کرد کتاب فرمانراوایان گیلان ه. ل رابینو ترجمه جکتاجی و مدنی چاپ اول سال ۱۳۶۴ ص۵۵
حمدالله مستوفی، گسکر را از اقلیم چهارم دانسته که در عهد حکمرانی امیر دباج(۷۰۰ ه‍. ق) تحت فرمان شرف الدوله بود راهنمای سیاحت در گیلان جلد اول طاهری چاپ اول ۵۷ ص۳۷۶
ابن فقیه در البدان، گسکر را مأخوذ از نام گسکر بن فارسی بن تهمورث دانسته است و جهانگیر سرتیپ پور این وجه تسمیه را افسانه‌ای بیش نمی‌داند کتاب نام‌ها و نامداران ص۴۲۹
فوربینگر معتقد است که گسکر سرزمین کادوسیِ اوروم کاراکس (cadusi orum kerax) بوده است. کتاب نام‌ها و نامداران جهانگیر سرتیپ پور ص۴۲۹
رودخانه دینا چال در شمال غربی گیلان مرز بین گسکرات و تالش محسوب می‌شد. کتاب جغرافیای تاریخی گیلان از دکتر شهرام امیر انتخابی ص۷۷
مؤلف ریشه یابی واژه‌های گیلکی می‌نویسد انزلی تازمان طلوع مشروطیت از توابع گسکر بوده است و حکام بندر انزلی به نیابت از حکام گسکر به رتق و فتق امور می‌پرداختند [[[[ریشه یابی واژه‌های گیلکی]]]] سرتیپ پور ص ۱۳۰
شکی نیست که وسعت گسکر تا انزلی ممتد بود از طرفی از گذشته ناحیه گسکر را بندر گسکر می‌گفتند چنان‌که در ابلاغیه حکومت گیلان در تازیخ سوم اسفند ۱۲۹۸ شمسی آمده است، به عموم اهالی مردم گیلان اطلاع داده می‌شود که راه فومن بلامانع و بنادر تولم و گسکر مفتوح اند کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی ص۲۲۲

ناحیهٔ گسکر در گذشته از شکوفایی و رونق خاصی برخوردار بود و حاکمان برای تسخیر گسکر با یکدیگر ستیز می‌کردند
مؤلف تاریخ گیلان و دیلمستان می‌نویسد: روز شنبه سوم ماه صفر در گسکر امیر سیاوش نامی که از والیان گسکر است با امیره جهانگیر گسکری محاربه کرد و جهانگیر به قتل آمد و سیاوش را آن ولایت مسخر فرمان شد
تاریخ گیلان و دیلمستان سید ظهرالدین ابن مرعشی. تصحیح دکتر منوچهر ستوده ، انتشارات طاعتی، ص۴۳۰
در سال ۹۷۴ شاه تهماسب سپاهیانش را به گسکر روانه کرد و حاکم گسکر به نام خان احمد خان در این یورش کشته شد و حکومت گسکر به دست امیر سامان افتاد و نیز در سال ۹۸۹ امیره سیاوش پسر سامان به دستور شاه عباس دستگیر و به فرمان شاه، سر حاکم گسکر را از تن جدا می کنندو برای تماشا و عبرت دیگران سر بریده را در گوراب گسکر (طاهرگوراب) به درختی آویزان می‌نمایند راهنمای سیاحت در گیلان، جلد اول، ص۳۷۶
در خلال این حال شاه عباس بجهت اطفای نیران فتنه و فساد حکم نمودند که سر امیر گسکر را بریده و به گوراب گسکر آورده و به دار اعتبار آویختند [[تاریخ گیلان]]، عبدالفتاح فومنی ص۱۲۰
جنگ و نبرد در ناحیه گسکر بین امیران و حاکمان تنها به طمع ابریشم و پارچه‌های ابریشمی نبود بلکه گسکر ناحیه‌ای بود حاصل خیر و درآمد زا به همین علت حاکمانِ همجوار بایکدیگر جنگ می‌کردند ه.ل. رابینو کتاب فرمانراوایان گیلان ص۵۵
در طی قرن‌های متمادی امرای گیلان پشت گرم به حصار کوه‌ها و صعوبت عبور از باتلاق‌های مه آلود سرزمین خویش سر در خط فرمان دیاری ننهادند (خودزکو ص۲۱) جغرافیای تاریخی گیلان دکتر شهرام امیر انتخابی ص۳۵
سابقاً مرقوم وقایع رقم شده بود که شاه عباس بعد از استماع مخالفت امیر یوسف و امیره محمد پسران امیره سیاوش و مظفر خان برادرش، صلاح دولت و مملکت خود را در آن دید بود که امیره سیاوش خان را که در لاهیجان دوستاق شاهرودی بیک سیاول بود بقتل رسانیده و سر اورا به بازار گسکر برده، به دار آویزند و ارباب فتنه از این حالت لازم الملامت متنبه شده و جمعی از ارباب ضلال پسران امیره گسکر و برادران او از گیل گسکر برداشته به جنگل ماسال بردند تاریخ گیلان، عبد الفتاح فومنی با مقدمه و تصحیح عطاالله تدین ص۱۲۲
عاقبت الامر پسران امیره گسکر در جنگل ماسال بدست کلبعلی بیک قرامان لو گرفتار شدند و مظفر خان نیز به دست یکی از لشکریان اسیر و دستگیر گردید و چند نفر از خواص ایشان که بر همزن دولت این سلسله بودند به درجات فنا و فوات رسیدند و ذوالفقار خان به اتفاق لشکریان خود به گوراب گسکر رفته و به منازل امیره گسکر فرود آمد حسب الفرمان حکومت گسکر به ذوالفقار خان مقرر گشت [[تاریخ گیلان]]، عبدالفتاح فومنی ص۱۲۲
چون گرگین سلطان حاکم گسکر به اتفاق وزیر و کلانتران از حرکت عادل شاه و آمدن او به فومن آگاه گشت روز چهارشنبه غره ماه رمضان المبارک از گسکر سوار شده و به طاهرگوراب نزول نموده تحقیق کرد که عادل شاه به اتفاق سردار چپک و اژدر و لشکر و عسکر از فومن کوچ کرده و به جانب رشت رفته و از طاهرگوراب سوار شده وعازم رشت گردیده و به کنار رود خانه پسیخان فرود آمده منتظر ورود سارو خان گردیده تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی ص۲۰۴
در جمادی الثانیه سال ۱۰۰۲که شاه عباس از راه حرزویل و منجیل به کهرم و پس از آن به لاهیجان رفت، علی خان حاکم بیه پس و امیر مظفر برادر امیر سیاوش در گسکر اظهار بندگی و اطاعت نکردند. شاه عباس، فرهاد خان را که سردار سواران و الپیان بیک قاجار را که سرهنگ پیادگان آتشبار بود به دفع ایشان بفرستاد و به ذوالفقار خان قرمانلو امر کرد که از راه طالش و آستارا با سپاه آذربایجان بر سر گسکر و امیر مظفر آید [[تاریخ گیلان]]، عبدالفتاح فومنی ص۲۰۴
پیش از صفویه جنگ‌های خونینی بین حاکمان گسکرات و امیران تولم و فومن رخ داده است. در دوره صفویه نیز حاکم گسکر نقش عمده‌ای در جناح‌بندی‌های سیاسی و نظامی منطقه داشتند. مرکز این ولایت شهری به نام گوراب گسکر یا دولاب بوده که در حدود العالم المشرق و المغرب نیز بدان اشاره شده است.
گیلان از آغاز قاجاریه تا انقلاب مشروطه، کتاب جغرافیای تاریخی گیلان ص۹۱ دکتر شهرام امیر انتخابی ذوالفقار خان، کلبعلی بیک داروغه اردبیل را به اتفاق سپهسالار میرزا طالش به کوهات ماسال فرستاد خود به اتفاق لشکریان متعاقب ایشان روان گردید و تمام طوالش گوراب گسکر را احاطه نموده غارت و تالان و قتل و اسیری و بیرحمی بی پایان به تقدیم رسانید تاریخ گیلان، عبدالفتاح فومنی، با مقدمه و تصحیح عطا اله تدین ص۱۲۲
... و چون امیره گسکر به اتفاق لشکر و عسکر به موضع کسما می‌آید مسموع می‌شود که شیر زاد سلطان و لشکر لاهیجان از گوراب فومن به طرف رشت رجعت نموده‌اند. به امید آن که در کلاشم سر راه بر لشکریان گرفته حرب نماید از کسما به راه پسیخان متوجه شده و روان شدند و شیرزاد سلطان و متابعان بر سر راه کسما رسیده و چند نفر از لشکریان امیره گسکر را دیده استفسار احوال نموده و به تحقیق پیوست که امیره گسکر و مخالفان از راه پسیخان به پیش رودبار رفته‌اند تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی ص۹۰
برای نمونه به یک اطلاعیهٔ حکمران گیلان در جهت ارعاب و فشار بر مردمان گیلان از جمله گسکر می‌توان توجه نمود: اعلام حکومت نظامی در مناطق فومن، شفت، ماسوله، گسکر، تولم و سپس به کلیه کسانی که به هر طریق اعم از مسکن و خوراک و اطلاعات به دزدان جنگلی (مجاهدان) مساعدت نماید یا قشون دولتی را با اخبار دروغ به انحراف بکشند اعدام و کلیه اموال آنان مصادره خواهد گردید این اطلاعیه که با امضای تیمور تاش حکمران گیلان و طوالش و فرمانده کل قشون گیلان صادر شده بود همچون حباب کف صابون در فضای گیلان بود. کتاب ماهیت و واقعیت نهضت جنگل سید نوری کیافر ص۲۰۹و ۲۱۰

تکه‌تکه شدن طاهرگوراب در دوره قاجار[ویرایش]

... دولت قاجار به تجدید سازمان اداری سیاسی در شمال غربی گیلان و تالش دست زد … فتحعلی شاه ولایت گسکرات را که مردم آن در دورهٔ جنگ نافرمانی نموده، حاکم منصوب شاه را نپذیرفته بودند به ۵ بخش تجزیه نمود:

أ. بلوک گیل دولاب و طالش دولاب
ب. انزلی و چهار بخش با چهار فرضیه (قریه) تابع آن
ت. شاندرمن که به کوه تکیه داشت
ث. ماسال
ج. گیل گسکر که بخش اصلی گسکرات محسوب می‌شود و مرکز قدیمی گسکرات یعنی گوراب گسکر در حاشیهٔ شمالی آن قرار داشت اما در زمان تجزیه گسکر، روستا ی زیگسار مرکز آن گردیده بود از کتاب خودزکو ص۱۹و۲۰ جغرافیای تاریخ گیلان، ص۸۲ دکتر شهرام امیر انتخابی
در اوخر سلطنت فتحعلی شاه ار وسعت ناحیه گسکر کاسته گردید و این ناحیه به وسعت کنونی خود رسید و حاکم مقر خود را در زیکسار بنا نمود. دهکده‌هایی که در جلگه بودند نام گیل گسکر و نواحی کوهستانی آن را که محل سکونت طالش‌ها بود طالش گسکر خوانده شد. ولایات دارالمرز ایران گیلان ه.ل. رابینو ص۱۷۴
زیکسار: Zik sar: زیکسار که در گذشته مقر نائب الحکومه گسکر بود ترکیبی است از دو واژه زیک و سار. زیک نام یکی از دودمان‌های معتبر و معروف عهد ساسانی است و زیک پرنده خوش آوازی است خاکستری رنگ کوچک‌تر از گنجشک که بالای شاخه‌های درخت لانه ظریف می‌سازد. از کتاب وجه تسمیه شهرها وروستاهای گیلان جهانگیر سرتیپ پور ص۱۷۶

حمله مغول به گسکر[ویرایش]

اُلجالیتو ایلخانی که محل اقامت او سلطانیه در نزدیکی گیلان بود در سال ۷۰۶ ه‍.ق نود سال پس از حمله چنگیز با چهار لشکر گیلان را مورد هجوم قرار داد. این نخستین حمله همه‌جانبه و نسبتاً موفق یک ارتش بیگانه به گیلان محسوب می‌شود. لشکر نخست به فرماندهی خود او، با گذشتن از کوه‌های بین سلطانیه و تارم از طریق درفک راهی گیلان شد. لشکر دوم به فرماندهی امیر چوپان از طریق اردبیل وارد آستارا، تالش و گسکر شد و لشکر سوم به فرماندهی قُتلُغ شاه، سپهسالار ارتش مغول، از طریق خلخال و ماسوله به سوی فومن، تولم و رشت حمله برد و لشکر چهارم به فرماندهی امیر طَقان و امیر مؤمن از قزوین و ری به طرف رستم دار و کلاردشت _ که در آن زمان جز گیلان بودند حرکت کرد. جغرافیای تاریخی، گیلان دکتر شهرام امیر انتخابی ص۳۴
لشکر مغول نیز شهرهای گیلان به ویژه شهر گسکر را غارت کردند و هرکس را یافتند، کشتند. حافظ ابرو در ذیل جامع التواریخ رشیدی نقل در گیله وا شماره ۳۰–۲۹ به این حادثه تاریخی پرداخته است. همچنین مؤلف فرمانراوایان گیلان در مورد امیران فومن و گسکر از سپاه مغولان به فرماندهی قتلغ شاه اشاره کرده است. در حمله سپاهیان مغول به گیلان تنهارکابزن فرمانروای سپاه تولم توانست مغولان را شکست بدهد. کتاب فرمانراوایان گیلان ه.ل. رابینو ص۱۳۹و
۱۴۰ در سنه ۷۰۶ لشکر مغول حوالی گسکر را غارت کردند و اسیر گرفتند و هرکس که جنگ کرد بکشتند ولایات دارالمرز ایران گیلان ترجمه جعفر خمامی زاده نمونه از یادداشت‌های رابینو بر نسخه چاپی ص۶۶۱
سپاه قتلغ در تولم با پایداری سخت امیر دوباج روبه رو شد، مغولان وقتی برتری یافتند پیشنهاد صلح را نپذیرفتند و همین عامل موجب شد تا نیروهای گیلانی که راه نجات را بر خود بسته یافته بودند با انگیزه بیشتری بجنگند. گیلانیان بر مغولان پیروز شدند وقتلغشاه و تعداد زیادی از مغولان را به هلاکت رسانند. جغرافیای تاریخی گیلان دکتر شهرام امیرانتخابی ص۳۴

کشاورزی در طاهرگوراب[ویرایش]

گیلان بویژه منطقه گسکر به خاطر تولید ابریشم مرغوب و قرار داشتن در مسیر جاده ابریشم شهرتی جهانی کسب کرده بود حتی روایت کرده‌اند که انگیزهٔ حمله چنگیز خان مغول به خطه سر سبز گیلان طمع وی به ابریشم و سود بی کرانش بود واژه نامهٔ گیلکی، احمد مرعشی ، انتشارات طاعتی چاپ اول ۱۳۶۳ ص۲۸ و در جایی کوک در خاطراتش می‌نویسد این شهر (گسکر) به سبب عمل آوردن ابریشم و پارچه‌های ابریشمی بر سر زبان‌ها افتاده است. اما بر اثر ظلم حکام نادری به خرابی کشیده شده است راهنمای سیاحت گیلان، ج اول ص۳۷۵
در مورد تاریخ گیلان و منطقهٔ گسکرات تحقیقات و مطالعات بسیاری صورت گرفته که از جمله آن می‌توان به جناب ه.ل. رابینو (متولد ایتالیا، محل زندگی فرانسه مأمور دولت بریتانیا (کنسول یار ۱۸۷۷–۱۹۵۰) در ایران اشاره کرد. رابینو می‌نویسد طاهر گوراب از دیر باز منطقه مناسب و فعال در پرورش کرم ابریشم بوده، ابریشم همانند طلایی سفید در شکوفایی اقتصاد گسکر نقش شایانی داشته از جمله نخ ابریشم در نزد فرمانروایان گسکر کمتر از طلا نبوده وقتی که حاکم گسکر در نبرد با حاکم فومن او را اسیر می‌کند، حاکم فومن با پرداخت ابریشم خود را از اسارت رها می‌کند کتاب فرمانراوایان گیلان ه.ل. رابینو، ترجمه جکتاجی و مدنی، ص۱۶۰و۱۶۱

... چای که تا مدتها کشت آن، انحصار به زمین‌های لاهیجان و پاره‌ای دیگر از نواحی گیلان شرقی دارد اولین بار دراین نواحی (گسکر) آزمایشی کشت شد. ولایات و دارالمرز ایران گیلان ه.ل. رابینو ص۱۹۹

وجه تسمیه طاهرگوراب[ویرایش]

وجه تسمیهٔ طاهرگوراب: معنی گوراب، میدانی را نیز گویند که به جهت اسب دوانی ساخته باشند. یا آبادی معتبر که دارای خانه و بازار و مرکزی برای اقامت بزرگ دهستان باشد یا به تعبیر ی میدانی برای اجتماع اهالی داشته یا خود مرکز اجتماع بوده را گوراب خوانده می‌شد. شاید به همین دلیل آبادیهای حاکم نشین را گوراب می‌خواندند مانند: گوراب رشت، گوراب گسکر، گوراب شفت، گوراب جیر، گوراب زرمیخ و طاهر گوراب و شاید هم گوراب = گور + آب: زمینی که آب را می‌مکد.
نامها و نامدارهای گیلان، سرتیپ پور ص۴۳۶
طاهرگوراب از دیر باز با نام‌های گوراب گسکر یا گسکر یکی از چهار شهر بزرگ منطقه بیه پس بوده که شامل: رشت، فومن، تولم و گسکر؛ امروز به یکی از روستاهای شهرستان صومعه سرا تبدیل شده است
بهار خرمی با کس نماند جهان روزی دهد روزی ستاند فرخ الدین اسد گرگانی

به روایتی واژهٔ گسکر مقلوب کسگر و واژه‌های گسکر مخفف کاسگر یا کاسه گر است و کاسگر به کسی گفته می‌شود که کاسه سفالین یا چینی می‌سازد کتاب فومنات فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۱۲۴
.... در بیان ناحیهٔ گیلان نام این بخش را به شکل (جسگر) یادآور شده است. این خود دلیلی تواند بود که حرف اول این نام گاف فارسی است که به شکل جیم معرب شده است از آستارا تا آستارباد، دکتر ستوده بخش نهم ص۱۸۹
در کتاب عمومی حدود العام من المشرق الی المغرب (۳۷۲ هجری قمری) که قدیمی‌ترین جغرافیا به زبان فارسی است شهر (دولاب) جزءِ یازده ناحیهٔ آن سوی رودیان یا گیلان بیه پس ذکر شده که به زعم گزارش بسیاری از مورخین دورهٔ اسلامی، منظور از آن همان شهر گسکر است کتاب فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۱۲۵

زمین شناختی[ویرایش]

موقعیت جغرافیایی[ویرایش]

طاهرگوراب در ۴۰ کیلومتری شهرستان رشت و ۱۲ کیلومتری شهرستان صومعه سرا و ۹ کیلومتری شهرستان ماسال و ۵ کیلومتری دهستان ضیابر و حد فاصل ۹ کیلومتری گوراب زرمیخ این محل را به مکانی پر رفت و آمد تبدیل کرده است؛
گسکر gaskar نام یکی از بخش‌های بزرگ شهرستان صومعه سرا است شامل ۳۵ آبادی بزرگ و کوچک که مهم‌ترین آنها عبارتند از: ضیابر، کلیدبر، اباتر، امندان، نوده، کلنگستان و قصبه طاهرگوراب که در دوازده کیلومتری شمال باختری صومعه سرا قرار دارد. بازارهای هفتگی بخش گسکر به روزهای دوشنبه در ضیابر و پنجشنبه در طاهرگوراب تشکیل می‌شود نامها و نامداران، سرتیپ پور ص۴۲۸

کیوان پندی در کتاب فومنات سرزمین و مردم ص۱۵۷ گوراب را محلی که بازار بوده، محلی برای نمایش کالا یا ورزشهای محلی هم بوده است تعریف کرده و حتی می‌نویسد که در گذشته شاید شخصی به نان طاهر که از معتبران آن بوده این محل نامش را از این شخص گرفته باشد. دهستان طاهرگوراب کنونی ۶۹٫۲۳۵ کیلومتر مربع وسعت دارد و دارای ۲۴ آبادی است آبادی‌های آن عبارتند از: آباتر آسیابسر، پاتاوان، اومندان، پشتیر، جاده کنار، کلنگستان، کلیدبر، کوده (دوآبسر)، محمودکیان، معاف امندان، ملاسرا، ملک سر، چمن، خانه کنار، خشتامدخ، راجیر، زیکسار، شکرباغان، طاهرگوراب، کردمحله، مناره بازار، نوکاشت، ویشه سرا می‌باشد. کتاب فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۱۶۳

آثار تاریخی[ویرایش]

برگزاری مراسم سوم امام[ویرایش]

برگزاری انحصاری و با سابقه تاریخی بیش از یک قرن عزاداری سومین روز کشته شدن حسین ابن علی سومین امام شیعیان که مردم طاهرگوراب در این روز پذیرای هزاران نفر مردم از سراسر استان و حتی خارج از استان می‌باشد، تاحدی که در چنین روزی بدون اغراق صف ماشین‌های مراجعه کننده به طاهرگوراب به کیلومترها می‌رسد. طاهرگوراب دارای بانک ملی، بانک صادرات، بانک کشاورزی که عاملیت آن به تعاونی روستایی طاهرگوراب محدود می‌باشد است.

مناره بازار[ویرایش]

از آثار مهم و تاریخی طاهر گوراب می‌توان به مناره بازار گسکر اشاره کرد مناره بازار گسکر در روستای مناره بازار سر راه جاده قدیمی شاه عباسی واقع در راه آبادی جاده کنار به مناره بازار بنا شده و تا صومعه سرا ۹ کیلومتر فاصله دارد این سازه یادآور مناره‌های عظیم دوره سلجوقی در دیگر نقاط ایران است. رابینو به نقل از الکساندر چخکو که به سال ۱۸۴۰ این مناره را دیده می‌گوید احتمال دارد این مناره را به منظور نگهبانی ساخته‌اند و دکتر منوچهر ستوده در بازدید و تحقیق خود از این مناره در سال‌های ۴۵–۴۸ نوشته است این مناره آجری از آجر و ملاط ساروج و پایین آن تا دو متر ارتفاع با سیمان مرمت کرده‌اند محیط دایره مناره از سطح زمین حدود ۱۹ می‌باشد، این مناره در تاریخ ۲۵/۱۲/۷۸ به شماره ۲۶۸۰ با قدمت صفویه در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است کتاب فومنات فومنات سرزمین و مردم کیوان پندی ص۲۶۲–۲۶۱
مناره بازار را رابینو به نقل از شودزکو محقق لهستانی ۳۰ متر ثبت کرده است، کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی ص۷۴
مناره بازار مانند دژی است که خود یک تاریخ زنده همراه دارد

این تصویر نشان دهنده بلندی مناره قبل از فروریختن آن بر اثر زلزله


این تصویر نشان دهنده وضعیت مناره در زمان حال و بعد از باز سازی می‌باشد

افسانه‌ای پیرامون مناره بازار[ویرایش]


روایت محلی و قصه‌های سینه به سینه بانی آن را مردی به نام چل گوش چمنی یا چهل گیس چمنی می‌دانند چنین شخصی در تاریخ گیلان شناخته نشده و وجود خارجی نداشته است … منظور از بنا این مناره بر ما پوشیده است چه روزی که تمام این صفحات جنگلی عظیم بوده است نه به کار رهنمایی می‌آمده و نه کسی می‌توانسته بر بالا آن دیدبانی کند اگر برای گیلان عجایب هفتگانه‌ای قائل شویم این مناره یکی از آنها تواند بود. رابینو به نقل ار چخکو chocko می‌نویسد در مناره بازار بر سر راه گسکر مناره‌ای است که بدنه آن را کسی سوراخ کرده است سر آن خراب و قسمتی از آن افتاده است داخل مناره پلکانی دارد احتمال دارد این منار به منظور نگه‌بانی ساخته‌اند ارتفاع آن به سی متر می‌رسد از آستارا تا آستارباد دکتر منوچهر ستوده ص۱۹۴–۱۹۵

سایر آثار تاریخی[ویرایش]

پل آجری رودخانه دلیک در جنگل هفت دغنان گسکر این پل آجری بر سر راهی ست که از هشتپر به مناره بازار و گوراب زرمخ و از آنجا به رودخانه ماسوله که به نام گشت رودخان ماسوله معرو ف است می‌رود از آستارا تا آستارباد، منوچهر ستوده ص۱۹۲
سنگ قبری در محله آورم سادات بهمبر این سنگ از سنگ‌های آهکی سفید است و با پایه و ستون‌هایی که در جنگل هفت دغنان دیده می‌شده است از آستارا تا آستارباد، منوچهر ستوده ص۱۹۴ امامزاده سید محمد جان بن موسی الکاظم در ضیابر است از آستارا تا آستار باد منوچهر ستوده ص۱۹۳
بقعه آقا سید زکی بن موسی الکاظم در مناره بازار است. از آستارا تا آستارباد منوچهر ستوده ص۱۹۵
پردسر، پرد به ضم پ در گیلکی به معنی پل است پردسر به کسر دال یعنی سر پل یا خشت پل به فتح خا و کسر تاء به معنی پل آجری است نزدیک به دهکده مناره بازار است این خشت پل به دستور شاه عباس ساخته شده است. از آستارا تا آستار باد، ستوده ص۱۹۵
پرد سر یا خشت پل کوچک در سه کیلومتری کسما در در دهکده پاسکه کسمای صومعه سرا می‌باشد. از آستارا تا آستار باد، ستوده ص۱۹۶
آرامگاه پیر جلیل و مسجدی هم به همین نام در نوکاشت طاهرگوراب وجود دارد و همچنین بازار طاهر گوراب یک حمام قدیمی بسیار زیبا مربوط به دوره قاجاریه داشت که متأسفانه این اثر با ارزش را با بی مهری و بی مسئولیتی تخریب کردند ولی گرم خانه آن را بخاطر مستحکمی بیش از حد نتوانستند خراب کنند و همچنان پا بر جاست
آثار تاریخی بخش گسکر:
۱. مزار آقا پیر بخشعلی در طاهرگوراب گسکر
۲. مزار آقا میر قوام زیکسار گسکر
۳. پیر ولی خان نزدیک به مناره بازار گسکر
۴. بقعه‌ای در دهکده میانده صومعه سرا
۵. دو مسجد نسبتاً قدیمی در دهکده عربان صومعه سرا
۶. مزار آقا میر شاه الدین در صومعه سرا
۷. بقعه دوگور در صومعه سرا
از آستارا تا آستارباد منوچهر ستوده ص۳و۴
۸. دوپردان به ضم پ معنی دوپل بروی کهنه دِغان به معنی نهر بزرگ است در لالم در میر محله گسکر می‌باشد از آستارا تا آستارباد منوچهر ستوده ص۱۹۷

بازار هفتگی[ویرایش]

یکی از بزرگترین دلیل رونق این شهر در گذشته بازار هفتگی روز پنجشنبه بود که بعد از پیروز ی انقلاب اسلامی به دو دلیل از رونق سابق افتاد یکی این که پیشرفت روستاها ی کوچک محلی باعث کم شدن رفت و آمد به این شهر گردید دوم این که بخاطر برپایی نماز جمعه بازارهای هفتگی جمعه تبدیل به پنجشنبه بازار شدند پنجشنبه بازارهایی که در حد فاصل چند کیلومتر ی طاهر گوراب بودند یکی تولم شهر یا جمعه بازار دومی شاندرمن بود.
جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند بجر گفتنی فردوسی

مردم شناسی[ویرایش]

شهامت مردم طاهرگوراب[ویرایش]

اهل گسکر مردانی دلیر و بیباک بودند و از مقابله با دشمن ذره‌ای ترس به خود راه نمی‌دادند ابن فقیه دربارهٔ رشادت مردم گسکر می‌نویسد: اهل گسکر در جلگه و (اهل) اصفهان در کوهستان نیرومندترین مردم اند راهنمای سیاحت گیلان ص۳۷۷
آزادیخواهان طاهرگوراب گسکر و روستاهای هم جوار به منادی حریت و ایمان. میرزا کوچک خان جنگلی و حاج احمد کسمایی عشق می‌ورزیدند چنان‌که صادق کوچک پور می‌نویسد: تمام اهالی کسما، طاهرگوراب، اباتر، ندامان، چمن، صومعه سرا، چمثقال تا تولمات از طرفداران حاج احمد (بودند) و اگر می‌خواست بسیج کند همه را می‌توانست مسلح نماید کتابسردار جنگل ابراهیم فخرایی ص۷۴
مردم غیور گسکر در قیام جنگل به رهبری میرزا کوچک خان بزرگ علیه متجاوزان و بیگانگان مردانه جنگیدند و نام نیک به جای گذاشتند. دلیر مردان گیلان بویژه رزمندگان مجاهد گسکر در تپه‌های گسکره (محلی در قریه ماکلاوان) در جنگ با قونسول روسی دشمن زبون را شکست دادندو این پیروز ی به همت مجاهدان توانا و سرافرازی چون بالام پاتاوانی و انام ابکناری میسر گشت. کتاب نام‌ها و نامداران جهانگیر سرتیپ پور ص۴۳۹ و همچنین همین ماجرا در کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی در ص۷۴ آمده است.
ضرغام السلطنه اندوهناک شد و پیشنهاد حاکم رشت را (گیلان) پذیرفت و نایب الحکومه فومنات شد به شرط آنکه صدای جنگل را خاموش کند. او برادرش سالار شجاع را با گروهی از طریق گسکر به سوی فومن اعزام داشت آنها تا ضیابر پیش آمدند، بازار ضیابر را آتش زده و دست به غارت گشودند ولی مقابله جنگلیان موجب شد به طالش عقب‌نشینی کنند. نام‌ها و نامداران جهانگیر سرتیپ پور ص۵۸۷و۵۸۸ همچنین در کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی ص۷۴ همین ماجرا آمده است.

صنایع دستی[ویرایش]

مهرزاد جهانی ویشه سرایی تحقیق جالبی از صنایع دستی که در طاهرگوراب رونق داشته و امروزه تقریباً فرماموش شده گرد آوری کرده بود که عیناً در این نوشته درج می‌گردید:
صنایع دستی طاهرگوراب که از رونق افتاده است عبارتند از:
۱-حصیر بافی
۲-لافند بافی (این حرفه تا چند سال پیش در روستای ویشه سرا به دست کاسعلی رونقی رواج داشت)
۳-چموش دوزی (این حرفه ۵۰ سال پیش در طاهرگوراب توسط ماسوله ای‌های مقیم طاهرگوراب رواج داشت) *از افرادی که به این حرفه اشتغال داشتند مرحوم ابراهیم عابدینی ماسوله بود*
۴-زنبیل بافی و کلاه بافی که رونق چندانی ندارد (تنها بازمانده این حرفه عیسی خوشروپاک پاتاوانی بود که در گذشت).
۵-جارو بافی (این حرفه رو به فراموشی است)
۶-کاسپا بافی (کاسپا: کاه بافته شده مدوری است که دیگ غذا روی آن می‌گذارند)
۷-فرس بافی (feres: ریسمان بافته شده از کاه را گویند) از فرس در ساختن خانه، تل انبار و کندوج استفاده می‌شود. امروزه میخ جایگزین فرس شده و در خانه سازی به ندرت از آن استفاده می‌شود.
۸– جود بافی (javad: آویز کاهی را گویند)
۹-کاول ساختن: (kaval: گاو آهن، خیش، از رونق افتاده است) ۱۰- کولنگر بافی Kulangar دامی است از دم اسب برای صید پرندگان) پیلی دشتا واسی هَن سر تا هون سر بنیم زیزا تله، کوات کولنگر "زرندیان"
۱۰ چل تیکه دوزی. پارچه‌ای بود منقش و رنگارنگ که با دستِ توانایِ زنانِ روستایی از چهل تکه یا بیشتر از چهل تکه دوخته می‌شد. امروزه اثری از چهل تیکه دوزی نیست. کار طاقت فرسای چل تیکه دوزی و پیر شدن زنانی که به این کار روی می‌آوردند و نیز سرگرم شدن جوانان به برنامه‌های تلویزیونی، سبب شده است این هنر فراموش شود.
۱۱ قلتاق چو درست کردن (QaltaQcu: چوب مخصوص که هنگام حمل بار بویژه حمل شالی از آن استفاده می‌شد. این حرفه از رونق افتاده است)
۱۲- کالبی ساختن (Kalbi: ظروف مدوری که آن را از سرگین گاو می‌ساختند از این ظرف در نوغان داری استفاده می‌شد)
خوبه اَمَشتی صفر، الان او ایام دی نیه تی ره عیبه، نوا گفتن خو کتاب خو کالبی یه "افراشته"
۱۳ گوچینگ ساختن (Gucing: چوب مخصوص جهت کوبیدن کوتاله "ساقه بریده شده برنج"
۱۴- سفه درست کردن (Safa: سبدی است که آن را از سر شاخه‌های تر و نازک درختچه‌ای به نام SAL درست می‌کنند ومخصوص حملِ نشاء برنج از خزانه به مزرعه است)
۱۵-لار درست کردن (LAR: تنه درختی است که درون آن را می‌تراشیدند و خرمالو وحشی (اربا) را درون آن می ریخیتند و با چوبی شبیه هاون (بوکو) می‌کوبیدند تا خرمالو شیره پس دهد. این حرفه تا چند سال پیش در اکثر روستاها رونق داشت.
۱۶ – پادوش و بورِ دُمبه درست کردن یا بوردمبه: دسته بیل را گویند که امروز دسته بیل خراطی بیشتر مورد استفاده است.
۱۷- قندِ لاک: وسیلهٔ چوبی مدور بود که با قندشکن، قند را در آن می‌شکستند. امروز از رونق افتاده است.
۱۸- نخ ریسی ابریشم: تقریباً در اکثر روستاها بویژه روستای ویشه سرا نخ ریسی ابریشم رایج بود. این حرفه اکنون فراموش شده است.
۱۹-پیشکاول درست کردن: ابزاری بود که پس از دو مرحله شخم زدن برای هموار کردن و آماده ساختن کرتها جهت نشا کاری به کار رفت. این حرفه در هر روستا رونق داشت و با روی کار آمدن تیلر کشاورزی به فراموشی سپرده شد: مه آبولهٔ دیل نکشه باغ بجارا فَرسه تا کی دینه پیشکاولا، پا اونِ شین پیش و پسه "افراشته"
۲۰- توربه درستن کردن (Turbe: توربه)=توبره
۲۱- کتل درست کردن: KATAL: چهار پایهٔ کوتاه چوبی بود که ساخت آن در اکثر روستاها رایج بود. نه صندلی داشتی نه میز نه کتل آموئیدی نا خوش و کور و کچل "افراشته"
"۲۲- تولید سیاه شکر (شکر سرخ) که هنوز در کلید بر، تنها سوارکل و شکرباغان رواج دارد ."

امکانات زندگی شهری[ویرایش]

از سال ۱۳۲۵ درمانگاه طاهرگوراب افتتاح گردیده است و در سال ۱۳۲۶ هر روز یک آمبولانس با پزشک و پزشکیار و دارو و لوازم پزشکی به درمانگاه مزبور مراجعه می‌کرد و به مداوای بیماران می‌پرداختند در درمانگاه یاد شده روزانه یک پزشکیار مشغول انجام وظیفه بود و در هفته دو روز نیز پزشک اتحادیه کشاورزی توتون کاران گیلان در محل درمانگاه بیماران عضو اتحادیه را معاینه و درمان می‌کرد کتاب گیلان گروه پژوهشگران ایران، ابراهیم اصلاح عربانی چاپ اول جلد سوم ص۵۹۳
طاهرگوراب در بین سال‌های ۱۳۲۰ دارای تلفنگرام، تلفن، اداره دارایی، ثبت احوال، جنگل داری، دفتر ازدواج، مرکزیت اتحادیهٔ توتونکاران و درمانگاه مجهز که مرکز عمل جراحی بوده است و همچنین از گروهان ژاندارمری بسیار کامل و توانا یاد می‌شود که فرمانده آن در سال ۱۳۳۲ ه‍.ش یک سرهنگ نظام به نام سرهنگ شجاعی بوده است، می‌دانید که در این سالی که از آن یاد شده درجه سرهنگ بسیار رتبه بالا محسوب می‌شده است و اکثر درجه داران نظام در آن سال‌ها حداکثر به درجه استواری می‌رسیدند این موضوع خود، به خوبی موقعیت طاهرگوراب را نشان می‌دهد.
طاهرگوراب در سال ۱۳۲۶ ه‍.ش دارای شهرداری کامل و تمام وقت بوده است که متأسفانه بعد از گذشت حدود ۷۰ سال امروز در کمال ناباوری تبدیل به یک روستای کوچک شده است که دارای دهیاری می‌باشد البته مردم طاهرگوراب علل این امر را اختلافات شخصی و دودستگی‌های حاصله از افراد صاحب نفوذ در طاهرگوراب را یکی از عوامل عقب ماندگی این منطقه می‌دانند. شهری که از هر طرف شعاع اش از مرکز به چند کیلومتر می‌رسید به روستایی تبدیل شده که از هرطرف به سختی به یک کیلومتر می‌رسد،

اولین پل هوایی گیلان در سه راه ورودی طاهرگوراب در روستای کلیدبر ساخته شده است و قرار است آزاد راه طاهرگوراب - ماسال – پونل از روی همین پل بگذرد. سطح میزان با سوادی مردم طاهرگوراب در مقایسه با دیگر محلات در حد قابل قبولی است، وجود افرادی با درجات علمی بالا و اشغال صندلی‌های دانشگاه‌ها توسط دانشجویان طاهرگورابی و همین‌طور وجود تعداد دکترها در رشته‌های تخصصی مختلف و تعداد افراد با سمت‌های بالای استانی، کشوری و تعداد چشمگیر جوانان ورزشکار با مدال‌های استانی و کشوری و جهانی و وجود افراد اهل قلم و شاعر و نویسنده و هنر مند در طاهرگوراب باعث افتخار و دلگرمی است.
کانال آبرسانی بزرگ برای مصارف کشاورزی که احداث آن به بیش از ۴۰ سال پیش می‌رسد و از سفیدرود سرچشمه می‌گیرد و بعد از گذشتن از سد تاریک از دل کوه‌های امامزاده ابراهیم می‌گذرد از کنار این محل عبور می‌کند و همچنین رودخانه خالکایی که از طاهرگوراب عبور می‌کند سرچشمه اش از رود خانه کوه "شاه معلم" ماسال و تالارگاه ارتفاعات ماسوله است.
گرچه طاهرگوراب کوه ندارد ولی در فاصله چند کیلومتری مغرب این محل کوه‌های ماسال با قامتی چون دژ مستحکم که در همه فصول سال زیبای خاصی دارد مثلاً در زمستان سفید و پر برف و در بهار سبز با درختان تنومند خودنمایی می‌کند. طاهرگوراب دارای درمانگاهی است با محوطه وسیع و با درختان زیبا و تنومند و بعضاً کمیاب که یکی از آن‌های به نام " اکالیپتوس " معروف است که از بخار برگ و پوست آن می‌توان بعنوان میکروب کش استفاده کرد.
طاهرگوراب دارای مهد کودک، مدارس ابتدایی که تاریخ ساخت یکی از مدارس ابتدایی پسرانه به سال ۱۳۱۹ برمی گردد یعنی تقریباً هم عصر تأسیس دانشگاه تهران، مدارس راهنمایی و دبیرستان هم دارد.
منبع درآمد مردم طاهرگوراب کشاورزی، دامپروری پرورش کرم ابریشم و کشت توتون است که در سال‌های اخیر پرورش ماهی و مرغ صنعتی در ابعاد کوچک و بزرگ و پرورش درختان مثمر و غیر مثمر مخصوصاً صنوبر که شهرستان صومعه سرا در این زمینه مقام اول کشوری را دارد و طاهرگوراب سهم بسزایی از این مقام را داراست.
طاهرگوراب از سال ۱۳۵۰دارای برق سراسری و لوله کشی آب شهری بوده و در سازمان آب و فاضلاب استان طاهرگوراب به نام شهر شناخته شده است؛ تلفن، گاز شهری، اینترنت ADSL، داروخانه، مطب پزشکی، پاسگاه نیروی انتظامی، بسیج، اداره آبیاری، اداره و ایستگاه گاز و آتش‌نشانی از خدمات شهری طاهرگوراب می‌باشد.

گسکراتی که باید در کنار فومنات و تولمات در نقشه‌های تاریخی بدنبالش بود امروز فقط باقی ماندهٔ عظمتش به چشم می‌خورد ولی از بد ایام و ندانم کاری‌های خودی‌ها و کینه‌ورزی بد خواهان چنان از قافلهٔ پیشرفت عقب ماند که دیگر نمی‌توان به سادگی او را به عظمت تاریخی اش بازگرداند وقتی که محلات در فاصله چند صد متری طاهرگوراب که زمانی بر اقتدار طاهرگوراب می‌افزودند اکنون از او جدا مانده و او را تحقیر می‌کنند و هر کدام شورای جدا گانه و دهیاری‌های مستقل به خود دارند بعنوان نمونه:
۱-اداره آبیاری و اداره گاز و خدمات کشاورزی درمحله محمود کیان
۲-اداره بزرگ نوغان و دبیرستان و مدارس دخترانه در راجیر
۳-دخانیات و مجتمع فرهنگی هنری ارشاد اسلامی در کلیدبر
۴-جهاد سازندگی در زیکسار
۵-تنها مرکز بهداشتی درمانی طاهرگوراب، در کرد محله می‌باشد و همه این موسسات ذکر شده با عنوان و با تابلوی طاهرگوراب و در چند صد متری آن خود را جدا از طاهرگوراب می‌دانند.
از امکانات مهم طاهرگوراب می‌توان به ساختمان بزرگ دخانیات در یک محوطه وسیع که کل منطقه تالش زیر مجموعه او بود یا کار خانه بسیار بزرگ کرم ابریشم و کار خانه نخ کشی ابریشم دو ساختمان بزرگ که در مجاورت یکدیگر به صورت راکد مانده‌اند و از رونق افتاده‌اند و همچنین منطقه توتستان پرنیان که ازنظرتولید ابریشم تا طوالش را در مجموعه خود دارد و کار خانه و تأسیسات مزرعه شرکت ابریشم و آثار باستانی و تاریخی متعدد و آثار مذهبی و بقعه‌های متبرکه در طاهرگوراب به شهرت این منطقه افزوده است.

اگر وسعت، جمعیت و امکانات این منطقه در نظر گرفته شود و صد البته اگر همت مسئولین به کمک مردم طاهرگوراب بیاید، طاهرگوراب باز هم با دستان طاهرگورابی‌ها در سایه شهرداری یا بخشداری به‌آبادی در خور خودش می‌رسد و از این انزوا بیرون خواهد آمد.

منابع[ویرایش]

  1. «نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵». درگاه ملی آمار ایران. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۱ ژانویه ۲۰۱۳.