سپیددندان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سپیددندان
JackLondonwhitefang1.jpg
جلد چاپ نخست
نویسنده(ها)جک لندن
کشورایالات متحده
زبانانگلیسی
مجموعهجک لندن
گونه(های) ادبیماجراجویانه
ناشرمک‌میلان
تاریخ نشر
مه ۱۹۰۶
گونه رسانهچاپی (پاورقی، شومیز و گالینگور)
شمار صفحات۲۹۸ صفحه (چاپ شومیز شولاستیک ۲۰۰۱)
شابکشابک ‎۹۷۸−۱−۸۵۸۱۳−۷۴۰−۷
پس ازآوای وحش 

سپیددَندان رمانی از جک لندن نویسنده ایالات متحده[نیازمند ابهام‌زدایی] است. این رمان نخست به صورت پاورقی در مجله آوتینگ در سال ۱۹۰۶ منتشر شد. داستان در جریان تب طلای کلوندایک رخ می‌دهد. جک لندن زندگی سگی را که خون گرگی دارد دنبال می‌کند. او در این رمان به مسائل اخلاقی، تقابل وحشی‌گری و تمدن انسانی می‌پردازد. این رمان مکمل دیگر رمان مشهور جک لندن به نام آوای وحش است. سپیددندان با ترجمه محمد قاضی به فارسی منتشر شده‌است.

خلاصه داستان[ویرایش]

داستان از قبل از تولد نژاد سگ گرگی، با دو مرد و تیم سگ سورتمه ای خود که در سفر برای تحویل تابوت لرد آلفرد به یک شهر دور افتاده به نام فورت مک گوری در منطقه بالاتر از قلمرو یوکان آغاز می شود. این دو مرد، بیل و هنری نام دارند که چند روزی است که یک گله گرگ گرسنه آنها را تعقییب می کند. سرانجام بعد از اینکه همه سگهایشان و بیل خورده شدند، تیم های بیشتری هنری را پیدا می کنند که از دست گرگ ها فرار می کند. دسته گرگ ها با شنیدن آمدن گروه زیادی از مردم پراکنده می شوند.

ماجرا سپس گله ای را که آخرین طعمه اش ربوده شده است، دنبال می کند. هنگامی که سرانجام گله یک موش را شکار می کند، قحطی و گرسنگی پایان یافت. آنها سرانجام از هم جدا شدند و از این به بعد داستان در مورد یک خانم گرگ و همسرش، یک چشم است. یک چشم پس از شکست دادن و کشتن یک رقیب جوان، او را برای خود برگزید. این گرگ در کنار رودخانه مکنزی پنج توله را به دنیا می آورد و همه به جز یک نفر از گرسنگی می میرند. هنگامی که قصد داشت گله خود را به دلیل غذا برای گرگ و توله اش ترک کند، یک چشم توسط سیاهگوش کشته می شود. همسر او بعداً بقایای او را در نزدیکی لانه سیاه گوش کشف می کند. توله زنده مانده و گرگ تنها مانده اند که بتوانند از پس زندگی خودشان بر بیایند. اندکی پس از آن، گرگ او تمام بچه گربه های سیاهگوش را برای تغذیه توله خود می کشد و باعث می شود تا سیاه گوش او را ردیابی کند و یک جنگ شرورانه آغاز می شود. گرگ سرانجام سیاهگوش را می کشد اما به شدت آسیب می بیند. لاشه سیاه گوش طی یک دوره هفت روزه بلعیده می شود و جراحات گرگ بهبود می یابد.

یک روز توله با پنج نفر از مردم بومی روبرو می شود و گرگ به کمک او می آید. یک مرد که گری بیور نام داشت، گرگ را زمانی سگ گرگی برادرش، کیچه بود به یاد آورد. گرگس که در هنگام قحطی او را ترک کرده بود. برادر گری بیور مرده بود پس بنابراین او کیچه و توله اش را می گیرد و توله را "سپید دندان" می نامد. سپید دندان زندگی سختی در اردوگاه بومی دارد. گله توله سگ های فعلی با دیدن او که یک گرگ بود بلافاصله به او حمله می کند. هندی ها او را نجات می دهند، اما توله سگها هرگز او را نمی پذیرند و رهبر گله که لیپ لیپ نام داشت، او را برای آزار و شکنجه جدا می کند. سپید دندان بزرگ می شود و تبدیل به یک مبارز وحشی، بی عاطفه، مبهم، منزوی و کشنده یا به عبارتی دیگر "دشمن در نوع خود" می شود.

در این زمان است که سپید دندان از مادرش جدا می شود که توسط سه عقاب به اردوگاه دیگری در هند فروخته می شود. او وقتی از اردوگاه فرار می کند متوجه می شود که زندگی در طبیعت چقدر سخت است، احترام گری بیور را بدست می آورد وقتی که پسرش میتسه را از گروهی از پسران برای انتقام نجات می دهد. وقتی قحطی اتفاق می افتد، او به جنگل فرار می کند و با مادرش کیچه رو در رو می شود فقط برای اینکه کیچه دست از تعقیب او بردارد، زیرا او یک توله تازه دارد و دیگر او را فراموش کرده است.

هنگامی که سپید دندان پنج ساله شد، او را به فورت یوکان منتقل می کنند ، تا گری بیور بتواند با شکارچیان طلا تجارت کند. در آنجا، وقتی گری بیور مست است، سپید دندان توسط یک جنگنده سگ شیطانی به نام "اسمیت زیبا" خریداری می شود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]