سعادتملوک تابش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
علامه سعادت ملوک تابش هروی
علامه تابش
استاد سعادتملوک تابش هروی.jpg
شناسنامه
نام کامل سعادت ملوک تابش هروی
لقب عارف بالله
زادروز ۱۳۲۹
زادگاه هرات، افغانستان
تاریخ مرگ ۱۳۸۹/۷/۵
محل مرگ دهلی، هندوستان
آرامگاه هرات، زیارت سلطان میر عبدالواحد شهید
دین اسلام
مذهب شیعه
اطلاعات علمی و مذهبی
کتاب‌ها بیش از ۵۴ اثر در موضوعات مختلف
وبگاه رسمی http://montazar110.com

علامه سعادت ملوک تابش هروی (زادروز: ۱۳۲۹ خورشیدی) عارف، حکیم، فیلسوف، متأله، نویسنده، مدرس و از شاعران فارسی‌زبان افغانستان است. وی در شهر هرات چشم به جهان گشود. تابش در عرفان و سیر و سلوک استادی نداشت و خود صاحب طریقت بود.[۱]

سعادت ملوک تابش از پیشکسوتان شعر نو در افغانستان بود که دهه پنجاه دوره شکوفایی شعر او بود و نام او را در میان شاعران افغانستان پر آوازه ساخت.

رهبری کادر فرهنگی حزب رعد[ویرایش]

در سال ۱۳۶۰ با درخواست و دعوت حزب اسلامی رعد افغانستان برای رهبری کادر فرهنگی این حزب به مشهد آمد و تا سال ۱۳۶۷ همواره به سازماندهی و تربیت مجاهدین مسلمان در جبههٔ جهاد اصغر عاشقانه تلاش ورزیده و بعد از آن تمام فعالیت‌هایش تا سال ۱۳۸۲ در جبههٔ مقدس و پهناور جهاد اکبر منحصر گردید، چنان‌که می‌گفت: «در طول بیست و پنج سال هجرت، بیست و پنج روز به خود و برای خود نبودم».[۱]

پیگیری امور جهادی افغانستان در تشکیل و تقویت و آموزش نیروهای مقاومت ایران[ویرایش]

در شرح حوادث آغاز مهاجرت خود چنین گفت: «شبی در عالم رؤیا دیدم که دو سپاه رو در روی هم آمادهٔ نبردند و هر دو سپاه پرچم اسلام برافراشته و مدعی حق اند. در حال تحیر بودم که کدام سپاه اسلام و برحق است و کدام باطل که در همان حال به زیارت امام زمان نائل گردیدم و پس از عرض ادب و احترام از وجود مبارکشان تقاضای ارشاد نمودم. ایشان فرمودند: ببین خمینی در کدام سپاه است، همان سپاهی که فرماندهٔ آن خمینی است سپاه اسلام و برحق است. چند روز بیش نگذشت که جنگ ایران و عراق آغاز گشت؛ و بدین ترتیب ایشان که از معتقدان و مدافعان ولایت مطلقهٔ فقیه بودند به قصد انجام تکلیف به تهران عزیمت نموده علاوه بر پیگیری امور جهادی افغانستان در تشکیل و تقویت و آموزش نیروهای مقاومت ایران فعالیت و همکاری می‌نمودند.[۱]

سکونت در ایران[ویرایش]

تابش سال‌های متمادی را در مشهد ساکن بود، به گفته خودش «به تماشای آفاق معرفت» مشغول بود در جلسات هفتگی که در منزل او تشکیل می‌شد برای دوستان و شاگردان خود درسهای معرفتی می‌داد.[۱]

بازگشت به افغانستان[ویرایش]

در سال ۱۳۸۲ پس از اشغال افغانستان از سوی غارتگران غربی، حادثه‌ای که در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی با نگارش کتاب «افغانستان و تهدید غرب» وقوع آن را پیش بینی کرده بود، با قصد جهاد برای بازگشت به وطن اراده نمود تا برای احیای فرهنگ اصیل اسلام، انسان‌های این مرز و بوم را ناجی و چاره سازی باشد. از همین روی در اولین روز ورود به زادگاهش همراه جمعی از همرازانش به زیارت شهدای والا مقام افغانستان در قرارگاه مهدی (عج) تشرف حاصل نموده و خطاب به شهیدان فرمود: «ای شهیدان، شما در روز واپسین نزد دوست گواهی دهید که من طبق عهدی که با خون شما بسته بودم به عهدم وفا کردم». بی درنگ پس از ورود به افغانستان شرکت در مجالس و محافل دینی و علمی را آغاز نمود، در اقامتگاهش که یک خانهٔ اجاره‌ای بود، پیوسته و به دور از تعصبات جاهلی پذیرای گرفتاران حوزهٔ فرهنگ و شیفتگان علم و ادب گردید تا جایی که دلدادگان کویش در جلسات درسش حاضر می‌شدند و به دل‌های خسته و سینه‌های سوخته، زلال معرفت و معجون عزت هبه می‌کردند. سؤالی نبود مگر جواب می‌گرفتند و نه درخواست و نیازی مگر اجابت می‌گشتند.[۱]

آثار[ویرایش]

تابش ۲۳ کتاب نثر، ۲۲ کتاب شعر و بیش از ۷۰۰ جلسه سخنرانی عرفانی دارد.[۱]

کتابشناسی[ویرایش]

  • کتاب‌های نثر
  1. امام سجاد (ع) و انقلابی دیگر
  2. آرمان‌های فاطمی (س)
  3. قرآن و دیدگاه‌های زیبائی شناسی
  4. علامه شهید سید اسماعیل بلخی و اندیشه‌های او
  5. نمودها و مؤلفه‌های حیات و حاکمیت رحمانی - در ۲ جلد
  6. نمودها و مؤلفه‌های حیات و حاکمیت شیطانی - در ۲ جلد
  7. سرآغاز فاجعه جدید در تاریخ معاصر افغانستان
  8. طلوع انقلاب اسلامی
  9. ریشه‌ها و پیامدهای روانپریشی
  10. جامعه‌شناسی سیاسی افغانستان
  11. مارکسیسم در افغانستان
  12. شکوه شهادت
  13. نمودهای وابستگی
  14. موقعیت خوشنویسی از دیدگاه اسلام
  15. هویت ستیزی
  16. افغانستان و تهدید غرب
  17. هدف گرائی و هدف گزینی
  18. راز و رمز نویسندگی
  19. همسرداری و همسرگرائی
  20. دریچه ای بر تمدن معنی دار
  21. فرهنگ واره فارسی - عربی
  22. تهاجم و شکست شوروی در افغانستان
  23. انسان دلسوز به خویشتن
  • کتاب‌های شعر
  1. بوتی از کوثر
  2. فرمود عقیلهٔ تبار عشاق
  3. شمیم صحرا
  4. کاروان ناله
  5. طور خونین
  6. بیتابی اشراق
  7. دوراهی
  8. چند کلمه
  9. نمایش آواز
  10. برکه ذکر
  11. بلور نیاز
  12. هاله‌ای از تکبیر
  13. لای بازوان آفتابی نسیم
  14. سرودهای مهاجر
  15. لحظه‌های طلوع
  16. از سبوی دل
  17. غزل‌های انقلابی
  18. مهری در نیمه شب
  19. نیایش‌های مردود
  20. هذیان
  21. در انتظار شعر سپید
  22. شعر آفرینش

سخنرانی‌ها[ویرایش]

  • موضوعات سخنرانی تابش
  1. هراس‌های نبی اکرم (ص)
  2. پندهای نبی اکرم (ص) به ابوذر غفاری (ع)
  3. آرمان‌های فاطمی (س)
  4. آرمان‌های امام علی (ع)
  5. آرمان‌های نبی اکرم (ص)
  6. آرمان‌های امام حسن مجتبی (ع)
  7. غنامندی امام حسن مجتبی (ع)
  8. آرمان‌های امام حسین (ع)
  9. فرهنگ حسینی
  10. شرح صحیفه سجادیه
  11. شرح صد میدان خواجه انصار (ره)
  12. شرح منازل السائرین
  13. انقلاب بی رنج
  14. مولوی شناسی
  15. ازین
  16. پنجره نگاهی به شعر و شاعری

در گذشت[ویرایش]

با شدت یافتن بیماری قلبی در بیمارستان البیرونی هرات بستری گردید ولی پزشکان به دلیل کمبود امکانات دستور اعزام به کشوری دیگر را صادر نمودند. برای سفر به هند تصمیم گرفته شد، سفری که از چند سال قبل مکرراً خبر آن را می‌داد و می‌فرمود: «در آینده‌ای نه چندان دور باید به هند سفر کنم». در آخرین مجلس سفارش کرد که اگر معلم نباشد راه کمال بسته نخواهد ماند و به این آیه استناد فرمود: «ان تتقوا الله یعلمکم الله». و با زمزمهٔ این دو بیتی عزم سفر نمود:

از وادی فقر و درد و حرمان رفتم—از گوشة تار و تنگ زندان رفتم

با سر به جهان آمده، دل نسپرده—با پای خلوص و ذکر ایمان رفتم[۱]

مورخ ۵/۷/۱۳۸۹ در بیمارستان قلب بستری شد و در سحرگاه روز سوم در گذشت. پیکرش عصر جمعه ۹/۷/۱۳۸۹ چون نگینی بر دوش خیل عزادارانش تشییع و در میان حزن و ماتم سوگواران در آرامگاه آبا و اجدادی‌اش هم جوار با سلطان میرعبدالواحد شهید (رح) تدفین شد.[۱]

منابع[ویرایش]