بیژن و گرازان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

داستان بیژن و گرازان در دل داستان بیژن و منیژه آمده که از داستان‌های معروف و اساطیری ایران است. این داستان احتمالاً اصلی اشکانی دارد. در شاهنامه فردوسی نیز آمده است.

در شاهنامه[ویرایش]

به احتمال زیاد فردوسی در جوانی و پیش از دستیابی به شاهنامهٔ ابومنصوری و به طور منفرد این داستان را به نظم کشیده‌است. اکثر این مطالب از مقدمهٔ نسبتاً بلند داستان قابل استنتاج است. شواهد دیگری نیز دال بر این امر موجود است: مثلاً استعمال بیشتر الف زینت نسبت به سایر قسمت‌های شاهنامه می‌رساند که شاعر هنوز در ابتدای کار شاعری خود بوده است.

خلاصه داستان[ویرایش]

داستان مقدمه‌ای نسبتاً طولانی دارد و با توصیف شبی تیره آغاز می‌شود. توصیف فردوسی از این شب تیره بسیار معروف است. مطلع آن چنین است:

شبی چون شَبَه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

شاعر که در این شب تیره خوابش نمی‌برد از مهربان یار (جفت) خود می‌خواهد که چنگ نوازد و می‌آورد. پس همدم او چنین می‌کند و ضمن انجام این کار به شاعر پیشنهاد می‌کند که برایش داستانی از دفتر پهلوی بخواند و فردوسی آن را به نظم درآورد و شاعر قبول می‌کند. فردوسی سپس به نقل داستان می‌پردازد:

در گاه پادشاهی کی‌خسرو روزی در مجلس بزمی به شاه خبر می‌رسد که اِرمانیان (= اهل ارمان ولایتی در نزدیکی مرز توران) دچار مشکل بزرگی شده‌اند و آن اینست که شمار بسیار زیادی گراز پیل‌دندان و کوه‌پیکر به مزارع و کشتزارهایشان هجوم آورده و آنجا را تباه ساخته‌اند و از ارمانیان کس نتواند که چارهٔ ایشان کند.

خسرو از شنیدن این خبر افسرده‌خاطر گشته و پهلوانی می‌طلبد که برود و کار گرازان یکسره نماید و مال و خواستهٔ بسیار به عنوان پاداش دریافت کند. هیچ‌کس جز بیژن پسر گیو داوطلب نمی‌شود. اما بیژن در مجلس با اعتراض پدرش روبرو می‌شود که او را جوان و بی‌تجربه می‌داند و معتقد است که به تنها نمی‌تواند به آنجا رود. پس تصمیم می‌گیرند که گرگین پسر میلاد که پهلوانی مسن‌تر و باتجربه‌تر است بیژن را تا شهر ارمان همراهی کند.

سرانجام دو پهلوان به ارمان می‌رسند و در دشت با گرازان روبرو می‌گردند. بیژن به گرگین نهیب می‌زند که بروند و کار گرازان یکسره کنند اما گرگین با دیدن شمار زیاد گرازان و جثهٔ بزرگ و خوی درندهٔ ایشان از این کار سر باز می‌زند و به بیژن می‌گوید که «تو داوطلب این کار شده‌ای و خسرو هم به تو پاداش خواهد داد». بیژن از این سخن برآشفته به تنها قصد گرازان می‌کند و از ایشان بسیار کشته و دشت از وجودشان پاک می‌سازد.

گرگین با دیدن دلاوری بیژن خود را خوار یافته و بر او حسد می‌برد و اهریمن بر روانش چیره می‌گردد. پس در صدد برمی‌آید که دامی برای بیژن بگسترد.پس به او می‌گوید که بارها به این خطه برای شکار آمده است و در این هنگام از سال در آنسوی مرز در توران به فاصلهٔ دو روز راه جشنگاهی است همچون بهشت آکنده از پری‌چهرگان و منیژه دخت افراسیاب نیز که در زیبایی کم‌نظیر است در میان ایشان است. چه خوبست که آن‌دو به آنجا شوند و پری‌چهرگانی چند به ایران بازآورده نزد خسرو ارجمند گردند. بیژن جوان را این سخن خوش می‌آید. به گرگین می‌گوید که پیشتر از او حرکت خواهد کرد.


منابع[ویرایش]

  • فردوسی. شاهنامه به تصحیح مصطفی جیحونی
  • صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران