بارون هوسمان
Georges-Eugène Haussmann | |
|---|---|
| عضو مجلس نمایندگان فرانسه | |
| دوره مسئولیت ۱۴ اکتبر ۱۸۷۷ – ۲۷ اکتبر ۱۸۸۱ | |
| حوزه انتخاباتی | کرس شمالی |
| عضو مجلس سنای فرانسه | |
| دوره مسئولیت ۹ ژوئن ۱۸۵۷ – ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ | |
| پادشاه | ناپلئون سوم |
| فرماندار شهرستان سن | |
| دوره مسئولیت ۲۳ ژوئن ۱۸۵۳ – ۵ ژانویه ۱۸۷۰ | |
| پادشاه | ناپلئون سوم |
| پس از | ژان ژاک برگر |
| پیش از | هنری شورو |
| اطلاعات شخصی | |
| زاده | ۲۷ مارس ۱۸۰۹ پاریس، امپراتوری فرانسه |
| درگذشته | ۱۱ ژانویهٔ ۱۸۹۱ (۸۱ سال) پاریس، فرانسه |
| آرامگاه | گورستان پرلاشز، پاریس |
| ملیت | فرانسوی |
| حزب سیاسی | بناپارتیسم |
| همسر(ان) | اکتاوی دو لارپ (ا. ۱۸۳۸–۱۸۹۰); مرگش |
| فرزندان | مری-انریت ولانتین اوژنی (نامشروع) |
| تحصیلات | دبیرستان کوندورسه |
| محل تحصیل | کنسرواتوار پاریس |
| تخصص | رسمی، بخشدار |

ژرژ اوژن اوسمان (به فرانسوی: Georges Eugene Haussmann) (زاده ۲۷ مارس ۱۸۰۹ - مرگ ۱۱ ژانویه ۱۸۹۱):[۱] طراح شهری مشهور فرانسوی است که به خاطر طرح نوسازی پاریس مشهور است. وی خود را بارون هوسمان مینامید. او از خانوادهای پروتستان اهل آلزاس در پاریس متولد شد. هوسمان در سال ۱۸۵۳ با حکم ناپلئون سوم بخشدار رود سن شد و ماموریت یافت تا شهر را سالم تر، شلوغ تر و بزرگتر کند.
اطلاعات پایه و زندگی زودهنگام
[ویرایش | اشتراکگذاری]تبار و خانواده
[ویرایش | اشتراکگذاری]ژرژ اوژن هوسمان در خانوادهای پروتستان با ریشههای عمیق در منطقه آلزاس متولد شد. خانواده او پیوندهای سیاسی و نظامی مستحکمی با ادوار سرنوشتساز تاریخ فرانسه داشتند . تبار وی از هر دو سو با جریانهای قدرت در قرن نوزدهم گره خورده بود؛ پدربزرگ پدری او از اعضای فعال مجامع قانونگذاری و کنوانسیون در دوران انقلاب فرانسه بود و در مقابل، پدربزرگ مادریاش به عنوان ژنرالی برجسته در ارتش ناپلئون بناپارت (امپراتوری اول) خدمت میکرد که همین پیشینه دوگانه، وفاداری مادامالعمر او را به آرمانهای بناپارتیستی و مدل مرکزگرایی اداری پیریزی کرد . او که یک لوتری آلزاسی بود، به دلیل نام خانوادگیاش که طنینی آلمانی داشت، در دوران جوانی با چالشها و اصطکاکهای اجتماعی متعددی روبرو شد، اما این هویت مذهبی و خانوادگی بعدها به یکی از مهم ترین ویژگی های سیاسی او تبدیل گشت . هوسمان با ازدواج با اوکتاوی دو لاهارپ ، که دختر یک خانواده پروتستان سوئیسی بود، روابط خود را با شبکههای بانکی و مالی قدرتمند پروتستان مستحکم کرد؛ این پیوندها در سالهای بعد، زمانی که او برای تأمین مالی پروژههای عظیم نوسازی پاریس به اعتبار و وامهای کلان نیاز داشت، نقشی حیاتی و استراتژیک ایفا کردند . میراث خانوادگی او ترکیبی از نظم نظامی امپراتوری و عقلانیت قانونگذاری انقلابی بود که باعث شد او همواره به دولت به عنوان تنهاvector مؤثر برای تغییرات کلان اجتماعی و فیزیکی در جامعه اعتماد مطلق داشته باشد.
تولد و تحصیلات
[ویرایش | اشتراکگذاری]هوسمان در ۲۷ مارس ۱۸۰۹ در قلب شهر پاریس چشم به جهان گشود؛ نکتهای که بسیاری از مورخان به عنوان یکی از کنایههای بزرگ تاریخ شهری از آن یاد میکنند، این است که او دههها بعد، خانه محل تولد خود را در جریان ساخت تقاطع بزرگ میان بلوار هوسمان و خیابان فریدلاند شخصاً تخریب. او مسیر آکادمیک خود را با تحصیل در رشته حقوق در پاریس آغاز کرد و به عنوان محصول سیستم آموزشی سختگیرانه مدارس ناپلئونی، شخصیتی پراگماتیست و به شدت منضبط یافت . تربیت او در این مدارس باعث شد تا از هرگونه ایدهآلگرایی فاصله گرفته و همواره پروژههای عینی، عقلانی و عملیاتی را بر نظریهپردازیهای محض ترجیح دهد. روحیه اداری و سازمانیافته هوسمان حتی در جزئیترین ابعاد زندگی شخصیاش نیز نمایان بود؛ به طوری که در خاطراتش ذکر شده که او همواره سیاهه دقیقی از تمامی اثاثیه خانههای محل اقامتش تهیه میکرد و برنامه زمانی و مسیرهای دقیق سفرهایش را با وسواسی خاص به ثبت میرساند. او که فاقد آموزشهای رسمی در زمینه معماری یا شهرسازی بود، دیدگاههای خود را صرفاً بر پایه نظم هندسی، خطوط مستقیم و مقیاسهای یادمانی بنا کرد و نسبت به بافت تاریخی و ارگانیک شهر پاریس هیچگونه دلبستگی عاطفی نشان نمیداد
مسیر شغلی پیش از پاریس
[ویرایش | اشتراکگذاری]خدمت در استان ها
[ویرایش | اشتراکگذاری]هوسمان مسیر حرفهای خود را در سال ۱۸۳۱ با ورود به بدنه خدمات کشوری فرانسه به عنوان دبیر کل یک فرمانداری استانی آغاز کرد. او به سرعت در سلسلهمراتب اداری سلطنت ژوئیه صعود نمود و در چندین حوزه قضایی استانی از جمله ایسینژو ، نراک ، سنت ژیرون و بلای در مقام نایبفرماندار خدمت کرد. هوسمان در این دوره به عنوان یک بوروکرات بسیار جدی، سازمانیافته و منضبط شناخته میشد که وسواس زیادی در نظارت بر جزئیات اداری داشت؛ به طوری که حتی فهرست دقیقی از تمامی اثاثیه محل اقامت خود تهیه میکرد و برنامه زمانی و مسیرهای دقیق سفرهایش را با دقت ثبت مینمود. موفقیتهای اداری وی منجر به ارتقای او به مقام فرمانداری در دپارتمانهای استراتژیک وار (Var)، یون (Yonne) و در نهایت دپارتمان مهم ژیروند (Gironde) در بوردو شد . شخصیت پراگماتیست و عملگرای او که محصول مدارس سختگیرانه ناپلئونی بود، در این سالها کاملاً شکل گرفت و او را از هرگونه ایدهآلگرایی انتزاعی دور ساخت . هوسمان در طول دوران خدمت در استانها، وفاداری مطلق خود را به مدل مرکزگرایی اداری و قدرت دولت به عنوان تنها عامل تحول اجتماعی نشان داد که همین ویژگیها بعدها او را به شریکی ایدهآل برای اهداف اقتدارگرایانه ناپلئون سوم تبدیل کرد .
نخستین تجربه های نوسازی
[ویرایش | اشتراکگذاری]هوسمان حتی در اولین مناصب اداری خود در استانها، علاقهای وافر و استثنایی به زیرساختهای فیزیکی و عمران شهری نشان میداد. او در دوران خدمت در نراک ، شخصاً بر ساخت جادهها و احداث مدارس ابتدایی نظارت میکرد و برای جبران کمبود بودجههای رسمی، روشهای ابداعی و گاه غیرقانونی را به کار میگرفت . یکی از اقدامات جسورانه او در این دوره، تبدیل بیگاری (Corvée) سنتی به وظایف مشخص یا پرداخت نقدی و همچنین مذاکره با مالکان خصوصی برای اهدای زمین جهت تعریض جادهها بدون پرداخت خسارت بود که نشاندهنده دیدگاه منعطف او نسبت به قوانین مالکیت خصوصی در برابر اراده دولت بود . او که فاقد هرگونه آموزش رسمی در معماری یا شهرسازی بود، طرحهای خود را صرفاً بر پایه نظم هندسی، خطوط مستقیم و مقیاسهای یادمانی بنا میکرد . هوسمان در مدیریت هزینهها نیز وسواس عجیبی داشت و در خاطراتش تأکید کرده است که بودجهها را تا آخرین سانتیم به دقت کنترل میکرد؛ مهارتی که بعدها در مدیریت پروژههای میلیاردی پاریس به کارش آمد . او به جای نظریهپردازیهای محض، همواره پروژههای عینی و ملموس را ترجیح میداد و معتقد بود زیبایی شهری باید با عقلانیت و کارکرد زیرساختی همراه باشد، دیدگاهی که ریشه در تجربههای اجرایی او در دپارتمانهای مختلف فرانسه داشت .
دیدار با ناپلئون سوم
[ویرایش | اشتراکگذاری]لحظه سرنوشتساز در زندگی هوسمان در سال ۱۸۵۲ رقم خورد؛ زمانی که او به عنوان فرماندار ژیروند، مراسم استقبال باشکوهی را برای لویی-ناپلئون (که در آن زمان پرنس-رئیسجمهور بود) در بوردو سازماندهی کرد. مهارت هوسمان در مدیریت این رویداد سیاسی و نمایش وفاداری بی چون و چرای او به آرمانهای بناپارتیستی، توجه ناپلئون سوم و وزیر کشور مقتدرش، پرسینی ، را جلب کرد . در آن زمان، امپراتور از کندی پیشرفت پروژههای نوسازی پاریس توسط فرماندار سابق، ژان ژاک برژه، به شدت ناراضی بود و به دنبال شخصی با انرژی، جسارت و توانایی عبور از موانع قانونی میگشت . در نتیجه، در ۲۲ ژوئن ۱۸۵۳، هوسمان به عنوان فرماندار دپارتمان سن منصوب شد . در اولین دیدار پس از انتصاب، ناپلئون سوم نقشهای از پاریس را به هوسمان نشان داد که خیابانهای جدید مورد نظرش با رنگهای مختلف روی آن ترسیم شده بود. امپراتور به او مأموریت داد تا پاریس را تهویه کند، متحد سازد و صفا بخشد. هوسمان با پذیرش این مسئولیت، خود را ابزار فداکار و کارگر اصلی این پروژه عظیم نامید و با برخورداری از قدرت مطلق اجرایی که پیش از آن هیچ فرمانداری تجربه نکرده بود، تحول پاریس از یک بافت قرونوسطایی به یک پایتخت مدرن جهانی را آغاز کرد .
نوسازی بزرگ پاریس (Haussmannization)
[ویرایش | اشتراکگذاری]فلسفه طراحی
[ویرایش | اشتراکگذاری]فلسفه بنیادین نوسازی پاریس بر پایه دستور صریح ناپلئون سوم به هوسمان در ۲۹ ژوئن ۱۸۵۳ شکل گرفت که در سه واژه هوا رساندن، متحد کردن و زیباسازی (aérer, unifier, et embellir) خلاصه میشد . این رویکرد، واکنشی مستقیم به وضعیت بحرانی پاریس در میانه قرن نوزدهم بود؛ شهری که به دلیل تراکم بیش از حد، کوچههای باریک قرونوسطایی و فقدان زیرساختهای بهداشتی، به کانون اپیدمیهای مرگبار کلرا و شورشهای سیاسی تبدیل شده بود. ناپلئون سوم که در دوران تبعید در لندن تحت تأثیر خیابانهای عریض و فضاهای سبز آن قرار گرفته بود، به دنبال تبدیل پاریس به یک پایتخت مدرن صنعتی و امپراتوری بود. هوسمان با اتخاذ یک دیدگاه تکنوکراتیک و هندسی، پاریس را نه به عنوان مجموعهای از محلههای پراکنده، بلکه به عنوان یک کل واحد و یکپارچه در مقیاس کلانشهری تصور کرد. هدف اصلی این فلسفه، بهبود جریان ترافیک، تسهیل گردش هوا و نور برای ارتقای سلامت عمومی (تئوری میاسما) و فراهم کردن بستری برای اجرای شبکههای نادیدنی فاضلاب و گاز در زیر زمین بود . علاوه بر جنبههای بهداشتی و زیباییشناختی، این طراحی با ایجاد دیدگاههای وسیع و چشماندازهای یادمانی به سمت بناهای ملی، به دنبال نمایش قدرت مطلق دولت و ایجاد نظم بصری در پایتخت بود.
فاز اول نوسازی (1859-1853) : صلیب بزرگ پاریس
[ویرایش | اشتراکگذاری]در فاز نخست این پروژه عظیم، هوسمان بر تکمیل طرحی تمرکز کرد که به صلیب بزرگ پاریس (Grande Croisée) شهرت یافت و هدف آن ایجاد دو محور اصلی متقاطع در قلب جغرافیایی شهر بود . محور شرق به غرب شامل تکمیل خیابان ریولی و اتصال آن به خیابان سنت آنتوان بود که دسترسی سریع میان میدان باستیل و کاخ لوور را میسر میکرد . همزمان، محور شمال به جنوب با ایجاد بلوار استراسبورگ و بلوار سباستوپل ساخته شد که از میان متراکمترین و آلودهترین محلههای پاریس عبور میکرد و مرکز شهر را به ایستگاههای جدید راهآهن متصل میساخت . ناپلئون سوم اولویت ویژهای برای اتمام خیابان ریولی قائل بود تا پاریس بتواند در زمان برگزاری نمایشگاه جهانی ۱۸۵۵ شکوه خود را به مهمانان بینالمللی نشان دهد؛ پروژهای که با همکاری بانکداران قدرتمندی چون برادران پرر (Crédit Mobilier) و فعالیت شبانهروزی ۳,۰۰۰ کارگر به سرانجام رسید. هوسمان در پایان این فاز، میدان شاتله را به عنوان نقطه تلاقی این دو محور بازطراحی کرد و با تخریب بافتهای قدیمی اطراف آن، فضایی وسیع برای تئاترهای بزرگ و بناهای اداری جدید پدید آورد . این فاز نخست که حدود ۹,۴۶۷ متر بلوار جدید را شامل میشد، به عنوان جراحی نمادین پاریس قرونوسطایی شناخته شد که قلب شورشها و باریکادها را شکافت و راه را برای گردش آزادانه کالا، ارتش و هوا باز کرد .
فاز دوم نوسازی(1867-1859) : شبکه بلوار ها و الحاق حومه ها
[ویرایش | اشتراکگذاری]فاز دوم نوسازی که در سال ۱۸۵۸ به تصویب مجلس رسید، به مراتب جاهطلبانهتر از مرحله اول بود و بر ایجاد شبکهای گسترده از بلوارهای متحدالمرکز و شعاعی تمرکز داشت تا مرکز پاریس را به ایستگاههای راهآهن و محلههای جدید متصل کند . در این دوره، پروژههای نمادینی چون بازطراحی میدان اتوال (Étoile) و ایجاد ۱۲ خیابان شعاعی منتهی به طاق پیروزی انجام شد که یکی از پیچیدهترین طرحهای هندسی شهری در تاریخ بود . رویداد سرنوشتساز دیگر در این فاز، الحاق ۱۱ بخش حومهای به شهر پاریس در اول ژانویه ۱۸۶۰ بود که باعث شد مساحت شهر از ۳,۳۰۰ هکتار به ۷,۱۰۰ هکتار دوبرابر شود و جمعیت آن بلافاصله ۴۰۰,۰۰۰ نفر افزایش یابد . این الحاق نهتنها پایه مالیاتی شهر را برای تأمین هزینههای نوسازی تقویت کرد، بلکه به هوسمان اجازه داد تا پروژههای زیرساختی خود را به مناطق پیرامونی چون منیلمونتان و بلویل گسترش دهد . در این فاز، بلوارهای عظیمی مانند بلوار ولتیر ، ماژنتا و مالهرب احداث شدند که با تخریب محلههای فقیرنشینی چون له پتیت پولونی ، چهره امنیتی و اقتصادی شهر را تغییر دادند. اگرچه این اقدامات با تشویقهای اولیه روبرو شد، اما افزایش سرسامآور هزینهها و بدهیهای مالی ناشی از وامهای کلان، نخستین جرقههای نقد سیاسی به روشهای مالی هوسمان را در اواخر این دوره رقم زد .
فاز سوم نوسازی(1870-1869) : محور های نهایی و سقوط
[ویرایش | اشتراکگذاری]فاز سوم نوسازی پاریس در دورهای آغاز شد که ناپلئون سوم تحت فشار سیاسی، به سمت امپراتوری لیبرال حرکت کرده بود و مخالفان جمهوریخواه در پارلمان قدرت بیشتری یافته بودند . این فاز شامل پروژههای نهایی و پرهزینهای مانند تکمیل بلوار سنت ژرمن در کرانه چپ، تعریض خیابانهای منتهی به اپرای جدید پاریس و ایجاد میدان تروکادرو بود . در این مرحله، حملات سیاسی به هوسمان به اوج خود رسید؛ به ویژه پس از انتشار جزوه مشهور حسابهای فانتزی هوسمان توسط ژول فری در سال ۱۸۶۸ که در آن مکانیسمهای مالی پنهان و بدهیهای عظیم ۱.۵ میلیارد فرانکی شهر افشا شد. مخالفان معتقد بودند که هوسمان پاریس را به یک ورطه مالی کشانده و بدون نظارت قانونی، ثروت ملی را صرف تخریبهای غیرضروری کرده است. این فشارها سرانجام منجر به برکناری هوسمان توسط امپراتور در ژانویه ۱۸۷۰، تنها چند ماه پیش از سقوط امپراتوری دوم در جنگ با پروس شد . با این حال، میراث فیزیکی او چنان مستحکم بود که حتی رهبران جمهوری سوم که سرسختترین دشمنان او بودند، مجبور شدند اکثر پروژههای ناتمام او را تا سال ۱۹۲۷ ادامه داده و تکمیل کنند . این تداوم نشان داد که فراتر از مناقشات سیاسی، مدل شهری هوسمان به استانداردی غیرقابل بازگشت برای پایتختهای مدرن جهان تبدیل شده بود .
تخریب های گسترده
[ویرایش | اشتراکگذاری]نوسازی هوسمانی با تخریبهای بیسابقهای همراه بود که چهره تاریخی پاریس را برای همیشه تغییر داد؛ تخمین زده میشود که در طول ۱۷ سال، حدود ۴۰,۰۰۰ ساختمان مسکونی و محلههای کامل با قدمت قرونوسطایی نابود شدند . نمادینترین نمونه این تخریبها در جزیره سیته رخ داد، جایی که شبکهای متراکم از کوچههای تاریک و گوتیک برای ساخت بناهای عظیم اداری و میدانهای وسیع در مقابل کلیسای نوتردام کاملاً با خاک یکسان شد . هوسمان خود را هنرمند تخریبگر مینامید و بدون وابستگی عاطفی به بافتهای ارگانیک، حتی خانه محل تولد خود را نیز در جریان این نوسازی تخریب کرد . این پاکسازی فیزیکی منجر به جابجایی اجباری حدود ۳۵۰,۰۰۰ نفر از ساکنان، عمدتاً از طبقه کارگر و فرودست، شد که به دلیل تخریب خانههای ارزانقیمت و افزایش سه برابری اجارهبها، مجبور به کوچ به حاشیه شهر (بانلیو) شدند . این فرایند که امروزه به عنوان شکلی اولیه از اعیانسازی (Gentrification) شناخته میشود، پاریس را به دو قطب طبقاتی تقسیم کرد: مرکز و غرب ثروتمند در مقابل شمال و شرق فقیرنشین . منتقدان معاصر و مورخان متأخر، این تخریبها را نه تنها یک ضرورت بهداشتی، بلکه ابزاری برای کنترل سیاسی و جلوگیری از برپایی باریکادها در خیابانهای تنگ میدانند که با هدف رام کردن طبقه خطرناک کارگر انجام شد .
ویژگی های فرم شهری و معماری
[ویرایش | اشتراکگذاری]ساختمان های هوسمانی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ساختمانهای آپارتمانی هوسمانی شاخصترین و شناختهشدهترین ویژگی بصری نوسازی پاریس هستند که نه به عنوان سازههای مستقل، بلکه به عنوان اجزای یک چشمانداز شهری واحد و همگون طراحی شدهاند . هوسمان مقررات سختگیرانهای را برای نماها وضع کرد که بر اساس آن، تمامی بناهای واقع در بلوارهای جدید باید از سنگ آهک کرمرنگ محلی (Lutetian limestone) ساخته یا با آن پوشانده میشدند تا هماهنگی بصری کاملی در سطح شهر ایجاد شود. بر اساس فرمول نظارتی دقیق او، ارتفاع نمای ساختمان نباید از عرض خیابان مجاور بیشتر میشد و ساختمانها معمولاً به حداکثر شش طبقه محدود میگشتند . سلسلهمراتب طبقاتی در این بناها بازتابی مستقیم از ساختار اجتماعی قرن نوزدهم بود؛ طبقه همکف و نیمطبقه (Entresol) با دیوارهای باربر ضخیم برای فعالیتهای تجاری و فروشگاهی طراحی شده. طبقه دوم که طبقه نجیب (piano nobile) نامیده میشد، دارای بلندترین سقفها، تزئینات داخلی مجلل و بالکنهای سنگی پیوسته بود و محل سکونت اشراف و بورژوازی مرفه به شمار می رفت . طبقات میانی (سوم و چهارم) برای طبقه متوسط حرفهای و طبقه پنجم با یک بالکن ساده و ممتد برای اقشار کمدرآمدتر در نظر گرفته شده بود . در نهایت، طبقه ششم زیر سقفهای شیروانی مِنسارد (Mansard) با زاویه ۴۵ درجه و روکش زینک قرار داشت که شامل اتاقهای کوچک برای خدمه و کارگران بود و تنها از طریق پلههای مجزای سرویس قابل دسترسی بود.
زیرساخت های نادیدنی
[ویرایش | اشتراکگذاری]همزمان با بازسازی سطح شهر، هوسمان و تیم مهندسی او به رهبری اوژن بلگراند ، تحولی بنیادین در شبکههای زیرزمینی نادیده پاریس ایجاد کردند که هوسمان آنها را به اندامهای حیاتی بدن انسان تشبیه میکرد . شبکه فاضلاب پاریس تحت مدیریت بلگراند از ۱۴۲ کیلومتر در سال ۱۸۵۲ به حدود ۶۰۰ کیلومتر در سال ۱۸۶۹ گسترش یافت و شامل تونلهای عظیمی شد که برخلاف مسیرهای تنگ قدیمی، به قدری عریض و مرتفع (۲.۳ متر) بودند که کارگران میتوانستند در آن ایستاده کار کنند و حتی قایقهای توریستی در آن به حرکت درآیند . در زمینه آبرسانی، بلگراند با ساخت قناتهای جدید و مخازن عظیمی همچون مخزن مونسوری که در زمان خود بزرگترین در جهان بود، موفق شد مقدار آب شیرین در دسترس هر شهروند را دوبرابر و تعداد خانههای دارای آب لولهکشی را چهاربرابر کند . علاوه بر این، هوسمان با ادغام شرکتهای خصوصی، شبکه گازرسانی شهری را یکپارچه کرد که منجر به نصب هزاران چراغ گاز در خیابانها، میادین و حتی راهپلههای ساختمانهای خصوصی شد . این سیستم روشنایی گسترده که مصرف گاز شهر را در عرض چهار سال سه برابر کرد، پاریس را به اولین کلانشهر مدرن با روشنایی دائمی شبانه تبدیل نمود و لقب ماندگار شهر نور (City of Light) را برای پایتخت فرانسه به ارمغان آورد .
فضاهای سبز و تفریحی
[ویرایش | اشتراکگذاری]چهار پارک اصلی
[ویرایش | اشتراکگذاری]نوسازی هوسمانی تحولی بنیادین در سرانه فضای سبز پاریس ایجاد کرد و در طی ۱۷ سال حدود ۲,۰۰۰ هکتار فضای سبز جدید به شهر افزوده و ۶۰۰,۰۰۰ درخت کاشته شد . ناپلئون سوم که در دوران تبعید در لندن تحت تأثیر پارکهای وسیع آن قرار گرفته بود، دستور داد پارکهای بزرگی در چهار جهت اصلی جغرافیایی شهر ساخته شوند تا به عنوان ریههای تنفسی کلانشهر عمل کنند . در غرب، بوا دو بولون (Bois de Boulogne) با مساحت ۸۴۶ هکتار به تقلید از هاید پارک لندن و با دریاچههای مصنوعی و مسیرهای کالسکه طراحی شد . در شرق، بوا دو ونسن (Bois de Vincennes) با ۹۹۵ هکتار به عنوان بزرگترین فضای سبز پاریس، مشخصاً برای تأمین تفریح طبقه کارگر در محلات شرقی ایجاد گشت . در شمال شهر، پارک بوت-شومون (Buttes-Chaumont) در محل یک معدن سنگ آهک و زبالهدانی قدیمی با توپوگرافی کوهستانی و صخرههای مصنوعی ساخته شد تا منظرهای رمانتیک پدید آورد. در جنوب نیز پارک مونسوری (Montsouris) در محلی که پیش از آن بخشی از کاتاکومب یا دخمههای مردگان بود، احداث گردید . هوسمان علاوه بر این چهار پارک اصلی، ۲۴ میدان (Square) کوچک و محلی نیز ایجاد کرد تا هیچ شهروندی بیش از ده دقیقه پیادهروی با یک فضای سبز فاصله نداشته باشد .
همکاری با آلفاند و باریله-دوشان
[ویرایش | اشتراکگذاری]اجرای این پروژههای عظیم با همکاری تیمی متخصص ممکن شد که هوسمان آنها را به دلیل توانمندیهای اجراییشان از بوردو با خود به پاریس آورده بود . آدولف آلفاند ، مهندس برجسته پل و راه، به عنوان مدیر سرویس تفرجگاهها و کاشتها منصوب شد و نقش کلیدی در طراحی هندسی و مهندسی پارکها ایفا کرد . آلفاند پس از برکناری هوسمان نیز به عنوان مدیر کارهای پاریس باقی ماند و تکمیل پروژههای نیمهتمام او را تا اواخر قرن نوزدهم بر عهده داشت . در کنار او، ژان پیر باریله-دوشان به عنوان باغبان ارشد پاریس فعالیت میکرد که با تخصص خود، الگوهای باغسازی انگلیسی را به جای باغهای رسمی فرانسوی وارد پاریس کرد. این سبک جدید دارای خطوط نرم، چمنزارهای وسیع و مسیرهای منحنی بود که طبیعت را به شکلی وحشی اما کنترلشده بازنمایی میکرد. باریله-دوشان علاوه بر پارکهای بزرگ، مسئول کاشت ردیف درختان در امتداد تمامی بلوارهای جدید بود که به ریه دوم شهر شهرت یافتند . او با استفاده از تکنولوژیهای جدید، از بتن برای ساخت صخرهها، غارها و آبشارهای مصنوعی استفاده کرد تا منظرهای فانتزی و مدرن را در دل شهر بازسازی کند . این گروه از متخصصان با ترکیب مهندسی عمران و هنر لنداسکیپ، مدلی را پایه گذاری کردند که الهامبخش پارکهای شهری در سراسر جهان شد .
مبلمان شهری و طراحی گابریل داویود
[ویرایش | اشتراکگذاری]هویت بصری پاریسِ هوسمانی علاوه بر بلوارها، در جزئیترین عناصر خیابانی نیز با طراحیهای گابریل داویود ، معمار رسمی شهر، به وحدت رسید . داویود مسئول طراحی مجموعهای هماهنگ از مبلمان شهری بود که امروزه به عنوان نمادهای کلاسیک پاریس و عصر زیبا (Belle Époque) شناخته میشوند . این عناصر شامل نیمکتهای سنگی و چوبی، چراغهای گاز با پایههای چدنی، فوارههای عمومی و نردههای تزئینی پارکها بود که با دقت هنری بالایی ساخته شدند . یکی از مشهورترین ابداعات این دوره، ستونهای تبلیغاتی ششضلعی معروف به ستون موریس (Morris Columns) بود که برای نظم بخشیدن به نصب پوسترهای تئاتر و اعلانات شهری معرفی گشت . همچنین کیوسکهای روزنامهفروشی و گلفروشی با ساختارهای فلزی و گنبدی شکل در میادین و تقاطعها جای گرفتند تا به فضای عمومی نظم بخشند . حتی بناهای خدماتی مانند توالتهای عمومی (pissoirs) و شالههای نگهبانی در پارکها دارای امضای معماری داویود و تزئینات یادمانی بودند . نصب هزاران چراغ گاز طراحی شده توسط وی در بلوارها و پاساژها، پاریس را به اولین کلانشهر با روشنایی دائمی تبدیل کرد و تجربه شبانه شهر را کاملاً تغییر داد . داویود با این طراحیهای یکپارچه، فضای عمومی را به یک تئاتر شهری برای پیادهروی و تماشای ویترینهای تجاری تبدیل کرد که از ویژگیهای اصلی مدرنیته هوسمانی بود .
مدل مالی و جنجالها
[ویرایش | اشتراکگذاری]نظریه هزینه های مولد
[ویرایش | اشتراکگذاری]نظریه هزینههای مولد (dépense productive)، که توسط وزیر کشور مقتدر، پرسینی ، تبیین شد، سنگبنای اقتصادی نوسازی پاریس در دوران هوسمان بود . این مدل مالی بر این فرض جسورانه استوار بود که استقراض و بدهیهای کلان برای زیرساختهای شهری، نهتنها بار اضافی بر دوش دولت نیست، بلکه با تحریک رشد اقتصادی و افزایش سرسامآور ارزش زمینهای مجاور بلوارهای جدید، مستهلک خواهد شد . طبق این منطق، افزایش ارزش املاک منجر به ارتقای درآمدهای مالیاتی شهرداری و عوارض ورود کالا به شهر (Octroi) میگشت که به راحتی برای بازپرداخت وامهای اولیه کفایت میکرد . هوسمان با بهکارگیری این روش، توانست بدون افزایش مستقیم مالیات شهروندان، سرمایههای عظیمی را به سمت پروژههای عمرانی سوق دهد که در آن زمان راهبردی بسیار نوآورانه محسوب میشد . این سیستم مالی، پیوندی نوین میان دولت، شبکههای بانکی خصوصی و بازارهای املاک پدید آورد که پاریس را عملاً به یک شرکت بزرگ تجاری تبدیل کرد . هوسمان معتقد بود که هزینهکرد در پاریس نوعی سرمایهگذاری بر آینده است که نسلهای بعدی از مواهب آن بهرهمند شده و بدهیهای آن را از محل ثروت تولید شده پرداخت خواهند کرد . با این حال، موفقیت این نظریه به شدت به تداوم رونق اقتصادی و ثبات سیاسی وابسته بود که با ورود به اواخر دهه ۱۸۶۰، این اعتماد متزلزل گشت . در نهایت، این رویکرد به هوسمان اجازه داد تا پروژههایی را که بسیار فراتر از بودجه رسمی پاریس بودند، با تکیه بر اهرمهای مالی پیچیده پیش ببرد .
صندوق کار پاریس (Caisse des Travaux)
[ویرایش | اشتراکگذاری]هوسمان برای عملیاتی کردن پروژههای عظیم خود و دور زدن نظارتهای محدودکننده مجلس قانونگذاری، نهادی مالی به نام صندوق کار پاریس (Caisse des Travaux de Paris) را با فرمان امپراتوری در نوامبر ۱۸۵۸ تأسیس کرد. این نهاد به عنوان یک واحد مالی خارج از بودجه فعالیت میکرد و به شهرداری اجازه میداد تا بدون نیاز به تصویب هر مرحله از پروژهها در مجلس، مستقیماً به تأمین مالی کارها بپردازد . مکانیسم اصلی این صندوق، صدور اوراق بهاداری به نام بُنهای واگذاری (bons de délégation) بود که شهرداری آنها را به عنوان حقالزحمه به پیمانکاران ساختمانی تحویل میداد . پیمانکاران سپس این اوراق را در بانکهای بزرگی همچون کردی موبیلیه متعلق به برادران پرر یا کردی فونسیه تنزیل کرده و نقدینگی لازم برای ادامه کار را دریافت میکردند . این ساختار مالی باعث میشد که بدهیهای واقعی شهرداری پاریس در ترازنامههای رسمی و عمومی منعکس نشود و هوسمان بتواند با آزادی عمل مطلق، به تخریب و بازسازی شهر ادامه دهد . این صندوق در طول ده سال فعالیت خود، حدود ۱.۲ میلیارد فرانک هزینه کرد، در حالی که درآمدهای رسمی آن بسیار کمتر بود . این عدم شفافیت و مکانیسمهای مالی پنهان ، صندوق کار را به ابزاری برای انباشت بدهیهای غیرقانونی تبدیل کرد که تا سال ۱۸۷۰ به رقم خیرهکننده ۱.۵ میلیارد فرانک رسید . شورای شهر پاریس نیز که اعضای آن توسط امپراتور منصوب میشدند، تنها نقش یک اتاق ثبت را برای تأیید تصمیمات مالی هوسمان ایفا میکردند .
رسوایی مالی و جنجالهای سیاسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]افزایش سرسامآور بدهیهای شهرداری و روشهای مالی غیرشفاف هوسمان، سرانجام در اواخر دهه ۱۸۶۰ به یک بحران سیاسی و رسوایی مالی بزرگ تبدیل شد . جدیترین ضربه به اعتبار هوسمان در سال ۱۸۶۸ توسط ژول فری ، وکیل و سیاستمدار جمهوریخواه، وارد شد که با انتشار جزوه افشاگرانه حسابهای فانتزی هوسمان (Les Comptes fantastiques d'Haussmann)، پرده از مکانیسمهای غیرقانونی استقراض برداشت . عنوان این جزوه کنایهای به اپرای مشهور داستانهای هوفمان بود و فری در آن هوسمان را متهم کرد که پاریس را بدون کنترل قانونی و با همکاری بانکداران فاسد به ورطه ورشکستگی کشانده است . همزمان، دیوان محاسبات فرانسه نیز در سال ۱۸۶۷ اعلام کرد که بُنهای واگذاری صادر شده توسط هوسمان، برخلاف ادعای او، نوعی بدهی رسمی محسوب میشوند و صدور آنها بدون اجازه مجلس غیرقانونی بوده است . این فشارها باعث شد تا در آوریل ۱۸۶۸ قانونی وضع شود که نظارت مستقیم مجلس بر امور مالی پاریس را الزامی میکرد . نارضایتی عمومی از تخریبهای بیوقفه، افزایش سه برابری اجارهبها و رانده شدن طبقه کارگر به حاشیه شهر، انتقادات به هوسمان را به اوج خود رساند . در نهایت، ناپلئون سوم تحت فشار شدید مخالفان و برای حفظ بقای امپراتوری در حال تضعیف خود، ناچار شد هوسمان را در ژانویه ۱۸۷۰ از کار برکنار کند . بدهیهای عظیمی که هوسمان بر جای گذاشته بود، تا دههها پس از سقوط او و تا سالهای دهه ۱۹۲۰ توسط شهروندان پاریس در جمهوری سوم پرداخت میشد .
نقد ها و پیامد های اجتماعی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پاکسازی محلههای فقیرنشین و سیاست بهداشت عمومی
[ویرایش | اشتراکگذاری]نوسازی هوسمانی، فراتر از یک پروژه عمرانی، ابزاری قدرتمند برای اعمال کنترل اجتماعی از طریق گفتمان بهداشت عمومی بود که در آن محلههای کارگری به بهانه غیربهداشتی بودن (Insalubrity) هدف تخریب گسترده قرار گرفتند . ناپلئون سوم و هوسمان با بهرهگیری از زیربنای فکری ایجاد شده توسط متخصصان بهداشت (Hygienists) همچون ویلرمه و بورت، فقر، جرم و ناآرامیهای سیاسی را به عنوان بیماریهای مزمن شهری بازتعریف کردند که تنها راه علاج آنها جراحی بافت فیزیکی شهر بود . سنگبنای قانونی این اقدامات، قانون ۱۸۵۰ درباره مساکن غیربهداشتی بود که به دولت اجازه میداد به بهانه حفظ سلامت عمومی، در حریم خصوصی خانههای کارگری مداخله کرده و در صورت لزوم آنها را تخریب کند . هوسمان که خود را هنرمند تخریبگر مینامید، بدون هیچگونه دلبستگی عاطفی به میراث تاریخی، حدود ۴۰,۰۰۰ ساختمان را ویران کرد که بخش بزرگی از آنها در مناطق متراکمی چون جزیره سیته قرار داشتند و قرنها هویت ارگانیک شهر را شکل میدادند . منتقدان معاصر و مورخان متأخر بر این باورند که طبقه اجتماعی به اندازه بهداشت در این تخریبها نقش داشت؛ چرا که هدف اصلی، ریشهکن کردن کانونهای فیزیکی طبقات خطرناک بود که تهدیدی برای نظم امپراتوری محسوب میشدند . این فرآیند پاکسازی فیزیکی، در واقع تلاشی برای تغییر نقشه جغرافیای اجتماعی پاریس و جایگزینی فضاهای غیرقابل کنترل کارگری با بناهای یادمانی و میادین وسیع بود که قدرت مطلق دولت را به رخ میکشیدند .
پیامد های نظامی و استراتژیک بلوارها
[ویرایش | اشتراکگذاری]طراحی شبکهی جدید بلوارهای پاریس به شکلی مستقیم با تجربیات تلخ شورشهای ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ و نیاز امپراتوری به تثبیت فضای شهری گره خورده بود . هوسمان در خاطرات خود با رضایت از شکافتن شکم پاریس قدیم سخن میگوید که به معنای نابودی شبکهی پیچیدهی کوچههای باریک بود که انقلابیون میتوانستند به راحتی در آنها سنگربندی (Barricade) کنند . عرض استثنایی بلوارهای جدید نهتنها برپایی باریکادهای فیزیکی را غیرممکن میساخت، بلکه دیدگاههای مستقیم و وسیعی را ایجاد میکرد که شلیک توپخانه و حرکت سوارهنظام را در کوتاهترین زمان ممکن میسر میکرد . این بلوارها به عنوان محورهای استراتژیک، پادگانهای اصلی ارتش را مستقیماً به محلههای سنتی شورش متصل میکردند تا در صورت بروز هرگونه ناآرامی، نیروهای سرکوبگر بتوانند با سرعت بالا به کانونهای بحران نفوذ کنند . علاوه بر جنبههای تهاجمی، این ساختار جدید شهری با ایجاد فضاهای باز پیرامون بناهای دولتی و اداری، نوعی نظارت بصری دائمی را برقرار میکرد که امکان تجمعات مخفیانه را از میان میبرد . اگرچه هوسمان گاهی برای جلب بودجه از پارلمان، بر ضرورت دفاع ملی و اهمیت نظامی پروژهها تأکید میکرد، اما در خاطراتش ادعا نمود که انگیزه شخصیاش عمدتاً زیباییشناختی و بوروکراتیک بوده است؛ هرچند که در عمل، شهر پاریس را به یک دژ مدرن برای جلوگیری از جنگ داخلی تبدیل کرد .
اعیانسازی و دوقطبی شدن فضای شهری
[ویرایش | اشتراکگذاری]تحولات هوسمانی منجر به یکی از بزرگترین جابجاییهای جمعیتی در تاریخ مدرن اروپا شد که امروزه به عنوان شکلی اولیه و خشونتآمیز از اعیانسازی (Gentrification) شناخته میشود. تخریب حدود ۲۰,۰۰۰ ساختمان مسکونی ارزانقیمت در مرکز شهر، منجر به بیخانمان شدن و جابجایی اجباری حدود ۳۵۰,۰۰۰ نفر از ساکنان طبقه کارگر شد که به دلیل ناتوانی در پرداخت اجارهبهای خانههای جدید که تا ۳۰۰ درصد افزایش یافته بود، مجبور به کوچ به حاشیه شهر (Banlieues) شدند . این راندهشدن سیستماتیک، پاریس را به دو قطب طبقاتی کاملاً متمایز تقسیم کرد: مرکز و غرب ثروتمند و مدرن در مقابل شمال و شرق فقیرنشین و فرسوده که از امکانات زیرساختی بلوارهای جدید محروم بودند . به عنوان مثال، پارک بوا دو بولون در غرب ثروتمند با بودجهای کلان و باغبانی ظریف ساخته شد، در حالی که بوا دو ونسن در شرق کارگرنشین، مورد بیتوجهی نسبی اداری قرار گرفت . این دوقطبی شدن فضا، تضادهای طبقاتی را تشدید کرد و باعث شد تا طبقه کارگر که زمانی در لایههای مختلف ساختمانهای مرکز شهر (از طریق سلسلهمراتب طبقاتی در ساختمانهای هوسمانی) با دیگر طبقات همزیستی داشت، اکنون به حاشیههای دورافتاده رانده شود . این پیامد اجتماعی، بذرهای خشم و نارضایتی را کاشت که سرانجام در وقایع خونین کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ جوانه زد و نشان داد که نوسازی فیزیکی شهر نتوانسته است شکافهای عمیق اجتماعی را از میان ببرد .
میراث و تاثیر جهانی
[ویرایش | اشتراکگذاری]الگو جهانی نوسازی شهری
[ویرایش | اشتراکگذاری]مدل اداری و کالبدی هوسمانیسازی به سرعت از مرزهای پاریس فراتر رفت و در اواخر قرن نوزدهم به عنوان الگوی استاندارد برای پروژههای مدرنسازی شهری در سراسر جهان شناخته شد . پادشاهان، طراحان شهری و رژیمهای اقتدارگرا در قارههای مختلف تلاش کردند ترکیب هوسمان از تراز بصری نماها، مهندسی پیشرفته بهداشت و کنترل استراتژیک فضا را بازتولید کنند . شاخصترین و یادمانیترین نمونه این تأثیر، در وین تحت نظارت امپراتور فرانسوا ژوزف اول رخ داد که در سال ۱۸۵۷ با صدور فرمانی، دستور تخریب استحکامات قرونوسطایی شهر را برای ساخت رینگشتراسه (Ringstrasse) صادر کرد؛ بلواری دایرهای و عظیم به عرض ۵۷ متر که با ساختمانهای باشکوه دولتی و آپارتمانهای لوکس، الگوی پاریسی را در مقیاسی وسیعتر اجرا نمود. در بروکسل، پایتخت بلژیک، نوسازیهای مشابهی در اواخر دهه ۱۸۰۰ انجام شد که طی آن رودخانه سن (Senne) برای ایجاد بلوارهای عریض مرکزی پوشانده شد . این نفوذ در آمریکای جنوبی نیز با بریدن خیابان عریض مایو (Avenida de Mayo) در بوئنوس آیرس و در مکزیکوسیتی نمایان گشت . همچنین اصول هوسمان در طراحی منطقه ایکسامپله بارسلونا، محله بک بی در بوستون و حتی در برنامهریزی امپریالیستی دهلی نو به کار گرفته شد تا پاریس را به آزمایشگاه بزرگ مدرنیته و سرمایهداری کالا در قرن نوزدهم تبدیل کند .
هوسمان در هنر و پیدایش زیبایی شناسی مدرن
[ویرایش | اشتراکگذاری]تحولات کالبدی پاریس منبع الهامی بیبدیل برای جنبشهای هنری قرن نوزدهم، به ویژه امپرسیونیسم، فراهم کرد و شهر را به موضوع اصلی نقاشی مدرن تبدیل نمود . هنرمندانی چون گوستاو کایبوت که به شدت تحت تأثیر فضای جدید شهری بودند، پاریسِ هوسمانی را با نگاهی نو و بیسابقه به تصویر کشیدند؛ کایبوت در آثار خود مانند خیابان پاریس؛ روز بارانی (۱۸۷۷)، هندسه دقیق بلوارها، پیادهروهای وسیع و پرسپکتیوهای ممتد شهر جدید را با دقت مستند کرد . سایر پیشگامان این جنبش نیز به جای سوژههای کلاسیک، به نمایش پویاییِ زندگی در بلوارها روی آوردند؛ کلود مونه در مجموعه ایستگاه سن لازار (۱۸۷۷) و کامی پیسارو در تابلوی خیابان اپرا (۱۸۹۸)، شکوه و تلاطم مدرنیته شهری را ثبت کردند . تی. جی. کلارک، مورخ هنر، استدلال میکند که نقاشی امپرسیونیستی صرفاً کاوش در نور نبود، بلکه درگیری مستقیمی با گسستهای اجتماعی و طبقه متوسط جدیدی (nouvelles couches sociales) داشت که در این فضاهای نمایشی و تجاری شکل گرفته بودند . در واقع، بلوارهای روشن با چراغهای گاز و کافههای فضای باز، پاریس را به یک تئاتر عمومی تبدیل کردند که در آن، مرز میان فضای خصوصی و عمومی محو شد و سوژههای جدیدی مانند بارمیدها و پیادهروهای بینامونشان، جایگزین استانداردهای آکادمیک هنر گشتند
ماندگاری زیرساختها و تابآوری شهری
[ویرایش | اشتراکگذاری]میراث فنی و ساختاری نوسازی هوسمان پس از گذشت بیش از ۱۵۰ سال، به دلیل مهندسی دقیق و انعطافپذیری فوقالعادهاش همچنان ستون فقرات عملکردی شهر پاریس محسوب میشود . شبکه زیرزمینی فاضلاب و آبرسانی که توسط اوژن بلگراند طراحی و طول آن پنج برابر شد، با وجود گسترش عظیم شهر، هنوز به عنوان اندامهای حیاتی پاریس فعال هستند و بسیاری از قناتها و مخازن بزرگ (مانند مونسوری) همچنان آب شیرین شهر را تأمین میکنند . سیستم بلوارها و گالریهای زیرزمینی تأسیسات به گونهای طراحی شده بودند که توانستند بدون تغییرات ساختاری عمده، خود را با پیشرفتهای تکنولوژیک قرن بیستم، از جمله ورود اتومبیلها، شبکههای برقرسانی و خطوط مخابراتی وفق دهند . تا سال ۲۰۲۶، حدود ۶۰ درصد از بافت ساختمانی پاریس همچنان متعلق به دوران هوسمانی (۱۸۵۰-۱۹۱۴) است که نشاندهنده دوام فیزیکی و ارزش اقتصادی بالای این میراث در بازار املاک مدرن است . اگرچه هوسمان در سال ۱۸۷۰ از کار برکنار شد، اما طرحهای او چنان برای بقای شهر ضروری تشخیص داده شد که رهبران جمهوری سوم پروژههای ناتمام وی را تا سال ۱۹۲۷ ادامه داده و تکمیل کردند. این ماندگاری ثابت کرد که فراتر از اهداف سیاسیِ کوتاهمدت، هوسمان توانست ماتریس شهری پایداری خلق کند که پاریس را به یکی از کارآمدترین و زیباترین کلانشهرهای جهان تبدیل کرد .
برکناری
[ویرایش | اشتراکگذاری]سقوط بارون هوسمان در ژانویه ۱۸۷۰، نتیجهی مستقیم انباشت بدهیهای عظیم و تغییر فضای سیاسی در اواخر دوران امپراتوری دوم بود . با حرکت ناپلئون سوم به سمت امپراتوری لیبرال و افزایش قدرت مخالفان در پارلمان، هوسمان به هدفی نمادین برای حملات جمهوریخواهان تبدیل گشت . انتشار جزوه افشاگرانه حسابهای فانتزی هوسمان توسط ژول فری در سال ۱۸۶۸، پرده از مکانیسمهای پیچیده و غیرقانونی استقراض از طریق صندوق کار پاریس برداشت و نشان داد که شهر با بدهی خیرهکننده ۱.۵ میلیارد فرانکی روبروست . همزمان، دیوان محاسبات فرانسه نیز روشهای مالی او را غیرقانونی اعلام کرد و مجلس را به نظارت مستقیم بر بودجه پاریس واداشت . ناپلئون سوم که در آن زمان به شدت بیمار بود و برای بقای سیاسی خود به حمایت مخالفان نیاز داشت، تحت فشار امیل اولیویه ، نخستوزیر جدید، در ۵ ژانویه ۱۸۷۰ هوسمان را از مقام خود برکنار کرد . هوسمان در خاطراتش با تلخی خاطرنشان کرده است که جرم او از نظر پاریسیها، بر هم زدن عادتهای روزمره آنها به مدت ۱۷ سال و تکراری شدن چهرهاش در شهرداری بود . تنها هشت ماه پس از برکناری او، امپراتوری دوم در پی شکست در جنگ با پروس سقوط کرد، اما سیستم اداری هوسمان چنان ریشهدار بود که پروژههای او تا دههها بعد توسط دشمنان سیاسیاش در جمهوری سوم ادامه یافت .
مرگ و خاطرات
[ویرایش | اشتراکگذاری]ژرژ اوژن هوسمان پس از برکناری، مدتی را به عنوان نماینده جزیره کرس در مجمع ملی فرانسه (۱۸۷۷-۱۸۸۱) خدمت کرد، اما فعالیت پارلمانی چندانی نداشت و بیشتر وقت خود را صرف نگارش خاطراتش نمود . او در ۱۱ ژانویه ۱۸۹۱ در پاریس درگذشت . برخلاف اتهامات گسترده مبنی بر فساد مالی و بهرهمندی از رانتهای املاک، هوسمان در پایان عمر نه تنها ثروتمند نبود، بلکه با وضعیت مالی نامناسبی از دنیا رفت؛ چرا که مخارج گزاف او برای ضیافتهای رسمی و نمایش شکوه امپراتوری، فراتر از توان مالی شخصیاش بود. میراث مکتوب او، خاطرات سهجلدی با مجموع ۱۷۱۷ صفحه است که بین سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۳ منتشر شد . این کتاب که با دقت وسواسگونهای تدوین شده، شامل جزئیات هزینهها و بودجهها تا آخرین سانتیم است که به دلیل سوختن اسناد رسمی شهرداری در جریان وقایع کمون پاریس در سال ۱۸۷۱، امروزه به منبعی بیبدیل برای مورخان تبدیل شده است . هوسمان در این خاطرات، نوسازی پاریس را یک موفقیت کامل میداند و با لحنی متکبرانه به تسویهحساب با منتقدان و مخالفان سیاسی خود میپردازد و از هر طبقه و فصل کتاب برای دفاع از عقلانیت و ضرورت اقدامات خود استفاده میکند .
فرمان های امپراطوری: زیربنای قانونی قدرت مطلق
[ویرایش | اشتراکگذاری]قدرت اجرایی بیسابقه هوسمان در تخریب و نوسازی پاریس، بر مجموعهای از احکام و قوانین امپراتوری استوار بود که به او اجازه میداد خارج از نظارتهای معمول پارلمانی عمل کند . اولین و مهمترین سند، حکم انتصاب او به عنوان فرماندار دپارتمان سن در ۲۲ ژوئن ۱۸۵۳ بود که مأموریت صریح هوا رساندن و زیباسازی شهر را به او واگذار کرد . پیش از آن، سنا در فوریه ۱۸۵۱ قوانین سلب مالکیت را سادهسازی کرده بود و به فرماندار اجازه میداد نه تنها زمین مورد نیاز برای خیابان، بلکه تمامی املاک دو طرف محور جدید را برای توسعه تجاری تصرف کند. یکی از کلیدیترین ابزارها، فرمان ۲۶ مارس ۱۸۵۲ بود که سلب مالکیت منطقهای را در پاریس قانونی کرد و به دنبال آن، سناتوس-کونسولت ۲۵ دسامبر ۱۸۵۲ حق تصویب پروژههای عمرانی را از مجلس گرفت و به یک فرمان ساده امپراتوری محدود کرد . حکم مشهور ۱۶ فوریه ۱۸۵۹ نیز که صحنه نمادین آن توسط آدولف ایوون نقاشی شده است، فرمان الحاق ۱۱ شهرک حومهای به پاریس را صادر کرد که مساحت پایتخت را دوبرابر و پایه مالیاتی آن را تقویت نمود . همچنین، فرمان ۱۴ نوامبر ۱۸۵۸ با تأسیس صندوق کار پاریس ، به هوسمان اجازه داد با صدور اوراق قرضه و وامهای کلان، پروژههای میلیاردی خود را بدون نیاز به تأیید بودجه رسمی توسط نمایندگان ملت به پیش ببرد .
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ "(Le Baron Georges-Eugène Haussmann (Biographie" (in فرانسوی). Archived from the original on 22 اکتبر 2007. Retrieved 2008-06-22.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
· Transforming Paris by David P. Jordan
· Accounts of the Transformation - Theparisproject Net
· Baron Haussmann (1809 - 1891) - Marc Maison
· Baron Haussmann: The Transformation of Paris Explained
· Baron Haussmann: The Slasher of Paris
· Dividing Paris by Jonathan P. Ribner
· Dividing Paris (UChicago Journals)
· Paris, Capital of Modernity
· Haussmann's Paris - BELLO Mag
· Haussmannization in Paris as a Transformation of Society (University of Tennessee)
· Le pari haussmannien (Cairn.info)
· Paris After Haussmann (University of Pittsburgh Press)
· Paris: Capital of Modernity (UChicago Journals)
· Planning Paris Before Haussmann by Nicholas Papayanis
· Public Health and the Politics of Haussmannization by Mikaela Malsy
· Rethinking Haussmannization - The Metropole