اسلیپی هالو (فیلم)
| اسلیپی هالو | |
|---|---|
پوستر فیلم | |
| کارگردان | تیم برتون |
| تهیهکننده | فرانسیس فورد کاپولا |
| نویسنده | داستان: واشینگتن ایروینگ فیلمنامه: تیم برتون |
| بازیگران | جانی دپ کریستینا ریچی مایکل گمبون کریستوفر واکن یان مکدیارمید استیون ودینگتون مارک پیکرینگ مایکل فیست جفری جونز کریستوفر لی |
| موسیقی | دنی الفمن |
| فیلمبردار | امانوئل لوبزکی |
| تدوینگر | کریس لبنزان |
| توزیعکننده | پارامونت پیکچرز[۱] |
تاریخهای انتشار | ۱۹ نوامبر ۱۹۹۹ |
مدت زمان | ۱۰۵ دقیقه[۲] |
| کشور | آمریکا و آلمان[۳][۴] |
| زبان | انگلیسی |
| هزینهٔ فیلم | ۷۰ میلیون دلار[۵] |
| فروش گیشه | ۲۰۶ میلیون دلار |
اسلیپی هالو (به انگلیسی: Sleepy Hollow) (در ایران معروف به شوالیه بیسر) فیلم گوتیک آمریکایی-آلمانی در سبک فانتزی تاریک و داستان ترسناک به کارگردانی تیم برتون محصول سال ۱۹۹۹ با بازی جانی دپ، کریستینا ریچی، کریستوفر لی، میراندا ریچاردسون، جسیکا اویلوو و مایکل گمبون است.[۶] این فیلم یکی از کارهای مشهور در گونه وحشت به حساب میآید. داستان فیلم برداشتی آزاد از داستان کوتاه «افسانه سوار بیسر» (۱۸۲۰) اثر واشینگتن ایروینگ میباشد. داستان فیلم دربارهٔ پلیسی به نام ایچابود کرین (جانی دپ) است که از نیویورک برای بررسی یک سری قتل در روستای اسلیپی هالو توسط یک اسبسوار بیسر مرموز فرستاده میشود.
توسعه فیلم در سال ۱۹۹۳ در پارامونت پیکچرز آغاز شد، و در ابتدا قرار بود کوین یاگر فیلمنامه اندرو کوین واکر را به عنوان یک فیلم اسلشر کمبودجه کارگردانی کند. اختلاف نظر با پارامونت منجر به تنزل مقام یاگر به طراح گریم پروتز شد و برتون در ژوئن ۱۹۹۸ برای کارگردانی استخدام شد. فیلمبرداری از نوامبر ۱۹۹۸ تا مه ۱۹۹۹ انجام شد. این فیلم یک تولید مشترک بینالمللی بین آلمان و آمریکا بود.
این فیلم اولین نمایش جهانی خود را در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۹ در سالن نمایش چینی گرامن تجربه کرد و در ۱۹ نوامبر ۱۹۹۹ توسط پارامونت پیکچرز در ایالات متحده اکران شد. این فیلم با نقدهای مثبتی از منتقدان روبرو شد و بسیاری از آنها اجراها، کارگردانی، فیلمنامه و موسیقی متن و همچنین طنز تاریک، جلوههای بصری و فضای آن را ستودند. این فیلم تقریباً ۲۰۷ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت. اسلیپی هالو جایزه اسکار بهترین کارگردانی هنری را از آن خود کرد.[۷]
داستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]ایکابد کرین (جانی دپ)، پلیس جوانی است که بیش از هر چیز به منطق و علیت معتقد است. بعد از اعتراضی که در مورد شیوههای خام و بیمنطق رؤسایش میکند، قاضی (کریستوفر) او را به روستای اسلیپی هالو (سوار بیسر) میفرستند تا معمای سه قتل اخیر این روستا را حل کند. قتلهایی که در آنها ناشناسی سر مقتولان را قطع کرده است.
ایکابد کرین به اسلیپی هالو میرود و در بدو ورود با کاترینا ون تسل (کریستینا ریچی)، دختر بالتوس ون تسل (مایکل گمبون) بزرگ ناحیه برخورد میکند. او را در خانهٔ ون تسل میپذیرند. همان شب، قتل دیگری صورت میگیرد. ایکابد کرین به بررسی جسد میپردازد و میبیند که زخم بوی گوگرد میدهد و خون کمی از آن ریخته است. او در مییابد علت برخاستن سوار بی سر از مقبرهاش، یافتن سر گمشده خودش است. پس از کنکاشهای بسیار ایکابد درمی یابد که مقتولان به هم مرتبط هستند. با پیگیری این جریان او به بالتوس ون تسل مشکوک میشود و عنوان میکند اوست که سوار بی سر را کنترل میکند. این فرض ایکابد، رابطه عاشقانه بین او و کاترینا را مخدوش میکند. اما در نهایت کاترینا با صحبتهای نامادری اش مواجه میشود که مشخص میکند اوست که کنترل سوار بی سر را در دست دارد. با مرگ بالتوس ون تسل، ایکابد بازمیگردد و با کمک کاترینا و مسبت جوان، پسر یکی از مقتولان، سر سوار را به او برمیگرداند و نامادری کاترینا همراه سوار بی سر برده میشود و میمیرد.
در انتهای داستان درست در زمان آغاز قرن نوزدهم، کاترینا و ایکابد در حالی که دست در دست هم دارند به همراه مسبت جوان به نیویورک میآیند. جایی که ایکابد آنجا زندگی میکند و میخواهد زندگی جدیدی را با کاترینا ون تسل آغاز کند.
شخصیتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ایکابد کرین: شخصیت اصلی داستان؛ بازپرس جوان اداره پلیس نیویورک. او از سیستم قضایی منسوخ شدهای که برای رسیدن به «اعترافات» به شکنجهی مظنونین متوسل میشود، منزجر است و تلاش میکند با استفاده از فناوریهای علمی، شواهد دقیقتری برای تحقیقات خود بیابد. او توانایی انجام کالبدشکافی را دارد، هرچند برای این کار به کمک کتابهای درسی متکی است. اگرچه اغلب از وقایع ماورالطبیعه شوکه میشود، اما معمولاً بهسرعت خود را بازیابی میکند. او، چه در جنبههای مثبت و چه در جنبههای منفی، دارای یک شخصیت عاطفی ناپایدار است؛ اما حتی در مواجهه با علوم غریبه و امور فراتر از واقعیت، از قدرتی درونی برخوردار است که به او اجازه میدهد با پشتکار و تکیه بر علم پزشکی قانونی، برای کشف حقیقت و یافتن مقصر اصلی حادثه تلاش کند. او هنوز زخمهایی بر تن دارد که از زمان اعدام مادرش (زمانی که دستهایش را روی ابزار خاردار اعدام گذاشته بود) بر جای مانده است. هنگام ورود نخستین به روستا، او داستانهای بزرگان محلی دربارهی «سوارکار بیسر» را باور نمیکرد و آنها را تصورات یک دیوانه میدانست. با این حال، وقتی شاهد قتل قاضی در مقابل چشمان خود توسط سوارکار بیسر بود، چارهای جز پذیرفتن واقعیت نداشت و تحقیقات خود را برای شناسایی هویت واقعی او آغاز کرد. او موفق شد کشف کند که یک «مغز متفکر» سوارکار بیسر را کنترل میکند و ارث رئیس روستا نیز در این ماجرا دخیل است. اما وقتی با این تصور که «بالتوس» همان مغز متفکر است، کاترینا را عصبانی کرد، کاترینا شروع به کینهتوزی از او نمود. علاوه بر این، به دلیل اطلاعات نادرست «جونیور»، او دچار افسردگی شد، چرا که گمان میکرد کاترینا مغز متفکر است. با این حال، درست پیش از ترک روستا، او متوجه تناقضی شد که نشان میداد جسد خانم ونتاسل جعلی است؛ از این رو، او برای محافظت از کاترینا در برابر مغز متفکرِ خانم ونتاسل و سوارکار بیسر، وارد نبرد نهایی شد. (در داستان اصلی، او یک معلم مدرسه است).
- کاترینا ونتاسل: دختر بالتوس، مالک زمینهای روستا. در مهمانی روز ورود ایکابد به روستا، زمانی که او در حال انجام بازی «بوسیدن جادوگر» بود، ایکابد با او ابراز علاقه کرد و او را بوسید. او از همان ابتدا با ایکابد مهربان بود، در تحقیقات با او همکاری میکرد و در لحظات کابوسهای او، آرامشبخش بود. کاترینا همچنین در جادو مهارت داشت و بهطور مخفیانه دایرهای جادویی در اتاق خواب ایکابد کشید تا از او محافظت کند (البته جونیور به اشتباه به ایکابد آموخته بود که این دایره برای نفرین کردن است، که همین باعث ایجاد سوءتفاهم و شکِ ایکابد شد). او کتابی دربارهی جادو به ایکابد داد که بعدها جان او را نجات داد. کاترینا به پدر سختکوش خود احترام میگذاشت، اما وقتی ایکابد به پدرش مشکوک شد، او با انزجار، شواهد را سوزاند. اگرچه او مادر واقعی خود را از دست داده، اما فاش میکند که برخورد با علت مرگ او به دست خانم ونتاسل بوده است. علاوه بر این، طبق وصیتنامه بالتوس، تمام ارث او باید به کاترینا برسد و همین موضوع او را به هدف اصلی و تعقیبکننده توسط سوارکار بیسر تبدیل کرده است.
- مسبت جونیور(جوان): پسر مسبت، پیشکارِ کدخدای روستا که مادرش پیشتر فوت کرده است. او که شاهد قتل پدرش توسط سوارکار بیسر بوده، مصمم است با افشای هویت قاتل انتقام بگیرد و بهطور فعال به ایکابد کمک میکند. اگرچه او اعتماد زیادی به ایکابد دارد، اما گاهی بهدلیل سوءتفاهمها و دانش نادرست خود، او را به مسیر اشتباه هدایت میکند.
- بالتوس ونتاسل: او مالک زمینهای روستا است. بالتوس با خانوادهی «ون گرت» نسبت فامیلی دارد؛ او زمانی که به روستا نقل مکان کرد، خانوادهی ون گرت قطعه زمین کوچک و خانهی قدیمیای (که پیشتر متعلق به خانم آرچر از خانوادهی ونتاسل بود) را به او بخشیدند. او با تلاش و پشتکار، توانست به برجستهترین چهرهی روستا تبدیل شود. در حالی که او در راه رفتن به مراسم کلیسا بود (مراسمی که قرار بود پس از خودکشی وزیر هاردنبروک برگزار شود)، سوار بیسر ظاهر شد (در این مرحله، او بهاشتباه گمان میکرد که خانم ونتاسل به قتل رسیده است). بالتوس به همراه روستاییان به داخل کلیسا گریخت و در آنجا سنگر گرفت. هنگامی که کشیش تلاش کرد او را بیرون بیاورد، بالتوس اسلحه را از ایکابد ربود و درگیر درگیری شد؛ در میان این آشوب، کشیش با ضربات چماق، دکتر لنکستر را به قتل رساند و بالتوس نیز بهطور تصادفی به او شلیک کرد و او را کشت. او که در اوج جنون و برای افشای توطئه و مجرم بود، تلاش کرد اسلحه دیگری را بردارد، اما در همان لحظه، چوبی که با طناب بسته شده بود توسط سوارکار بیسر از پنجره پرتاب شد. این چوب به بدن بالتوس اصابت کرد و او را از پنجره به بیرون کشید، و در نهایت سر او را بریدند تا مرگش قطعی شود. او از آن جهت هدف قرار گرفته بود که به دلیل نسبت فامیلی با خانوادهی ون گرت، ارثی که از مقتولان به او رسیده بود، در واقع باید به خودِ خانوادهی اصلی بازمیگشت.
- خانم ونتاسل: او همسر فعلی بالتوس و نامادری کاترینا است. وی که ابتدا به عنوان پرستار استخدام شده بود، پس از مرگ همسر اول بالتوس با او ازدواج کرد. او با ایکابد بسیار مهربان بود و گاهی بهطور شخصی از او مراقبت میکرد. هویت واقعی او، دختر بزرگتر از دوقلوهای خانوادهی «کماندار» است که پیشتر خدمتکاران خانوادهی ون گرت بودند. از آنجا که مادر آنها توانایی استفاده از جادو را داشت، خانواده پس از مرگ پدرشان از روستا رانده و به جنگلهای غربی در حومه روستا تبعید شدند. او جادو را از مادرش آموخته بود و پس از مرگ مادر، یک سال بهآرام با خواهرش زندگی میکرد. روزی هنگام جمعآوری هیزم، او با یک مزدور آلمانی (که بعدها به عنوان سوارکار بیسر شناخته شد و توسط ارتش تحت تعقیب بود) روبرو شد. او برای لو دادن مکان مزدور به ارتش، عمداً با شکستن هیزمها سر و صدا ایجاد کرد که منجر به مرگ مزدور شد. پس از آن، او نقشهی انتقام از خانوادهی ون گرت و تصاحب ارث آنها را کشید؛ او سرِ دفنشدهی مزدور را از قبر بیرون آورد و با استفاده از جادو، او را به عنوان «سوارکار بیسر» زنده کرد و بدین ترتیب، مغز متفکر پشت این سلسله وقایع شد. ذات واقعی او بیرحم و حیلهگر است و برای رسیدن به اهدافش از هیچ کاری دریغ نمیکند. او برای تصاحب ارث، بزرگان را از طریق تهدید و اغوا فریب داد و سوارکار بیسر را وادار کرد تا تمام افرادِ درگیر در مسئلهی ارث را یکی پس از دیگری از میان بردارد. علاوه بر این، او شخصاً مادر واقعی کاترینا، خدمتکار سارا (که به عنوان جایگزین استفاده میشد) و حتی خواهر خودش را — که به ایکابد دربارهی «درخت مردگان» آموزش داده بود — به قتل رساند. او برای جعل مرگ خود، از جسد سارا (که خودش او را کشته بود) استفاده کرد تا در مقابل کاترینا ظاهر شود؛ کاترینا نیز که پس از کشته شدن بالتوس باور کرده بود مادرش مرده است، فریب خورد. وقتی سارا با دیدن او از شدت شوک غش کرد، کاترینا او را به آسیاب بادی برد و پس از بیداری کاترینا، خانم ونتاسل هویت واقعی خود را فاش کرد. او سوارکار بیسر را به عنوان آخرین ابزار خود برای حمله به ایکابد و همراهانش به کار گرفت. او به ایکابد که پیش از وی به «درخت مردگان» رسیده بود، شلیک کرد، اما گلولههای او توسط کتاب طلسمهایی که کاترینا به ایکابد داده بود، دفع شد. در حالی که او درگیر نبرد با ایکابد برای بازپسگیری جمجمهی سوارکار بیسر بود، توسط جونیور بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، سوارکاری که سرش را بازپس گرفته بود، او را گرفت و به سمت «درخت مردگان» برد، جایی که سرانجام به پایان راه خود رسید.
شخصیتهای تکمیلی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- کشیش استینویک: یکی از ریشسفیدان باابهت و قدبلند روستا. او از روشهای پزشکی قانونیِ ایکابد کرین بهشدت انتقاد میکند و کالبدشکافی را عملی توهینآمیز به مقدسات میداند. او مخفیانه ترتیب ازدواج شهردار روستا و خانم وینشیپ را داده بود؛ ازدواجی که بهسرعت توسط خانم ونتاسل مورد سوءاستفاده قرار گرفت و منجر به کنترلِ کامل شهردار شد. در جریان درگیری داخل کلیسا، او با هدف خود، یعنی بالتوس، درگیر شد تا او را از سنگر بیرون بکشد. در این میان، وقتی دکتر لنکستر سعی کرد حقیقت را فاش کند، استینویک با استفاده از یک صلیب او را به قتل رساند، اما در پاسخ، توسط بالتوس هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.
- دکتر توماس لنکستر: از بزرگان و پزشکان روستا که با روابط حرفهای خود همواره با ایکابد در تعامل است؛ او در مواقعی که ایکابد دچار غش یا جراحت میشود، او را معاینه میکند. با این حال، او نیز مانند کشیش، نسبت به روشهای کالبدشکافی ایکابد تردید دارد و با آن موافق نیست. او در جریان معاینات پزشکی متوجه شد که خانم وینشیپ باردار است. همچنین دریافت که خانم ونتاسل، وی را تهدید کرده تا در مورد رابطهاش با خدمتکار (سارا)، تن به خواستههای وی بدهد. در جریان آشوب در کلیسا، او تلاش کرد حقیقت را به بالتوس بگوید، اما پیش از آنکه بتواند، توسط کشیش استینویک و با استفاده از صلیب کشته شد.
- ساموئل فیلیپس: یکی از چاقترین و پرخورترین بزرگان روستا که شیفتهی نوشیدن است و برای محافظت از خود، صلیبی را بهعنوان طلسمی در برابر شر حمل میکند. او پس از مرگ مسبت، در لحظهای از ترس، بهصورت مخفیانه به ایکابد گفت که خود او نیز «قربانی پنجم» است. وی که احساس میکرد جانش در خطر است، تصمیم گرفت شبانه از روستا فرار کند، اما سوارکار بیسر او را پیدا کرد و با بریدن سر، او را به قتل رساند. در واقع، او قربانیِ یک توطئهی بزرگ بود؛ چرا که خانم وینشیپ به او گفته بود از شهردار باردار است و خانم ونتاسل نیز با استفاده از الکل به او رشوه داده بود تا خواستههایش را اجرا کند. تلاش او برای فرار، تنها بهانهای شد تا سوارکار بیسر برای «ساکت کردن» او را از میان بردارد.
- جیمز هاردنبروک: دبیر و یکی از ریشسفیدان روستا که وظیفهی محضرداری را بر عهده دارد. او شخصیتی بسیار ترسو، بیمناک و مضطرب دارد. او در پی تنظیم وصیتنامهای که بر اساس آن ارث خود را به خانم وینشیپ میبخشید، توسط خانم ونتاسل تحت فشار و تهدید قرار گرفت. هاردنبروک که تاب تحمل بار سنگین گناهانِ قتلهای صورت گرفته و وحشت ناشی از سوارکار بیسر را نداشت، در نهایت با حلقآویز کردن خود به زندگیاش پایان داد.
- جاناتان مسبت: ملازم سابق خانوادهی ون گرت. او در همان شب حضور ایکابد در روستا، در برج دیدهبانی مشغول نگهبانی بود و شاهد ظهور سوارکار بیسر بود. او در تلاش برای فرار، دستگیر و سرش از تن جدا شد. انگیزهی اصلی هدف قرار گرفتن او این بود که وی شاهدِ وصیتنامهی اصلی کدخدای روستا بود.
- کیلیان: مردی که همراه همسرش «بث» و پسر خردسالش «توماس» زندگی میکرد. او در تحقیقات ایکابد همکاری میکرد، اما نتوانست از خانوادهاش در برابر سوارکار بیسر محافظت کند. کیلیان در حالی که سعی داشت همسر و پسرش را نجات دهد، با تبر توسط سوارکار کشته شد. بث نیز پس از اینکه توماس را زیر تختههای کف خانه پنهان کرد، با تبر سر زده شد. توماس که پنهان شده بود، توسط سوارکار کشف شد و با شکافتن تختهها، او نیز کشته شد. علت هدف قرار گرفتن این خانواده این بود که «بث» متوجه بارداری خانم وینشیپ شده بود و این موضوع را پیش از آنکه بمیرد، به گوش کیلیان رسانده بود؛ موضوعی که خانم ونتاسل را وادار کرد تا برای حفظ راز خود، آنها را ساکت کند.
- بلوم ون برانت: دوستپسر کاترینا و رهبر جوانان روستا. او نسبت به ایکابد (که بهعنوان یک غریبه به روستا آمده بود) بیاعتماد بود و با پرتاب یک فانوس دریایی به سمت او، سعی در مسخره کردن او داشت (در حالی که ایکابد در آن لحظه با لباس مبدل در حال تحقیق درباره سوارکار بود). او در مواجهه با سوارکار بیسر، در کنار ایکابد با تمام توان جنگید، اما در نهایت بالاتنهاش دو نیم شد و کشته شد. بلوم تنها قربانیای است که مرگش با بقیه متفاوت بود؛ او برخلاف سایر قربانیان که سرشان بریده میشد، از ناحیهی بالاتنه شکافته شد. همین موضوع باعث شد ایکابد به این نتیجه برسد که سوارکار بیسر صرفاً یک هیولای بیاراده نیست، بلکه کسی از طریق یک توطئهی سازمانیافته، او را برای کشتن افراد فریب میدهد.
شخصیتهای نهایی و منشأ ماجرا
[ویرایش | اشتراکگذاری]- پیتر ون گرت: شهردار اسلیپی هالو و دومین قربانیِ جنایاتِ «بدون سر» در روستا. او و پسرش در حین سفر با کالسکهای که پسرش در حال رانندگی با آن بود، مورد حملهی مهاجمانی ناشناس قرار گرفتند و به قتل رسیدند. تنها یادگاری که از وی باقی مانده، مشاجرهی شدید او با پسرش، دیرک، در هفتهای پیش از قتل بود.
- دیرک ون گرت: پسر پیتر و وارث مقام شهرداری. او اولین قربانیِ سوارکار بیسر بود؛ هنگامی که کالسکه را میراند، سرش از تن جدا شد و جان باخت.
- وینشیپ (بیوهی روستا): او یک هفته پس از قتلِ پیتر و دیرک، توسط سوارکار بیسر هدف قرار گرفت و سرش از تن جدا شد. انگیزهی اصلی قتل او، پیوند پنهانیاش با پیتر بود؛ او از او باردار بود و قرار بود وارث قانونی اموال وی شود. در نهایت، سوارکار بیسر پس از بریدن سر او، با فرو کردن چاقو در شکم جسدِ وی، فرزند متولد نشده را نیز از میان برداشت.
- سارا: خدمتکار خانهی ونتاسل که در ابتدای حضور ایکابد در روستا، با مهربانی از او استقبال کرد. او با دکتر لنکستر رابطه داشت و قربانیِ نقشهی خانم ونتاسل شد؛ خانم ونتاسل برای حذف او، گلویش را برید.
- جادوگر جنگل: موجودی مرموز که در اعماق جنگل زندگی میکند. او زمانی که ایکابد برای کسب اطلاعات دربارهی سوارکار بیسر به سراغش رفت، از «درخت مردگان» سخن گفت. هویت واقعی او، خواهر دوقلوی خانم ونتاسل است. خشمِ خواهرش (خانم ونتاسل) زمانی برانگیخته شد که او اطلاعات مربوط به «درخت مردگان» را به ایکابد فاش کرد؛ در نتیجه، خواهرش سر او را از تن جدا کرد و او را به قتل رساند.
- سوارکار بیسر (هسی): یک مزدور آلمانی که در جریان جنگ استقلال، به عنوان مهرهای در میان درگیریها فرستاده شده بود؛ او مردی بود که گویی از کشتن لذت میبرد. با ظاهری هولناک و دندانهایی تیز و وحشتناک، او بر اسب سیاه و افسانهای خود، «دردویل»، سوار میشد و با شمشیر و تبر، دشمنان را یکی پس از دیگری از میان میبرد. بیست سال پیش، او که یک جنایتکار جنگی تحت تعقیب ارتش بود، به جنگلی در نزدیکی روستا پناه برد. در آنجا با دو دختر دوقلو روبرو شد و از آنها التماس کرد که مکان او را فاش نکنند، اما یکی از آنها (که بعدها همان خانم ونتاسل شد) به او خیانت کرد. او در نبرد بعدی به شدت زخمی شد و در نهایت با شمشیر خود، سرش را از تن جدا کرد. جسد او در همان مکان دفن شد و شمشیرش بهعنوان سنگ قبر بر روی آن قرار گرفت. بیست سال بعد، در همان نقطه، «درخت مردگان» از روی قبر او رویید. پس از اینکه توسط خانم ونتاسل با جادو احیا شد، او از دلِ «درخت مردگان» برمیخواست و با اسب خود، قربانیان را یکی پس از دیگری سر میبرید (به استثنای جنینِ خانم وینشیپ که با چاقو کشته شد). او موجودی جاودانه است؛ چرا که از پیش مرده است، لذا هیچ سلاح تیغهدار یا گلولهای بر او تأثیری ندارد. او معمولاً به غیر از اهداف تعیینشده، به دیگران کاری ندارد و حتی اگر کسی به او حمله کند، تنها او را به کناری میزند. تنها استثنا، «بلوم» بود که با حملهی مداوم، ناچار شد توسط سوارکار کشته شود، هرچند سرش بریده نشد. همچنین، او نمیتواند وارد محوطه مقدس کلیسا شود و سلاحهایش در آنجا به سرعت میپوسند؛ اما او از تکنیکهای وحشتناکی برای نفوذ استفاده میکند (مانند پرتاب کردن یک تیرک حصار متصل به طناب از پنجره برای کشیدن قربانی به داخل). در صحنهی پایانی، او به دستور خانم ونتاسل، ایکابد و همراهانش را تا مرز مرگ تعقیب کرد. اما درست در لحظهای که میخواست کاترینا را بکشد، ایکابد جمجمهی خودِ سوارکار را به او بازگرداند؛ با این کار، سوارکار جمجمهاش را به دور گردن انداخت و به حالت اولیه بازگشت. در نهایت، او از کشتنِ یکجانبهی انسانها دست کشید و در حالی که خانم ونتاسل (عامل اصلی مرگ خود) را با خود میبرد، سوار بر دردویل به جهنمِ گشوده شده از طریق «درخت مردگان» بازگشت.
- مادر ایکابد: در گذشتهای دور، زمانی که ایکابد کودک بود، به دلیل اتهامِ جادوگری، او را در قالب یک «دوشیزهی آهنین» اعدام کردند.
بازیگران
[ویرایش | اشتراکگذاری]- جانی دپ در نقش ایکابد کرین.
- دومینیک پریس بدلکار دپ در نقش ایکابد بود.
- سم فیور نقش ایکابود ۷ ساله را بازی میکند.
- کریستینا ریچی در نقش کاترینا آن ون تاسل
- میراندا ریچاردسون در نقش لیدی مری ون تاسل (با نام خانوادگی قبلی سارا آرچر)
- ریچاردسون همچنین نقش عجوزه، خواهر جادوگر لیدی ون تاسل که در جنگلهای غربی زندگی میکند را به تصویر میکشد.
- تسا آلن-ریج و کاساندرا فارندال به ترتیب نقش لیدی ون تسل و جادوگر جنگل را در دوران کودکیشان بازی میکنند.
- مایکل گمبون در نقش بالتوس ون تاسل
- کاسپر ون دین در نقش بلوم ون برانت، خواستگار کاترینا
- جفری جونز در نقش کشیش استینویک
- کریستوفر لی در نقش شهردار
- ریچارد گریفیتس در نقش ساموئل فیلیپس
- ایان مکدیارمید در نقش توماس لنکستر
- مایکل گاف در نقش جیمز هاردنبروک
- کریستوفر واکن در نقش سوارکار هسی
- راب اینچ و ری پارک بدلکاران کریستوفر واکن در نقش سوارکار بیسر بودند.
- مارک پیکرینگ در نقش مسبت جوان، پسری ۱۰ ساله و یتیم
- لیسا مری در نقش لیدی کرین، مادر ایکابد
- استیون ودینگتون در نقش کیلیان
- علاوه بر این، کلر اسکینر نقش الیزابت "بث" کیلیان، قابلهی شهر را بازی میکند. الون آرمسترانگ نقش افسر عالیرتبه را بازی میکند. مارک اسپالدینگ نقش جاناتان مسبت، پدر مسبت جوان(جونیور) و خدمتکار ون گرت را بازی میکند که یکی از قربانیان هسیان میشود. جسیکا اویلوو نقش سارا، خدمتکار ون تاسلها را بازی میکند. تونی موزلی نقش ون ریپر را بازی میکند. پیتر گینس نقش لرد کرین، پدر کشیش عبوس و مستبد ایچابود را بازی میکند که همسرش را در کودکی پسرشان به قتل رساند. شان استفنز نقش توماس کیلیان را بازی میکند. از دیگر نقشها میتوان به مایکل فیست در نقش مرد لکهدار، جیمی فورمن در نقش افسر شرور، فیلیپ مارتین براون در نقش یک افسر، و مارتین لاندو که نامش در فیلم ذکر نشده در نقش پیتر ون گرت، شهروند ارشد اسلیپی هالو تا زمان مرگش به دست سوارکار بیسر اشاره کرد.
حقایق جالب
[ویرایش | اشتراکگذاری]- واشینگتن اروینگ ادعا کرد که ایکابد کرین و کاترینا ونتاسل افرادی واقعی بودهاند. ایکابد کرین بر اساس سرهنگ «ایکابد بنت کرین» (۱۸ ژوئیه ۱۷۸۷ - ۵ اکتبر ۱۸۵۷) ساخته شده بود که در جنگ ۱۸۱۲ جنگید. واشینگتن اروینگ و سرهنگ ایکابد کرین در سال ۱۸۱۴ در «فورت پایک» واقع در دریاچه انتاریو در بندر ساکتس، نیویورک، با هم آشنا شده بودند.
- ایده «سوار بیسر» در واقع به قرون وسطی در اروپا، عمدتاً در فولکلور سلتی و آلمانی، برمیگردد. در حالی که داستان سوارکار «واشنگتن اروینگ» را میتوان مشهورترین دانست، اکثر مناطق ایالات متحده در زمان انتشار این داستان، روایتهای خاص خود را از سوارکاران بیسر داشتند. گفته میشود که داستان اروینگ از جسد بیسر یک «هسیان یگر» (تیراندازان و سوارکاران مشهور) که در اسلیپی هالو پیدا شد، الهام گرفته است.
- «اسلیپی هالو» یک روستای واقعی است که در شهرستان «وستچستر» ایالت نیویورک واقع شده است. واشنگتن اروینگ، نویسنده «افسانه اسلیپی هالو» (۱۸۲۰)، پیشتر در روستای مجاور، «تریتاون»، زندگی میکرد.
دانستنی های فیلم
[ویرایش | اشتراکگذاری]- عوامل فیلم، شهر کوچک «اسلیپی هالو» را بهطور کامل با اتاقها، طبقات و پلهها ساختند. این شهر پس از اتمام فیلمبرداری تخریب شد.
- در صحنه آغازین فیلم که قتل «ونگرت» را نشان میدهد، راننده کالسکه برای مدت کوتاهی بدون سر رانندگی میکند. این میتواند اشارهای به افسانه ایرلندی «دولاهان» باشد؛ منادی مرگی که به عنوان یک کالسکهچی بدون سر دیده میشود و توقف او، مرگ را برای کسانی که او را میبینند به ارمغان میآورد. ونگرت لحظاتی پس از دیدن کالسکهچی میمیرد.
- پنج نفر از این فیلم در مجموعه فیلمهای هری پاتر نیز حضور داشتند: میراندا ریچاردسون، بازیگر نقش ریتا اسکیتر؛ سر مایکل گمبون، بازیگر نقش پروفسور آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور؛ ریچارد گریفیتس، بازیگر نقش عمو ورنون؛ جانی دپ، بازیگر نقش گلرت گریندلوالد و تونی مادزلی، صداپیشه شخصیت گراپ.
- شیئی که ایکابد برای نشان دادن قدرت توهمات نوری به کاترینا استفاده کرد، یک «توماتروپ» بود. توماتروپها از دو تصویر تشکیل شدهاند که روی دو سوی یک دایره کاغذی یا مقوایی (شبیه دو روی یک سکه) کشیده شدهاند. وقتی این دایره به سرعت چرخانده شود، به نظر میرسد که تصاویر یکی شدهاند.
- در این فیلم، سوار بیسر، یک مزدور هسیایی بود که در جنگ انقلاب آمریکا جنگید. حدود ۳۰ هزار سرباز آلمانی در طول جنگ به عنوان نیروی کمکی در خدمت ارتش بریتانیا بودند و تخمین زده میشود که ۶۵٪ از این سربازان از ایالتهای آلمانی «هسه-کاسل» و «هسه-هانائو» آمده بودند. به همین دلیل است که در منابع آن دوران، همه آنها «هسیایی» نامیده میشدند. آنها در واقع مزدور نبودند، بلکه فقط سربازان عادی در ارتش ایالتهای کوچک آلمان بودند؛ دولتهای آنها برای تحقق شرایط یک اتحاد، خدمات خود را به بریتانیاییها ارائه میدادند.
- لباسی که کاترینا ونتاسل (کریستینا ریچی) در آخرین نمای فیلم پوشیده، همان الگوی لباس مایکل کیتون در صحنه اوج فیلم «بیتلجوس» (۱۹۸۸) به کارگردانی تیم برتون را دارد.
- شهر اسلیپی هالو در عرض سه ماه از صفر ساخته شد. در زمان فیلمبرداری، این دکور بزرگترین دکوری بود که در انگلستان ساخته شده و در زمانی رکوردگونه آماده شده بود. آخرین دکوری که این رکورد را در اختیار داشت، برای فیلم «بیلی الیوت» (۲۰۰۰) ساخته شده بود.
- این فیلم و فیلم «احیای مردگان» (۱۹۹۹)، آخرین فیلمهایی بودند که روی لیزردیسک منتشر شدند.
- کریستوفر لی در خاطرات خود، تیم برتون را به خاطر احیای حرفه سینماییاش که پس از شکست فیلم «جناح» (۱۹۹۸) دچار رکود کوتاهی شده بود، تحسین میکند. لی اظهار داشت که این فیلم باعث شد او در انظار عمومی بیشتر شناخته شود و به او کمک کرد تا نقش «سارومان» در سهگانه ارباب حلقهها و بعداً نقش «کنت دوکو» در جنگ ستارگان: قسمت دوم – حمله کلونها (۲۰۰۲) را ایفا کند.
- این نخستین اقتباس از «افسانه اسلیپی هالو» است که به لطف پیشرفت فناوری، بازیگر نقش سوارکار بیسر مجبور نیست سر خود را زیر شنل پنهان کند. سر بازیگر با یک ماسک آبی پوشانده شده بود که با استفاده از جلوههای ویژه کامپیوتری حذف شد. یقه نیز به همان روش ساخته شد تا با جریان ردا مطابقت داشته باشد.
- صحنه بیرونی که در آن به «ایکابد کرین» اسب داده میشود، در شکارگاه سلطنتی فیلمبرداری شده است. در واقع، گروه شکار ملکه الیزابت دوم در حالی که از کنار محل فیلمبرداری عبور میکردند، سوار بر اسب در صحنه دیده شدند.
- در زندگی واقعی، کاسپر وندین خویشاوندانی به نام «ونتاسل» دارد؛ نام خانوادگی شخصیتهای سرشناس در داستان اسلیپی هالو.
- کریستینا ریچی در برنامه «روزی اودانل» (۱۹۹۶) فاش کرد که کریستوفر واکن بسیار خجالتی و ساکت بود؛ بنابراین سایر بازیگران بر سر اینکه چه کسی میتواند او را به گفتن بیشترین کلمات وادار کند، رقابت میکردند. میراندا ریچاردسون با وادار کردن او به پاسخ دادن به سؤالات زیاد، برنده شد.
- حدود دقیقه ۵۷، در شروع فیلمبرداری نبرد سهجانبه با تبر بین ری پارک، جانی دپ و کاسپر ون دین، وندین انگشت اشاره دست چپش را شکست. اگرچه این اتفاق بسیار دردناک بود، اما او بدون اینکه به کسی چیزی بگوید به بازی ادامه داد، زیرا نمیخواست سکانس نقشش کوتاه شود.
- جانی دپ در ابتدا ایده اینکه کریستینا ریچی معشوقه او در این فیلم باشد را کمی عجیب میدانست، چرا که او را از نُه سالگی میشناخت. آنها اولین بار در صحنه فیلمبرداری فیلم «پری دریایی» (۱۹۹۰) با هم آشنا شدند؛ زیرا دپ در آن زمان با وینونا رایدر قرار میگذاشت.
دانستنیهای کتاب
[ویرایش | اشتراکگذاری]- در داستان اصلی، ایکابد کرین مردی عمیقاً خرافاتی است. ظاهراً کتاب مورد علاقه او «تاریخ جادوگری نیوانگلند» نوشته «کاتن ماتر» است و او متقاعد شده که ادعاهای کتاب در مورد ماوراءالطبیعه واقعیت دارند.
- در داستان کوتاه، سوارکار بیسر، یک سرباز هسیایی بود که در نبردی ناشناخته در جنگ انقلاب آمریکا، سرش را بر اثر اصابت توپ از دست داد.
- در داستان اصلی، ایکابد کرین شخصیت کاملاً دلسوزی نیست. او به عنوان یک مدیر مدرسه، فردی سختگیر است و معمولاً دانشآموزانش را تنبیه بدنی میکند. او همچنین فردی سودجو است؛ معلمی فقیر که علاقه «عاشقانه» او به کاترینا ونتاسل، صرفاً بر این اساس است که او وارث یک کشاورز بسیار ثروتمند است. در خاتمه، تلویحاً گفته میشود که کرین حرفه تدریس را رها کرده و به عنوان قاضی در دادگاه خدمت میکند.
- در کتاب اصلی، ایکابد کرین در پایان توسط سوارکار ربوده میشود و از آنجایی که او مجرد بود و به کسی بدهکار نبود، دیگر کسی نگرانش نبود.
بازخوردها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- وبسایت جمعآوری نقد فیلم راتن تومیتوز گزارش میدهد که ۷۱٪ از منتقدان بر اساس ۱۲۹ نقد، نقد مثبتی به فیلم دادهاند این فیلم امتیاز ۶٫۳ از ۱۰ را دارد.[۸] نظر منتقدان این سایت این است: «این فیلم بهترین اثر تیم برتون نیست، اما اسلیپی هالو با جلوههای بصری خیرهکننده و فضای ترسناکش سرگرمکننده است.»
- در متاکریتیک، یکی دیگر از وبسایتهای جمعآوری نقد، بر اساس ۳۵ نقد از منتقدان جریان اصلی، امتیاز میانگین وزنی ۶۵ از ۱۰۰ را به این فیلم اختصاص داد که «بهطورکلی مطلوب» تلقی میشود.[۹]
- در نظرسنجی مخاطبان توسط سینماسکور به این فیلم امتیاز میانگین «B-» در مقیاس A+ تا F داد.[۱۰]
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ "Sleepy Hollow (1999)". Lumiere. Archived from the original on July 1, 2022. Retrieved 9 April 2023.
- ↑ "Sleepy Hollow". British Board of Film Classification. Archived from the original on July 1, 2016. Retrieved May 29, 2016.
- ↑ "Sleepy Hollow (1999)". British Film Institute. Archived from the original on April 26, 2017. Retrieved June 6, 2017.
- ↑ "Sleepy Hollow". letterboxd.com. Archived from the original on November 4, 2020. Retrieved December 12, 2020.
- ↑ "Sleepy Hollow (1999)". The Numbers. Archived from the original on June 12, 2018. Retrieved June 7, 2018.
- ↑ Deming, Mark. "Sleepy Hollow (1999)". AllMovie. Archived from the original on August 5, 2012. Retrieved May 19, 2015.
- ↑ Rinaldi, Ray Mark (March 27, 2000). "Crystal has a sixth sense about keeping overhyped, drawn-out Oscar broadcast lively". Off the Post-Dispatch. St. Louis Post-Dispatch. p. 27. Archived from the original on May 19, 2023. Retrieved May 19, 2023 – via Newspapers.com.

- ↑ "Sleepy Hollow (1999)". Rotten Tomatoes. Fandango. Archived from the original on April 23, 2019. Retrieved February 27, 2025.
- ↑ "Sleepy Hollow Reviews". Metacritic. CBS Interactive. Archived from the original on March 31, 2016. Retrieved March 29, 2016.
- ↑ "CinemaScore". cinemascore.com. Archived from the original on December 20, 2018. Retrieved December 18, 2018.
- «مدخل سوار بیسر (فیلم)». مشارکتکنندگانِ دانشنامهٔ هنر و ادبیات گمانهزن. بایگانیشده از اصلی در ۵ ژوئن ۲۰۰۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- فیلمها به زبان انگلیسی
- آثار اقتباسشده از افسانه سوار بیسر
- آثار موسیقی دنی الفمن
- جهنم در فرهنگ عامه
- خواهرکشی در ادبیات داستانی
- سحر در فیلم
- فیلمها به کارگردانی تیم برتون
- فیلمها درباره برادرکشی و خواهرکشی
- فیلمهای ۱۹۹۹ (میلادی)
- فیلمهای آدمکش زنجیرهای دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای آدمکشهای زنجیرهای ایالات متحده آمریکا
- فیلمهای آلمانی
- فیلمهای آمریکایی درباره انتقام
- فیلمهای آمریکایی دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای ارواح آلمانی
- فیلمهای ارواح آمریکایی
- فیلمهای ارواح دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای ارواح
- فیلمهای اسپلتر آمریکایی
- فیلمهای اسلشر آلمانی
- فیلمهای اسلشر آمریکایی
- فیلمهای اسلشر فراطبیعی
- فیلمهای اقتباس شده از آثار واشینگتن اروینگ
- فیلمهای اقتباس شده از کتابهای کودکان
- فیلمهای اقتباسشده از داستان کوتاه
- فیلمهای امریکن زوتروپ
- فیلمهای انگلیسیزبان دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای آمریکایی
- فیلمهای با روایت غیرخطی
- فیلمهای برنده اسکار بهترین کارگردانی هنری
- فیلمهای برنده جایزه بفتا
- فیلمهای به تهیهکنندگی اسکات رودین
- فیلمهای پارامونت پیکچرز
- فیلمهای ترسناک ۱۹۹۹ (میلادی)
- فیلمهای ترسناک آلمانی
- فیلمهای ترسناک آمریکایی
- فیلمهای ترسناک فراطبیعی آلمانی
- فیلمهای ترسناک فراطبیعی آمریکایی
- فیلمهای ترسناک فراطبیعی
- فیلمهای ترسناک گوتیک
- فیلمهای خیالپردازی آلمان
- فیلمهای خیالپردازی تاریک
- فیلمهای درباره انتقام
- فیلمهای دلهرهآور دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای شپرتون استودیوز
- فیلمهای فیلمبرداریشده در انگلستان
- فیلمهای کارآگاهی پلیسی آمریکایی
- فیلمهای کاراگاهی آمریکایی
- فیلمهای کاراگاهی پلیسی
- فیلمهای کاراگاهی
- فیلمهای ماندالی پیکچرز
- فیلمهای معمایی آلمان
- فیلمهای معمایی آمریکایی
- فیلمهای معمایی دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای مورد اقتباس در برنامههای تلویزیونی
- فیلمهای واقعشده در دهه ۱۷۹۰ (میلادی)
- فیلمهای واقعشده در شهرستان وستچستر، نیویورک
- فیلمهای واقعشده در منهتن
- فیلمهای واقعشده در نیویورک
- فیلمهای هیجانی ترسناک دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمها درباره آفریدههای افسانهای
- فیلمهای سامیت انترتینمنت