عروس مرده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
عروس مرده
Corpse Bride film poster.jpg
پوستر فیلم
کارگردانتیم برتون
مایک جانسون
نویسندهتیم برتون
کارلوس گرنجل
موسیقیدنی الفمن
توزیع‌کنندهوالت دیزنی
تاریخ‌های انتشار
۲۳ سپتامبر ۲۰۰۵
مدت زمان
۷۷ دقیقه
کشورایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۴۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار
فروش گیشه۱۱۷٫۲ میلیون دلار

عروس مرده (به انگلیسی: Corpse Bride) فیلمی پویانمایی به کارگردانی تیم برتون و مایک جانسون و محصول سال ۲۰۰۵ شرکت برادران وارنر آمریکا است. فیلم روایتی میان دنیای زندگان و مردگان است. دنیای بی‌روح زندگان که در آن رنگ‌ها مرده و انسان‌ها بیمار و رنجورند و دچار روزمرگی و تزویرند و در عوض در دنیای مردگان همه شاد و مهربانند و محیطی با رنگ‌های شاد دارند و بر خلاف زندگان در حال عشق ورزیدنند. علی‌رغم فضای تاریک و تلخی موجود در جهان داستانی این پویانمایی، نکوهش تزویر و شرارت از نقاط قوت آن به‌شمار می‌آید. یک پویانمایی، به دو روش (سنتی و روش دیجیتال) ایجاد می‌شود.

داستان[ویرایش]

داستان در شهر کوچکی در انگلستان و در عصر ویکتوریایی اتفاق می‌افتد. ویکتور ون دورت و ویکتوریا دورگلات بنا به ملاحظات مالی و اجتماعی خانواده‌هایشان می‌خواهند با هم ازدواج کنند. در هنگام تمرین مراسم عروسی، ویکتور مدام خطابه‌ای را که باید بگوید فراموش می‌کند و کشیش به او می گوید اگر اینگونه بخواهد به فراموشکاری هایش ادامه بدهد، عروسی باید به تعویق بیفتد. او با ناراحتی به جنگل می‌رود و شروع به تکرار خطابه اش میکند تا آن ها را حفظ کند، پس از کلی تلاش نا موفق تصمیم میگیرد که جنگل را کلیسا در نظر بگیرد تا شاید جواب بدهد و از قضا اینکار جواب میدهد و در نهایت برای اتمام تمرین، شاخه درختی که مانند یک دست از زمین بیرون آمده‌است را دست ویکتوریا فرض می کند و حلقه را در آن می‌گذارد. شاخه در حقیقت دست عروس مرده‌ای است که از خاک بیرون مانده‌است.(در حقیقت ویکتور حلقه را در انگشت اشاره شاخه قرار داد ولی بعد تبدیل شدن شاخه به دست، حلقه در درون انگشت حلقه یا چهارم دست وجود داشت که به معنی ازدواج است) ویکتور حلقه را در دست دختری به نام امیلی می‌کند و بلافاصله امیلی از خاک بیرون می آید و به دنبال ویکتور که فرار میکند می رود تا وقتی که او را یک گوشه گیر می اندازد. ویکتور از شدت ترس بی هوش می شود و هنگامی که بیدار می شود در دنیای مردگان است. در آنجا اسکلتی با صدا پیشگی دنی الفمن داستان زندگی امیلی را به صورت آهنگ میگوید که وقتی او زنده بود یک فرد غریبه را او را فریب داده که با او ازدواج ‌کند و امیلی با او قرار گذاشت که شبانه با او فرار کند ولی آن فرد جواهرات او را می‌دزدد و امیلی را می‌کشد. امیلی بعد از دیدن ویکتور وارد عشق یک‌طرفه می‌شود. از طرفی ویکتور عاشق ویکتوریاست و از آنجایی که به دنبال راه فراری از دنیای مردگان است، امیلی را فریب می دهد که میخواهد حتما مادرش را ببیند و خبر ازدواجش را به او برساند و امیلی او را پیش فردی به نام الدر گودنکت میبرد که آنها را برای مدت کوتاهی به دنیای زندگان ببرد. الدر گودنکت با درخواست آنها موافقت میکند و وقتی آنها وارد دنیای زندگان می شوند ویکتور از امیلی درخواست میکند به دنبال او نیاید تا متوجه فریب خوردنش نشود. او با بالا رفتن از دیوار خانه دورگلات ها با ویکتوریا در اتاقش ملاقات می کند. کمی بعد امیلی طاقت نمی آورد و به دنبال رد پای ویکتور می رود و او را در کنار ویکتوریا می بیند و عصبانی می شود و ویکتور را با خودش برمیگرداند و با او قهر میکند. خانواده ویکتوریا که در حال ورشکستگی بودند دنبال دامادی جایگزین بودند و غریبه ای مرموز به نام لرد بارکیس که از ورشکستگی آنها خبر نداشت، آمادگی خود را برای ازدواج با ویکتوریا اعلام میکند. در دنیای دیگر ویکتور موفق می شود که با امیلی آشتی کند و وقتی متوجه خبر ازدواج ویکتوریا می شود از برگشت به دنیای زندگان ناامید می شود. الدرگودنکت به امیلی می گوید پیمان ازدواج تا هنگام مرگ پایدار است و از آنجایی که امیلی مرده است، هیچ ازدواجی صورت نگرفته و به او پیشنهاد می دهد تا ویکتور را بکشد و پیمان آنها دوباره بسته شود ولی امیلی گریه کنان میگوید که نمیتواند این کار را کند، ویکتور هم که حرف های آنها را مخفیانه گوش میداد و نا امید از اینکه به ویکتوریا نرسیده بود از باطن پاک امیلی تحت تاثیر قرار می گیرد و تصمیم میگیرد که با امیلی ازدواج کند و جشن عروسی در دنیای زندگان برگزار شود. آنها به کلیسا می روند و بقیه ی مرده ها در جریان شام عروسی ویکتوریا و لرد بارکیس وارد خانه دورگلات ها می شوند و جشن را به هم میزنند و بعد از دیدار خانواده هایشان به همراه آنها به سمت کلیسا می روند، ویکتوریا نیز آنها را تعقیب میکند. هنگامی که ویکتور قصد دارد سمی را بنوشد که بمیرد، امیلی با دیدن ویکتوریا در گوشه ی کلیسا نمی‌تواند با وجود عشق بین ویکتور و ویکتوریا اجازه بدهد تا ویکتور به عشق حقیقی اش نرسد و نمی گذارد ویکتور سم را بنوشد. او دست ویکتور و ویکتوریا را در دست هم قرار می دهد تا با هم ازدواج کنند ولی لرد باکیس سر می‌رسد و قصد بردن ویکتوریا به خارج از شهر را دارد ولی امیلی او را می شناسد و میگوید قاتل او همان لرد بارکیس بوده. و همگی می فهمند لرد بارکیس همانند امیلی قصد داشته ویکتوریا را نیز به قتل برساند ولی نمی دانسته او جواهری ندارد. سپس لرد بارکیس با ترس و وحشت روی ویکتوریا شمشیر می کشد. ویکتور شجاعانه می رود و ویکتوریا را از چنگ لرد بارکیس خلاص میکند و سپس با هم درگیر می شوند و هنگامی که لرد بارکیس بر ویکتور غلبه میکند و قصد کشتن او را دارد، امیلی مداخله می کند و جان ویکتور را نجات می دهد. امیلی بعد از گرفتن شمشیر از لرد بارکیس، او را به صورت غیر مستقیم می کشد. امیلی بعد از مرگ لرد بارکیس حلقه خودش را به ویکتور می دهد تا ویکتوریا و ویکتور با هم ازدواج ‌کنند و به زیر نور ماه می رود و دسته گل خودش را پرت می کند که ویکتوریا آن را میگیرد سپس امیلی با لبخند سرش را برمیگرداند، به ماه خیره می شود و نفس راحتی میکشد. سپس جسد امیلی تبدیل به پروانه های زیادی می شوند که به سوی ماه حرکت میکنند که احتمالا نشانه آزادی و رفتن امیلی به بهشت است.


شایعه ای در مورد امیلی هست که او را عمه مادر ویکتوریا در داستان تلقی میکند در حالی که این غیر ممکن است چون در خانواده ویکتوریا پیانو زدن برای خانم ها ممنوع بود ولی امیلی ماهرانه پیانو می نوازد.

گویندگان[ویرایش]

جوایز[ویرایش]

این فیلم کاندیدای ۱ اسکار (کاندیدای اسکار بهترین انیمیشن) در سال ۲۰۰۶ شد.


جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]