اریش لودن‌دورف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اریش فریدریش ویلهلم لودِن‌دُرف
Erich Ludendorff
Erich Ludendorff.jpg
شناسنامه
زادروز۹ آوریل ۱۸۶۵
زادگاهپوزنان، امپراتوری آلمان
تاریخ مرگ۲۰ دسامبر ۱۹۳۷
محل مرگتوتسینگ، بایرن، آلمان
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسیحزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان

اریش فریدریش ویلهلم لودِن‌دُرف(Erich Friedrich Wilhelm Ludendorff)(زادۀ 9 آوریل 1865_متوفی 20 دسامبر 1937) سردار معروف ارتش آلمان، فاتح لیژ و نبرد تاننبرگ بود. انتصاب وی به عنوان ژنرال آماد و پشتیبانی(به انگلیسی: Quartermaster general) در اوت ۱۹۱۶ او را در کنار پاول فن هیندنبورگ به رهبر اقدامات نظامی آلمان در جنگ جهانی اول بدل ساخت. شکست تهاجم بزرگ آلمان موسوم به"تهاجم بهاره" در سال پایانی جنگ(که با هدف تحصیل یک پیروزی خاتمه بخش اجرا شده بود) شکست استراتژیک وی بود که در اکتبر 1918 به خلع وی[۱] و سپس امضای معاهده آتش‌بس ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ منجر گردید.

پس از جنگ، لودندورف، یک رهبر ملی گرای برجسته و مروج افسانۀ "خنجر از پشت" شد؛ افسانه ای که باعث و بانی شکست کشورش را مارکسیست‌ها، بلشویک ها، فراماسون ها و یهودیان میدانست؛ آن هم به خاطر خیانتشان به ارتش در طول جنگ و افزون بر آن، به خاطر مذاکرات نامطلوبی که منجر به امضای معاهده ورساي شدند.(عبارت معروف"خنجر از پشت" بعدها دستاویز هیتلر و نازی ها برای کوباندن یهودیان و مارکسیست های آلمان شد). وی در 1920 در کودتای کَپ (به همراهی ولفگانگ کَپ) و سپس کودتای آبجوفروشی مونیخ در 1923(به همراهی هیتلر) شرکت داشت و در 1925 نیز در انتخابات ریاست جمهوری وایمار شرکت کرد که البته نتوانست مافوق سابقش، پاول فون هیندنبورگ، را شکست دهد. از 1924 تا 1928 وی نماینده حزب "حزب آزادی نژاد آلمانی" یا به اختصار DVFP در رایشتاگ بود. لودندورف پس از جنگ مداوماً خط مشی فکری نظامی خالصی را دنبال میکرد، به طوری که با انتشار کتاب "جنگ تمام عیار"(به آلمانی:Der totale Krieg) در 1935، نظریه جنگ تمام‌عیار را مطرح کرد. در این اثر، او استدلال کرد که تمام نیروهای جسمی و روانی ملت باید بسیج شود زیرا صلح صرفاً وقفه‌ای بین دو جنگ(جنگ اول جهانی و بعداً جنگ دوم جهانی) بود.[۲] لودندورف در طول جنگ اول مفتخر به دریافت صلیب کبیرِ صلیب آهنی و پور لی میریت شده بود.

سالهای ابتدایی[ویرایش]

لودندورف جوان در 17 سالگی

اریش لودندورف در 9 آوریل 1865 در کروشفنیا(Kruszewnia) نزدیک پوزن، بخشی از پادشاهی پروس(اکنون با عنوان استان پوزنان در لهستان امروزی) به عنوان سومین فرزند از خانواده ای شش نفره پا به عرصه هستی گذاشت. پدرش آگوست ویلهلم لودندورف(1905_1833) مردی از تبار تاجرین پومرانی ای بود که در سالیان گذشته به مقام اشرافی پایین یونکر دست یافته بودند.[۳] مادر اریش، کلارا جانِت هِنریته فون تمپلهوف(1914_1840) دختر یک اشرافیِ فقیر شده به نام آگوست ناپلئون فون تمپلهوف(1868_1804) و مادری به نام جانِت ویلهلمینه فون ژیمباسکا بود؛ کسی که از گروه لهستانی های آلمانی شده(Germanized Polish) بود.

دوران کودکی اریش، راحت و بی هیاهو سپری شدند و او در مزرعه کوچک خانوادگی شان بزرگ شد. اریش آموزش مقدماتی مدرسه ابتدایی را نزد عمه(یا خاله) مادروارش فرا گرفت و در ریاضیات از خود استعدادی نشان داد،[۴] چنان که برادر جوانترش به نام هانس یک اختر شناس برجسته شد. او آزمون ورودی کادت(مدرسه نظامی) را در پلون با رتبه ممتاز گذراند به طوری که به کلاسی که دو سال جلوتر از گروه سنی اش بود، راه یافت و همواره شاگرد ممتاز کلاس خود بود.(ژنرال معروف جنگ دوم جهانی هاینتس گودریان نیز در همین مدرسه نظامی تحصیل کرده بود؛ اصولاً بسیاری از افسران آموزش دیدۀ ممتاز آلمانی، دانش آموختۀ همین مدرسۀ کادت بودند)

خدمت اولیۀ نظامی[ویرایش]

در 1885 لودندورف به عنوان افسر جزء(افسر مادون) در تیپ 57اُم پیاده و سپس در وِسِل آموزش دید. در طول هشت سال بعد، وی به ستوان ارتقا یافته و در هنگ دوم دریایی واقع در کیل و ویلهلمشاون نیز به خدمت پرداخت. خدمت نظامی وی با تحسین و تقدیرهای مکرر همراه بود. در 1893 وارد دانشگاه جنگ شد، جایی که رییس آن، ژنرال مِکِل، وی را به ستاد پیشنهاد کرد، ستادی که در 1894 وارد آن شد. لودندورف به سرعت خود را نشان داد و در ستاد سپاه پنجم آلمان از 1902 تا 1904 افسر ارشد بود.

سپس او به ستاد کل ارتش آلمان راه یافت، جایی که ریاست آن با ژنرال آلفرد فون اشلیفن بود. لودندورف "واحد بسیج ستاد" را از 1904 تا 1913 اداره کرد و بعداً با ماکس باوئر، یک افسر درخشان توپخانه، همکار شد؛ همکاری که دوست صمیمی وی گردید.

در 1910 در سن 45 سالگی، این"عاصی پیر"(نامی که خودش دوست داشت به آن خوانده شود)[۵] با مارگارت اشمیت(1936_1875) دختر یک کارخانه دار متمول ازدواج نمود. آنها یکدیگر را در یک باران طوفانی ملاقات کردند، زمانی که اریش چتر خود را به او تعارف کرد. مارگارت از همسر خود جدا شد تا به عقد اریش در آید، در حالی که سه پسر و یک دختر از همسر سابقش را برای وی به ارمغان آورد.[۶] ازدواج آنها باعث سعادت هر دو خانواده شد و اریش خود را وقف فرزند خوانده هایش کرد.

در 1911 لودندورف اکنون یک سرهنگ تمام بود. "واحد بسیج ستاد" وی مسئول نوشتن فرامین و دستورات برای تدارک نیروهای بسیج و به کار گیری آنها زیر چتر خدمت بود؛ نیروهای بسیجی که برای نقشه اشلیفن ضروری مینمودند. برای همین، واحد بسیج ستاد وی مخفیانه مواضع دفاعی در مرز با فرانسه، بلژیک و روسیه را نقشه برداری و مساحی میکرد. برای نمونه، در 1911 لودندورف از شهر پادگانی کلیدی لیژ در بلژیک دیدن نمود.

نمایندگان حزب سوسیال دموکراتیک وایمار (حزبی که در انتخابات فدرال 1912 آلمان اکثریت کرسی های رایشتاگ را کسب کرده بود) هیچگاه برای مخارج نظامی_خواه برای تهیه نیروهای ذخیره و خواه برای سرمایه گذاری تولید سلاح سنگین مانند توپ های کروپ_ تقدم و اولویتی قایل نمیشدند. به جای آن، ترجیح دادند مخارج نظامی را بر ناوگان امپراتوری متمرکز سازند. محاسبات لودندورف نشان داد که ارتش برای اجرای مناسب نقشۀ اشلیفن حدود شش سپاه کم دارد.

به اعضای ستاد کل ارتش آموخته بودند که خود را از دیدگان سیاسیون و عوام مخفی بدارند،[۷] اما لودندورف چنین قیودی را نادیده گرفت. در کنار وی، ژنرال بازنشسته ای به نام آگوست کایم و رهبر جامعۀ پان ژرمنی یعنی هاینریش کلاس، نیز با او همرأی بودند، این سه دایماً نمایندگان رایشتاگ را با قدرت تمام برای افزودن شش سپاه اضافی تحت فشار(لابی) قرار میدادند. در 1913 بودجه ای برای چهار سپاه اضافی اختصاص داده شد اما لودندورف با انتصاب ناخواسته به عنوان فرمانده تیپ 39اُم آلمان مستقر در دوسلدورف، از واحد بسیج ستاد منفک شد. به اذعان خودش:"شخصاً این تغییر سِمت را ناشی از فشارهایم به خاطر آن سه سپاه اضافی قلمداد کردم."[۸]

باربارا تاکمن در کتاب خود با عنوان توپ‌های ماه اوت لودندورف را در قامت یک"شاگرد فدایی اشلیفن" تصویر کرده است، کسی که تشنه و گرسنۀ کار کردن، با شخصیتی خارا مانند اما عمداً دوست گریز و دارای ظاهری مهیب که نتیجتاً کمتر شناخته شده یا محبوب مینمود. اگر به سخنان همسرش گوش کنیم به صحت این ادعا پی میبریم:"هر کس لودندورف را میشناسد، میداند که بارقه ای از شوخ طبعی در وی یافت نمیشود..."[۹] با این حال او پرحرف، هرچند گریزان از مکالمات کوتاه، بود.[۱۰] جان لی ادعا کرده که هنگامی که لودندورف در کنار سربازانش بود،"به یک رهبر نمونۀ تیپ تبدیل شد... افسران جوانتر برای پرستیدن وی حضور به هم می رساندند." آجودان وی، ویلهلم برویکر، به یک دوست فدایی وی تا پایان زندگی اش بدل شد.

در جنگ جهانی اول[ویرایش]

وی در آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ ارتش دوم روسیه را که از نظر نفرات دو برابر ارتش هشتم آلمان بود در نبرد تاننبرگ شکست داد. شکست روسیه در نبرد تاننبرگ و شکست مجدد روسیه در نبرد سال بعد باعث تضعیف امپراتوری روسیه و وقوع انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه شد. لودن دورف در عهدنامه برست-لیتوفسک با روسیه قرارداد صلح امضاء کرد و این کشور را از صحنه جنگ خارج ساخت. وی سپس با سمت ریاست ستاد کل ارتش آلمان به جبهه غرب بازگشت و در سومین آفندی که تحت فرماندهی او صورت گرفت، آلمان‌ها دوباره به رود مارن رسیدند. در آنجا با نخستین ضدحمله نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی اول مواجه شد و سرانجام به این نتیجه رسید که آلمان جنگ جهانی اول را نخواهد برد و به ویلهلم دوم پیشنهاد کرد که با دولتهای مخالف آلمان وارد مذاکرات صلح شود که ویلهلم دوم نپذیرفت و او را به سمتی غیر رزمی گماشت.

(از چپ به راست): پاول فون هیندنبورگ، قیصر ویلهلم دوم و لودندورف

در پایان جنگ جهانی اول، لودن دورف که فرضیه «حمله نامحدود زیر دریایی» از اوست به سوئد رفت و در آنجا چند کتاب درباره جنگ نوشت و سوسیالیستهای آلمان را متهم کرد که در جریان جنگ جهانی اول از پشت به دولت آلمان خنجر زدند و با اظهارات خود روحیه آلمانی‌ها تضعیف کردند.

در حزب نازی[ویرایش]

پس از تأسیس حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی)، وی نخستین فردی بود که دفتر عضویت این حزب را امضاء کرد و آدولف هیتلر را بر ضد سوسیالیستها برانگیخت. وی عادت داشت که به جای به کار بردن کلمه سوسیالیست واژه «بی وطن» را بکار ببرد. بسیاری از کسانی که بر جنگ جهانی دوم تحلیل نوشته‌اند تاکید کرده‌اند: اگر لودندورف سه سال دیگر زنده مانده بود، آلمان در جنگ جهانی دوم شکست نمی‌خورد زیرا که او مانع حمله نظامی هیتلر به روسیه می‌شد و تا انگلستان از پا در نمی‌آمد اجازه گسترش جبهه را نمی‌داد.[۱۱]

واپسین سال‌ها و مرگ[ویرایش]

لودندورف در سال‌های آخر عمر با زن دومش ماتیلده فن کمیتس به انزوایی نسبی رفت و کتابهای گوناگونی نوشت و تاننبرگبوند را رهبری کرد. او به این نتیجه رسید که مشکلات عالم ناشی از مسیحیان (خصوصیاً یسوعیان و کاتولیسیسم)، یهودیان و فراماسون‌ها است. او به همراه ماتیلده انجمن شناخت خدا را بنیان گذاشت که انجمن کوچکی از خداباوران در رابطه با علوم خفیه بود و تا به امروز پابرجاست

منابع[ویرایش]

  1. William J. Astore, "The Tragic Pursuit of Total Victory." MHQ: Quarterly Journal of Military History (Autumn 2007) 20#1) pp 64-73.
  2. "Erich Ludendorff (German general) : Introduction – Britannica Online Encyclopedia". Britannica.com. 20 December 1937. Retrieved 16 May 2012.
  3. William Brownell, and Denise Drace-Brownell, The First Nazi: Erich Ludendorff, The Man Who Made Hitler Possible (2016) ch 1.
  4. Parkinson, Roger (1978). Tormented warrior. Ludendorff and the supreme command. London: Hodder and Stoughton. pp. 13–14. ISBN 0-340-21482-1.
  5. Parkinson, 1978, p. 221
  6. "Biografie Erich Ludendorff (German)". Deutsches Historisches Museum. Retrieved 6 June 2013.
  7. von Stein, General (1920). A War Minister and his work. Reminiscences of 1914–1918. London: Skeffington & Son. p. 39.
  8. Ludendorff, Erich (1919). Ludendorff’s Own Story. I. New York: Harper and Brothers. p. 31.
  9. Ludendorff, M (1929). My married life with Ludendorff. London: Hutchinson. p. 25.
  10. Lee, 2005, p. 45
  11. تاریخ ایران در این روز

.[۱]

  1. "The God-cognition by Mathilde Ludendorff (1877–1966)". Bund für Gotterkenntnis Ludendorff e.V. Archived from the original on ۷ اکتبر ۲۰۱۱. Retrieved ۲۰۱۳. Check date values in: |accessdate= (help)