هری پاتر و محفل ققنوس
|
|
ممکن است این مقاله نیازمند ویکیسازی باشد تا با استانداردهای کیفی ویکیپدیا همخوانی یابد. خواهشمندیم با افزودن پیوندهای داخلی مرتبط، یا با بهبود چیدمان به بهبود آن کمک کنید.
برای جزئیات بیشتر روی [نمایش] کلیک کنید.
هیچ دلیلی برای این برچسب ویکیسازی ذکر نشدهاست. میتوانید دلیلتان را با استفاده از پارامتر
|
| هری پاتر و محفل ققنوس | |
|---|---|
|
طرح جلد انگلیسی هری پاتر و محفل ققنوس |
|
| نویسنده | جی کی رولینگ |
| سبک | فانتزی |
| ناشر | بلومزبری |
| تاریخ انتشار | |
| قسمت | پنجم |
| تعداد صفحات | |
| کتاب قبلی | هری پاتر و جام آتش |
| فروش | تقریباً ۵۵ میلیون نسخه |
کتاب هری پاتر و محفل ققنوس (به انگلیسی: Harry Potter and the Order of the Phoenix)، پنجمین کتاب از مجموعه داستانهای هفت گانهٔ هری پاتر نوشتهٔ جوآن رولینگ میباشد. این کتاب طولانیترین رمان این مجموعهاست و نسخهٔ آمریکایی آن از ۸۷۰ صفحه تشکیل شده و ترجمهٔ فارسی آن حدود ۱۲۵۰ صفحه که توسط انتشارات کتابسرای تندیس با ترجمهٔ ویدا اسلامیه در سه جلد به چاپ رسیدهاست. ماجرای این رمان پس از بازگشت لرد سیاه اتفاق میافتد که گروهی از جادوگران دوباره به ریاست آلبوس دامبلدور محفل ققنوس که گروهی برای مبارزه با ولدمورت است را به وجود آوردهاند. این کتاب یکی از سیاهترین و تلخترین ماجراهای هری پاتر میباشد. در پایان کتاب با سازمان اسرار آشنا میشویم که بسیار هیجان انگیز و شگفت است و در وزارت سحروجادو نبرد اعجاب آوری بین لرد ولدمورت و آلبوس دامبلدور در میگیرد و بالاخره ما درمی یابیم که ولدمورت برای پیشگویی ای که سبیل تریلانی در آن اعلام کرده بود که تنها کسی که میتواند ولدمورت را شکستی ابدی بدهد در آخرین روز ژوییه به دنیا آمده است و پدر و مادر این پسر قبلا سه بار در برابر ولدمورت مقاومت کرده اند، می خواست هری را در سن یک سالگی به قتل برساند.در این داستان دلورس آمبریج که از وزارت سحر و جادو برای معلمی دفاع در برابر جادوی سیاه در مدرسه هاگوارتز انتخاب شده است ، کم کم از طرف وزارت سحر و جادو رتبه اش بالاتر میرود.او قوانین سختی در مدرسه ایجاد میکند.او هری را برای تنبیه مجبور میکند که با خون خودش روی دست خودش حک کند من نباید دروغ بگویم.در اواخر داستان فرد ویزلی و جرج ویزلی از مدرسه فرار میکنند و نام خود را زبانزد خاص و عام میکنند.در این داستان هاگرید که با خانم ماکسیم به ماموریتی برای صلح دادن غول ها به سفر رفته است با گراوپ برادر غول او که هیچ چیز را بلد نیست بر میگردد و از هری و هرمیون و میخواهد که به او الفبا یاد بدهند!در اواخر داستان بلاتریکس لسترنج پدر خوانده هری یعنی سیریوس بلک را به قتل میرساند آلبوس دامبلدور با لرد ولدمورت درگیر میشود.
|
||||||||||||||||||||