مرلین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
طراحی مرلین مربوط به قرن سیزدهم

مرلین (به انگلیسی: Merlin) مشهورترین جادوگر در اساطیر انگلیسی است. در افسانه‌ها او هم‌عصر پادشاه آرتور بوده‌است. عبارت " شمشیر در سنگ " نیز در ارتباط با این موضوع است. قبل از اینکه شاه آرتور به عنوان بزرگ ترین شاه آن سرزمین شناخته شود مرلین جادوگر، شمشیری جادویی را درون سنگ قرار میدهد که تنها آرتور باید آن را از سنگ بیرون کشد و سپس این اتفاق می افتد

خلاصه داستان[ویرایش]

در دوران قرون وسطی جد بزرگ جادوگران نیک مرلین جادوگر متولد شد. مادر او،آنا،زنی بود هنرمندکه به علت زیبایی تحسین بر انگیز و اندام زیبایش خواستگار های زیادی داشت،ولی روحیات لطیف و رویا هایی که در سر می پروراند باعث شد به تمام خواستگار هایش جواب رد بدهد،سرانجام در سن 20 سالگی (بین 20 تا 25) با مرد رویاهایش و پدر مرلین آشناشد(نام پدر مرلین نیز مرلین بود) .در آن زمان ازدواج جادوگر با انسان خلاف مقررات بودچون اعتقاد جادوگران براین بود که ممکن است کودک عادی و عاری از هرنوع حس جادوگری از آب دربیاید در حالی که فقط لازم بود یکی از والدین جادوگر باشد ولی متاسفانه جادوگران همچین عقیده ای درباره ی این نوع ازدواج ها نداشتند.آنا و مرلین عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند، مرلین مردی با چشمانِ گیرای قهوه ای، صورتی کشیده با پوستی به رنگ جو گندمی و اندامی زیبا شایسته ی زنی چون آنا که دارای کمری باریک، پاهای ظریف، پوستی لطیف و شفاف، دستانی زیبا، چشمانی به رنگ آبیِ آسمانی و لبانی به رنگ قرمز داشت، بود. پس از ازدواجِ این دو مرلین از انجمن جادوگران نیک اخراج شد و بقیه ی زندگی اش را بدون جادو گذراند بی آنکه خودش از این موضوع که هنوز هم قدرت دارد و جادو ی نیک در وجودش باقیست اطلاعی داشته باشد.یک سال بعد جادوگران "کین" حمله کردند و مرلین را نیز از بین بردند زیرا او هنوز در شمال و درمحدوده ی جادوگران نیک زندگی میکرد،آنا به اصرار شوهرش فرار کرد، و در کنار پدر و مادرش زندگی کرد. سر انجام متوجه شد که باردار است و در اثر تب زایمان در گذشت و کودکی یتیم بر روی دست مادر بزرگ و پدر بزرگ بیمار ماند. کودک را مرلین نام نهادند، نامی که به خاطر شباهت بیش از حدش به پدر به ارث برده بود. هیچ کس به این فکر نمیکرد که این کودک باعث نجات یافتن خود و سایر جادوگران نیک خواهد شدو نام خود و پدرش تا ابد جاویدان خواهد ماند. از خصوصیات دیگر مرلین که در داستانها به آن اشاره شده است این بوده که با یک چوبدستی بلند و قهوه ای که بر روی آن یک سنگ آبی وجود داشته راه میرفته و همیشه موقع راه رفتن روی زمین را نگاه میکرده است اما همه اینها در داستانها بوده و در دوره ی قرون وسطی و دوران جنگهای صلیبی مسلمان ها از علم جادوی مسیحی ها بسیار نفرت داشتند و در صدد این بودن که نگذارند تا پای جادوگران به جنگ باز بشود و اکثر مسیحی ها هم به جادو اعتقاد نداشتند برای همین جادوگران را سرکوب میکردند و به آن ها اجازه ی حضور در جنگها و سایر عرصه ها را نمیدادند جادوگران هم که زیاد کاری به کار کسی نداشتنتد، اما نمیشود این افسانه ها از واقعیت به دور باشند چون در دوره ی قرون وسطی به حکومت پندراگون ها اشاره میشده است ولی به زمان دقیقش که کی و دقیقا کجا بوده اشاره نشده و در آن دوره طبق افسانه ها به طور غیر مستقیم از جادوگران در جهت حفظ آرامش استفاده میکردند پس بی جهت نمیشود که یکی از آن جادوگران مرلین بوده باشد.

اما مرلین بیش از هر چیز به ناجی جادوگران معروف بوده است و عده ای باور دارند که به خاطر اینکه مرلین نسل خودش رو حفظ کند از عمر جاودانه بر خوردار است تا در هر زمان که میتواند به هم نسلانش کمک کند و عده ای هم معتقد اند که میشود با این جادوگر در ارتباط بود به هر حال اینها از باور های مردم بریتانیا هست اما تا الان هیچ کس مطمئن نیست که آیا این جادوگر واقعا زنده است یا خیر. در افسانه ها امده که او بعداز این که به سن قانونی رسید به مدرسه ی جادوگری رفت ودر آنجا تحصیل کرد وی به علت هوش بالا خیلی زود زود موفق به کسب مقام در انجا شد و به درجه ی استادی رسید او سه شاگرد را اموزش داد و هر یک از انها بنیان گزاران جنگ جادوگری شدند. او در میان سالی به خدمت اتر پندراگن در امد و به او خدمت کرد وی برای کمک به او شمشیری از نفس پری ساخت وبعد ان را در دریاچه انداخت . وی بعد از حملهی ساکسن هاو کشته شدن اتر فرزندش آرتور را نجات داد واز بانوی دریاچه شمشیر را پس گرفت وان را در سنگ فروکرد. او آرتور را تعلیم داد و راه ورسم شوالیه گری و کسب دانش و معارف همچون ریاضی وشیمی را آموزش داد و بعد از به قدرت رسیدن آرتور وزیرش شد او در بسیاری از مشکلات به او کمک کرد وباعث شد آرتور یکی از بهتری پادشاهان آن زمان شود اما او در زمان جنگ بین موردرد باارتور برای کاری نا معلوم به جایی رفته بود و بعد از مرگ ارتور بخاطر او و عذاب وجدان شمیر را به بانوی دریاچه پس داد واز او خواست تا آرتور را به اولون سرزمین پریان برد تا او تاابد زندگی جاودانه داشته باشد وبعد از ان اتفاق از تاریخ مهو شد وکسی نمیداند او کجاست.

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ مرلین موجود است.