محمد سیاه‌قلم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
محمد سیاه‌قلم
قوش‌بازان اسب‌سوار، به قلم سیاه‌قلم در موزهٔ سرای توپقاپی استانبول.
زادروز قرن نهم قمری
تبریز
محل زندگی تبریز و هرات
پیشه نگارگر
سبک نگارگری ایرانی
دوره تیموری
مکتب مکتب هرات، عجایب نگاری
گفتاورد در این تصویر، پیکرهٔ جلویی شانقار یا قوشی را بالای دست گرفته و مترصد پرواز آن برای صید شکار است. غیاث‌الدین از شانقار یا قوش شکاری یاد می‌کند که خاقان چین به ایلچیان می‌بخشد تا به وسیلهٔ آن شکار کنند. (عبدالرزاق) و یک بار هم خاقان همراه ایلچیان به شکار می‌رود و «پادشاه فرمود که من به شکار می‌روم، شانقاران خود را بگیرید که اگر دیر آیم معطل نشوید...» (حافظ ابرو)[۱]

محمد سیاه‎قلم یا محمد بن محمودشاه خیام، یا غیاث‌الدین محمد نقاش تبریزی، نگارگر قرن پانزده میلادی یا نه قمری ایران است.[۱][۲]

زندگی و سبک[ویرایش]

این هنرمند یکی از بحث برانگیزترین نقاشان ایرانی است. نام‌اش با عنوان سیاه‌قلم در منابع تاریخی ذکر نشده‌است. به واقع سیاه‌قلم برای او نامی‌ست مستعار، که به معنی نوعی نقاشی‌ست که در آن از رنگ‌های سیاه و سفید استفاده می‌شود. در سرای توپقاپی استانبول، سه مرقع حاوی نقاشی‌های با امضای محمد سیاه‌قلم موجود است، که امضای مربوطه احتمالن بعدها به آن اضافه‌شده. نگاره‌های وی شبیه سبک‌های معمول نگارگری ایرانی نبوده، شیوهٔ عجایب‌نگاری یا گروتسک منحصر به فردی داشته، و تصویرگر شیاطین و دیوها و سیاهان و بردگان و عشایر و دراویش است. در آثارش، هیچ چشم‌اندازی در پشت نگاره تصویرنشده و شخصیت‌هایی که با رنگ‌های تیره رنگ‌آمیزی شده، عمومن مشغول حرکات نمایشی یا آیینی هستند. برخی از محققین، ریشهٔ تصاویر امضا شده با نام سیاه‌قلم را از آسیای مرکزی قرن پانزدهم و متاثر از نقاشی چینی و اویغوری می‌دانند. اما رابینسون معتقد است که سیاه‌قلم، همان درویش محمد[۳] نقاش است،[۲] که با دلایل زیرین بعید به نظر می‌رسد.

غیاث‌الدین نقاش یا محمد سیاه‌قلم[ویرایش]

هنرپژوهانی مثل آرتور پوپ و بازیل گری، بر این اعتقادند که غیاث‌الدین نقاش، نگارگر دربار تیموری بود که در سال ۸۲۲ قمری به عنوان سفیر بایسنقرمیرزا، به همراه یک هیئت سیاسی و تجاری رهسپار چین شد، و دیده‌های خویش را به قلم و تصویر درآورد. سفرنامهٔ قلمی وی در چند منبع تاریخی از جمله زبده‌التواریخ حافظ ابرو نقل شده‌است. اما با پژوهش یعقوب آژند در مقابله و قیاس بندهای سفرنامهٔ مذکور که در زبده‌التواریخ حافظ ابرو آمده، با برخی نگاره‌های سیاه‌قلم، این اندیشه قوت می‌گیرد که محمد سیاه‌قلم همان غیاث‌الدین نقاش دربار تیموری است، و سفرنامهٔ مصور وی، همان تصاویر مرقعات موزهٔ سرای توپقاپی استانبول است که با امضای محمد سیاه‌قلم می‌شناسیم. با این اوصاف می‌توان گفت سیاه‌قلم یا غیاث‌الدین، یکی از شاگردان عبدالحی نقاش تبریزی بود که اواخر دههٔ ۸۱۰ قمری به همراه چند تن دیگر از هنرمندان وارد دربار هرات شده، در ۸۲۲ قمری همراه هیئتی چند صد نفره از تاجران و غلامان و دبیران عازم سفر چین شد. غیاث الدین مامور شد «که از آن روزی که از دارالسلطنهٔ هرات بیرون رود تا به روزی که بازآید در هر شهر و ولایت آن چه بیند از چگونگی راه و صنعت ولایت و عمارت و قواعد شهرها و عظمت پادشاهان و طریقهٔ ضبط و سیاست ایشان و عجایب آن بلاد و دیار و اطوار ملوک نامدار روز به روز به طریق روزنامه ثبت نماید». سفرنامهٔ قلمی سیاه‌قلم که حاصل این سفر بود بجز نقل در زبده‌التواریخ حافظ ابرو، در مطلع سعدین عبدالرزاق سمرقندی نیز نقل شده‌است. گزارش مصورش از این سفر نیز، که احتمالن به صورت مرقعی نزد شاهان تیموری و سپس امیران آق قویونلو در تبریز، و پس از آن در کتابخانهٔ سلطنتی صفوی در تبریز محفوظ بوده، در سال ۹۲۰ قمری و پیرو نبرد چالدران و به غنیمت بردن موجودی کتابخانهٔ تبریز توسط سلطان سلیم اول، سلطان عثمانی به ترکیهٔ امروزی منتقل شده‌است. از وی بجز نگاره‌های با امضای سیاه‌قلم، نقاشی‌های دیگری در همان شیوه و با امضای محمدبن محمودشاه خیام در مرقعات استانبول و دی‌یتس برلین موجود است.[۱][۴][۵][۶]

نگارخانه[ویرایش]

در سال ۱۹۶۶م، فارمر بعضی نقاشی‌های سیاه‌قلم را به ایران نسبت داد و اعلام کرد که آلت موسیقی یکی از دیوها، همان کمانچهٔ امروزی موسیقی ایرانی‌ست.[۱]
صحنه‌ای از برگزاری نوعی آیین مذهبی یا جشن. غیاث‌الدین می‌گوید: «از کاغذی مقوی صورت‌هایی ساخته‌اند، از هر جانوری که در عالم باشد و بر رو می‌بندند (...) و بر اصول خطاییان رقص می‌کنند. چنان که عقل در آن خیره و مدهوش می‌گشت.» (حافظ ابرو)[۱]



پیوند به بیرون[ویرایش]

نگارهٔ نبرد شیر و گاو: غیاث‌الدین می‌نویسد که هیئت اعزامی (به چین) در ۱۲ شعبان زمانی که در بیابان راه می‌پیمود، به موضعی رسیدند که آنجا شیران بیابانی بسیار بودند و گاو قطاس. «آنجا گاوان قطاس بسیار بودند و بزرگ می‌شوند. مردم آنجا تقریر کردند که یک بار یکی از آن گاوان بر سواری حمله کرد و سوار را از پشت زین ربود و بر سر شاخ کرد و آن شخص بمرد و مدتی همچنان بر سر شاخ او بود تا روغنش بر چشم گاو فرود آمد و کور شد. باشد سخنی غریب اگر راست بود» (حافظ ابرو). همچنین یکی از هدایای بایسنقر میرزا به خاقان چین یک زنجیر شیر بود و این شیر را شیربانی خاص نگهداری می‌کرد. (عبدالرزاق)[۱]

• تعدادی از نگاره‌های سیاه‌قلم محفوظ در سرای توپقاپی استانبول.

نگاره‌هایی دیگر از سیاه‌قلم.

سیاه‌قلم در دانش‌نامهٔ ایرانیکا.

معمای لاینحل استاد محمد سیاه قلم، مهدی حسینی، گلستان هنر، بهار ۱۳۸۴، شمارهٔ یک.

استاد محمد سیاه قلم، به قلم عادل قلی‌زاده، مجلهٔ هنر، تابستان ۱۳۸۱، شمارهٔ ۵۲

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ یعقوب آژند، مکتب هرات، انتشارات فرهنگستان هنر، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۷
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ویکی روسی، محمد سیاه‌قلم
  3. درویش محمد نگارگر در ویکی روسی.
  4. هنرهای تجسمی، فروردین ۱۳۸۵، شماره 24، محمد سیاه‌قلم و غیاث‌الدین محمد نقاش، دکتر یعقوب آژند.
  5. اسلوب سیاه‌قلم در نگارگری ایران، یعقوب آژند، نشریهٔ هنرهای زیبا، ۱۳۸۶، شمارهٔ ۳۰
  6. استاد محمد سیاه‌قلم، یعقوب آژند