شروع ناگوار
| این نوشتار نیازمند کد شابک برای معرفی بهتر کتاب است. با افزودن کد شابک. |
شروع ناگوار (به انگلیسی: The Bad Beginning) رمانی از دنیل هندلر (با نام مستعار لمونی اسنیکت) و نیز نخستین جلد از سری مجموعه کتابهای ۱۳ جلدی ماجراهای بچههای بدشانس است. در آن ماجراهای سه کودک تازه یتیم شده به نامهای، ویولت (۱۴ ساله)، کلاوس (۱۲ساله) و سانی (نوزاد)، که به سرپرستی یکی از دورترین اقوام شان، کنت الاف، می افتند.کسی که فقط به دنبال ارثیهای است که پدر و مادر آن بچهها بر جای گذاشته اند.
محتویات |
نام [ویرایش]
شروع ناگوار- نام انگلیسی: The bad begining
کتاب قبلی وکتاب بعدی [ویرایش]
ندارد|شروع ناگوار|سالن خزندگان
مشخصات کتاب [ویرایش]
نوشته لمونی اسنیکت با تصویر گری برت هلکوئیست اولین داستان از سری ماجراهای بچههای بدشانس که توسط نسترن پاشایی به فارسی ترجمه گردید و در ۱۳۲ صفحه توسط نشر ماهی منتشر شده است.
داستان [ویرایش]
ویولت، کلاوس و سانی بودلر در حال گذراندن یک روز خوش در برینی بیچ هستند.آقای پو، یک بانک دار و در ضمن دوستی خانوادگی، به برینی بیچ میآید تا به بچهها اطلاع بدهد که پدر و مادرشان همراه با خانه سوخته و نابود شده اند.همچنین او مسؤول ارثی است که پدر و مادرشان برجای گذاشته اند؛ مسؤولیت اوست که قیّمی را برای بچهها در نظر بگیرد و از ارث آنها تا وقتی که ویولت ۱۸ساله شود (به سن قانونی برسد)نگه داری کند. بودلرها به خانهٔ قیم جدیدشان، کنت الاف، یکی از خویشاوندان دور شان که زندگی اش را از راه بازیگری میگذراند، میروند. در راهشان با قاضی اشتراوس، زنی مهربان و صمیمی که همسایهٔ روبه رویشان است رو در رو میشوند.او به آنها میگوید که در خانه اش، که یک کتابخانه دارد، همیشه به روی آنها باز است. کنت الاف مردی بسیار کثیف، ظالم با ابرویی دراز و به هم پیوسته (که به نظر می رساند او یک ابرو دارد) و یک خالکوبی عجیب به شکل یک چشم بر روی قوزک پای چپش است، که در خانهای کثیف و بوی نا گرفته زندگی میکند.مهم ترازهمه، او به دنبال ارثیهای است که پدر و مادر بادلرها بر جای گذاشته اند(به همین خاطر است که آنها را به سرپرستی گرفته است).او به طور دائم به آنها فرمان میدهد که وظایف ناخوشایند ی را انجام بدهند، در حالی که فقط یک تخت خواب برای خوابیدن به آنها میدهد.همچنین او به جای "بچهها " آنها را به عنوان "یتیمها " صدا میزند.
دستهٔ بازیگران تأتر او(شامل:مردی که به جای دو دست دو قلاب دارد-مرد تاس دماغ دراز-دو زن که همیشه پودر سفید به صورت های خود می زنند و فردی که نه شبیه به زن هاست و نه شبیه به مرد ها) آن شب به خانه اش میآیند تا نمایشنامه شان را تمرین کنند، به همین خاطر الاف به آنها دستور میدهد که شام درست کنند.هیچ غذایی در خانه وجود ندارد پس آنها با قاضی اشتراوس به سوپر مارکت میروند که برای پختن اسپاگتی پوتانسکا خرید کنند.کنت الاف شکایت میکند که او رست بیف درخواست کرده بود (در حالی که به بودلرها نگفته بود)او خشمگین میشود و به صورت کلاوس سیلی میزند.
بچهها به بانکی که آقای پو در آن کار میکند میروند و قضیه را برایش شرح میدهند.او میگوید که الاف هر جور که مناسب ببیند میتواند شما را بزرگ کند، و به الاف تماس میگیرد که او را از این که بچهها آن جا بودند مطلع کند.وقتی که آنها بازمی گردند الاف از آنها عذرخواهی میکند و به آنها اطلاع میدهد که آنها در یک نمایشنامه به نام عروسی شگفت انگیز نوشتهٔ ال فانکوت شرکت خواهند کرد.الاف نقش داماد را بازی خواهد کرد و ویولت نقش عروس را بازی خواهد کرد و کلاوس وسانی در جمع مردم تشویق خواهند کرد.بچه ها می فهمند که کنت الاف قصد دارد با ازدواج کردن با ویولت سروت آنها را بالا بکشد. بچهها روزشان را در خانهٔ قاضی اشتراوس گذراندند.در حالی که بچهها در باغچه در حال کمک کردن به قاضی اشتراوس بودند کلاوس در کتابخانه در حال خواندن کتابهایی در مورد قانون بود.او کتابی را در مورد قوانین ازدواج از کتابخانهٔ قاضی اشتراوس می قاپد و با خود به خانهٔ کنت الاف میبرد.کلاوس تمام شب را به خواندن آن کتاب میگذراند که راهی را برای خراب کردن نقشهٔ کنت الاف پیدا کند و می فهمد که دو نفر تنها در صورتی میتوانند با هم ازدواج کنند که حکم ازدواج در برابر یک قاضی معتبر امضاء شود و پیمان عقد نیز در برابر یک قاضی معتبر قرائت شود.
الاف نقشه میکشد که با ویولت بر روی نمایش ازدواج کند و وقتی کلاوس قوانین را به کنت الاف توضیح میدهد، او فقط میخندد.کلاوس به اتاق خواب رفته و می فهمد که سانی آنجا نیست.کلاوس و ویولت به دنبال الاف به بیرون میروند و می فهمند که سانی در یک قفس پرنده در بالای برج محرمانه ی الاف زندانی شده.
کنت الاف برایشان توضیح میدهد که یکی از دست یارانش وقتی که ویولت و کلاوس خواب بوده اند سانی را دزدیده و این که اگر آنها در هنگام اجرای نمایش کاری کنند که نمایش به هم بخورد سانی را آزاد میکند که سقوط کرده وبمیرد.آن شب، ویولت قلابی را درست میکند که به بالای برج رود تا این که تا زمان اجرای نمایش پهلوی برادرش باشد.
نمایش اجرا میشود، و بعد از صحنهٔ ازدواج الاف نمایش را متوقف میکند تا اعلام کند که او و ویولت حالا همسر یکدیگر هستند.قاضی اشتراوس بیان میکند که ویولت نمیتواند ازدواج کرده باشد چون که او پایین تر از سن قانونی است و الاف هم در مقابل او میگوید که او میتوانسته چون که قانون میگوید برای ازدواج دختران یا پسران زیر سن قانونی ازدواج با اجازهٔ والدین یا قیم ممکن است و او هم که قیّم شان است این اجازه را داده.
سانی پیش آنها میآید و ویولت توضیح میدهد که او برگه را با دست چپش امضاء کرده در صورتی که او راست دست است.قاضی اشتراوس بیان میکند که این عقدنامه را باطل کرده و ازدواج رسمیت ندارد.
الاف هنگامی که یکی از دست یارانش چراغ را خاموش میکند فرار میکند.هنگامی که ویولت میرود که چراغها را روشن کند الاف در گوش او زمزمه میکند که او همیشه آنها را تعقیب میکند و کنترل ارثیهٔ آنها را برای بار دیگر به دست میگیرد و آنها را با دستهای خودش میکشد.قاضی استراوس سعی میکند که سرپرستی آنها را به عهده بگیرد ولی آقای پو میگوید که والدین بودلرها در وصیّت نامشان گفته اند که سرپرستی بچهها حتماً باید به عهدهٔ یکی از اقوام صورت بگیرد.بچهها وارد ماشین آقای پو میشوند و در حالی که قاضی استراوس دست تکان میدهد از آنجا دور میشوند.
منبع [ویرایش]
کتاب شروع ناگوار نوشته لمونی اسنیکت
|
||||||||||||||