سیرک عجایب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
طرح روی جلد نسخه آمریکایی

سیرک عجایب (به انگلیسی: Cirque du Freak) داستانی نوشته دارن شان از سری قصه‌های سرزمین اشباح (اولین جلد) است.

این کتاب در گروه رمان تخیلی نوجوانانه، کمی ترسناک رده‌بندی شده‌است. جی‌کی‌رولینگ خواندن این کتاب را به دوست داران هری پاتر توصیه کرده‌است.[۱]

نسخه فارسی[ویرایش]

این کتاب توسط فرزانه کریمی به زبان فارسی ترجمه و در ۲۵۹ صفحه توسط انتشارات قدیانی (کتاب‌های بنفشه) چاپ و منتشر شده‌است.

داستان[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

دارن شان نوجوانی عاشق عنکبوتها و فیلمهای ترسناک و تخیلی است.او در مدرسه سه دوست صمیمی دارد.تامی جونز و آلن موریس دو تا از آنها هستند ولی صمیمی ترین دوستش استیو لئونارد است که به او استیو لئوپارد(یعنی پلنگ)میگویند.این چهار دوست متوجه حضور سیرکی غیرقانونی به نام سیرک عجایب میشوند و همه آنها علاقه‌مند به رفتن به این سیرک میشوند اما استیو فقط موفق به گرفتن دو بلیط میشود و با قرعه کشی استیو و دارن به سیرک میروند.صاحب سیرک که مرد قد بلندی به نام تال بود یکی از بهترین مکانها را برای آنها در نظر میگیره و این دو شروع به دیدن برنامه های سیرک میکنند.پس از تمام شدن چند برنامه نوبت به بازیگری به نام لارتن کرپسلی میرسد.کرپسلی برنامه اش را به همراه یک عنکبوت بسیار سمی به نام خانوم اکتا آغاز میکند.نیش اول این عنکبوت باعث فلج می شد و نیش دوم باعث پایان زندگی طرف مقابل.کرپسلی به همراه اکتا چند نمایش فوق العاده را انجام می دهند که باعث تشویق همه و به خصوص دارن می شود.اما دارن متوجه می شود که استیو حسابی ترسیده و نگران چیزی است.استیو به دارن میگه که اون فرد را می شناسه ولی امیدواره که کرپسلی نشناخته باشتش.خلاصه تا آخر سیرک استیو دیگه حواسش به هیچ چیزی نبود و فقط در حال تفکر بود.پس از اتمام سیرک وقتی که بینندگان در حال خروج از سیرک بودند استیو به دارن میگه تو برو ولی من اینجا یک کاری دارم که باید انجام بدم.دارن ابتدا اجازه میده استیو بره اما یواشکی از بالکن سیرک شروع به دیدن استیو میکنه.استیو وارد سن میشه و لارتن کرپسلی به سراغش میاد.استیو به کرپسلی میگه من تو رو میشناسم.نام واقعی تو وور هورستونه و تو یک شبح هستی.حالا من هویت تو رو به دوستم دارن گفتم و اگه کاری رو که میخوام انجام ندی اون هویتتو پیش پلیس آشکار میکنه.قصد استیو این بود که کرپسلی اونو تبدیل به یک شبح کنه.کرپسلی گفت که ما اجازه ندارم بچه هارو شبح کنیم.پس استیو گفت که منو یک نیمه شبح کن(نیمه شبح ها دستیاران اشباح هستند و همه قدرت اشباح را ندارند)خلاصه بعد از گفتگویی طولانی کرپسلی قبول میکنه که خون استیو رو امتحان کنه و در صورت اینکه خون بدی نداشته باشه اونو یک نیمه شبح کنه.کرپسلی خون را امتحان می کنه ولی متوجه میشه که استیو خون بدی داره و به استیو میگه که تو وحشی هستی ولی ما اشباح اینطور نیستیم و ما به زندگی احترام میگذاریم.بعد از این استیو با عصبانیت اونجا رو ترک میکنه ولی به کرپسلی قول میده که انتقام این حرفشو ازش بگیره.دارن که حسابی از همه چیز و به خصوص استیو ترسیده بود از اونجا فرار میکنه.روز بعد در مدرسه دارن و استیو که داشتند بازیگران سیرک رو برای تامی و آلن تعریف میکردند تامی پرسید که کرپسلی چه گونه اون عنکبوت سمی رو کنترل میکرد و استیو به تامی گفت که به وسیله تله پاتی و هر کسی که ذهن قوی داشته باشه میتونه اینکارو بکنه.دارن که از بچگی علاقه زیادی به عنکبوتها داشت با شنیدن این حرف دگرگون میشه و پیش خودش میگه چرا اون شخص من نباشم؟؟؟بنابراین تصمیم میگیره که عنکبوت رو بدزده و یه روز صبح به هر سختی که بود اینکارو میکنه و اونو توی کمد لباسش به دور از چشم پدر(درموت) و مادر(آنجلا) و خواهرش(آنی) مخفی میکنه و بعد از چند روز سیرک از شهرشون میره و دارن خوشحال میشه که عنکبوت مال اون شده و کرپسلی سراغش نمیاد.دارن شروع میکنه که با عنکبوت نمایش اجرا کنه و برای اینکار مانند کرپسلی از یک فلوت استفاده میکنه و به موفقیت هم میرسه و با خانوم اکتا نمایش اجرا میکنه ولی کار مهمی که کرپسلی میکرد و اجازه میداد که عنکبوت از بدنش بالا بره رو انجام نمیداد(در این بخش به جای کرپسلی آقای تال رییس سیرک فلوت میزد).بعد از جند روز استیو به خونه دارن میاد و به دارن میگه که تو دیگه منو تحویل نمی‌گیری و میگه شاید تو اون روز منو با وور هورستون دیدی.دارن میگه که من تو رو با کرپسلی ندیدم و اینجاست که دارن لو میره چون استیو از اسم وور هورستون استفاده کرد و دارن اگه اونجا نبود از این اسم هم خبری نداشت.دارن میگه آره من خیلی ترسیدم چون اون به تو گفت وحشی و استیو پس از شندیدن این حرف به دارن حمله میکنه و بهش میگه که من وحشی نیستم و بعد از دارن عذرخواهی میکنه.دارن میگه بی توجهی من به تو بخاطر این موضوع نیست و قضیه عنکبوت رو براش تعریف میکنه و استیو میگه بذار عنکبوت از من بالا بره.در حالیکه دارن داشت اینکار رو با استیو انجام میداد ناگهان آنی وارد اتاق میشه و فلوت از دست دارن میوفته و ارتباطش با عنکبوت قطع میشه و عنکبوت استیو رو نیش میزنه ولی تا میاد نیش دومشو بزنه دارن دست به کار میشه و جلو عنکبوت رو میگره.بعد سراغ استیو میره ولی متوجه میشه که استیو فلج شده.مدتی بعد که دارن میفهمه استیو خوب بشو نیست به آنی میگه خواهش میکنم به کسی چیزی نگو تا ببینیم استیو خوب میشه یا نه و اگه نشد خودم همه چیزو میگم.استیو رو به بیمارستان میبرند ولی استیو خوب بشو نبود.دارن که حسابی عصبانی شده بود فقس عنکبوت رو از پنجره پرت میکنه ولی میفهمه که چه اشتباهی کرده چون با آزمایش روی عنکبوت میتونند پادزهر رو پیدا کنند.دارن میره کنار پنجره و میبینه که فقس سالمه ولی میبینه یه نفر میره و فقس رو بر میداره و متوجه میشه که اون فرد لارتن کرپسلیه.کرپسلی فقس رو بر میداره و بدون اینکه کاری کنه از اونجا میره.دارن اول ترسیده بود ولی بعد تصمیم میگره بره سراغ کرپسلی.دارن میره محل سابق سیرک و اونجا کرپسلی رو میبینه.کرپسلی میگه من از همون روز اول میدونستم که تو عنکبوت رو دزدیدی ولی چون از شجاعتت خوشم اومده بود کاری نکردم.دارن میگه که عنکبوت استیو رو نیش زده و تو اگه پادزهرشو داری باید نجاتش بدی.کرپسلی میگه پادزهر دارم ولی اون مال خودمه و دلیلی نمی‌بینم که به اون پسر بدم ولی سم عنکبوت بعد از دو سه روز باعث مرگ استیو میشه و کرپسلی میگه به یک شرط پادزهر رو بهت میدم و شرط اینکه تو دستیار من و یک نیمه شبح بشی.دارن که میبینه چاره دیگری نداره قبول میکنه و کرپسلی با وارد کردن مقداری از خون خودش دارن رو تبدیل به نیمه شبح میکنه و دارن رو با پرواز نامرئی(نوعی دویدن خیلی سریع که با چشم قابل دیدن نیست و فقط مخصوص اشباح است)به بیمارستان میبره و پادزهر رو به استیو میده.دارن هم فرار میکنه ولی کرپسلی میگه که تو برمیگردی و به من التماس میکنی.صبح روز بعد خبر خوب شدن استیو میرسه و دارن به ملاقاتش میره.دارن بعد از چند روز متوجه میشه که قدرت و تواناییهاش از جمله بویایی و شنواییش زیاد شده.دارن ابتدا از قدرتهاش لذت میبره ولی به روز سر بازی فوتبال پاش به پای آلن میخوره و باعث زخمی شدن پای آلن میشه.دارن با دیدن خون آلن از خود بی خود میشه و شروع به مکیدن خون آلن میکنه ولی پس از چند ثانیه متوجه میشه و به نوعی همه رو فریب میده که داشته وانمود میکرده و همه هم گول میخورند به جز استیو.دارن ابتدا پیش خودش میگه که مشکلی نیست و از دفعه بعد خودمو کنترل میکنم ولی به بار هم نزدیک بود که خون آنی رو بخوره پس میفهمه که نمیشه کاری کرد و باز هم میره سراغ کرپسلی و میگه که باید چیکار کنم؟کرپسلی میگه تو برای مردم عادی خطرناکی و باید با من بیای و برای اینکه دیگران دنبالت نگردند ما وانمود میکنیم که تو مردی.پس روز بعد کرپسلی یک محلول به دارن میده که باعث شل شدن عضلات و پایین اومدن ضربان قلب و بی حرکت شدن دارن برای مدت دو سه روز میشه و بعد دارن رو از پنجره بیرون میاندازه.پس از اینکه مجلس عذا داری تموم میشه یه فرد ناشناس وارد خونه دارن میشه و جنازه دارن رو بررسی میکنه و چیزی رو هم روی زبونش میذاره و بعد بر میداره و میره.صبح روز بعد دارن رو خاک میکنند و دارن هم کم کم حواسش سر جاش میاد و شب کرپسلی میاد و دارن رو بیرون میکشه.دارن میره کمی آنطرف تر تا خشکی عضلاتش خوب شه ولی یک نفر از پشت به دارن حمله میکنه و دارن میفهمه که طرف استیوه.استیو میگه که من میدونم که تو زنده ای و اون شب اخرین نفر من بودم که اومدم بالای جنازت و روی زبونت کاغذ لیتموس گذاشتم و چون تغییر رنگ داد متوجه شدم که زنده ای.البته از روزی که به آلن حمله کردی تعقیبت میکردم و متوجه رفت‌وآمدت با کرپسلی شدم و متوجه همه چیز شدم.استیو گفت که تو از عمد اون عنکبوت رو به سمت من فرستادی و حالا هم داری جای منو میگیری و من اومدم که هردوتونو بکشم.ولی وقتی کرپسلی داشت نزدیک میشد استیو حسابی ترسید و گفت که نه امروز نمیتونم بکشمتون ولی دارن بهت قول میدم که روزی میام و هردوتونو میکشم.بعد استیو رفت و دارن هم در کنار کرپسلی شهری رو که تمام عمر در آن زندگی کرده بود رو با تمام خاطراتش ترک کرد...

پایان خطر لوث‌شدن

منابع[ویرایش]

  • کتاب سیرک عجایب نوشته دارن شان
  1. جمله رولینگ در جلد نسخه آمریکایی رمان