روشنایی‌های شهر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
روشنایی‌های شهر
Citylights.jpg
پوستر فیلم روشنایی‌های شهر
کارگردان چارلی چاپلین
تهیه‌کننده چارلی چاپلین
نویسنده چارلی چاپلین
بازیگران چارلی چاپلین، ویرجینیا چریل
موسیقی چارلی چاپلین
توزیع‌کننده یونایتد آرتیستز
تاریخ‌های انتشار ۳۰ ژانویه ۱۹۳۱
مدت زمان ۸۷ دقیقه
زبان صامت، میان نویس های انگلیسی

روشنایی‌های شهر (به انگلیسی: City Lights) نام فیلمی کمدی رمانتیک و صامت به کارگردانی چارلی چاپلین و محصول سال ۱۹۳۱ است.

این فیلم از احساسی‌ترین فیلم‌های چارلی چاپلین دانسته شده که ماجرای عاشقانه ولگرد کوچولو با یک دختر نابینا را به تصویر می‌کشد.[۱] این فیلم از نگاه بنیاد فیلم آمریکا بهترین فیلم جهان در زمینه کمدی رمانتیک محسوب می گردد. همچنین در لیست ۱۰۰ سال... ۱۰۰ فیلم به انتخاب بفا (بازبینی ۲۰۰۷) که توسط بنیاد فیلم آمریکا تنظیم شد، به عنوان دهمین فیلم تاریخ سینما برگزیده شده است.

روشنایی های شهر، به گفته بسیاری،بهترین فیلم چاپلین محسوب می شود.

خلاصه داستان[ویرایش]

چارلی،با دختر گلفروش نابینایی آشنا می شود. او از دختر یک گل می گیرد و به او دل می بندد. در همان شب، یک ثروتمند مست که قصد خودکشی دارد را نجات می دهد و مرد ثروتمند با او دوست می شود (وقتی مست است چارلی را به خاطر می آورد و در حالت عادی او را نمی‌شناسد).چارلی سعی میکند برای اینکه هزینه بهبود چشمان دختر را به دست آورد،ازمرد پول بگیرد. او رفتگر میشود تا پول به دست آورد وآن را خرج چشمان دخترگلفروش بکند ولی چونکه دیر سرکار حاضر می گردد ازآنجا اخراج می شود.چارلی به مسابقه بوکس می رود تابرنده شود وپول به دست آورد ولی درمسابقه می بازد ومایوس میشود.در اواخرفیلم،چارلی در خانه مردثروتمند مست است که دو دزد به صورت مخفیانه واردخانه میشوند.آنها مرد را مضروب می کنند و چارلی از ترس به پلیس تلفن میکند.دزدهافرار می کنند وپلیس به خیال اینکه چارلی مرد را زده، قصد دستگیری او را دارد.مرد به هوش می آید و چون که مستی از سر او پریده،میگوید که چارلی را نمی‌شناسد.چارلی به سختی ازآنجا می گریزد وهرچه پول به دست آورده به دختر می دهد.دختر از او تشکر می کند وچارلی پس ازمدت کوتاهی در خیابان توسط پلیس شناخته شده و به زندان می افتد.اوپس از مدتها،از زندان آزاد می شود وبه همان مکانی میرود که دختر گلفروش را درهمان جا دید.او می بیند که دختر صاحب یک مغازه گلفروشی است وکارش هم رونق دارد.دختر بینایی اش را به دست آورده و چارلی در نظرش یک غریبه است و او را نمی‌شناسد.چارلی یک شاخه گل از دختر می خرد و وقتی دختر میخواهد بقیه پول را به چارلی بدهد،دستان او را لمس میکند و چارلی را می شناسد.

منابع[ویرایش]

  1. ایران کلاسیک، بازدید: مارس ۲۰۰۹.